علت اختلاف در شرایع انبیاء

فارسی 3136 نمایش |

تعلیمات اسلامی برای دین مطلقا نوعیت واحد قائل است و اختلاف شرایع را از نوع اختلافات فرعی می‏ داند نه اختلافات ماهوی، و از طرف دیگر می‏ دانیم که دین جز برنامه تکاملی فردی و اجتماعی نیست. از این دو نکته در می بابیم که اساس این تعلیمات بر وحدت نوعی جامعه‏ هاست و اگر جامعه‏ ها انواع متعدد بودند، مقصد کمالی و راه وصول به آن مقصد، متعدد و متکثر بوده و قهرا ماهیت ادیان، مختلف و متعدد است. قرآن کریم با اصرار و ابرام این مطلب را تأکید می‏ کند که دین در همه منطقه ‏ها و جامعه‏ ها و در همه دوره ‏ها و زمانها یکی بیش نیست. از نظر قرآن، ادیان (به صورت‏ جمع) وجود نداشته، بلکه دین (به صورت مفرد) وجود داشته است.
همه‏ پیامبران به یک دین و یک راه و یک مقصد اصلی دعوت می ‏کرده ‏اند: «شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا و الذی أوحینا الیک و ما وصینا به‏ ابراهیم و موسی و عیسی أن أقیموا الذین و لا تتفرقوا فیه؛ برای شما از دین همان را تشریع کرد که قبلا به نوح توصیه شده بود؛ به علاوه‏ قسمتی که به تو (ای پیغمبر!) وحی کردیم و آنچه به ابراهیم و موسی و عیسی توصیه شد که دین را به پا دارید و در آن پراکنده نشوید.» (شوری/ 13)
آیاتی از قرآن که دلالت می ‏کند دین در همه زمانها و در همه منطقه‏ ها و در زبان همه پیامبران راستین الهی یک چیز است و اختلاف شرایع از نوع‏ تفاوت نقص و کمال است، فراوان است. این منطق که دین ماهیتا یکی‏ بیش نیست، بر اساس این جهان‏ بینی از انسان و جامعه انسان است که انسان‏ نوع واحد است نه انواع؛ همچنانکه جامعه انسان از آن نظر که یک واقعیت عینی است، نوع واحد است نه انواع. در سراسر قرآن اصرار عجیبی هست که دین، از اول تا آخر جهان، یکی‏ بیش نیست و همه پیامبران بشر را به یک دین دعوت کرده ‏اند. قرآن در همه جا نام این دین را که پیامبران از آدم تا خاتم مردم را بدان دعوت می‏ کرده ‏اند "اسلام" می ‏نهد. مقصود این نیست که در همه‏ زمانها به این نام خوانده می‏شده است، مقصود این است که دین دارای‏ حقیقت و ماهیتی است که بهترین معرف آن، لفظ "اسلام" است. در سوره آل عمران آیه 67 درباره ابراهیم می‏ گوید: «ما کان ابراهیم یهودیا و لا نصرانیا ولکن کان حنیفا مسلما؛ ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی، حق جو و مسلم بود.»
در سوره بقره آیه 132 درباره یعقوب و فرزندانش می ‏گوید: «و وصی بها ابراهیم بنیه و یعقوب یا بنی ان الله اصطفی لکم الدین فلا تموتن الا و انتم مسلمون؛ ابراهیم و یعقوب به فرزندان خود چنین وصیت کردند: خداوند برای شما دین انتخاب کرده است، پس با اسلام بمیرید.» آیات قرآن در این زمینه زیاد است و نیازی به ذکر همه آنها نیست. البته پیامبران در پاره ای از قوانین و شرایع با یکدیگر اختلاف‏ داشته ‏اند. قرآن در عین اینکه دین را واحد می‏ داند، اختلاف شرایع و قوانین را در پاره ‏ای مسائل می ‏پذیرد. در سوره مائده آیه 48 می‏ گوید: «لکل جعلنا منکم شرعه و منهاجا؛ برای هر کدام (هر قوم و امت) یک راه ورود و یک طریقه خاص قرار دادیم.» ولی از آنجا که اصول فکری و اصول عملی که پیامبران به آن دعوت‏ می ‏کرده ‏اند یکی بوده و همه آنان مردم را به یک شاهراه و به سوی یک هدف‏ دعوت می ‏کرده ‏اند، اختلاف شرایع و قوانین جزئی در جوهر و ماهیت این راه‏ که نامش در منطق قرآن "اسلام" است تاثیری نداشته است. تفاوت و اختلاف تعلیمات انبیاء با یکدیگر از نوع اختلاف برنامه ‏هایی است که در یک کشور هر چند یک بار به مورد اجرا گذاشته می‏ شود و همه آنها از یک‏ قانون اساسی الهام می‏ گیرد. تعلیمات پیامبران در عین پاره ‏ای اختلافات‏ مکمل و متمم یکدیگر بوده است.»
در تعبیر قرآن کریم، اسلام منحصر (به‏ دین اسلام) نیست آن طور که در اصطلاح ماست. ما می ‏گوییم "ادیان" داریم، یک دین مثلا حضرت نوح (ع) از جانب خدا آورده بود. دین دیگری حضرت ابراهیم‏ آورده بود، دین دیگری حضرت موسی (ع) آورده بود، دین دیگری حضرت عیسی (ع) آورده بود و دین‏ دیگر پیامبر اکرم آورده است. هرگز در قرآن "دین" جمع بسته نشده است. دین یکی بیشتر نیست و آن همان اسلام است. «ان الدین عند الله الاسلام؛ همانا دین در نزد خدا فقط اسلام است.» (آل عمران/ 19) دینی که نوح آورد غیر از همان یک چیز نبود، همان است که‏ اسلام نامیده می ‏شود. بعد مردم منحرف می ‏شوند، چیزهایی می ‏سازند که‏ آنها دین خدا و اسلام نیست. ابراهیم می ‏آید، ابراهیم همان راهی را می‏ رود که نوح رفته. به آنچه را که ابراهیم هم آورده (که حقیقت است) نام "دین" و "اسلام" می‏ گوییم. دین حقیقی و آن دینی که‏ همان حقیقت دین است و تکامل یافته همان حقیقت است و بقیه همه‏ انحرافات است این دین است. ما دین خودمان را از این جهت "اسلام" می‏ گوییم که می ‏خواهیم بگوییم ادامه حقیقی همان دین حقیقی‏ی است که از اول تا آخر عالم بوده است.
در آیه 27 سوره حدید در مورد پیامبران آمده است: «ثم قفینا علی ءاثارهم برسلنا؛ آنگاه به دنبال آنان پیامبران خود را پی در پی آوردیم.» این رشته لا ینقطع ادامه داشت. کلمه «قفینا» مصدرش "تقفیه" و از ماده "قفا" است "قفا" پشت‏ گردن را می‏ گویند. وقتی که افرادی ردیف و پشت گردن یکدیگر بایستند، مثل یک صف نظامی، چهره هر یک از آنها به پشت گردن دیگری است، کأنه‏ تمام چهره این شخص در پشت گردن آن دیگری قرار گرفته است. قرآن کریم می‏ فرماید که ما پیغمبران خود را یک یک پشت سر یکدیگر قرار دادیم، پیغمبری بعد از پیغمبری و پیغمبری بعد از پیغمبری برای همین‏ رسالت و مأموریت آمد. جمله «ثم قفینا علی اثارهم» متضمن این‏ نکته است که هر پیغمبر بعدی از همان راه رفته است که پیغمبران قبلی‏ رفته ‏اند، یعنی کسی خیال نکند پیغمبران راه های مختلف دارند، راه‏ یکی بوده، از نوح تا خاتم الانبیا راه یکی است. اختلافاتی که در شرایع‏ و قوانین هست (که اختلافات در فروع است) به شکلی نیست که راه را دو راه کند. به تعبیری که علامه طباطبائی می‏ فرمایند شاهراه یکی است ولی‏ راههای فرعی که متصل به شاهراه می‏ شود احیانا اختلاف پیدا می ‏کند. این‏ است که کلمه «علی اثارهم» را می ‏فرماید.
آثار جمع "اثر" است و اثر یعنی جای پا. در قدیم (مسافتها را) یا پیاده می ‏رفتند یا با مال. جای پای انسانها یا جای پای حیواناتی که رفته بودند باقی می ‏ماند. اساسا همان اثر پاها راه درست می ‏کرد. غیر از این بود که حالا بشر در اثر تکامل صنعت، اول راه را با اصول هندسی می ‏سازد بعد می ‏رود. در قدیم‏ اول می ‏رفتند بعد راه ساخته می ‏شد، یعنی از رفتن، راه ساخته می ‏شد. آن‏ شعر معروف می‏ گوید:
این خط راههای که به صحرا نوشته‏ اند *** یاران رفته با قلم پا نوشته ‏اند
سنگ مزارها همه سر بسته نامه‏ هاست *** کز آخرت به عالم دنیا نوشته ‏اند
غرض این است که راه در قدیم یعنی آن چیزی که جای پاها آن را درست‏ کرده بود و با مفهوم راه امروز خیلی فرق می‏ کرد. مفهوم راه امروز یعنی آن‏ که اول بشر آن را می ‏سازد بعد در آن راه می ‏رود، ولی راه در قدیم یعنی آن‏ که انسان می ‏رفت و با رفتن درست می ‏شد.
این است که اینجا تعبیر «علی اثارهم» آمده است: پیغمبران هر کدام آمدند پا جای پای‏ دیگران گذاشتند. وقتی می‏ خواهد بگوید از راه آنها رفتند، چون راه همان‏ بوده که جای پاها درست می ‏کرده، می ‏گوید پای جای پای دیگران گذاشتند، بر آثار آنها قدم نهادند، یعنی از همان راهی که آنها رفته بودند رفتند که این هم اشاره به این است که راه انبیاء یک راه بیشتر نیست، تفاوتی که در راهها هست از نظر اصل راه نیست، از نظر خصوصیات دیگر است. علمای دین شناسی و نویسندگان تواریخ مذاهب معمولا تحت عنوان "ادیان‏" درباره دین بحث می ‏کنند. مثلا می‏ گویند دین ابراهیم، دین یهود، دین مسیح و دین‏ اسلام. هر یک از پیامبران صاحب شریعت را آورنده یک دین می ‏دانند. اصطلاح‏ شایع میان مردم نیز همین است. ولی قرآن کریم اصطلاح و طرز بیان ویژه ای دارد که از بینش خاص قرآنی سرچشمه‏ می ‏گیرد. از نظر قرآن، دین خدا از آدم تا خاتم یکی است.
همه پیامبران اعم‏ از پیامبران صاحب شریعت و پیامبران غیر صاحب شریعت به یک مکتب‏ دعوت می‏ کرده اند. اصول مکتب انبیاء که دین نامیده می‏ شود یکی بوده است. تفاوت شرایع آسمانی یکی در یک سلسله مسائل فرعی و شاخه ای بوده که بر حسب مقتضیات زمان و خصوصیات محیط و ویژگیهای مردمی که دعوت می ‏شده اند متفاوت می‏ شده است و همه شکلهای متفاوت و اندامهای مختلف یک حقیقت و به سوی یک هدف و مقصود بوده است. و دیگر در سطح تعلیمات بوده که پیامبران بعدی به موازات تکامل بشر، در سطح بالاتری تعلیمات خویش را که همه در یک زمینه بوده القاء کرده اند. مثلا میان تعلیمات و معارف اسلام در مورد مبدا و معاد و جهان، و معارف‏ پیامبران پیشین از نظر سطح مسائل، تفاوت از زمین تا آسمان است، و به‏ تعبیر دیگر، بشر در تعلیمات انبیاء مانند یک دانش آموز بوده که او را از کلاس اول تا آخرین کلاس بالا برده ‏اند.
این تکامل دین است نه اختلاف‏ ادیان. قرآن هرگز کلمه "دین" را به صورت جمع (ادیان) نیاورده است‏ از نظر قرآن آنچه وجود داشته است دین بوده نه ادیان. یک تفاوت پیامبران‏ با نوابغ و فلاسفه این است که فلاسفه هر کدام مکتب مخصوص به خود داشته اند. از این رو همیشه در جهان "فلسفه ها" وجود داشته نه "فلسفه"؛ ولی پیامبران الهی همیشه مؤید و مصدق یکدیگر بوده اند و یکدیگر را نفی نکرده اند. هر کدام از پیامبران اگر در محیط و زمان پیامبر دیگر می‏ بود مانند او قانون و دستورالعمل می‏ آورد. قرآن تصریح می ‏کند که پیامبران یک رشته واحدی را تشکیل می ‏دهند و پیامبران پیشین مبشر پیامبران پسین بوده اند و پسینیان مؤید و مصدق‏ پیشنیان بوده اند و نیز تصریح می ‏کند که از همه پیامبران بر این مطلب که‏ مبشر و مؤید یکدیگر باشند پیمان اکید و شدید گرفته شده است.
می‏ گوید: یاد کن هنگامی را که خداوند از همه پیامبران پیمان گرفت که آنگاه که‏ به شما کتاب و حکمت دادم و سپس فرستاده ای آمد که آنچه را با شماست‏ تصدیق می ‏کند، به او ایمان آورید و او را یاری نمایید. خداوند گفت: آیا اقرار و اعتراف کردید و این بار را به دوش گرفتید؟ همه گفتند: اقرار کردیم. خداوند گفت: پس همه گواه باشید، من نیز از گواهانم. (آل عمران/ 81) قرآن کریم که دین خدا را از آدم تا خاتم یک جریان پیوسته معرفی می ‏کند نه چند تا، یک نام روی آن می‏ گذارد و آن "اسلام" است. البته مقصود این نیست که در همه دوره ها دین خدا با این نام خوانده می ‏شده است و با این نام در میان مردم معروف بوده است، بلکه مقصود این است که حقیقت‏ دین دارای ماهیتی است که بهترین معرف آن لفظ اسلام است و این است که‏ می ‏گوید: دین در نزد خدا اسلام است.

منـابـع

مرتضی مطهری- ختم نبوت- صفحه 14-13

مرتضی مطهری- جامعه و تاریخ- صفحه 54-56

مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن- جلد 6 صفحه 132-131

مرتضی مطهری- وحی و نبوت- صفحه 38-40 و 129

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد