کیفیت وصول به مقام ولایت و مراتب آن

فارسی 2653 نمایش |

سر وصول به درجه ولایت آن است که: بعضی از افراد مؤمن در اثر اطاعت و ترک معصیت به مقام قرب پروردگار نائل می شوند و به مقام کمال اخلاق فائز می گردند؛ چون محبت پروردگار که روز به روز در دل آنها زبانه می کشد و آرزوی وصول به مقام قرب و عزت که کانون وجود آنها را مشتعل می سازد، تمام صفات رذیله و اخلاق نکوهیده را چون خس و خاشاک سوزانده و نابود می سازد؛ تا اینکه در سرحد محبت مستقر می گردند. و معلوم است که از آثار محبت، پیدایش اخلاق محبوب در وجود محب است و هرچه درجه شوق و محبت بالا رود، این تخلق به اخلاق خدایی زیادتر می گردد، تا آنکه صفحه نفس آنها از هر آلودگی و قشر خودیت و انانیت پاک می شود، به طوریکه در ذات خود نیت بد هم نمی توانند بکنند و خاطره بد هم برای آنها پدید نمی آید؛ چون اصل نفس، پاک و تصفیه شده است. و در این صورت اگر از این مرحله هم به توفیق و عنایت ربانی پا بالاتر گذارند، به مقام اسماء و صفات پروردگار نائل می گردند و ادراک اسماء کلیه و صفات عامه او را در جمیع موجودات می نمایند. و پس از این مرحله اگر عنایت ازلی دستی از آنان بگیرد، وجود خود را در مقابل پروردگار و عظمت او و قدرت او و جمال و جلال او تقدیم می کنند و از مقام توکل و تفویض گذشته به مقام رضا و تسلیم وارد می شوند.
در آن هنگام خدا در امور آنها اختیار دارد و آنها دیگر اراده و اختیاری ندارند، و در وجود و شئون آنها ذات مقدس حضرت حق متصرف است؛ اینها را می گویند: أولیاء الله. اینان افرادی هستند که از درجات قوه علامه و عقل نظری که همان عقل هیولانی و عقل بالملکه و عقل بالفعل و عقل مستفاد است، به مرتبه اخیر آن رسیده و از سه مرحله قبلی عبور کرده اند، و علوم و معارف آنان از ذات مقدس حضرت احدیت به واسطه عقل فعال افاضه می شود؛ یا آنکه خود از عقل فعال عبور نموده و از مراتب عقول گذشته مانند عقل اول به علت اندکاک در آن، بلاواسطه از ذات حق اخذ می نمایند. و نیز از مراتب قوه عماله و عقل عملی که همان تجلیه و تخلیه و تحلیه و فناست، به مرتبه اخیر آن فائز شده، و سه مرحله قبل از آن در وجود آنان متحقق شده است.
قرآن کریم خصایص اولیای خدا را در آنها بیان می فرماید. شیطان به اولیای خدا دسترسی ندارد، زیرا از آنان قطع امید کرده؛ چون آنان اراده و اختیار خود را به خدا سپرده اند، و ذات مقدس حضرت حق در وجود آنها اراده و اختیار دارد؛ و در این صورت چگونه متصور است که شیطان بر اراده و اختیار خدا غالب گردد و آنها را بفریبد؟ امید شیطان درباره کسانی است که ممکن است در آنها تصرفی بنماید و آنها را به شهوات و غفلات دعوت کند و از خدا غافل نماید. اما کسی که در راه خدا از وجودش گذشته و أنانیت خود را به خدای خود سپرده است و اختیار خود را مندک در اختیار خدا کرده، «و ما تشآءون إلا´أن یشآء الله؛ و شما نمی خواهید مگر آنکه خدا بخواهد.» (انسان/ 30 و تکویر/ 29) را لمس کرده و در سویدای دل خود جای داده است، و با چشم خدا می بیند، و با گوش خدا می شنود، و با زبان خدا تکلم می کند، و با دست خدا داد و ستد می نماید؛ از عالم هستی در او چیزی باقی نمانده است تا شیطان در او تصرفی کند؛ در حدیث قدسی وارد است که خدا می فرماید: «و ما یتقرب إلی عبد من عبادی بشیء أحب إلی مما افترضته علیه؛ و إنه لیتقرب إلی بالنوافل حتی أحبه، فإذا أحببته کنت سمعه الذی یسمع به، و بصره الذی یبصر به، و لسانه الذی ینطق به، و یده التی یبطش بها؛ إن دعانی أجبته، و إن سألنی أعطیته؛ هیچ گاه بنده ای از بندگان من به من تقرب نمی جوید به چیزی که در نزد من بهتر باشد از آن عملی که بر او واجب کرده ام و بر عهده او قرار داده ام؛ و بنده من دائما به من تقرب می جوید به واسطه کارهای پسندیده و خوبی که من بر عهده او قرار نداده ام بلکه به عنوان نفل و مستحب مورد رضا و محبت من بوده است، تا به سرحدی که من او را دوست می دارم؛ پس در آن وقت که بنده من مورد محبت من قرار گرفت، من خودم گوش او می شوم که با آن می شنود، و چشم او می شوم که با آن می بیند، و زبان او می شوم که با آن به سخن درمی آید، و دست او می شوم که با آن می گیرد؛ اگر مرا بخواند اجابت می کنم، و اگر از من چیزی بخواهد به او عنایت می کنم.»

منـابـع

سید محمدحسین حسینی طهرانی- معادشناسی- جلد 2 صفحه 54-51

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد