معنا و مفهوم آزمایش الهی

فارسی 1757 نمایش |

آزمایش به سه گونه صورت می گیرد: یکی آزمایشی که یک انسان می کند درباره انسان دیگری یا درباره چیز دیگری برای اینکه خودش می خواهد به حقیقت امر واقف شود. مثلا شخصی می خواهد با شما در کاسبی شریک شود، او را درست نمی شناسید، وی را تحت آزمایش و امتحان در می آورید، برای اینکه می خواهید ماهیت او بر شما معلوم شود. به این معنا آزمایش در مورد ذات حق معنی ندارد.
گاهی کسی را مورد آزمایش قرار می دهید نه برای اینکه بر شما معلوم شود، بلکه برای اینکه شما بر خود او معلوم کنید. شما می دانید، ولی قبل از اینکه او را در معرض آزمایش قرار بدهید، اگر شما به علم خودتان عمل کنید او خیال می کند که شما درباره او ظلمی روا داشته و تبعیضی کرده اید. مثل این است که یک معلم که در تمام سال با شاگردها سر و کار دارد، بسا هست که قبل از امتحان کاملا می داند که کدام دانش آموز یا دانشجو چه نمره ای را استحقاق دارد، ولی خود دانش آموز یا دانشجو چنین اعترافی ندارد. اگر بنا شود او بر اساس علم خودش نمره بدهد، آن هم که به او نمره بالا داده است راضی نیست چون بالاترش را می خواهد، یا اگر بالاترین نمره را هم داده باشد می گوید کاری نکرده است و آن که نمره کم آورده مسلم ناراضی است، می گوید: خیر، من بیش از این استحقاق دارم. ولی وقتی که پای امتحان در کار آمد، دیگر زبان معترض بسته می شود، که من همان هستم که این نمره را به من داده اند.
ولی یک نوع امتحان و آزمایش دیگری هست که آن را "آزمایش پرورشی" می نامند، یعنی در عمل یک موجودی را، انسانی را در کوره بلایا قرار دادن (مقصودم از "بلایا" شداید و گرفتاری هاست)، در سر دو راهی ها و سختی ها قرار دادن، برای آنکه استعدادهای درونی اش بروز و ظهور کند، یعنی اگر این آزمایش نباشد او در حد خامی و در حد بالقوه باقی می ماند، این آزمایش است که تکمیل کننده است. نوع سوم آزمایش یعنی آزمایش تکمیل کننده. آزمایش الهی درباره بندگان همان خصلت تکمیل کنندگی را دارد. «لیبلوکم ایکم احسن عملا؛ تا بیازماید که کدام یک از شما نیکوکارترید.» (هود/ 7) در احادیث هست که خداوند متعال اگر بنده ای را دوست داشته باشد، او را در دریای گرفتاری ها و شداید فرو می برد آن طور که انسانی را در آب می اندازند و فرو می رود، چنان که وقتی می خواهند به یک انسان شناوری یاد بدهند او را در آب می اندازند و فرو می رود. در بیرون آب کسی شناوری یاد نمی گیرد. اگر کسی در آب نیفتد و تلاش نکند و با آب سر و کار نداشته باشد، دست و پا در آب نزند و احیانا غرق نشود که یک کسی باید دستش را بگیرد، آب در حلقش فرو نرود، او هرگز شنا یاد نمی گیرد. با خواندن کتاب هرگز کسی شناور نمی شود، با سر و کار داشتن با آب انسان شناور می شود. حدیث دارد که خداوند متعال انسان ها را به بلایا گرفتار می کند، در بحر بلا می اندازد، آنچنان که انسانی را در دریا می اندازند. حال «لیبلوکم ایکم احسن عملا» معنایش این است که انسان تا در این دنیا که دار عمل است و عالم موت و حیات است (یعنی عالمی است که موت و حیاتش با یکدیگر آمیختگی دارد) واقع نشود و تا مورد آزمایش عمل قرار نگیرد، به آن کمالی که باید برسد نمی رسد، یعنی چنین چیزی محال است. هر انسانی را شما در نظر بگیرید همین طور است. هیچ انسانی در بدو تولد کامل به دنیا نمی آید و امکان ندارد کامل به دنیا بیاید. کمال انسان با عمل انسان تحقق می پذیرد. انسان در ابتدای تولد درست مثل آن میوه ای است که تازه در شکوفه می خواهد پیدا شود. باید مدتی باشد تا در همین جا رشد کند. منتها رشد انسان به وسیله اعمال صالح و نیات صالح و به وسیله معرفت ها و افکار است. پس خدای متعال موت و حیات را، زندگی و مردگی را (که اول انسان نیست، بعد زنده می شود و بعد می میرد) در این دنیا آفرید برای اینکه شما را در آزمون نیکوکاری قرار بدهد.

منـابـع

مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن جلد 8- صفحه 134-136

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها