نظریه وحدت عالم از نظر ارسطو

فارسی 2355 نمایش |

اصل وحدت عالم، یک اصل بسیار قدیمی است که از قدیم الایام، مطرح بوده و حتی ارسطو هم آن را طرح کرده و در کتاب هایی مثل اسفار اربعه نیز نقل می شود. فقط مادیین قدیم مثل دموکریتوس بوده اند که این اصل را قبول نداشته و معتقد بوده اند ماده به صورت اجزاء پراکنده متفرقی است که این اجزاء از ازل حرکات نامنظمی داشته اند و بعد به طور تصادف، وابستگی هایی پیدا شده است؛ یا مثل نظریه ای که به کانت، لاپلاس یا به دکارت نسبت می دهند. (نظریه گردبادها). ولی ارسطو و پیروان او معتقد بودند که خیر، بر عالم یک نوع وحدت و یک نوع ارتباط حکمفرماست که بعد در اینکه این ارتباط را چگونه باید تصویر کرد مختلف نظر داده اند؛ از جمله گفته اند ارتباط اجزاء عالم با یکدیگر از قبیل ارتباط اجزاء یک ماشین با یکدیگر است؛ یعنی پیوندی نظیر پیوند فیزیکی، اشیاء را به یکدیگر مربوط کرده است. مثل پیوندی که سیارات منظومه شمسی با هم دارند که یک قدرت جاذبه که قدرت جاذبه خورشید است نظام خاصی به این منظومه داده است. باز خود خورشید تحت تأثیر قدرت بزرگتری است و آن تحت تأثیر قدرت بزرگتری و بالاخره همه اجزاء عالم با یکدیگر یک نوع پیوند و یک نوع پیوستگی و یک نوع ارتباط دارند و به عبارت دیگر عالم یک ماشین بزرگ است.

نظریه جاندار انگاشتنی جهان درباره پیوند میان اجزاء عالم
نظریه دیگر که بالاتر از این نظریه است می گوید عالم یک جاندار بزرگ است (پیوند را قوی تر می کند)، یعنی اجزاء عالم که در مقیاسی که ما مطالعه می کنیم آنها را بی ارتباط می پنداریم، در یک مقیاس بزرگتر همه عضو یک اندام هستند. در مقام مثال مثل این است که ما دیدمان در مورد بدن انسان در یک مقیاس کوچکی مثلا در حد گلبول های سفید خون باشد، در این صورت ما این گلبول ها را به صورت موجوداتی جدا از یکدیگر می بینیم، یک عده موجود جدا که در محیطی که همان محیط خون باشد دارند شناوری می کنند و احیانا همکاری هم می کنند اما وقتی از یک دید بالاتر نگاه می کنیم می بینیم که آن گلبول ها همه گروهی هستند که رسالتی را در خون انجام می دهند، تازه خود خون جزئی از یک جهاز دیگر است که جهاز قلب و جهاز دموی باشد، و تمام این جهاز باز عضوی است از یک اندام از این مقیاس که نگاه می کنیم می بینیم نه تنها آن گلبول سفیدی که در خون است و سایر گلبول ها با هم ارتباط دارند بلکه هر سلول از سلولهای بدن مثلا آن سلولی که استخوان یا ناخن دست را تشکیل داده و آن گلبول سفید با همدیگر در ارتباط هستند چون یک حیات کلی تری بر همه این ها حاکم است.

منـابـع

مرتضی مطهری- فلسفه تاریخ- صفحه 75-74

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها