دو داستان درباره ی دریافت فدیه در زمان پیامبر اکرم(ص)

فارسی 1383 نمایش |

مسأله ی دریافت فدیه در مقابل آزاد ساختن اسیران کاری عادلانه است، به خاطر اینکه آنها آتش افروز جنگ بوده اند و طبیعی است که جنگ خسارت و تلفات دارد. نیروهای انسانی از بین رفته و اموال تلف شده اند. از این نظر مسلمانان حق دارند غرامت جنگی از کفار بگیرند. علاوه بر این، مهاجرانی که در اثر فشار مشرکان دست از خانه و زندگی خود برداشتند و به مدینه آمدند و اموال آنان را مشرکان تصرف کردند، حالا که دسترسی به اموال کافران پیدا کرده اند، حق دارند به عنوان تقاص، غنایم جنگی را بگیرند یا در مقابل آزاد کردن اسیرها از آنها فدیه بگیرند که البته کاری منطقی و عادلانه و عاقلانه است. آنچه هم که به عنوان فدیه می گرفتند، مبلغ کمی بود. اگر طرف ثروتمند بود چهار هزار درهم و اگر هم کم ثروت بود یک هزار درهم می گرفتند. جمعی را هم بدون عوض آزاد می کردند. وقتی که این خبر به مشرکان قریش در مکه رسیدکه اسیران را با پول ازاد می کنند، آنها هم از مکه پول میفرستادند تا اسیران خود را آزاد کنند. در میان اسیران ابوالعاص بن ربیع هم بود. ابوالعاص مشرک بود اما داماد پیغمبر اکرم(ص) بود. آن حضرت قبل از اسلام، زینب دختر خود را که از خدیجه بود به همسری وی درآورده بودند. وقتی خبر اسیران به مکه رسید زینب که در مکه بود با خبر شد که اسیران را با پول آزاد می کنند او هم خواست اسیرش را آزاد کند، چیزی نداشت. فقط گردنبندی داشت که از مادرش خدیجه به او رسیده بود. خدیجه(ع) موقع عروسی زینب، گردنبند خود را به عنوان جهیزیه به او داده بود. او هم همین گردنبند را به خدمت پدر فرستاد تا شوهرش را آزاد کند. رسول اکرم تا گردنبند را دید سخت متأثر شد و به یاد فداکاری های حضرت خدیجه افتاد که چه خدماتی به اسلام و مسلمین کرده است و حق بزرگی بر گردن مسلمانان دارد. با رقت و تأثر شدید فرمود: خدا خدیجه را رحمت کند. این گردنبند اوست که به دخترم بابت جهیزیه داده بود. پیامبر اکرم(ص) دوست داشت به احترام خدیجه گردنبند را به دخترش برگرداند و ابوالعاص را هم آزاد کند، ولی چون از بیت المال بود و مختص به شخص آن حضرت نبود، از این رو مردم را جمع کرد و فرمود: ابوالعاص اسیر شماست، این گردنبند را دخترم زینب به عنوان فدیه فرستاده که شوهرش آزاد شود. این از اموال خدیجه بوده که به عنوان جهیزیه به دخترش داده بود. حالا اگر توافق کنید برای رعایت حرمت خدیجه (ع) آن زن فداکار اسلام، ابوالعاص را آزاد کنیم و این گردنبند را هم به صاحبش برگردانیم. همه گفتند: هرچه شما بفرمایید یا رسول الله. ما تابع فرمان شما هستیم. ابوالعاص را آزاد کردند و رسول اکرم(ص) با او شرط کرد که وقتی به مکه رسیدی؛ دختر من زینب را که ما قبل اسلام او را به تو تزویج کرده بودیم به مدینه بفرستی، اکنون درست نیست که زن مسلمانی در حباله ی مرد کافری باشد. او هم این شرط را پذیرفت و به آن وفا کرد و زینب را به مدینه فرستاد.

از جمله ی اسیران، عباس بن عبدالمطلب عموی پیامبر اکرم(ص) بود و نیز عقیل برادر امیرالمؤمنین که هر دو کافر بودند و اسیر شده بودند. مسلمانان نزد پیامبر آمده، گفتند: ما دوست داریم عموی شما عباس را هم بدون فدیه آزاد کنیم. فرمود: نه؛ از او فدیه بگیرید؛ (والله لا تزرن منه درهما) به خدا قسم حتی از یک درهم ان هم صرف نظر نکنید. عباس از پولدارهای مکه بود. پیامبر اکرم(ص) به او فرمود: برادر زاده ی تو عقیل نیز اسیر است. هم فدیه ی خود را بده و هم فدیه ی عقیل را. عباس آدم پول دوستی بود. گفت: تو می خواهی مرا فقیر خاک نشین کنی که دستم به سوی مردم دراز شود! من اینقدر پول ندارم که بدهم. پیامبر(ص) فرمود: از آن پولی که هنگام آمدن به جنگ نزد همسرت ام الفضل گذاشتی و به او گفتی اگر من در جنگ کشته شدم با این پول، زندگی خود و فرزندانت را تأمین کن؛ از آن پول بده. عباس تا این را شنید غرق در حیرت شد که این مطلب محرمانه ای بود میان من و همسرم و کسی از آن خبر نداشت. با تعجب گفت: تو از کجا فهمیدی؟ فرمود: جبرئیل از جانب خدا به من خبر داد. عباس قدری تأمل کرد و گفت: (شهد انک رسول الله)، معلوم می شود تو پیامبری و با خدا رابطه داری. این را گفت و مسلمان شد. عقیل هم مسلمان شد. اسیران همه آزاد شدند و رفتند ولی عباس و عقیل مسلمان شدند و در مدینه ماندند. منظور این است که خداوند می فرماید: «وقتی اسیر گرفتید آنها را یا بلاعوض آزاد کنید یا فدیه بگیرید و آزادشان کنید».

منـابـع

سیدمحمد ضیاء آبادی- عطر گل محمدی(1)- صفحه ی 110 الی 113

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها