ابعاد مختلف دفاع و از خود گذشتگی در اسلام

فارسی نسخه موبایل

دفاع و گذشت
همان طور که یک فرد انسان، در زندگی خود شیفته خوشی و سعادت حیات است و فعالیت خود را در راه جلب آن به مصرف می رساند و در عین حال، از هر سوی با خطرهای بی شمار تهدید می شود که برخی از آن ها اصل وجود و برخی سعادت و خوشی زندگی وی را هدف قرار داده اند و ناگزیر به دفع آن ها باید پرداخت و در برابر آن ها مقاومت باید نمود، در آفرینش انسان نیز همین دو مرحله جذب و دفع پیش بینی شده و تجهیزات مناسبی در ساختمان وجودش به عمل آمده است.
همچنین جامعه، منافع وجودی (ای) دارد که باید جلب و تامین شود و در معرض خطرهایی قرار دارد که در هر حال باید در برابر آن ها ایستادگی کرد و از مقدسات زندگی دفاع نمود. کسی که در صدد از میان بردن جان افراد است یا سرنگون ساختن پرچم استقلال یا کشتن آزادی ایشان را وجهه هدف خود قرار داده، دشمن جامعه است، فقر و ضعف، ایمان و نادانی، دشمن جامعه است و کسی که به جامعه خود -یعنی به سعادت زندگی خود، یعنی به واقعیت انسانی خود- پایبند است، باید در برابر دشمنان خطرناک به دفاع پردازد.

از خود گذشتگی
نمی توان تردید داشت که در قاموس وجدان انسانی، اصل زندگی و زندگی شرافتمندانه به یک پایه است و زندگی که با شرافت توأم است و سعادت انسان را دربر ندارد، زندگی نیست، بلکه مرگی است بس تلخ تر و ناگوارتر از مرگ طبیعی و انسانی که برای شرافت و سعادت خود ارزشی قایل است، باید از این زندگی پست مانند مرگ بگریزد. انسان در هر محیطی زندگی کند و به هر روشی تمایل نماید با نهاد خدادادی خود می فهمد که مرگ در راه آنچه تقدیس می کند، خود سعادت است، اگر چه در منطق دین این مسأله از هر منطق دیگر روشن تر و از پندار و خرافه دورتر است، زیرا کسی که به دستور دین از جامعه دینی خود دفاع نموده، جان می سپارد، می داند که محرومیتی را به خود هموار نکرده است و جان شیرین چند روزه را که در راه خدا بذل می کند یک زندگی شیرین تر و گرانبهاتر و جاویدان به دست می آورد و به راستی سعادت وی قابل زوال نیست. چنان که خدای متعال در کلام خود می فرماید: «ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله اموتا بل احیاء عند ربهم یرزقون؛ کسانی که در راه خدا کشته می شوند، مرده نیستند، بلکه زندگی جاودانی دارند و در مقام قرب، از نعمت های خداوندی برخوردار هستند» (آل عمران/ 169).
ولی در روش های غیردینی -که زندگی انسان را به همین زندگی چند روزه گذران این جهان منحصر می دانند- هرگز نمی توان گفت: انسان، پس از مرگ زنده می باشد یا سعادت و نیک بختی به دست می آورد، جز این که از راه پندار و خرافه به وی تلقین شود که کسی که در راه وطن یا مقدسات ملی -مثلا- کشته شود، نام وی در فهرست جانبازان و از خود گذشتگان ملت، درج و در صحیفه تاریخ با خطوط طلایی نوشته می شود و برای همیشه زنده و جاوید خواهد بود. تمجید و تقدیسی که در اسلام از شهادت و کشته شدن در راه خدا شده از هیچ عمل صالحی به عمل نیامده، پیغمبر اکرم (ص) می فرماید: بالاتر از هر نیکوکاری نیکوکاری دیگری هست، تا برسد به شهادت که بالاتر از آن نیکوکاری نیست (کافی، ج 2، ص 348، ح 4). مسلمانان صدر اسلام از پیغمبر اکرم (ص) درخواست استغفار می کردند و در اثر دعای آن حضرت، به درجه رفیع شهادت نایل می شدند و به کسانی که با شهادت از دنیا می رفتند برای این که زنده است و نمرده، گریه نمی کردند.

بخشش و بذل مال
سهمی که مال در تعدیل زندگی به عهده دارد محتاج بیان نیست و از اهمیت آن است که بسیاری از مردم، زندگی را همان مال می دانند و برای انسان، فضیلت و شرافتی جز دارایی تصور نمی کنند و همه فعالیت خود را در انباشتن و ذخیره نمودن پول متمرکز می سازند و در نتیجه همین شیفتگی و حرص، گرفتار صفت بخل گردیده، دیگران را محروم می سازند و گاهی قدمی فراتر گذاشته، به پستی و لئامت تن داده، خود را نیز از بهره برداری از مال محروم می سازند، نه خود می خورند و نه به دیگران می دهند و تنها از جمع آوری پول لذت می برند. اشخاصی که گرفتار صفت ناپسندیده بخل می باشند (و البته گرفتاران لئامت، از آنان پست ترند) از فطرت انسانی به کنار افتاده اند و در بازار زندگی ورشکسته اند، زیرا:
1- در زندگی، تنها سعادت و نیک بختی و آسودگی خود را می خواهند و به زندگی فردی معتقدند، با این که فطرت انسان، زندگی اجتماعی را برای ما زندگی معرفی می نماید و زندگی فردی -از هر راه که باشد- محکوم به شکست است.
2- با نشان دادن قدرت به دیگران، خضوع مستمندان و بینوایان را به خود جلب می نمایند و با این که به درد دردمندان نمی رسند آنان را پیوسته در حال کرنش نگه داشته، برده می گیرند و روح بت پرستی را زنده می دارند و در نتیجه، هر گونه شهامت و شجاعت و علو طبع و افتخارات انسانی از جامعه رخت می بندد.
3- گذشته از این که خودشان عواطف پاک مهر و مودت و انساندوستی و دلسوزی و خیرخواهی را زیر پا می گذارند، انواع جرم و خیانت و هر گونه پستی و رذالت را در جامعه ترویج می نمایند، زیرا قوی ترین عامل طبیعی جنایت و جرم -مانند بدگویی و بی عفتی و دزدی و راهزنی و آدمکشی- فقر و فاقه ای است که در طبقه نیازمند است و خشم و کینه و حس انتقامی است که از توانگران در دل گرفتاران و پریشانان جای گیر می شود و توانگران بخیل و لئیم، دامن بر آن می زنند. از این جا است که مرد بخیل در جامعه به حسب حقیقت، دشمن شماره یک جامعه است و در هر حال، گرفتار خشم و پاداش سخت خدای جهان و نفرت جهانیان خواهد بود. در قرآن کریم، آیات بسیاری در نکوهش و مذمت رذیله بخل و امساک و بالعکس، در مدح صفت جود و سخا و انفاق در راه خدا و دست گیری بینوایان و مستمندان، وارد است. خدای متعال در کلام خود، وعده می دهد که مالی را که مورد انفاق قرار می گیرد، یک به ده و در مواردی تا هفتاد و تا به هفتصد و بیش تر مضاعف نموده، به انفاق کننده برگرداند. و به تجربه نیز ثابت شده کسانی که دست باز دارند و جوانمردانه از نیازمندان دستگیری می کنند و نواقص جامعه انسانی را تکمیل می نمایند، روز به روز به ثروت و نعمتشان افزوده می شود.
کار گره گشا نشود در زمانه بند *** هرگز کسی ندید در انگشت شانه بند
و اگر اتفاقا روزی به سختی بیفتد، همه دل ها همراه ایشان است و دست گیری که از دیگران کرده اند به صورت دسته جمعی به سوی خودشان برمی گردد. و گذشته از این که با کردار خوب خود، مانند یک انسان شریف، وجدان خود را آرامش بخشیده اند و ندای آسمانی را نسبت به حقوق واجبه و مندوبه اجابت نموده اند و عواطف پاک انسانیت را از رأفت و شفقت و انساندوستی و خیرخواهی به کار انداخته و محبوبیت عمومی و احترامی بی شائبه کسب کرده اند، خشنودی خدای متعال و سعادت جاوید را به کمترین قیمتی به دست آورده اند.

بذل علم
دانش و فرهنگ، ثروت غیر قابل رقابتی است که انسان در زندگی خود هرگز از وی بی نیاز نیست و انسانی نمی توان پیدا کرد که با فطرت انسانی خود، برتری علم را به جهل درک نکند یا به احترام اهل علم و دانشمندان قضاوت ننماید. خدای متعال در کلام خود، فرق میان دانا و نادان را با فرق میان زنده و مرده و بینا و نابینا تمثیل می فرماید: «و ما یستوی الاعمی و البصیر* ولا الظلمات ولاالنور* ولاالظل ولا الحرور* و ما یستوی الاحیآء ولا الاموات ان الله یسمع من یشآء و ما انت بمسمع من فی القبور؛ و نابینا و بینا یکسان نیستند، و نه ظلمت ها و نه روشنایی و نه سایه و نه گرمای آفتاب و نه زندگان یکسانند و نه مردگان. همانا خدا هر که را بخواهد شنوا می کند، و تو کسانی را که در گورهایند شنوا نتوانی کرد.» (فاطر/ 19-22) و اهمیتی که در اسلام به علم و دانش داده شده، در هیچ دین و آیینی داده نشده، تا آن جا که پیغمبر اکرم (ص) می فرماید: «طلب علم بر هر مسلمانی واجب است.» (وسائل الشیعه، ج 27، ص 27، ح 20). و می فرماید: «علم را بخواهید، از گهواره تا لب گور و اگر چه در آن طرف جهان باشد.» (وسائل الشیعه، ج 27، ص 27، ح 20). و از همین نظر است که اسلام، چنان که از بخل و امساک نهی کرده، کتمان علم را نکوهش نموده، بلکه کتمان علوم دینی را حرام کرده و عالم را مسئول تربیت جاهل شناخته است.

مبارزه با دشمنان داخلی جامعه
چنان که به حکم فطرت، با دشمنان خارجی جامعه باید جنگید و از خسارت جامعه دفاع کرد، همچنان با دشمنان داخلی جامعه باید به مبارزه و جنگ برخاست. دشمن داخلی جامعه کسی است که از روش عمومی و قوانین جاریه تخلف می ورزد و بدین طریق، رشته زندگی جامعه را پاره می کند و نظام جاریه را مختل می سازد و از این رو است که در جمعیت های متشکل، برای حفظ نظم و جریان امور، قوای تأمینی و مجازات های گوناگون برای پاداش متخلفین به کار برده می شود. اسلام نیز، اضافه بر قوه اجرایی و مجازات های مختلف، فریضه امر به معروف و نهی از منکر را برای عموم افراد جامعه فرض و ایجاب نموده، بدین وسیله مبارزه را عمومی تر و مؤثرتر ساخته است.
فرق اساسی میان اسلام و روش های اجتماعی دیگر این است که در سایر روش ها، تنها به اصلاح افعال و اعمال مردم بذل عنایت شده است ولی اسلام، هم به افعال مردم و هم به اخلاقشان اعتنا نموده و در هر دو مرحله، با فساد مبارزه کرده است. معاصی و گناهانی که اسلام آن ها را تحریم نموده اعمالی هستند که در جامعه آثار شوم و دنباله های ناگوار دارند. با این وصف، برخی از آن ها مستقیما فرد یا افرادی را که مرتکب می شوند فاسد می کند و به واسطه ای، در جامعه رخنه ای به وجود می آورد، مانند زخم های محلی و عارضه های عضوی که در بدن انسان پیدا می شود. غالب گناهانی که مزاحم حال بندگی است و حقوق خدایی را تضییع می کند -مانند نماز نخواندن و روزه خوردن- این حال را دارد. و برخی از آن ها مستقیما زندگی اجتماعی را تهدید نموده، پیکر جامعه را از پا در می آورد، مانند امراضی که مستقیما با حیات انسان سر و کار دارد و رشته زندگی را پاره می نماید. دروغ گفتن و تهمت زدن از این قبیل است و به نظر اسلام، عقوق والدین و غیبت و تعرض به عرض مردم نیز همین حکم را دارد.

منـابـع

علامه سید محمدحسین طباطبائی- اصول عقاید و دستورات دینی 1 و 4- صفحه 282-286

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد