فراموشی مقام و معاد آدمی ثمره غرق شدن در تفکرات مادی

فارسی نسخه موبایل 1567 نمایش |

گاهی این انسانی که به عنوان خلیفه الهی و مظهر خدا در آفرینش قرار گرفته، چنان خود را سقوط میدهد و در درکات ذل ماده و انغمار در جاه و آمال بی پایه و اساس فرو میرود که مانند وحوش بر سر جیفه اجتماع می کنند، و فکر و ذکر و درس و بحث و هم و غم خود را در دوران یک عمر مصروف بر جیفه خواری می نمایند. جز شکم و ماده و اقتصاد هیچ نمی فهمند، و بر مبنائی تکیه نمیزنند؛ نه أصالتی، نه وجدانی، نه روحی و نه قیامتی! میگویند: غیر از دنیا و شئون دنیا چیزی نیست؛ باید بدان متکی شد.
وه! این چه تهمتی است بزرگ به خدا، به مقام انسان، به آفرینش و خلقت. این انسان شریف ملکوتی که آئینه تمام نمای حق و صفات جمال و جلال و مظهر اسماء علیای اوست، و برای کسب فیض و کمال به دنیا آمده است؛ آن را لاشخور جیفه خوار نموده اید! و با این مکتبهای مادی و سیستمهای اقتصادی، او را از آن مقام معنی و روحانیت پائین کشیده و در ردیف بهائم و همطراز سبع و درنده قرار داده اید! و او را از یاد مبدأ و معاد که برای آن آفریده شده است غافل می کنند در حالیکه خداوند می فرماید: «قل یجمع بیننا ربنا ثم یفتح بیننا بالحق؛ بگو پروردگارمان ما و شما را جمع می کند، سپس میان ما به حق داوری می کند» (سبأ/ 26).
آری بالاخره در نزد خداوند جمع خواهیم شد و خداوند میان منطق ما و منطق شما فیصله خواهد داد، و حکم به حق خواهد نمود. آن روز، روز جمع است. «یوم یجمعکم لیوم الجمع ذ'لک یوم التغابن؛ روزی که خداوند جمع میکند شما را برای روز جمع؛ آن، روز حسرت و زیان است» (تغابن/ 9).
«ربنآ إنک جامع الناس لیوم لا ریب فیه إن الله لا یخلف المیعاد؛ پروردگار ما! حقا که تو مردم را در روزی که هیچ تردیدی در تحقق آن نیست جمع میکنی! و حقا که خداوند خلف وعده نمی کند» (آل عمران/ 9). مردم به تدریج به دنیا آمده و میروند. یکی هزار سال پیش به دنیا آمده است، و دیگری هنوز به دنیا نیامده و هزار سال بعد به دنیا می آید. جماعتی هزاران سال قبل آمده اند، و جماعتی بعدا خواهند آمد. ولیکن خداوند همه را در یک عالم و در یک روز جمع میکند؛ آنجا یوم الجمع است. خداوند همه را جمع میکند و سپس حکم میکند؛ و بر اساس نیت ها و اعتقادها و عملها فیصله میدهد. هر کس در دنیا مطلبی داشته، مشکلی داشته و حل نشده، و یا حقی از او ربوده شده و قادر به اخذ و استرداد آن نیست، و منطق و حجتی ندارد تا بتواند در دنیا آنرا بگیرد، و یا واقعیت و حقیقتی بر او تجلی کرده، و اصرار دارد به مردم بفهماند و نمی فهمند و زیر بار نمیروند؛ در آنجا همه فیصله می یابد و حق به حقدار میرسد. «و کل شیء یرجع إلی أصله؛ هر چیز به اصل و ریشه خود باز میگردد».

منـابـع

سید محمد حسینی تهرانی- معادشناسی 5- صفحه 365-363

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد