فلسفه تحریم ازدواج با مشرکان در قرآن

فارسی 3122 نمایش |

ازدواج، پایه اصلى تکثیر نسل و پرورش و تربیت فرزندان و گسترش جامعه است، و محیط تربیتى خانواده در سرنوشت فرزندان، فوق العاده مؤثر است، از یک سو آثار قطعى وراثت، و از سوى دیگر آثار قطعى تربیت در طفولیت زیرا نوزادان، بعد از تولد غالبا در دامان پدر و مادر پرورش مى یابند و در سالهایى که سخت شکل پذیرند، زیر نظر آنها هستند. از سوى سوم شرک، خمیر مایه انواع انحرافات، و در واقع آتش سوزانى است، هم در دنیا و هم در آخرت، لذا قرآن اجازه نمى دهد که مسلمانان، خود یا فرزندانشان را در این آتش بیفکنند، از این گذشته مشرکان که افراد بیگانه از اسلام اند، اگر از طریق ازدواج به خانه هاى مسلمانان راه یابند، جامعه اسلامى گرفتار هرج و مرج و دشمنان داخلى مى شود، ولى این تا زمانى است که آنها بر مشرک بودن پافشارى مى کنند، اما راه به روى آنها باز است، مى توانند ایمان بیاورند و در صفوف مسلمین قرار گیرند، و به اصطلاح کفو آنها در مساله ازدواج شوند.
خداوند در سوره بقره راجع به تحریم ازدواج با مشرکان می فرماید: «و لا تنکحوا المشرکات حتى یؤمن و لأمة مؤمنة خیر من مشرکة و لو أعجبتکم و لا تنکحوا المشرکین حتى یؤمنوا و لعبد مؤمن خیر من مشرک و لو أعجبکم أولئک یدعون إلى النار و الله یدعوا إلى الجنة و المغفرة بإذنه و یبین آیاته للناس لعلهم یتذکرون» (بقره/آیه 221)؛ «و با زنان مشرک و بت پرست، تا ایمان نیاورده اند، ازدواج نکنید! (اگر چه جز به ازدواج با کنیزان، دسترسى نداشته باشید، زیرا) کنیز با ایمان، از زن آزاد بت پرست، بهتر است، هر چند (زیبایى، یا ثروت، یا موقعیت او) شما را به شگفتى آورد. و زنان خود را به ازدواج مردان بت پرست، تا ایمان نیاورده اند، در نیاورید! (اگر چه ناچار شوید آنها را به همسرى غلامان با ایمان در آورید، زیرا) یک غلام با ایمان، از یک مرد آزاد بت پرست، بهتر است، هر چند (مال و موقعیت و زیبایى او،) شما را به شگفتى آورد. آنها دعوت به سوى آتش مى کنند، و خدا دعوت به بهشت و آمرزش به فرمان خود مى نماید، و آیات خویش را براى مردم روشن مى سازد، شاید متذکر شوند» واژه نکاح در لغت، هم به معنى آمیزش جنسى آمده، هم به معنى عقد ازدواج، و در اینجا منظور، عقد، ازدواج است، هر چند "راغب" در "مفردات" مى گوید: "نکاح" در اصل به معنى عقد است، سپس مجازا در آمیزش جنسى به کار رفته است. این آیه در واقع پاسخ به سؤال دیگرى درباره ازدواج با مشرکان است، مى فرماید: با زنان مشرک و بت پرست ما دام که ایمان نیاورده اند ازدواج نکنید. سپس در یک مقایسه، مى افزاید: کنیز با ایمان از زن آزاد بت پرست بهتر است، هر چند زیبایى او شما را به اعجاب وادارد. درست است که ازدواج با کنیزان (مخصوصا کنیزانى که نه بهره چندانى از زیبایى دارند و نه مال) در عرف مردم جالب و پسندیده نیست به خصوص اینکه در مقابل آنها زن مشرک زیبا یا ثروتمندى باشد ولى ارزش ایمان، کفه ترازوى مقایسه را به نفع کنیزان، سنگین تر مى کند، چرا که هدف از ازدواج، تنها کامجویى جنسى نیست، زن شریک عمر انسان و مربى فرزندان او است و نیمى از شخصیت او را تشکیل مى دهد، با این حال چگونه مى توان شرک و عواقب شوم آن را با زیبایى ظاهرى و مقدارى مال و ثروت، مبادله کرد.
سپس به بخش دیگرى از این حکم پرداخته، مى فرماید: دختران خود را نیز به مردان بت پرست مادامى که ایمان نیاورده اند ندهید (هر چند ناچار شوید آنها را به همسرى غلامان با ایمان در آورید زیرا) یک غلام با ایمان از یک مرد آزاد بت پرست بهتر است، هر چند (مال و موقعیت و زیبایى او) شما را به اعجاب آورد. بنابراین همان گونه که از ازدواج مردان مؤمن با زنان مشرک و بت پرست نهى شده، ازدواج مردان مشرک با زنان مؤمن نیز ممنوع است حتى غلامان با ایمان بر آنها ترجیح و اولویت دارند، و از مردان زیبا و ثروتمند و ظاهرا با شخصیت کافر برتر و شایسته تر بلکه مساله در این بخش از حکم، سخت تر و مشکل تر است، چرا که تاثیر شوهر بر زن معمولا از تاثیر زن بر شوهر بیشتر است.
در پایان آیه نیز دلیل این حکم الهى را براى به کار انداختن اندیشه ها بیان مى کند، مى فرماید: آنها (یعنى مشرکان)، به سوى آتش دعوت مى کنند، در حالى که خدا (مؤمنانى که مطیع فرمان او هستند)، به فرمانش دعوت به بهشت و آمرزش مى کند. سپس مى افزاید: و آیات خود را براى مردم روشن مى سازد، شاید متذکر شوند. آیه فوق در یک جمله کوتاه، فلسفه این حکم را بیان کرده که اگر آن را بشکافیم، چنین مى شود: شرک، خمیر مایه انواع انحرافات، و در واقع آتش سوزانى است، هم در دنیا و هم در آخرت، به همین جهت قرآن اجازه نمى دهد که مسلمانان، خود یا فرزندانشان را در این آتش بیفکنند.

واژه "مشرک" در قرآن، غالبا به بت پرستان اطلاق شده، ولى بعضى از مفسران معتقدند که مشرک شامل سایر کفار مانند یهود و نصارا و مجوس (و به طور کلى اهل کتاب) نیز مى شود، زیرا هر کدام از این طوائف براى خداوند شریکى قائل شدند، نصارا قائل به خدایان سه گانه (تثلیث) و مجوس قائل به خدایان دوگانه اهور مزدا و اهریمن (ثنویت) و یهود، عزیر را فرزند خدا مى دانستند، ولى این عقائد گر چه شرک آور است اما با توجه به اینکه در آیات متعددى مشرکان در برابر اهل کتاب قرار گرفته اند و با توجه به اینکه یهود و نصارا و مجوس در اصل متکى به نبوت راستین و کتاب آسمانى هستند، معلوم مى شود که منظور قرآن از مشرک، همان بت پرست است.

حدیث معروفى که از پیامبر (ص) نقل شده که در ضمن وصایاى خود فرمود: "مشرکان را از جزیرة العرب بیرون کنید". شاهد این مدعى است چرا که به طور مسلم اهل کتاب از جزیرة العرب اخراج نشدند بلکه به عنوان یک اقلیت مذهبى طبق دستور قرآن با دادن جزیه در پناه اسلام زندگى مى کردند. بعضى از مفسران گفته اند که حکم در آیه فوق، منسوخ شده و ناسخ آن آیه «و المحصنات من الذین أوتوا الکتاب» (مائده/ آیه 5)، مى باشد، که اجازه ازدواج با زنان اهل کتاب را مى دهد. این تصور از آنجا پیدا شده که گمان کرده اند آیه مورد بحث، ازدواج با همه کفار را تحریم کرده، بنا براین آیه 5 سوره مائده که اجازه ازدواج با کفار اهل کتاب را مى دهد، ناسخ این حکم مى باشد (یا مخصص آن است) ولى با توجه به آنچه در تفسیر آیه فوق گفته شد معلوم مى شود که این آیه فقط نظر به ازدواج با بت پرستان دارد، نه کفار اهل کتاب، مانند یهود و نصارا، (البته در مورد ازدواج با کفار اهل کتاب، نیز قرائنى در آیه و روایات اهل بیت (ع) است که نشان مى دهد منظور فقط ازدواج موقت است).

به هر حال ظاهر آیه شریفه که مى فرماید: «و لا تنکحوا المشرکات» تنها مى خواهد ازدواج با زن و مرد بت پرست را تحریم کند، نه ازدواج با اهل کتاب را. و از اینجا فساد گفته بعضى روشن مى شود که گفته اند: آیه شریفه ناسخ آیه سوره مائده است، که مى فرماید: «الیوم أحل لکم الطیبات، و طعام الذین أوتوا الکتاب حل لکم، و طعامکم حل لهم، و المحصنات من المؤمنات، و المحصنات من الذین أوتوا الکتاب من قبلکم» (مائده/ آیه 6)؛ «امروز دیگر هر چیز پاکیزه اى برایتان حلال شد، و طعام اهل کتاب براى شما، و طعام شما براى آنان، و زنان پارساى مؤمن، و زنان پارسایى که قبل از شما اهل کتاب بودند، حلال گردید». و نیز فساد این گفتار که گفته اند: آیه مورد بحث که مى فرماید (با زنان مشرکه ازدواج نکنید)، و آیه: «و لا تمسکوا بعصم الکوافر» (ممتحنه/ آیه 10) ناسخ آیه مائده هستند، و نیز اینکه گفته اند: آیه سوره مائده ناسخ دو آیه سوره بقره و ممتحنه هستند روشن مى گردد.

و وجه فساد آنها این است که آیه سوره بقره به ظاهرش شامل اهل کتاب نمى شود، و آیه سوره مائده تنها شامل اهل کتاب است پس هیچ منافاتى میان آن دو نیست، تا بگوئیم آیه سوره بقره ناسخ آیه سوره مائده و یا منسوخ به آن است، و همچنین آیه سوره ممتحنه، هر چند عنوان (زنان کافر)، در آن مورد بحث واقع شده، و این عنوان، هم شامل اهل کتاب مى شود، و هم مشرکین، چون کلمه (کافر) اهل کتاب را هم به اینطور شامل مى شود، که با صدق آن دیگر نام مؤمن برایشان صادق نباشد، به شهادت اینکه فرموده: «من کان عدوا لله و ملائکته و رسله و جبریل و میکال، فإن الله عدو للکافرین» (بقره/ آیه 98)؛ «آنهایى که (یعنى اهل کتاب که) دشمن خدا و فرشتگان و فرستادگان او و جبریل و میکائیلند، بدانند که خدا هم دشمن کافران است».

الا اینکه ظاهر آیه این است که اگر مردى مسلمان شد، در حالى که زنى کافر در عقد دارد حرام است که دیگر به عقد آن زن وقعى بنهد، و خلاصه او را به همسرى خود باقى بگذارد، مگر اینکه او نیز ایمان بیاورد آن وقت مرد مى تواند به عقد سابق همسرش اعتبار قائل باشد، و این معنا هیچ دلالتى بر ازدواج ابتدایى با اهل کتاب ندارد. و بر فرض که تسلیم شویم، و بگوئیم: دو آیه نامبرده یعنى آیه بقره و آیه ممتحنه دلالت دارد بر حرمت ازدواج ابتدایى با زن اهل کتاب، باز هم ناسخ آیه مائده نمى شوند، براى اینکه آیه مائده بطورى که از سیاقش برمى آید در مورد امتنان و تخفیف نازل شده، و چنین موردى قابل نسخ نیست بلکه تخفیفى که از آن استفاده مى شود حاکم بر تشدیدى است که از آیه بقره فهمیده مى شود، پس اگر نسخى در میان شده باشد، باید بگوئیم آیه سوره مائده ناسخ است. علاوه بر اینکه سوره بقره اولین سوره اى است که بعد از هجرت در مدینه نازل شده، و سوره ممتحنه در مدینه قبل از فتح مکه نازل شده، و سوره مائده آخرین سوره اى است که بر رسول خدا (ص) نازل گشته، و این سوره نمى تواند منسوخ واقع شود، چون بعد از آن، آیه اى نازل نشده، و معنا ندارد آیات سوره هاى قبل ناسخ آن باشد.

ملاک شایستگى در طرف ازدواج ایمان است نه مزایاى اعتبارى دیگر. «و لأمة مؤمنة خیر من مشرکة و لو أعجبتکم» ظاهرا مراد از امه مؤمنه کنیز باشد، که در مقابل حره (زن آزاد) است، و مردم در روزگارى که برده دارى معمول بود کنیزان را خوار مى شمردند، و از اینکه با آنها ازدواج کنند عارشان مى آمد، و اگر کسى این کار را مى کرد سرزنشش مى کردند، پس اینکه در آیه کنیز را مقید به مؤمنه کرد، ولى مشرکه را مقید به حریت نکرد، با اینکه گفتیم مردم کنیز را خوار مى شمردند، و از ازدواج با آنان احتراز داشتند، خود دلیل بر این است که مى خواهد بفرماید: زن با ایمان هر چند که کنیز باشد بهتر است از زن مشرک، و لو آزاد باشد، و داراى حسب و نسب و مال و سایر مزایایى باشد که عادتا خوشایند انسان است.


«أولئک یدعون إلى النار، و الله یدعوا إلى الجنة و المغفرة بإذنه» این جمله اشاره است به حکمت تحریم آن دو قسم ازدواج، مى فرماید، مشرکین از آنجا که اعتقاد به باطل دارند راه ضلالت را طى مى کنند، قهرا ملکات رذیله که باعث جلوه یافتن کفر و فسوق در نظر آدمى است، و انسان را از دیدن طریق حق و حقیقت کور مى کند، در دلهاشان رسوخ مى یابد، بطورى که گفتار و کردارشان دعوت به شرک مى شود، و به سوى هلاکت راهنمایى مى کند، و بالآخره آدمى را به آتش مى کشاند.
پس مشرکین چه زن و چه مردشان به سوى آتش دعوت مى کنند، ولى مؤمنین بر خلاف آن با سلوک راه ایمان و اتصافشان به لباس تقوا انسان را به زبان و عمل به سوى جنت و مغفرت مى خوانند، و به اذن خدا هم مى خوانند، چون خدا اجازه شان داده که مردم را به سوى ایمان دعوت کنند، و به رستگارى و صلاح که سرانجامش جنت و مغفرت است راه بنمایانند. در این آیه جا داشت بفرماید: «اولئک یدعون الى النار، و هؤلاء یدعون الى الجنة و المغفرة» آنها به سوى آتش دعوت مى کنند، و مؤمنین به سوى جنت و مغفرت، ولى فرمود و خدا به سوى جنت و مغفرت، و این بدان جهت بود که بفهماند مؤمنین در دعوتشان به سوى جنت و مغفرت و بلکه در تمامى شؤون وجودشان خود را مستقل از پروردگار خود نمى دانند، و خدا را ولى خود مى دانند، هم چنان که خدا هم فرمود: «و الله ولی المؤمنین» ( آل عمران/ آیه 68).

و در آیه شریفه وجهى دیگر است، و آن این است که بگوئیم: مراد از دعوت خدا به سوى جنت و مغفرت همان حکمى است که در صدر آیه تشریع کرده، و فرمود: با زنان مشرکه ازدواج نکنید، تا ایمان بیاورند ...، چون همین نهى مؤمنین از همنشینى و معاشرت با کسى که معاشرت و نزدیک شدن با او، و انس گرفتن با او، جز دورى از خداى سبحان ثمرى ندارد و تحریک مؤمنین به معاشرت با کسى که نزدیکى با او نزدیک شدن به خداى سبحان، و یادآورى آیات او، و مراقبت امر و نهى او است، خود دعوتى است از خدا به سوى جنت، و مؤید این معنا تذییل آیه است به جمله «و یبین آیاته للناس لعلهم یتذکرون».

منـابـع

مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- ج‏2، ص 135-134

سید محمد حسین طباطبایی- ترجمه تفسیر المیزان- ج‏2، ص 305 -304

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد