قابل توجیه نبودن انطباق با محیط در نظریه داروین

فارسی نسخه موبایل 1524 نمایش |

یک خاصیت بسیار حیرت انگیزی است که در وجود موجودهای زنده است و این جهت را کسی انکار نکرده و بر داروین ایراد نگرفته است، هنوز هم آن را قبول دارند و شاید خود مسأله جهش هم به یک معنا داخل در این قانون باشد و آن مسأله انطباق با محیط است. موجود زنده باید با شرایط محیط منطبق باشد، یعنی شرایط زندگی و شرایط هستی او باید با شرایط خارجی منطبق باشد تا بتواند زنده بماند.
بنابراین، یا باید موجود زنده محیط را مطابق خودش کند و یا باید خود او مطابق با محیط شود. می بینید انسان به حکم خاصیت مخصوصی که در او هست، یک مقدار محیط را با خودش منطبق می کند، یعنی محیط را تغییر می دهد و بر خودش تطبیق می دهد. البته انسان هم به طور طبیعی خودش را با محیط تطبیق می دهد نه به طور استشعاری و نه به طوری ارادی (اراده ای که در شعور نفس او منعکس باشد) ولی علاوه بر این، محیط را هم بر خودش تطبیق می دهد. اما یک خاصیت عمومی در همه موجودهای زنده هست و آن این است که وقتی در یک شرایطی قرار می گیرند که با شرایط پیشین متفاوت است و یک نیاز جدید برای زندگی پیدا می شود، به طور خودکار تغییراتی در جهازات داخلی موجود زنده پیدا می شود که متناسب با این محیط باشد.
مثلا گلبولهای سفید یا گلبولهای قرمز خون در یک محیط معین به یک حد معینی لازم است. اگر انسان بخواهد در یک محیط بالاتری از جو زندگی کند نیازش به یکی از ایندو کمتر می شود، فورا طبیعت، خودش شروع می کند به اینکه تعادل ایجاد کند و برای خودش وضعی متناسب با آن ایجاد کند، به طوری که این مسأله الان تقریبا مسلم است که اگر فرض کنیم انسان را به کره مریخ ببرند و در آنجا شرایط دیگری باشد، اگر تباین آن شرایط با زندگی انسان آنقدر شدید نباشد که انسان را در لحظه اول از بین ببرد بلکه انسان بتواند مدتی مدارا کند، تدریجا ساختمان انسان، خودش را با زندگی آنجا تطبیق می دهد به طوری که زندگی اینجا دیگر برایش دشوار می شود. همان طوری که حیوانهایی که در قاره های سرد هستند، وقتی اینها را در منطقه حاره می برند، تدریجا در داخل آنها تغییراتی به وجود می آید. باز آنهایی که در آنجا هستند، اگر به اینجا بیایند، همین وضع پیدا می شود.
این مطلب هم ثابت است که این طور نیست که عوامل خارجی این تأثیر را به طور مستقیم می گذارند و لذا در جمادات چنین چیزی نیست، بلکه این موجود زنده است که در داخل خودش این تغییرات را ایجاد می کند. اصلا خود نیروی حیات نشان می دهد که یک نیروی هدفدار فعال مدیر مدبری است برای این پیکر و همان نیروی حیات است که تا نیاز پیدا می شود (حالا چطور نیاز را درک می کند، این از ما مخفی است) وضع بدن را تغییر می دهد. البته قدرتش هم یک قدرت محدودی است. پس همین نیروی انطباق با محیط که در درون موجود زنده هست، خودش یک نشانه ای است از تأثیر و دخالت به اصطلاح یک عنصر سوم غیر از دو عنصر موجودی که در همه اشیاء دیگر هست.

مسأله جهش در تغییرات ناگهانی طبیعت دلیلی است بر وجود عاملی غیرمادی است
مسأله جهش در تغییرات ناگهانی طبیعت یک مسأله بسیار قابل توجه و قابل مطالعه است، یعنی مسأله جهش، هدفدار بودن نیروی حیات و دخالت یک عنصر سومی را که یا خود آن شاعر است یا بالاخره از یک مبدأ شاعر اداره و تدبیر می شود، به نحو خیلی بارزی نشان می دهد. داروین به تغییرات تدریجی قائل بود و می گفت که مثلا تمام این خصوصیاتی که در انسان نسبت به نسلهای خیلی خیلی پیش هست (فرضا جد این انسان، آن جدی که به صورت یک حشره بوده است) تمام اینها تدریجا پیدا شده و بعد تراکم و تکامل پیدا کرده، از نسلهای پیش به نسلهای بعد منتقل شده و به این صورت درآمده است. گو اینکه همان هم درست نبود، یعنی نمی شد توجیه کرد.
می گفتیم این ساختمان چشم انسان، این جهاز بسیار عظیم و وسیع چشم و این تجهیزات خیلی زیاد، چطور پیدا شده؟ هیچ مانعی ندارد، همین طور به حسب تصادف، یکی یکی تدریجا پیدا شده است. اگر در طول میلیاردها سال، تصادف یک چیزهایی به وجود بیاورد، خیلی بعید نیست که بالاخره به صورت یک عضوی این طور مجهز درآید. انسان می گفت که چون پیدایش حوادث تکرار شده، مثلا یک میلیون بار بر روی یک میلیون انسان پیدایش چیزهایی که مفید نبوده تکرار شده، از بین رفته و آن موجود هم از بین رفته است، در میان این یک میلیون و یا یک میلیارد، تصادفا یک چیز نافعی در یکی از آنها پیدا شده، تصادفا مانده و همان بوده که به نسل بعدش به ارث رسیده است.
ولی امروز ثابت شده است که بسیاری از تغییراتی که در پیکر موجود زنده پیدا می شود دفعی و ناگهانی است، دیگر آن حساب تدریجی که بعد بشود با تصادف آن را توجیه کرد نبوده است. بالاخره نشان می دهد که مثلا این جهاز چشم این طور نیست که (تدریجی به وجود آمده باشد) و اگر انسانی بخواهد با دست خودش ماکت آن را درست کند، شاید صدها هزار جزء باید پهلوی همدیگر بچیند تا یک چنین چیزی (همان ساختمان ظاهری اش) درست شود.
این، تدریجی به وجود نیامده، دفعی و آنی و با یک جهش و با یک پریدن یکمرتبه به وجود آمده است. این، هیچ با این حسابهای تصادفی ماده و این حرفها جور درنمی آید، باز حکایت می کند که یک نیروی دیگری وجود دارد و آن نیروست که این موجود را عبور داده و از این مرحله به مرحله بعدی برده است.

منـابـع

مرتضی مطهری- معاد- صفحه 162-160

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد