کینه توزی اشعت بن قیس با امیرالمومنین (ع)

فارسی نسخه موبایل

أشعث بن قیس یکی از دشمنان أمیرالمؤمنین (ع) بود؛ مردی است شرور و شر آفرین، یکی از سرداران کوفه است. پهلوان و رئیس لشکر و دارای قوم و عشیره و از قبیله بنی کندة و قدرتمند است. خواهر ابوبکر «ام فروه» را که نابینا بود به ازدواج خود در آورده و به مناسبت دامادی با أبوبکر و شخصیت اعتباری، سوء استفاده ها می کند. این مرد به اندازه ای اهل فتنه و شر است که أبوبکر بر عدم کشتن او تأسف میخورد و از گردن نزدن او در وقتی که او را به عنوان اسیر در نزد وی آوردند نادم و پشیمان بود. در «مروج الذهب» است که یکی از آن سه چیزی که أبوبکر در هنگام مرگ بر آنها اسف می خورد که آنها را ترک کرده و باید بجا می آورد، همین موضوع بود:
«و اما آن سه چیزی که من ترک نمودم و دوست دارم که بجا می آوردم: یکی این بود که در روزی که اشعث بن قیس را نزد من به عنوان اسیر آوردند، گردن او را می زدم؛ چون من چنین ادراک کردم که او مردی است که از اعانت و کمک در هیچ غائله و فتنه و شری فروگذار نیست». این مرد علنا با أمیرالمؤمنین (ع) بنای مخالفت را داشت، حضرت به ناچاری بر اساس نفوذ و قدرتی که در کوفه داشت در جنگ صفین او را رئیس بنی کنده نموده و با دوازده هزار نفر لشکر کندی، از جمله رؤسای لشکر صفین قرار دادند. و در بدو امر پیشرفت هائی کرد و با مالک اشتر آبی را که معاویه بسته بود پس گرفتند. ولی همینکه لشکر آن حضرت مشرف بر فتح و ظفر بود و معاویه خدعه نموده و قرآن ها را بر سر نیزه کرد و در میان لشکر آن حضرت تفرقه انداخت، از جمله افرادی که نزد أمیرالمؤمنین آمد و گفت باید دست از جنگ برداری اشعث بن قیس بود. او با بیست هزار نفر از لشکریان با شمشیرهای کشیده آمده و گفت: یا علی! همین الان دست از جنگ بر می داری، یا با این شمشیرها تو را قطعه قطعه می کنیم. حضرت فرمود: یک ساعت به من مهلت دهید، اینک لشکر ما نزدیک خیمه معاویه رسیده و تا پیروزی نهائی یک ساعت بیشتر نمانده است. مالک اشتر با لشکریان خود، خود را به خیمه معاویه رسانیده اند و اینک کار یکسره می شود. گفتند: ابدا ممکن نیست، فورا او را به نزد خود بخوان و بگو دست از جنگ بردارند و إلا قطعه قطعه ات می کنیم.
بیست هزار نفر با شمشیرهای برنده و از غلاف بیرون کشیده شده أمیرالمؤمنین را احاطه کرده و در پره گرفتند و همان لحظات بود که آن حضرت را از پای درآورند. حضرت فرستادند نزد مالک که فورا برگردید. گفتند: یا علی! یک ساعت به ما مهلت ده که ما به خیمه معاویه رسیده ایم. حضرت پیام کرد: می خواهید شما علی در این یک ساعت زنده بماند یا نه ؟! اینطور برای حضرت، أشعث مرد فتنه جو و فرصت طلب و دشمن سرسخت بود. پسرش محمد بن أشعث که مادرش همان ام فروة نابینا و خواهر أبوبکر بود با چهار هزار تن سوار مأمور کربلا و جنگ با حضرت سیدالشهداء (ع) شد، و دخترش جعده حضرت امام حسن مجتبی (ع) را با زهر کین مسموم ساخت. «و مثل کلمة خبیثة کشجرة خبیثة اجتثت من فوق الارض ما لها من قرار»؛ «و مثل کلمة خبیثه مانند درخت خبیثی است که از اصل و بنیاد فاسد بوده و با ریشه از بیخ زمین کنده شده و قرار و ثباتی ندارد.»(ابراهیم/ 25ابراهیم)
أمیرالمؤمنین (ع) حکومت عجیبی داشت که آن قدرت و عظمت توأم با ملایمت و عدالت خاصی بود، بطوریکه از تمام جنایاتی که نسبت به خود آن حضرت می شد چشم می پوشید و مصالح شخصی خود را صفر، و در برابر مصالح نوع و حقوق مردم نادیده می گرفت و از سوء قصدها و اهانت ها غمض عین می فرمود. از اینجاست که می بینیم افرادی مانند احمد امین مصری و ابن عبد ربه در «عقد الفرید» میگویند: حکومت أمیرالمؤمنین به یک نبوت اشبه بود تا به حکومت. و افرادی را که آن حضرت تربیت کرد مانند حواریون حضرت عیسی بن مریم بودند؛ پس این طرز حکومت نیست. و بر همین اساس صدق و عدالت بود که معاویه در جنگ صفین غالب آمد. ابن ابی الحدید می گوید: ‎ أشعث بن قیس از منافقین بود و به ظاهر در اصحاب أمیرالمؤمنین (ع) بود و رأس منافقین بود، کما آنکه عبدالله بن ابی بن سلول از منافقین در زمان رسول خدا بود و در ظاهر از اصحاب شمرده می شد؛ و هر یک از این دو نفر رأس و منشأ نفاق در زمان خود بوده اند. و از «شرح نهج البلاغه» ابن أبی الحدید از یحیی برمکی از أعمش روایت می کند که: جریر و أشعث از کوفه خارج شده و به جبانة کوفه رفته بودند که در آن حال سوسماری در جلوی آنها می دوید، و آن دو با هم سرگرم انتقاد و مذمت از أمیرالمؤمنین بودند. همینکه چشمشان به آن سوسمار افتاد گفتند: یا أبا حسل یا أمیرالمؤمنین دستت را بیاور تا با تو به خلافت بیعت کنیم. چون این مطلب به أمیرالمؤمنین (ع) رسید، فرمود: روز قیامت محشور میشوند و امامشان سوسمار است.
و از «خرائج و جرائح» نقل است که أشعث بن قیس اذن خواست که در منزل أمیرالمؤمنین وارد شود، قنبر او را اذن نداد، ولذا بر بینی قنبر کوفت و از بینی او خون آمد. حضرت از منزل بیرون آمد و گفت: ما لی و لک یا أشعث ؟؟ «ای أشعث من با تو چه کرده ام که چنین می کنی؟» ابن أبی الحدید گوید: ابو جعفر محمدبن جریر در تاریخ گفته است: «مسلمانان پیوسته به أشعث بن قیس لعنت می فرستادند و کافران نیز او را لعن می کردند و اسیران قوم او که به خدعه و مکر او به اسارت در آمدند او را لعنت میکردند. و زنان از ارحام و اقوامش او را عرف النار یعنی شناخته شدة فتنه و آتش نام گذاردند و این نام در نزد آنها برای کسی است که اهل مکر و فریب باشد.»
أشعث در حالیکه أمیرالمؤمنین (ع) بر فراز منبر مسجد کوفه مشغول خواندن خطبه بودند و راجع به امر حکمیت سخن می گفتند به آن حضرت اعتراض کرد و گفت: هذه علیک لا لک. «این علیه مدعای شماست نه له شما.» حضرت نگاه خفیفی به او کرده و گفتند: «تو چه میدانی که آنچه علیه من است و یا له من است کدام است؟ لعنت خدا بر تو باد و لعنت لعنت کنندگان، ای بافنده پسر بافنده! و ای منافق پسر کافر! سوگند بخدا که یک بار کفر تو را در اسارت خود درآورد و بار دیگر اسلام ؛ و آنچه در هر دو بار موجب رهائی تو شد نه مال تو بوده و نه حسب و شرف تو. و آن مردی که شمشیر را بر اقوام و ارحام خودش راهنمائی کند و آنها را در کام مرگ بکشاند سزاوار است که نزدیکانش از او دوری جسته و برای او مرگ و هلاکت آرزو کنند و غیر نزدیکان نیز او را امین نشمارند.»
این عدالت و شجاعت روحی و فتوت و جوانمردی علی است که نسبت به این اهانت ها اغماض می کند و به بزرگواری خود درمی گذرد. و این ولایت حقه و طهارت نفس است که مانند أشعث ها از آن سوء استفاده می کنند و علم به عدم انتقام و قیام علی در برابر جسارتهای آنان، آنها را جری نموده است.

منـابـع

مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن 9- صفحه 280 تا 284 و 287 تا 291

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد