نسبت فصاحت و بلاغت قرآن با تشبیهات

فارسی 2010 نمایش |

سخن را اغلب تشبیه زیبا می کند، و علت اینکه زیبا می کند این است که وقتی مطلبی را تشبیه می کنند به مطلب دیگری، دو چیز را قرین یکدیگر قرار می دهند و این اعجاب را بر می انگیزد. در قرآن کریم اتفاقا تشبیه هم زیاد به کار نرفته و با این حال زیباست و فوق العاده هم زیباست.
تشبیه در قرآن بسیار کم است. قرآن در عین اینکه از مقوله زیبایی است باز با عقل و روح و فکر انسان سر و کار دارد یعنی مسائلی که می گوید همان مسائلی است که عقل می پذیرد. کتاب هدایت و راهنمایی است. شعر فقط زیبایی است، راهی را نمی خواهد نشان بدهد.
جایی که کسی می خواهد راهی را نشان بدهد، او دیگر نمی تواند با تعبیرات شاعرانه که همه اش تخیل است راه را نشان بدهد. وقتی کسی می خواهد یک مطلب را برای دیگری بیان کند باید همان عین حقیقت را به او بگوید، و در قرآن با اینکه تمام آیات آن تعلیم و یاد دادن است، همان عین حقیقت را گفتن و بیان کردن است، در عین حال زیبایی هم هست.
بوده اند در میان علمای اسلام که با توجه به اینکه قرآن در بسیاری از آیاتش به محتویات خودش یعنی به مطالبش تحدی می کند، به اینکه ببینید چه مطالبی در اینجا هست، و بعد مجذوب این جهت قرآن شده اند و به حق هم مجذوب شده اند، گفته اند این حرف ها چیست که آمده اند قرآن را تنزل داده و گفته اند که "اعجاز قرآن در فصاحت و بلاغت آن است". نخواسته اند مسئله فصاحت و بلاغت را انکار کنند، خواسته اند بگویند قرآن به این جهتش اعتنایی ندارد.
بعضی دیگر که مجذوب فصاحت و بلاغت قرآن شده اند به محتویات قرآن چندان توجه نکرده اند. ولی البته قول صحیح قول همان اشخاصی است که می گویند هیچ جنبه را نباید مورد غفلت قرار داد، قرآن معجزه است هم به محتویات خودش و هم به لفظ و شکل و زیبایی خودش. چون ما الان راجع به جنبه لفظی فی الجمله بحث می کنیم از این جهت است که راجع به آن سخن می گوییم.
به طور قطع، تاریخ نشان می دهد که همان کاری که عصای موسی برای موسی می کرده است قرآن برای پیغمبر می کرده است، یعنی همین آیات قرآن را که می خواند افراد کشیده می شدند و می آمدند به طرف اسلام. کارش همین بود، و لهذا کفار قریش جلوی او را می گرفتند. آنها هم که می گفتند ساحر و جادوگر است مقصودشان این بود، می گفتند در سخنش نوعی جادو به کار است.
مثل این جادوگرها که می گویند یک وردی یک چیزی می خوانند بعد یک کسی را می کشانند، اینها هم به مردم می گفتند این جمله هایی که این می گوید یک وردهای جادویی است که وقتی اینها را می خواند مردم جذب می شوند. هزاران شاهد تاریخی از صدر اسلام است. لازم نیست ما از صدر اسلام بگوییم، امروز هم افرادی که جذب پیغمبر می شوند (یکی از عوامل مهم آن فصاحت و زیبایی قرآن است)، منتها ما افرادی را می گوییم که از نوع جذب می شوند.
خود ما از باب اینکه در یک محیط اسلامی بزرگ شده ایم ممکن است بگوییم ما مجذوب قرآن واقع نشدیم. ما در این محیط رشد کرده و مسلمان شده ایم، حالا هم قرآن را قبول داریم، و لهذا ما مثال می زنیم برای تازه مسلمان ها و نو مسلمان ها، و اتفاقا عیب کار ما هم در همین است که پدر و مادرهای ما مسلمان بوده اند یعنی از اولی که بچه بوده ایم قرآن را دیده ایم و لهذا اهمیت قرآن از نظر ما پنهان است. اگر ما با همین اطلاعات و معلوماتی که فعلا داریم برای اولین بار با قرآن برخورد می کردیم خیلی بهتر قرآن را درک می کردیم تا اینکه از کودکی قرآن را دیده و با آن مأنوس بوده ایم و حالا داریم می بینیم. برای امثال ما بعد از تأمل و تدبر روشن می شود.

منـابـع

مرتضی مطهری- نبوت- صفحه 209-211

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد