رابطه شفاعت با علم و اراده خداوند

فارسی 2438 نمایش |

مشکل دیگری که در مسئله شفاعت وجود دارد این است که آنچه از معنای شفاعت در بین مردم معروف است آنست که شفیع اراده کسی را که در نزد او شفاعت می کند، به خلاف اراده اولیه او منعطف و منحرف گرداند، خواه اراده فعل داشته باشد و خواه اراده ترک و در صورت شفاعت، اراده به ترک و یا به فعل تعلق می گیرد. و علی کل تقدیر نتیجه شفاعت ترک اراده و نسخ آن است به جهت رعایت خاطر شفیع، و در این صورت حاکم عادل شفاعت کسی را نمی پذیرد مگر آنکه علمش به آنچه اراده کرده است و حکم نموده است تغییر کند، مثل آنکه خطا کرده بوده است و اینک متوجه خطای خود شده است و فهمیده است که مصلحت در خلاف آن چیزی است که اراده کرده و حکم نموده است.
و اما حاکم جائر و مستبد ظالم، او با آنکه می داند حکم به خلاف آنچه را که نموده است ظلم است، به جهت رعایت خاطر مقربان و شفیعان خود شفاعتشان را می پذیرد و مصلحت ارتباط خود را با شفیعان مقرب خود بر عدالت و حکم حق ترجیح می دهد و هر دو نوع از این گونه شفاعت ها بر خداوند تعالی محال است، چون خداوند ظالم نیست و اراده او بر حسب علم اوست و علم او ازلی است و لا یتغیر و لا یتبدل است.
جواب: شفاعت از قبیل تغییر اراده و علم نیست، بلکه از قبیل تغییر در مراد و معلوم است، چون خداوند سبحانه و تعالی می داند که فلان انسان حالات مختلفی پیدا می کند، در فلان حین چنین حالی دارد و در فلان حین حال دیگری که مخالف حال سابق است، به واسطه اقتران جهات و اسباب و شرایط دیگری که در این حین حاصل کرده است، فلهذا درباره او اراده دیگری می نماید و البته خداوند نسبت به احوال و کیفیات مختلف مردم اراده های مختلفی دارد.
«کل یوم هو فـی شأن؛ هر روز خداوند در اراده خاص و شأن جدیدی است» (الرحمن/ 29)
«یمحوا الله ما یشآء و یثبت و عنده و  أم الکتـاب؛ خداوند هر چیزی را که بخواهد از بین می برد و هر چیزی را که بخواهد برقرار و ثابت می دارد و ام الکتاب در نزد اوست» (رعد/ 39)
«بل یداه مبسوطتان ینفق کیف یشآء؛ (هیچ گاه دست های خدا بسته نیست) بلکه دو دست او باز است و هر قسم که بخواهد انفاق می کند» (مائده/ 64)
مثال: ما می دانیم که چون شب می رسد، ظلمت جهان را فرا می گیرد و دیگر برای انجام امور چشمان ما کار نمی کند و ما نیاز داریم که بعضی از چیزها را ببینیم و نیز می دانیم که چون خورشید طلوع کند، این ظلمت از بین می رود و جهان روشن می شود و در آن وقت نیاز به چیزی که با آن ببینیم نداریم و بنابراین چون شب فرا می رسد اراده ما به روشن کردن چراغ تعلق می گیرد و چون شب به پایان می رسد اراده ما به خاموش کردن چراغ تعلق می گیرد، در این فرضیه می بینیم که علم و اراده ما هیچ گاه تغییر و تبدیل ندارد؛ آنچه متغیر و متبدل است معلوم و مراد است، که از منطبق علیه بودنشان برای علم و اراده تغییر پذیرفته اند و البته اراده باید انطباق بر مراد داشته باشد، نه هر مرادی، بلکه همان مرادی که این اراده به آن تعلق گرفته است و علم باید انطباق بر معلوم داشته باشد، نه هر معلومی، بلکه خصوص همان معلومی که این علم به آن تعلق گرفته است. و در اینجا می بینیم که این اراده و علم هیچ گاه از انطباقشان بر مراد و معلوم تغییر نکرده اند؛ هر وقت شب رسد اراده افروختن چراغ هست، و هر وقت شب به سر آید اراده خاموش کردن آن هست. هر وقت شب رسد علم به نیازمندی دیدگان در ابصار، به چراغ هست، و هر وقت شب به پایان رسد، علم به عدم نیازمندی به چراغ هست.
این علم و اراده هیچ گاه در آنها خللی و فسادی و تغییری پیدا نمی شود و هر کدام در موقعیت و در شرایط تحقق خود موجودند، آنچه تغییر می پذیرد مراد و معلوم است؛ یعنی محیط خارج، از شرایط منطبق علیه بودنش نسبت به اراده و علم بیرون می رود و بنابراین دیگر علم و اراده ای نیست، چون مراد و معلومی نیست؛ وگرنه تا مراد باشد اراده هست، و تا معلوم باشد علم هست، هر کدام پیوسته و دائما به نحو قضیه حقیقیه روی موضوع خود ثابت بوده و لا یتغیر و لا یتبدل می باشند.
آری تغییر آن علم و اراده ای بر خداوند محال است، که با وجود بقای معلوم و مراد، علم و اراده تخلف یابند؛ یعنی انطباق علم بر معلوم و اراده بر مراد، با بقای معلوم و مراد بر حال خود خلل یابد و این در صورت خطا و فسخ است که ذات اقدس حق از آن مبرا است. مثل آنکه انسان چیزی را از دور ببیند و حکم کند که انسان است و چون نزدیک شود معلوم شود که اسب بوده و انسان نبوده است؛ در این صورت با بقای معلوم علم تغییر کرده است و نسبت به حق تعالی این امر محال است و یا مثل آنکه انسان اراده کند کاری را انجام دهد، به جهت مصلحتی که از آن می داند و پس از آن روشن شود که مصلحت در خلاف آن بوده است و در این صورت اراده فعل از بین برود؛ اینها درباره حضرت حق تعالی غلط است و جائز نیست و اما شفاعت و برداشتن عقاب در اثر شفاعت از این قسم نیست، بلکه از قبیل تغیر اراده به تغیر مراد و تغیر علم به تغیر معلوم است، با ثبات اراده و علم بر روی متعلق خود از مراد و معلوم؛ نظیر اراده عذاب در صورت عدم توبه و استغفار و اراده ثواب در صورت توبه و استغفار.

منـابـع

سید محمد حسین حسینی طهرانی- معادشناسی جلد 9- صفحه 350-354

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد