نقش اخلاق در زندگى و تمدن انسانها

فارسی 5409 نمایش |

بعضى از ناآگاهان، مسائل اخلاقى را، به عنوان یک امر خصوصى در زندگى شخصى می نگرند، و یا آنها را مسائل مقدس روحانى و معنوى میدانند که تنها در زندگى سراى دیگر اثر دارد، در حالى که این یک اشتباه بزرگ است؛ اکثر مسائل اخلاقى بلکه همه آنها، آثارى در زندگى اجتماعى بشر دارد، اعم از مادى و معنوى، و جامعه انسانیت منهاى اخلاق به باغ وحشى تبدیل خواهد شد که تنها قفسها میتواند جلو فعالیتهاى تخریبى این حیوانات انسان نما را بگیرد، نیروها به هدر خواهد رفت، استعدادها سرکوب خواهد شد، امنیت و آزادى بازیچه دست هوسبازان میگردد و زندگى انسانى مفهوم واقعى خود را از دست می دهد.
اگر درست در تاریخ گذشته بیندیشیم، اقوام زیادى را پیدا می کنیم که هر کدام بر اثر پاره اى از انحرافات اخلاقى، شکست خورده یا بکلى نابود شدند. چه بسیار زمامدارانى که بر اثر نقاط ضعف اخلاقى، قوم و ملت خود را در کام مصائب دردناکى فرو بردند، و چه بسیار فرماندهان فاسدى که جان سربازان خود را به خطر افکنده و بر اثر خودکامگى آنها را به خاک و خون کشیدند. درست است که زندگى فردى نیز بدون اخلاق، لطافت و شکوفایى و زیبایى ندارد، درست است که خانواده ها بدون اخلاق سامان نمی پذیرند، ولى از آنها مهمتر، زندگى اجتماعى بشر است که با حذف مسائل اخلاقى به سرنوشت دردناکى گرفتار مى شود که بدتر از آن تصور نمی شود. ممکن است گفته شود، سعادت و خوشبختى و تکامل جوامع بشرى را میتوان در پرتو عمل به قوانین و احکام صحیح به دست آورد، بى آن که مبانى اخلاقى در افراد وجود داشته باشد. در پاسخ میگوییم عمل به مقررات و قوانین نیز بدون پشتوانه اخلاق ممکن نیست. تا از درون انسانها انگیزه هایى براى اجراى مقررات و قوانین وجود نداشته باشد، تلاشهاى برونى به جایى نمیرسد. زور و فشار، بدترین ضمانت اجرایى قوانین و مقررات است که جز در موارد ضرورى نباید از آن استفاده کرد و در مقابل آن، ایمان و اخلاق، بهترین ضامن اجرایى قوانین و مقررات محسوب میشود. با این اشاره به قرآن مجید باز میگردیم و نمونه هایى از آیات قرآن را که ناظر به این مساله مهم است مورد توجه قرار می دهیم:
1- «ولو ان اهل القرى آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء والارض ولکن کذبوا فاخذناهم بما کانوا یکسبون؛ و اگر اهل شهرها و آبادیها، ایمان مى آوردند و تقوا پیشه می کردند برکات آسمان و زمین را بر آنها مى گشودیم، ولى (آنها حق را) تکذیب کردند، ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم». (اعراف/ 96).
2- «ولا تستوى الحسنة ولا السیئة ادفع بالتى هى احسن فاذا الذى بینک وبینه عداوة کانه ولى حمیم وما یلقها الا الذین صبروا وما یلقها الا ذو حظ عظیم؛ هرگز نیکى و بدى یکسان نیست، بدى را با نیکى دفع کن ناگاه (خواهى دید) همان کس که میان تو و او دشمنى است، گوئى دوستى گرم و صمیمى است! و این (خصلت خوب) جز به کسانی که شکیبایند عطا نشود و آن را جز کسی که دارای بهره ی بزرگ (از ایمان و تقوا) است به دست نیاورد» (فصلت/ 34-35).
3- «فبما رحمة من الله لنت لهم ولو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم واستغفر لهم وشاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوکل على الله ان الله یحب المتوکلین؛ به (برکت) رحمت الهى، در برابر آنان نرم و مهربان شدى! و اگر تندخو و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراکنده میشدند، پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بطلب! و در کارها با آنان مشورت کن! اما هنگامى که تصمیم گرفتى قاطع باش و بر خدا توکل کن زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد! (آل عمران/ 159).
4- «وما ارسلنا فى قریة من نذیر الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به کافرون؛ و ما در هیچ شهر و دیارى پیامبرى بیم دهنده نفرستادیم مگر این که مترفین آنها (که مست ناز و نعمت بودند) گفتند: ما به آنچه فرستاده شده اید کافریم!» (سبا/ 34).
5- «وابتغ فیما اتک الله الدار الآخرة ولاتنس نصیبک من الدنیا واحسن کما احسن الله الیک ولاتبغ الفساد فى الارض ان الله لایحب المفسدین * قال انما اوتیته على علم عندى اولم یعلم ان الله قد اهلک من قبله من القرون من هو اشد منه قوة واکثر جمعا ولایسئل عن ذنوبهم المجرمون؛ و در آنچه خدا به تو داده سراى آخرت را بطلب، و بهره ات را از دنیا فراموش مکن و همان گونه که خدا به تو نیکى کرده نیکى کن و هرگز در زمین در جستجوى فساد مباش، که خدا مفسدان را دوست ندارد* (قارون) گفت: این ثروت را به وسیله دانشى که نزد من است به دست آورده ام! آیا او نمى دانست که خداوند اقوامى را پیش از او هلاک کرده که نیرومندتر و ثروتمندتر از او بودند؟! (و هنگامى که عذاب الهى فرا رسد) مجرمان از گناهانشان سؤال نمى شوند!» (قصص/ 77-78).
6- «فقلت استغفروا ربکم انه کان غفارا *یرسل السماء علیکم مدرارا *ویمددکم باموال وبنین ویجعل لکم جنات ویجعل لکم انهارا؛ به آنها گفتیم: از پروردگار خویش آمرزش بطلبید که او بسیار آمرزنده است، تا بارانهاى پربرکت آسمان را پى در پى بر شما فرستد، و شما را با اموال و فرزندان فراوان کمک کند و باغهاى سرسبز و نهرهاى جارى در اختیارتان قرار دهد» (نوح/ 10-12).
7- «ولو انهم اقاموا التوریة والانجیل وما انزل الیهم من ربهم لاکلوا من فوقهم ومن تحت ارجلهم منهم امة مقتصدة وکثیر منهم ساء مایعملون؛ و اگر آنان تورات و انجیل و آنچه را از سوى پروردگارشان بر آنها نازل شده [قرآن] برپا دارند، از آسمان و زمین روزى خواهند خورد، جمعى از آنها معتدل و میانه رو هستند، ولى بیشترشان اعمال بدى انجام مى دهند» (مائده/ 66).
8- «من عمل صالحا من ذکر او انثى وهو مؤمن فلنحیینه حیوة طیبة ولنجزینهم اجرهم باحسن ماکانوا یعملون؛ هر کس کار شایسته اى انجام دهد خواه مرد باشد یا زن، در حالى که مؤمن است، او را به حیاتى پاک زنده مى داریم، و پاداش آنها را به بهترین اعمالى که انجام میدادند، خواهیم داد (نحل/ 97).
9- «ومن اعرض عن ذکرى فان له معیشة ضنکا ونحشره یوم القیمة اعمى؛ و هر کس از یاد من روى گردان شود، زندگى (سخت و) تنگى خواهد داشت، و روز قیامت او را نابینا محشور میکنیم!» (طه/ 124).
10-«ولاتنازعوا فتفشلوا وتذهب ریحکم؛ و نزاع (و کشمکش) نکنید، تا سست نشوید و قدرت (و شوکت) شما از میان نرود!» (انفال/ 46).
در نخستین آیه، سخن از رابطه برکات زمین و آسمان؛ با تقوا است، با صراحت مى فرماید: ایمان و تقوا سبب مى شود که برکات آسمان و زمین به سوى انسانها سرازیر گردد و بعکس، تکذیب آیات الهى (و بى تقوایى) سبب نزول عذاب میگردد. «ولو ان اهل القرى آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء والارض ولکن کذبوا فاخذناهم بما کانوا یکسبون». برکات آسمان و زمین، معنى وسیعى دارد که نزول بارانها، رویش گیاهان، فزونى نعمتها، و افزایش نیروهاى انسانى را شامل مى شود. برکت در اصل به معنى ثبات و استقرار چیزى است و این واژه بر هر نعمت و موهبتى که پایدار بماند اطلاق میگردد. بنابراین موجودات بى برکت آنها هستند که ثبات و قرارى ندارند و زود فانى و نابود میشوند. بسیارند از امتهایى که داراى امکانات مادى فراوان هستند و منابع زیرزمینى و روزمینى و انواع صنایع را دارند، ولى به خاطر تباهى اخلاق و فساد اعمال که نتیجه مستقیم فساد اخلاق است، این مواهب براى آنها ناپایدار و فاقد برکت است و غالبا در مسیر نابودى شان به کار گرفته میشود. به همین دلیل، آیات قرآن، از کسانى سخن مى گوید که نعمتهاى آنها وبال و مایه بدبختی شان شد.
مثلا، در آیه 85 سوره توبه مى خوانیم: «ولاتعجبک اموالهم واولادهم انما یرید الله ان یعذبهم بها فى الدنیا وتزهق انفسهم وهم کافرون؛ مبادا اموال و اولادشان مایه اعجاب تو گردد، خدا میخواهد به وسیله آن، آنها را عذاب کند و جانشان بر آید در حالى که کافر باشند». آرى! این نعمتها هنگامى که با فساد اخلاق توام شود، هم مایه عذاب دنیا است، هم موجب خسران و زیان آخرت! به تعبیر دیگر، هرگاه مواهب الهى با ایمان و اخلاق و اصول انسانى همراه باشد مایه عمران و آبادى و رفاه و آسایش و سعادت و نیکبختى است. این همان چیزى است که در آیه مورد بحث به آن اشاره شده است. به عکس، هرگاه با سوء اخلاق و بخل و ظلم و خودکامگى و هوسبازى همراه باشد، مایه تباهى و فساد است!
در دومین آیه، طریقه بسیار مؤثر و مهمى را براى پایان دادن به کینه توزیها و عداوتها، ارائه میدهد و نقش اخلاق را در برچیدن نفرتها و کینه ها روشن میسازد، میفرماید: «ادفع بالتى هى احسن فاذا الذى بینک وبینه عداوة کانه ولى حمیم؛ با نیکى، بدى را دفع کن، تا دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صمیمى شوند». سپس می افزاید: «ومایلقها الا الذین صبروا ومایلقها الا ذوحظ عظیم؛ این کار کار همه کس نیست، و این بزرگوارى و سعه صدر، از هر کس بر نمی آید، تنها کسانى به این مرحله میرسند که داراى صبر و استقامتند، و تنها کسانى به این فضیلت اخلاقى نائل میشوند، که بهره عظیمى از ایمان و تقوا دارند!» همیشه یکى از مشکلات بزرگ جوامع بشرى، انباشته شدن کینه ها و نفرتها بوده که وقتى به اوج خود برسد، آتش جنگها از آن زبانه میکشد و همه چیز را در کام خود فرو میبرد و خاکستر میکند.
حال اگر با روش بالا (دفع بدى با نیکى) با آن برخورد شود، کینه ها، همچون برف در تابستان، بزودى ذوب میشود و از میان می رود، و جوامع بشرى را از خطر بسیارى از جنگها مصون میدارد، از جنایات میکاهد و راه را براى همکارى عمومى هموار میسازد. ولى همان گونه که قرآن میگوید، این کار، کار همه کس نیست و بهره عظیمى از ایمان و تقوا و تربیت اخلاقى لازم دارد. بدیهى است اگر خشونت با خشونت پاسخ گفته شود، و سیئه با سیئه دفع گردد، خشونتها به صورت تصاعدى بالا میگیرد، و روز به روز دامنه آن گسترده تر میشود و مایه بدبختیهاى عظیمى در سطح جامعه بشرى میگردد! بدیهى است این امر (دفع بدى با نیکى) شرایط و حدود و استثناهایى دارد که در جاى خود مشروحا خواهد آمد.
در سومین آیه، از تاثیر حسن اخلاق در جلب و جذب مردم سخن می گوید و نشان میدهد یک مدیر متخلق به اخلاق الهى تا چه حد در کار خود موفق است، و چگونه دلهاى رمیده را در اطراف خود جمع و متحد می سازد، اتحادى که مایه پیشرفت و تکامل جامعه ها است، میفرماید: «فبما رحمة من الله لنت لهم ولو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم واستغفر لهم وشاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوکل على الله ان الله یحب المتوکلین؛ از پرتو رحمت الهى در برابر آنها نرم و مهربان شدى! و اگر تندخو و سنگدل بودى از اطراف تو پراکنده می شدند، آنها را عفو کن و براى آنها آمرزش الهى بخواه، و در کارها با آنها مشورت کن، اما هنگامى که تصمیم گرفتى، قاطع باش و بر خدا توکل کن چرا که خدا متوکلان را دوست دارد!». این آیه تاثیر عمیق حسن اخلاق را در پیشرفت امر مدیریت و جلب و جذب دلها و وحدت صفوف و پیروزى و موفقیت جامعه نشان می دهد، بنابراین، تاثیر حسن اخلاق تنها در بعد الهى و معنوى آن خلاصه نمی شود، بلکه اثر وسیعى در زندگى مادى انسانها نیز دارد. دستورات سه گانه اى که در ذیل آیه آمده یعنى مساله «عفو و گذشت از خطاها» و «طلب آمرزش از پیشگاه خدا» و «مشورت در کارها» نیز در همین راستا است، چرا که این خلق و خوى که از مهربانى و تواضع سرچشمه میگیرد سبب عفو و گذشت و استغفار جبران خطاهاى پیشین و احترام به شخصیت و ارزش وجودى انسانها می شود.
چهارمین آیه، آثار منفى بعضى از اخلاق سوء را نشان میدهد که همیشه و همه جا در برابر پیامبران راستین، گروهى مترفین قیام کردند، همانها که مست ناز و نعمت بودند، و روح تکبر و خودخواهى تمام وجودشان را پر کرده بود، میفرماید: «و ما ارسلنا فى قریة من نذیر الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به کافرون؛ ما در هیچ شهر و دیارى پیامبران انذار کننده نفرستادیم، مگر این که مترفین گفتند ما به آنچه شما فرستاده شده اید کافریم!»، سپس می افزاید: آنها به قدرى مغرور بودند که «و قالوا نحن اکثر اموالا واولادا وما نحن بمعذبین؛ گفتند اموال و اولاد ما (از شما) بیشتر است و ما هرگز مجازات نخواهیم شد». این خلق و خوى زشت سبب میشود که در برابر هرگونه اصلاح اجتماعى بایستند، مردان حق را بکشند، و صداى حق طلبان را خاموش کنند و بذر فساد و ظلم و طغیان در جامعه ها بپاشند، و از اینجا نمونه دیگرى از تاثیر اخلاق سوء، در وضع جوامع بشرى روشن می شود. عجب این که روحیه استکبار ناشى از ناز و نعمت، سبب می شد که از نظر تفکر نیز گرفتار خطاهاى زشت و روشنى بشوند و کثرت و وفور نعمت را دلیل بر قرب خود در درگاه الهى بپندارند که اگر ما مقرب درگاه او نبودیم، این همه نعمت به ما نمیداد! و به این ترتیب تمام ارزشهاى معنوى و اخلاقى را انکار میکردند که قرآن در آیه بعد از آن، این منطق سست و واهى را درهم می ریزد، و معیار قرب درگاه الهى را ایمان و عمل صالح میداند. نه تنها مشرکان ثروتمند قریش، بلکه همه ناز پروردگان و ثروت اندوزان مستکبر، همین موقف را در برابر پیامبران و مصلحان جوامع بشرى داشتند.
در پنجمین آیه، به چهره دیگرى از این مساله رو به رو میشویم که داستان قارون ثروتمند مغرور و خودخواه بنى اسرائیل را بیان مى کند. هنگامى که آگاهان بنى اسرائیل به او نصیحت کردند که «وابتغ فیما اتک الله الدار الآخرة ولا تنس نصیبک من الدنیا واحسن کما احسن الله الیک ولاتبغ الفساد فى الارض ان الله لایحب المفسدین؛ مال و ثروت عظیم خویش را ابزارى براى سعادت خود و جامعه اى که در آن زندگى میکنى قرار ده و آن گونه که خدا به تو احسان کرده است به خلق خدا نیکى کن، و راه ظلم و فساد را نپوى که خدا مفسدان را دوست ندارد!»، او با غرور و تکبر مخصوص به خود گفت: «قال انما اوتیته على علم عندى؛ این ثروت عظیم را به وسیله علم و دانش (و لیاقت و کاردانى ام) به دست آورده ام!» یعنى، نگویید خدا به من داده است، بگویید علم و لیاقت و درایتم، به من داده است؛ و سرانجام همین کبر و غرور او را به وادى هولناک انکار آیات الهى و ادامه فساد و ظلم و همکارى با دشمنان حق و عدالت کشانید، و در یک حادثه عجیب، او و تمام اموالش در کام زمین فرو رفت.
و باز در اینجا مشاهده میکنیم که چگونه رذائل اخلاقى می تواند چهره اشخاص حتى جامعه ها را دگرگون سازد و از رسیدن به خیر و سعادت و نیکبختى باز دارد. جالب این که در آیات قبل از آن می خوانیم که آگاهان بنى اسرائیل گفتند: «اذ قال له قومه لاتفرح ان الله لایحب الفرحیین؛ این همه شادى نکن که خدا شادى کنندگان را دوست نمی دارد!» (قصص/ 76). بدیهى است شاد بودن و شاد زیستن در منطق اسلام و در هیچ منطقى کار بدى نیست، منظور در اینجا، شادى ناشى از غرور و غفلت و بیخبرى از خدا و شادى آمیخته با ظلم و فساد و گناه است. همان شادى که به دنبال آن عربده هاى مستانه و سرکشى و فساد است و همه اینها بازتاب صفات زشتى است که در درون دل لانه گزیده است. در ششمین آیه، شکایت حضرت نوح را در پیشگاه خدا میخوانیم که در لا به لاى آن اشارات پر معنایى به تاثیر اعمال آدمى -و خلق و خوهایى که پشتوانه این اعمال است- در زندگى فردى و اجتماعى انسان شده است، میفرماید: «بارالها! من به آنها گفتم: از پروردگار خویش آمرزش بطلبید (و از مرکب غرور و نخوت فرود آیید و از گناهان خویش و کفر و عناد و لجاج توبه کنید!) که او بسیار آمرزنده است- تا بارانهاى پربرکت آسمان را پى در پى بر شما بفرستد و شما را با اموال و فرزندان فراوان یارى دهد و باغهاى سرسبز و نهرهاى جارى در اختیارتان بگذارد». و در ادامه این آیات، سرپیچى آنها را از فرمانهاى الهى و صفات زشت آنان را بر می شمرد، که سرچشمه اصلى گناهان آنها بود.
ممکن است آنچه در بالا آمده به عنوان یک رابطه معنوى و الهى در میان ترک گناه و استغفار، با فزونى نعمتها تفسیر شود، ولى هیچ مانعى ندارد که این پیوند و ارتباط هم جنبه معنوى داشته باشد هم جنبه ظاهرى، لذا در جاى دیگر از قرآن مجید میخوانیم: «ظهر الفساد فى البر والبحر بما کسبت ایدى الناس؛ فساد در خشکى و دریا به خاطر کارهایى که مردم انجام داده اند آشکار شده است» (روم/ 41). همین معنى در سوره هود به شکل دیگرى آمده است که از زبان پیامبر اسلام خطاب به مشرکان مکه میفرماید: «وان استغفروا ربکم ثم توبوا الیه یمتعکم متاعا حسنا الى اجل مسمى؛ دعوت من این است که از پروردگار خویش آمرزش بطلبید و استغفار کنید و به سوى او باز گردید، تا مواهب نیکو در مدت معینى در اختیار شما بگذارد! ( هود/ 3). بى شک بخشش «متاع حسن » تا سرآمد معینى، اشاره به مواهب مادى زندگى دنیا است که در گرو استغفار و توبه از گناه و بازگشت به سوى خدا و تخلق به اخلاق قرار داده شده است. شک نیست که صفات زشت سرچشمه انواع گناهان است و گناهان سبب گسترش فساد در جامعه و از هم گسیختگى رشته وحدت و اتحاد و دوستى و برادرى و اعتماد در میان آنها است و همین امر سبب عقب ماندگى در مسائل عمران و آبادى و توسعه اقتصادى و سلامت نفوس و رفاه مادى و تکامل معنوى میشود.
در هفتمین آیه، اشاره به وضع اهل کتاب و طغیان و سرکشى آنها کرده، میفرماید: «اگر اهل کتاب تورات و انجیل و آنچه بر آنها از طرف پروردگارشان نازل شده است را بر پادارند (و تقوا پیشه کنند و عمل صالح به جا آورند) از آسمان و زمین روزى خواهند خورد، (ولى) گروه اندکى از آنها میانه رو هستند (و از افراط و تفریط بر کنارند) اما اکثریت آنها اعمال بدى دارند!» باز در اینجا رابطه و پیوند نزدیک را در میان اعمال صالح و تقوا از یکسو، و نزول برکات زمین و آسمان را از سوى دیگر، مشاهده میکنیم. این رابطه می تواند هم جنبه روحانى داشته باشد و هم طبیعى، و در حقیقت هر دو آنها است. آرى، فیض الهى محدود نیست! این ما هستیم که باید با تحصیل قابلیت و شایستگیها خود را به آن منبع پرفیض متصل سازیم؛ ولى افراط و تفریطها و انحراف از جاده اعتدال، آسمان و حیات و زندگى را براى انسانها تیره و تار ساخته و آرامش را بر چیده است! جنگهاى ویرانگر، نفوس انسانى و سرمایه هاى معنوى و مادى را تحلیل میبرد، و محصول سالها تلاش انسانها را بر باد مى دهد. جمله «وما انزل الیهم من ربهم» همه کتب آسمانى حتى قرآن مجید را شامل میشود، چرا که در واقع اصول همه آنها یکى است، هر چند با گذشت زمان، همراه تکامل و پیشرفت جامعه اسلامى، دستورات والاترى نازل شده است.
در هشتمین آیه، به تعبیر تازه اى برخورد میکنیم و آن پیوند و ارتباط حیات طیبه (زندگى پاک و پاکیزه) با اعمال صالح (و صفاتى که سرچشمه آن اعمال است) میباشد، میفرماید: «من عمل صالحا من ذکر او انثى وهو مؤمن فلنحیینه حیوة طیبة ولنجزینهم اجرهم باحسن ماکانوا یعملون؛ هر کس عمل صالح انجام دهد در حالى که مؤمن است خواه مرد باشد یا زن، به او حیات پاکیزه میبخشیم و پاداش آنها را به بهترین اعمالى که انجام داده اند خواهیم داد!». در آیات گذشته، بیشتر تاثیر اخلاق در جنبه هاى زندگى اجتماعى مطرح بود، در حالى که ظاهر آیه مورد بحث، بیشتر جنبه زندگى فردى را مطرح می کند، لذا می گوید هر فرد از انسانها مرد باشد یا زن، داراى ایمان و عمل صالح باشد، صاحب حیات طیبه خواهد بود. در این آیه، هیچ اشاره اى به این که منظور منحصرا حیات طیبه در قیامت است وجود ندارد، بلکه بیشتر اشاره به حیات طیبه دنیا یا مفهوم عامى که دنیا و آخرت را شامل بشود، دارد.
در نهمین آیه از آیات مورد بحث، اعراض از یاد خدا و حالت غفلت و بیخبرى را سرچشمه «معیشت ضنک؛ زندگى تنگ و سخت» می شمرد و میفرماید: «هر کس از یاد من روى گردان شود زندگى سخت و تنگى خواهد داشت و روز قیامت او را نابینا محشور می کنیم». میدانیم یاد خدا و توجه به اسماء و صفات والاى او که ذات پاکش منبع تمام کمالات، بلکه کمال کل فى الکل است، سبب پرورش فضائل اخلاقى در نهاد آدمى است و او را روز به روز از نظر خلق و خوى به اسماء و صفات الهى نزدیکتر میسازد، و این خلق و خوى او که سرچشمه اصلى اعمال صالح است، زندگى را براى او گسترده و آسان و پاک و پاکیزه می کند و به عکس، اعراض و روى گردانى از ذکر خدا، او را از این منبع نور، دور ساخته و به خلق و خوى ظلمانى شیاطین نزدیک میکند و همان، سبب معیشت ضنک می شود و زندگى مرگبار در انتظار او می باشد و این یکى دیگر از آیات قرآنى است که با صراحت رابطه اخلاق و ایمان را با وضع زندگى فردى و اجتماعى انسانها آشکار می سازد. جمعى از مفسران یا ارباب لغت، معیشت ضنک را به زندگى و درآمدهاى حاصل از کسب حرام تفسیر کرده اند، چرا که چنین زندگى سرچشمه ناراحتیهاى فراوان است. و به گفته بعضى دیگر از مفسران، افراد بى ایمان معمولا داراى حرص شدید، و عطش مادى پایان ناپذیر و بیم از فناى نعمتها و غلبه بخل بر آنها و صفات نکوهیده دیگرى از این قبیل هستند که آنها را در جهنمى سوزان -على رغم امکانات گسترده مادى- فرو میبرد. نابینایى آنها در قیامت نیز نتیجه یا تجسمى از نابینایى آنها در دنیا است که چشم بر هم نهادند و راه حق و سعادت را ندیدند، و در ظلمات شهوات مادى فرو رفتند.
در دهمین آیه، به یکى از اثرات سوء عداوت و دشمنى و نزاع -که موجب فرو ریختن و ویران شدن پایه هاى وحدت و بر باد رفتن قوت و قدرت است- اشاره کرده، می فرماید: «ولاتنازعوا فتفشلوا وتذهب ریحکم؛ نزاع و کشمکش نکنید که سست میشوید و قدرت و شوکت شما از میان می رود». بدیهى است منازعات و اختلافات و کشمکشها همواره زاییده یک سلسله خلق و خو هاى رذیله و پست است. انحصارطلبى، خودخواهى، منفعت پرستى، خودبرتربینى، حرص و کینه و حسد و مانند اینها هر یک از سرچشمه هاى نزاع محسوب میشود و نتیجه آن سستى و بر باد رفتن عزت و شوکت است. جالب این که، قرآن در اینجا تعبیر به «تذهب ریحکم» مى کند. به هر حال، سرچشمه اختلاف هر چه باشد (خودخواهى، سودپرستى، حسد، بخل، کینه توزى و غیر آن) تاثیر آن در زندگى انسانها و عقب افتادگى اجتماعى، غیر قابل انکار است و از اینجا پیوند مسائل اخلاقى و مسائل زندگى اجتماعى انسانها روشن می شود.

نتیجه
از آیات بالا بخوبى استفاده می شود که هر خلق و خوى برجسته انسانى علاوه بر جنبه هاى معنوى و اخروى، تاثیر عمیقى در زندگى مادى و دنیوى انسانها دارد به همین دلیل، نباید تصور کرد که مسائل اخلاقى یک سلسله مسائل فردى و شخصى است و چیزى جدا از زندگى اجتماعى انسانها است، بلکه به عکس، رابطه بسیار قوى و نزدیک با آن دارد، و هرگونه دگرگونى اجتماعى، بدون دگرگونى اخلاقى امکان پذیر نیست. به تعبیر دیگر، مردمى که می خواهند در یک جامعه بزرگ، زندگى سعادتمندانه توام با مسالمت و همکارى نزدیک داشته باشند لااقل باید به آن حد از رشد اخلاقى برسند که حقایق مربوط به تفاوت انسانها را از نظر ساختمان فکرى، روحى و عاطفى درک کنند. چرا که انسانها در جهات مختلف با یکدیگر متفاوتند. به همین، دلیل هرگز نمى توان انتظار داشت که دیگران در همه چیز از ما پیروى کنند، بلکه باید در حفظ اصول مشترک کوشید، و اختلاف سلیقه ها و اندیشه ها را با گذشت و اغماض و سعه صدر و بلند نظرى و نرمى و بردبارى پذیرا شد. حتى دو نفر نمى توانند براى یک مدت طولانى همکارى نزدیک با همدیگر داشته باشند مگر این که از اصول اخلاقى -که یک نمونه اش در بالا آمد- برخوردار باشند. بدیهى است آمادگیهاى اخلاقى که براى هضم نقاط اختلاف و رسیدن به وحدت و قدرت و عظمت لازم است، چیزى نیست که با گفتگو به دست آید، بلکه نیازمند به تهذیب نفوس و تعلیم و تربیت کافى است که موجب رشد و تعالى در جهات اخلاقى گردد.

منـابـع

ناصر مکارم شیرازی- اخلاق در قرآن- فصل دوم

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد