حضرت صالح علیه السلام

فارسی 5105 نمایش |

حضرت صالح یکی از پیامبران است که برای هدایت بشر، از طرف خدا به پیغمبری مبعوث شد. نام او در قرآن کریم در سوره های اعراف، هود، شعرا، نمل، فصلت، ذاریات، نجم، حاقه، قمر و شمس آمده است. او از فرزندان ثمود و نسبش با چند واسطه به حضرت نوح (ع) می رسد. از خانواده ای شریف و اصیل و در میان قوم و قبیله خودش (قوم ثمود) از نظر عقل و درایت و کمال، از همه ممتازتر بود. او با قوم خودش در سرزمین حجر یا (وادی القری) جایی بین مدینه و سوریه زندگی می کردند. این قوم که بعد از قوم عاد به وجود آمدند، سالیانی دراز، زندگانی خوش و مرفه و عمرهای طولانی داشتند.
دائما زمینها را هموار نموده، برای تابستان های خود خانه ها و قصرهائی می ساختند و برای زمستان که هوا سرد و سخت بود، کوهها را می تراشیدند و در دل کوه، خانه های امن و مطمئن درست می کردند. باغها و نخلستانها و چشمه های فراوانی داشتند و یکی از شغل های آنها کشاورزی بود و به طور کلی، در کمال نعمت وخوشی دائمی به سر می بردند. اما کم کم در سرکشی و ظلم افراط کردند. فساد در بین آنها شایع شد و بی تقوایی و اسراف کاری و انکار معاد و ... بین آنها رواج یافت.
در این زمان خداوند، صالح را که از همان قوم بود به سوی آنها فرستاد. این پیامبر آنها را به توحید خدا و ترک بت پرستی دعوت کرد و گفت که ای قوم، فساد و ظلم نکنید و از مخالفت با خدا بپرهیزید و از عذاب خدا بترسید. ولی آنها دعوت او را رد کردند و گفتند که تو امید ما بودی و با این کمالی که داری ما فکر می کردیم که در همه جا یار و یاور ما باشی، ولی اشتباه کردیم تو می خواهی ما را از سنت های پدرانمان دور کنی. حضرت صالح بار دیگر با حکمت و موعظه خوب، آنها را به خدا دعوت کرد و گفت که من از شما مزد و پاداشی نمی خواهم. مزد من نزد خدایم است، بیائید دست از این کارهای زشت بردارید و توبه کنید و از سرنوشت قوم عاد که قبل از شما بودند، عبرت بگیرید. این بار قوم ثمود به او دیوانه و جادو زده گفتند و بر کفر خود اصرار ورزیدند و از او یک معجزه خواستند تا حرفهایش را باور کنند. صالح گفت: هرچه از من بخواهید آن را اجابت می کنم. به او پیشنهاد کردند که اگر راست می گوئی، از وسط این کوه سخت، ماده شتری ده ماهه برای ما بیاور. حضرت قبول کرد و از خدا درخواست نمود همانطور که آنها خواسته بودند، کوه شکافته شد و از میان آن شتری بیرون آمد. حضرت صالح به آنها گفت که: خداوند به شما امر می کند که از چشمه آب، یک روز شما بخورید و روز دیگر این ناقه شتر بخورد که به شما شیر بدهد. به او آسیبی نرسانید و بگذارید تا روی زمین بچرد. همچنین به آنها گفت که اگر چنین نکنید و با این شتر، بد رفتاری کنید، عذاب خدا بر شما می آید.
مدتی به همین صورت گذشت تا آن قوم جاهل و مکار، به این فکر افتادند تا آن شتر را بکشند، چون می گفتند که سهمیه آب ما را می خورد. از این رو، بدترین شخص انتخاب شد و شتر را کشت. آنها می خواستند بعد از این جریان، صالح را هم بکشند که خداوند مکر آنها را در هم ریخت و نقشه آنها را خنثی کرد و عذاب خود را بر آنها فرستاد و به صالح ندا داد که به این قوم بگو در خانه های خود سه روز بمانید که بعد از آن نابود خواهید شد و این وعده الهی و قطعی است. پس از سه روز، آنان که از فرمان خدا سرپیچی کرده بودند، در حالی که بیدار بودند و نگاه می کردند، صیحه آسمانی بلند شد و زمین لرزه ای بر آنها آمد. صاعقه ای زده شد و آنان دیگر نتوانستند از جای خود بلند شوند و مثل گیاهان خشک، بیجان افتادند و هلاک شدند و به جز صالح پیغمبر و عده کمی که به او ایمان آورده بودند، بقیه همه نابود شدند. در آن وقت، صالح رو به بدنهای بیجان و سرد آنها کرد و گفت: ای قوم من، رسالت خدایم را به شما تبلیغ و نصیحت کردم، ولی شما ناصحان را دوست نداشتید. مدفن این پیغمبر خدا، در قبرستان وادی السلام در نجف می باشد.

منـابـع

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر المیزان- جلد 20

سیدهاشم رسولی محلاتی- قصص قرآن- صفحه 83

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد