شرایط مرثیه خوانی

فارسی 1938 نمایش |

حاجی نوری علیه الرحمه کتابی به نام "لؤلؤ و مرجان" نوشته اند. این کتاب راجع به مرثیه خوانها و مرثیه خوانی است، مربوط به وعظ و واعظ و خطبه و خطیب نیست. ایشان در آن کتاب دو موضوع را شرط اول مرثیه خوانی ذکر می کنند: یکی اخلاص نیت، دیگری صدق و راستگوئی. وی می گوید نشر دروغ ها و اکاذیب در خطابه ها و مرثیه ها تقصیر علما است که انتقاد و اعتراض نمی کنند: اگر اهل علم مسامحه نمی کردند و مراقب صحیح و سقیم و صدق و کذب گفتار این طائفه می شدند و از گفتن اکاذیب نهی می کردند، کار خرابی به اینجا نمی رسید و به این حد بی باک و متجری نمی شدند و این قسم اکاذیب واضحه معلومه نشر نمی کردند و مذهب و حقه امامیه و اهلش به این درجه مورد سخریه و استهزاء نمی شدند و این مجالس شریفه به این اندازه بی رونق و برکت نمی شد. در این کتاب دو شرط ذکر می کند: اخلاص و صدق. ایشان درباره اخلاص که بحث کرده اند موضوع اجرت و پول گرفتن را پیش کشیده اند. اخلاص یعنی اینکه عمل فقط برای خدا باشد و اغراض دیگری وارد نشود. حالا برای غیر خدا باشد چند جور است. یکی این که برای پول باشد، دیگری این که کسی که روی کرسی خطابه، روی کرسی امام حسین (ع) قرار می گیرد، به جای اینکه هادی دین باشد دلال شخصیتها باشد، منبر را وسیله دلالی برای شخصیتها قرار دهد.
متأسفانه یک چنین چیزی در جامعه ما هست و چنین استفاده هائی از منبرها می شود؛ فرق نمی کند که آن شخصیتها چه شخصیتهایی باشند، شخصیتهای سیاسی باشند یا روحانی، یا شخصیت دیگر، دلال صاحب مجلس و بانی مجلس باشد یا دلال پیشنماز باشد یا دلال بالاتر از پیشنماز باشد. تمام اینها برخلاف شئون و حیثیات منبر است البته هر کسی که کاری می کند می تواند یک توجیه و تأویلی هم برای کار خودش بتراشد، اما باید دانست که یکی از چیزهائی که کرسی خطابه ما را ضعیف و کم ارزش و خراب کرده است همین دلالیها است، همین است که کرسی دلالی شخصیتها شده است. باید منابر از این آلودگی پاک شوند. یکی دیگر اینکه اگر بنا باشد مصلحت گوئی بشود، باید بدانیم که مصلحت گوئی غیر از مزاج گوئی است، غیر از اینست که چیزی بگوئیم که مردم خوششان بیاید و ما را تحسین کنند و به به بگویند. هیچ می دانید چرا مردم با پیغمبران زمان خودشان مخالف بوده اند؟ چرا هر پیغمبری که پیدا می شود زیاد مخالف پیدا می کند؟ چرا پیغمبرها در زمان خودشان از ما کمتر مرید داشته اند؟ این قضیه رمزی دارد.
رمزش اینست که آنها با نقاط ضعف مردم مبارزه می کردند و ما از نقاط ضعف مردم بهره برداری می کنیم. آنها می خواستند آن معایب و آن نقاط ضعف را اصلاح کنند و از بین ببرند و ما معمولا می خواهیم از همان معایب و همان نقاط ضعف بهره برداری کنیم. مثلا برای اینکه بانی مجلس را راضی کنیم، برای اینکه مستمعین را راضی کنیم، مطابق میلشان حرف می زنیم نه مطابق مصلحتشان. ما می فهمیم فلان قصه دروغ است و به علاوه سبب گمراهی و ضلالت و غرور بیجای مردم می شود، اما چون فکر می کنیم اگر بگوئیم نظر مستمعین را جلب می کنیم می گوئیم. مثلا با اینکه می دانیم این حکایت افسانه است و افسانه سازها ساخته اند نقل می کنیم که فلان نصرانی گنهکار بود، چنین و چنان کرده بود. اتفاق افتاد که در اثر حادثه ای با زوار کربلا همراه شد و در بیرون دروازه، زوار پائین آمدند و رفتند به زیارت، و نصرانی چون مسلمان نبود وارد شهر نشد، بیرون دروازه ماند و روی اثاثیه خوابید. قافله های زوار می آمدند و می رفتند و غبار قافله روی بدن این نصرانی می نشست. نصرانی خواب می بیند که روز قیامت است و مردم دسته دسته از حضرت سیدالشهداء برات آزادی می گیرند، ملائکه می آیند و دسته دسته معرفی می کنند که اینها مثلا دسته سینه زنها، اینها زنجیر زنها هستند، اینها قهوه چی مجالس روضه خوانی بوده اند، اینها چه بوده اند و چه بوده اند و سیدالشهداء به اینها دسته دسته برات آزادی می دهد تا تمام میشوند و صورتی پیش ملائکه باقی نمی ماند. بعد حضرت می فرماید: یک نفر از قلم افتاده شما او را معرفی نکردید. عرض می کنند: خیر، کسی باقی نمانده، ما ملائکه هستیم اشتباه نمی کنیم، دفترهای ما مضبوط است. می فرماید: خیر، اشتباه کرده اید، یک نفر نصرانی دم دروازه خوابیده و در وقتی که خواب بود قافله زوار عبور کرده اند و بر روی لباسهای او گرد و غبار زوار من نشسته و کسی که گرد و غبار زوار من روی لباسش یا بدنش بنشیند نباید به جهنم برود. یک برات آزادی هم به نصرانی می دهند! از این قبیل قصه ها. اینها بهره برداری از نقطه ضعف و جهالت مردم است، کمک کردن به گمراهی مردم و غرورهای بیجای مردم است. پیغمبران اینطور نمی کردند، سخت با نقاط ضعف مردم می جنگیدند، مصلحت مردم را رعایت می کردند نه میل و رضای آنها را. این بود که در زمان خودشان کمتر مرید پیدا می کردند.
پس، درباب اخلاص در خطابه ها و منبرها دو مطلب مورد احتیاج روز ما است: یکی اینکه منبر، کرسی دلالی برای شخصیتها قرار نگیرد. دیگر اینکه وسیله مبارزه با نقاط ضعف اجتماع باشد نه وسیله بهره برداری از نقاط ضعف آن.

منـابـع

مرتضی مطهری- ده گفتار- صفحه 271-266

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد