اسباب سعادت و شقاوت از نظر قرآن

فارسی 3804 نمایش |

خداوند در سوره هود می فرماید: «یوم یأت لا تکلم نفس إلا بإذنه فمنهم شقى و سعید* فأما الذین شقوا ففى النار لهم فیها زفیر و شهیق* خلدین فیها ما دامت السموت و الأرض إلا ما شاء ربک إن ربک فعال لما یرید* و أما الذین سعدوا ففى الجنة خلدین فیها ما دامت السموت و الأرض إلا ما شاء ربک عطاء غیر مجذوذ؛ آن روز که (قیامت) فرا رسد هیچکس جز به اجازه او سخن نمى گوید گروهى از آنها شقاوتمندند و گروهى سعادتمند (گروهى بدبختند و گروهى نیکبخت). اما آنها که شقاوتمند شدند در آتشند، و براى آنها زفیر و شهیق (ناله هاى طولانى دم و باز دم) است. جاودانه در آن خواهند ماند، تا آسمان ها و زمین برپاست، مگر آنچه پروردگارت بخواهد که پروردگارت هر چه را اراده کند انجام مى دهد. اما آنها که سعادتمند شدند در بهشت جاودانه خواهند بود، مادام که آسمانها و زمین برپاست مگر آنچه پروردگارت بخواهد، بخششى است قطع نشدنى!» (هود/ 105- 108)
اشاره به تقسیم همه مردم به دو گروه کرده مى گوید: گروهى در آنجا شقى و گروهى سعیدند، گروهى خوش بخت و گروه دیگرى بدبختند. سعید از ماده سعادت به معنى فراهم بودن اسباب نعمت، و شقى از ماده شقاوت به معنى فراهم بودن اسباب گرفتارى و مجازات و بلاست، بنابراین سعیدها در آن جهان همان نیکوکارانى هستند که در لا به لاى انواع نعمتها جاى آنهاست و شقاوتمندان همان بدکارانى هستند که در دل دوزخ در انواع مجازات ها گرفتارند. و به هر حال این شقاوت و آن سعادت چیزى جز نتیجه اعمال و کردار و گفتار و نیات انسان در دنیا نیست.

اسباب سعادت و شقاوت
سعادت که گم شده همه انسانها است و هر کس آن را در چیزى مى جوید و در جائى مى طلبد به طور خلاصه عبارت است از فراهم بودن اسباب تکامل براى یک فرد یا یک جامعه، و نقطه مقابل آن شقاوت و بدبختى است که همه از آن متنفرند و آن عبارت از: نامساعد بودن شرائط پیروزى و پیشرفت و تکامل است. بنابراین هر کس از نظر شرائط روحى، جسمى، خانوادگى، محیط و فرهنگ، اسباب بیشترى براى رسیدن به هدفهاى والا در اختیار داشته باشد به سعادت نزدیکتر یا به تعبیر دیگر سعادتمندتر است.
و هر کس گرفتار کمبودها، نارسائیها، از جهات بالا بوده باشد شقاوتمند و بى بهره از سعادت خواهد بود. ولى باید توجه داشت که پایه اصلى سعادت و شقاوت، اراده و خواست خود انسان است او است که مى تواند وسائل لازم را براى ساختن خویش و حتى جامعه اش فراهم سازد، و او است که مى تواند با عوامل بدبختى و شقاوت به مبارزه برخیزد و یا تسلیم آن شود.
خداوند درسوره بروج می فرماید:« سیذکر من یخشى* و یتجنبها الأشقى* الذى یصلى النار الکبرى* ثم لا یموت فیها و لا یحیى؛ و به زودى آنها که از خدا مى ترسند متذکر مى شوند. اما بدبخت ترین افراد از آن دورى مى گزیند. همان کسى که در آتش بزرگ وارد مى شود. سپس در آن آتش نه مى میرد و نه زنده مى شود.» (بروج/ 10- 13)
در این دو آیه شقاوت نقطه مقابل خشیت قرار داده شده، در حالى که طبق قاعده باید در مقابل سعادت قرار گیرد، و این به خاطر آن است که ریشه اصلى سعادت و خوشبختى انسان، همان احساس مسؤولیت و خشیت است. و در آیه بعد سرنوشت گروه اخیر را چنین بیان مى کند همان شقاوتمندى که در آتش بزرگ دوزخ وارد مى شود، و در آن جاى مى گیرد. سپس در آن آتش براى همیشه مى ماند، نه مى میرد، و نه زنده مى شود. یعنى نه مى میرد که آسوده گردد، و نه حالتى را که در آن است مى توان زندگى نام نهاد، بلکه دائما در میان مرگ و زندگى دست و پا مى زند، و این بدترین بلا و مصیبت براى آنها است.
خداوند در جای دیگر می فرماید: دوزخیان مى گویند: «قالوا ربنا غلبت علینا شقوتنا و کنا قوما ضالین؛ آرى چنین است اى پروردگار ما! ولى شقاوت و بدبختى ما، بر ما چیره شد، و ما قوم گمراهى بودیم.» (مومنون/ 106) شقوت و شقاوت ضد سعادت است، و به معنى فراهم بودن اسباب گرفتارى و مجازات و بلا است، و به تعبیر دیگر شر و آفتى است که دامان انسان را مى گیرد در حالى که سعادت به معنى فراهم بودن اسباب نعمت و نیکى است، و در هر حال هر دو (شقاوت و سعادت) چیزى جز نتیجه اعمال و گفتار و نیات ما نمى باشد، و اعتقاد به اینکه سعادت و شقاوت یک امر ذاتى است که همراه انسان متولد مى شود پندارى بیش نیست که بر خلاف دعوت همه انبیاء و تلاشهاى همه راهنمایان و معلمان بشر است، پندارى است که براى فرار از زیر بار مسئولیتها و توجیه اعمال خلاف و تبهکاری ها درست شده، یا براى تفسیر موارد نا آگاهیها.
بر این اساس گنهکاران دوزخى صریحا اعتراف مى کنند که از ناحیه خداوند اتمام حجت شد اما ما به دست خودمان وسائل بدبختیمان را فراهم ساختیم و معترفیم که قوم گمراهى بودیم. در منطق انبیاء سعادت و شقاوت چیزى نیست که در درون ذات انسان باشد، و حتى نارسائیهاى محیط و خانوادگى و وراثت در برابر تصمیم و اراده خود انسان، قابل تغییر و دگرگونى است، مگر اینکه ما اصل اراده و آزادى انسان را انکار کنیم و او را محکوم شرائط جبرى بدانیم و سعادت و شقاوتش را ذاتى و یا مولود جبرى محیط و مانند آن بدانیم که این نظر بطور قطع در مکتب انبیاء و همچنین مکتب عقل محکوم است. اسلام بر تمام این پندارهاى خرافى قلم سرخ کشیده و سعادت و شقاوت انسان را در فعالیتهاى مثبت و منفى و نقاط قوت و ضعف اخلاقى و برنامه هاى عملى و طرز تفکر و عقیده هر کس مى داند.
 

منـابـع

ناصر مکارم شیرای- تفسیر نمونه- جلد 9 صفحه 250 و 236

ناصر مکارم شیرای- تفسیر نمونه- جلد 26 صفحه 393

ناصر مکارم شیرای- تفسیر نمونه- جلد 14 صفحه 338

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد