اجل مسمی؛ زندگی جاوید هر موجود نزد خداوند

English فارسی 2905 نمایش |

خداوند متعال در قرآن کریم در خصوص رابطه اجل موجودات و غایتمندی آفرینش می فرماید: «ما خلقنا السموات والارض و ما بینهما الا بالحق و أجل مسمی والذین کفروا عما أنذروا معرضون؛ ما آسمانها و زمین را و آنچه را در بین آنهاست نیافریدیم مگر به حق و اجل مسمی؛ و کسانی که کفر ورزیده اند روی میگردانند از آنچه را که به آنها بیم داده شده است» (احقاف/3).
و نیز نظیر این آیه است: «اولم یتفکروا فی انفسهم ما خلق الله السموات والارض و ما بینهما الا بالحق و اجل مسمی و ان کثیرا من الناس بلقاء ربهم لکفرون. (روم/8)؛ آیا مردم در نفوس خود اندیشه نمی نمایند، که خداوند آسمانها و زمین و آنچه را که در بین آنهاست، نیافریده است مگر به حق و اجل مسمی؟ و بدرستیکه بسیاری از مردم به لقاء پروردگارشان کافرند».
تمام موجودات زمینی و آسمانی دارای آماری معین و حدی محدودند؛ اما اجل مسمی که نزد خداست، به مفاد: «ما عندکم ینفد و ما عندالله باق؛ آنچه در نزد شماست نابود می شود، و آنچه در نزد خداست باقی میماند» (نحل/96). آن اجل مسمی نفاد و نابودی ندارد؛ و این اجل های متعارف، نمودی و ظاهری و مقام نازلی از آن اجل مسمی است. و در حقیقت، اجل، واقعیتی است واحد که دو جهت دارد: یک جهت به طرف عالم طبع و فساد و کثرت است، و جهت دیگر به طرف عالم تجرد و ثبات و وحدت؛ این جهت را اجل و آن جهت را اجل مسمی گویند.
این دو آیه ای که ذکر شد، اینطور می فهماند که خلقت آسمانها و زمین و ما بینهما به حق است و به اجل مسمی است. و «باء» بحق و اجل مسمی، یا برای سببیت است و یا برای مصاحبت؛ یعنی ما آنها را به سبب حق و اجل مسمی، و یا با مصاحبت حق و اجل مسمی آفریدیم. اجل مسمی همان زندگی جاویدان عندالله است، زندگی پیروزمندانه و مظفرانه و سعادت آمیز، و زندگی تام و تمامی که زوال و فناء و نیستی و نابودی و تباه و فساد و خرابی ندارد و همچون زندگی دنیوی مخلوط و مشوب به دردها و رنج ها و مصیبت ها نیست، بلکه یکسره نور و تجرد و واقعیت و حقیقت است. و این حیات دنیوی مرتبه نازل و درجه ضعیفی است از آن، چون به واسطه تقید و تعین آن حقیقت به لباس قید و کثرت، و تحدد آن به حدود و قیود این عالم طبع، آن حقیقت پائین آمده و در لباس حدود و تعینات تجلی نموده است.
و آیه شریفه: «و إن من شیء إلا عندنا خزآئنه و ما ننزله إلا بقدر معلوم؛ و هیچ چیزی از اشیاء نیست مگر آنکه خزائن آن در نزد ماست، و ما آن چیز را از آن خزائن پائین نمی آوریم مگر به اندازه معلوم و مشخص» (حجر/21) این مطلب را مبین میکند؛ و چون منبع حیات جمیع موجودات، همان خزانه های غیر محدوده در نزد خداست، و خلقت و آفرینش آنها نزول از آن خزینه ها و منبع های وسیع و مطلق و مجرد و غیر مقدر به قدرات است، و آن منابع اصلی و حقیقی مصدر پیدایش این موجودات کثیر می باشد، و آن اطلاق، اصل این تعینات و آن اجمال، سرمنشأ این تفاصیل و آن وحدات، منبع این کثرات است؛ لامحاله باید آن خزائن مملو و سرشار از حیات تامه غیر محدوده بوده باشد. این از یک سوی بحث.

رابطه غایتمندی آفرینش و حرکت به سوی معاد:
و از سوی دیگر، میدانیم که این عالم عبث و بیهوده و لغو پیدایش نیافته است؛ اگر ما به جنبه نفاد و زوال و فناء و فساد و آلام و رنجها و مصائب و مرگ ها توجه کنیم و دنباله این را آن حیات ابدی و سرمدی نگیریم و این را راه وصول به آن حقیقت ثابت نگیریم، بنابراین خلقت عالم بیهوده و عبث خواهد بود و اما اگر این حرکت ها بسوی مقصدی، و این پویائی ها برای مطلبی، و این جستجوها برای مقصودی، و این فراق ها برای وصالی، و این مجازها برای حقیقتی، و این جنبش ها برای سکونی، و بالاخره این سیرها برای رسیدن به منزلگهی است؛ پس منزلگاه این عالم متحرک همان معاد آنست، که در آنجا میرود و میرسد و می آرامد.
ما برای عدم بطلان عالم، برهان فلسفی و عقلی داریم که بالاخره در هر جائی که حرکتی باشد، هدفی و منتهائی است. و چون اثبات کرده ایم که اساس عالم بر حق است، بنابراین نمی تواند باطل، غایت و نتیجه اساس حق بوده باشد. چون باطل و بیهوده و عبث و لغو، چیزی است که دارای غرض و غایتی نیست، و اما حق چنانچه در حرکت باشد، بسوی حق حرکت میکند و به حق میرسد و آن حق، غایت ارادی آن فعل بوده است؛ فعل ارادی متحرک را به مراد محرک میرساند و نفس محرک که علت فاعلی تحریک است، علت غائی آن نیز می باشد. و بنابراین، محال است که غایت و مراد از فعل (آن فعلی که اصل وجود آن، پویائی و حرکت است) نفس خود فعل بوده باشد؛ پس نمی تواند غرض از عالم خلق، خود عالم خلق بوده باشد، با فرض آنکه عالم خلق را پویا و جویا و سیار و متحرک در ذات خود می بینیم. و بنابراین اصل، حتما باید این حرکت رو به سوی سکون مطلق، و این جوشش رو به سمت آرامش، و این غلغله رو به طرف سکوت، و این تغییر و تبدیل رو به طرف ثبات و استقرار بوده باشد؛ والا لغویت و بطلان این عالم را مستلزم است.
آری، نسبت به موجوداتی که ابدا دارای حرکت نیستند، نه حرکت ذاتی و نه حرکت عارضی، بلکه از اول وجودشان در ابتدای آفرینش با ثبات و استقرار و تجرد آفریده شده اند و از نقصان به سوی کمال در حرکت نیستند، معاد نیست. چون بدئی نیست که عودی داشته باشد، و نزولی نیست تا صعودی را به دنبال آرد، و حرکتی نیست تا طالب سکونی شود و آن اختصاص به اسماء و صفات کلیه الهیه، و اسم اعظم، و روح که از همه فرشتگان افضل است، و مخلصین که مهیمن بر عالم کثرت و واسطه فیض از مبدا واجب به ماهیات و قوالب امکانیه هستند دارد؛ و ما در این رشته سخن خواهیم گفت.

منـابـع

سید محمد حسینی تهرانی- معادشناسی 9صفحه 27-23

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد