زکریای رازی

فارسی 7101 نمایش |

ابوبکر محمدبن زکریای رازی که به "جالینوس العرب" اشتهار یافته است. بیشتر شهرت و هم تخصص وی در طب است. در این فن از طراز اول تاریخ شمرده می شود، برخی او را در طب عملی و تجربی بر بوعلی سینا ترجیح داده اند.
در سال 251 متولد شده و در سال 313 در گذشته است، ابن الندیم او را شاگرد بلخی شمرده است و احتمالا این بلخی همان ابوزید بلخی شاگرد کندی است، علیهذا رازی شاگرد شاگرد کندی است. قرائن دیگری بدست آمده که تأیید می کند استاد رازی همان ابوزید بلخی است (شرح حال و آثار و افکار رازی، به قلم دکتر مهدی محقق در مقدمه ترجمه السیره الفلسفیة رازی ص 7).
ابو زید در سال 243 یا 244 متولد شد و از شاگرد خود رازی که در 251 متولد شده است 7 یا 8 سال بزرگتر بوده است و البته این بعید نیست، خصوصا با توجه به اینکه رازی در بزرگسالی به تحصیل اشتغال پیدا کرده است. ابو زید 9 سال هم بعد از شاگرد خود زنده بوده است. استاد دیگر رازی ابوالعباس ایرانشهری است که قبلا نام بردیم و اطلاع درستی از او در دست نیست.

مخالفان زکریای رازی
زکریای رازی دو دسته مخالف داشته است: مخالفانی که بر آراء فلسفی او رد نوشته اند مانند فارابی و شهید بلخی و ابن هیثم و بعضی دیگر، و مخالفانی که بر آراء مذهبی او رد نوشته اند، تنها این گروه که همان اسماعیلیان اند و تاریخ خود آنها را "ملاحده" می خواند چهره "الحاد" به رازی در تاریخ داده اند و دیگران را هم تا حدی تحت تأثیر قرار داده اند اخیرا "ملاحده" عصر ما به نحوی دیگر در تأیید ملاحده اسماعیلی چهره الحادی به رازی می دهند، ولی نه به منظور بلاتوجیه ساختن رازی بلکه به منظور توجیه کردن خودشان. مطلبی دیگر که باید ناگفته نماند این است که رازی علیرغم نبوغ و تخصص در طب، در اندیشه های فلسفی توانا نبوده است. می توان به ابن سینا حق داد که در پاسخ به پرسشهای ابوریحان بیرونی، رازی را المتکلف الفضولی المتکلم بمالا یعنیه می خواند.

اقوال گوناگون در خصوص عقاید فلسفی و دینی زکریای رازی
رازی عقاید فلسفی خاص دارد، به فلسفه ارسطوئی زمان خویش تسلیم نبوده است، در باب ترکیب جسم قائل به "اجزاء ذره ای" بوده است. عقیده خاصی در باب قدمای خمسه داشته است که معروف است و کم و بیش در کتب فلسفه مطرح است. عقاید فلسفی رازی را در باب قدمای خمسه، فارابی، ابوالحسین شهید بلخی، علی بن رضوان مصری، ابن الهیثم بصری رد کرده اند.
در فهرست کتب رازی، کتاب "فی النبوات" آمده که دیگران به طعن و استهزاء نام او را "نقض الادیان" نهاده اند و کتاب دیگری بنام "فی حیل المتنبئین" و دیگران به طعن نام او را "مخاریق الانبیاء" گذاشته اند. این کتابها در دست نیست، ولی متکلمین اسماعیلی از قبیل ابوحاتم رازی و ناصر خسرو (و شاید منقول از ابوحاتم) در کتب خود به نقل قول از رازی مطالبی آورده مبنی بر اینکه او منکر نبوات بوده است. هر چند ابوحاتم نام رازی را نبرده است و از او با کلمه "ملحد" یاد کرده است ولی مسلم است که منظور او محمدبن زکریای رازی است.

دلایلی بر رد ملحد بودن زکریای رازی
نظر به اینکه آن کتب در دست نیست، نمی توان اظهار نظر قطعی کرد، ولی از مجموع قرائن می توان بدست آورد که رازی منکر نبوات نبوده و با "متنبئین" (مدعیان دروغی نبوت) در ستیزه بوده است، مباحثات رازی با ابوحاتم اسماعیلی در منزل یکی از بزرگان ری در حضور اکابر و بزرگان شهر و علی رؤس الاشهاد محال است که در زمینه ابطال نبوات باشد و رازی صریحا و علنا همه نبوات را تکذیب کند و همه مذاهب را باطل بداند و در نهایت احترام هم زیست نماید. اینکه برخی ادعا می کنند که ابوریحان بیرونی کتابی بنام "نقض الادیان" و کتابی بنام "مخاریق الانبیاء" به رازی نسبت داده است (دکتر محقق مقدمه ترجمه سیره فلسفیة صفحه 56) بهیچ وجه صحیح نیست.
ابوریحان یکی از آن کتابها را "فی النبوات" دیگری را "فی حیل المتنبئین" می خواند و بدنبال نام هر کدام کلمه "یدعی" را اضافه می کند و می رساند که این نام را دیگران داده اند. ابن ابی اصیبعه ضمن اینکه نسبت چنین کتابی را به رازی انکار می کند احتمال می دهد که برخی "اشرار" این کتاب را ساخته و از روی دشمنی به رازی نسبت داده باشند و تصریح می کند که نام "مخاریق الانبیاء" را دشمنان رازی نظیر علی بن رضوان مصری به این کتاب داده اند نه خود رازی. از سخن ابن ابی اصیبعه پیدا است که کتاب نبوات و کتاب حیل المتنبئین غیر این کتابی است که این نام به او داده شده است، و آن دو کتاب وضع روشنی دارد.

کتب رازی در تأیید اصول دینی
به علاوه رازی سخت پابند به توحید و معاد و اصالت و بقاء روح است کتابی دارد "فی ان للانسان خالقا متقنا حکیما" (عیون الانباءج 2 صفحه 352) و کتابی دارد در رد سیسن ثنوی (همان مأخذ)، (رد بر مانویت) و رساله ای "الی علی بن شهید البلخی فی تثبیت المعاد" (عیون الانباءج 2 صفحه 359) و نظرش در آن کتاب همچنانکه ابن ابی اصیبعه می گوید نقد نظریه منکران معاد است، و کتابی "فی ان النفس لیس بجسم" (عیون الانباءج 3 صفحه 358) چگونه ممکن است کسی همه اصول مبدأ و معاد و روح و نفس را پذیرفته باشد و منکر نبوات و شرایع باشد؟! به علاوه او کتابی دارد "فی آثار الامام الفاضل المعصوم" (عیون الانباءج 2 صفحه 359) که به احتمال قوی بر طبق مذاق شیعه در امامت نوشته است. و کتابی دارد به نام "النقض علی الکیال فی الامامة" (عیون الانباءج 2 صفحه 358 - 359) و کتابی به نام "الامام والمأموم المحقین" (همان مأخذ) و همه می رساند که اندیشه امامت فکر او را مشغول می داشته است، بدیهی است کسی که منکر شرایع و نبوات باشد درباره امامت حساسیتی ندارد.
بعید نیست همچنانکه بعضی گفته اند (فلاسفه شیعه) رازی تا حدودی طرز تفکر شیعی امامی داشته است و همه مفکرانی که اینگونه طرز تفکر داشته اند از طرف دشمنان شیعه امامیه متهم به کفر و زندقه می شدند. گذشته از همه اینها استدلالی که از رازی در انکار نبوت نقل شده آنقدر سست و ضعیف است که از مفکری مانند رازی بسیار بعید است. از قبیل اینکه اگر می بایست مردم هدایت شوند چرا همه مردم پیامبر (ص) نیستند؟! آنچه می توان گفت این است که رازی اشتباهات و انحرافاتی داشته است. ولی نه در حد انکار نبوات و شرایع، دشمنان او که سخنان او را نقل کرده اند به او چنین چهره ای داده اند و اصل سخن رازی هم که در دست نیست. ما در عصر خود کتابهائی دیده ایم که خالی از اشتباهات و انحرافاتی نیستند، ولی مخالفان آن کتابها چنان چهره ای به آن کتابها داده اند که اگر کسی اصل آن کتابها را ندیده باشد باور نمی کند که این رسالات و مقالات در رد چنان کتابی باشد.

منـابـع

مرتضی مطهری- خدمات متقابل ایران و اسلام- صفحه 470-467

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد