موارد جواز قبول مسئولیت در حکومت ستمگر

فارسی 511 نمایش |

از بزرگترین موارد کمک به ستمگر، پذیرفتن منصب و مقامی از طرف او است هر چند  در آن مقام و منصب جهت ظلمی نباشد. مانند حفظ نظم و آرامش و امنیت، چه رسد که لازمه آن مقام ستم کردن باشد. مانند اینکه مأمور شده از طرف ظالم برای گرفتن اموالی از مردم از روی ظلم و جور و شبهه ای نیست در اینکه گناهش شدیدتر و عقوبتش سخت تر است. حضرت صادق علیه السلام در روایت معروف در تحف العقول می فرماید: «منصب حرام، منصب حاکم جور و منصب کسانی است که از طرف او  بر سر کارند پس کار برای اینان به جهت آن مقام و منصب حرام است و آن شخص بر این کارش معذب خواهد شد، زیاد باشد یا کم. زیرا هر کاری که در او کمک به ستمگر باشد، گناهی است بزرگ و از گناهان کبیره  است، زیرا در پذیرفتن حکومت از طرف ستمگر، حق از بین می رود و باطل روی کار می آید و ستم و فساد آشکار شود و سبب از بین رفتن کتب آسمانی کشتن پیغمبران و خرابی مساجد و تغییر یافتن احکام خدا است و از این جهت حرام است کار کردن با آنها و یاری کردن آنها مگر در صورت ناچاری مانند ضرورت به خوردن خون و مردار.»  و نیز می فرماید«کمترین معامله ای  که خداوند با کسانی که کاری را برای ستمکاران پذیرفته اند آن است که مددکاران ستمگران را روز قیامت در سراپرده ای از آتش نگه می دارد تا حساب تمام مردم تمام شود( آنگاه خداوند بین آنها حکم می فرماید)» و پذیرفتن حکومت از طرف ظالم علاوه بر اینکه از بزرگترین موارد اعانت به ظلم است، لازمه اش ستم کردن خواهد بود به طوری که نمی تواند آن مقام را داشته باشد و هیچ ظلم و معصیتی نکند. چنانچه در صحیحه داود بن زربی است که گفت: یکی از دوستان حضرت سجاد (ع) مرا خبر داد و گفت: به آن حضرت عرض کردم که نزد داود بن علی (حاکم مدینه) یا دیگری از اعیان حکومت واسطه شوید که حکومتی به من بدهند. حضرت فرمود: چنین کاری نمی کنم. گوید پیش خود خیال کردم سبب اقدام نکردن امام علیه السلام در این کار این است که می ترسند ظلم و ستمی از من سر زند. پس نزد آن حضرت رفتم و قسم های شدید خوردم و متعهد شدم که ظلمی نکنم و غیر از دادگری  کاری انجام ندهم. پس آن حضرت به سوی آسمان نگریست و فرمود «به آسمان بروی آسانتر از این کار است» و ظاهر فرمایش امام علیه السلام این است که محال است بتوانی ظلمی نکنی و در تمام حالات رعایت عدالت نمائی.

موارد جواز قبول حکومت:
در دو مورد جایز است ولایت و حکومت از طرف ستمگر را بپذیرد. بلکه در پاره ای موارد واجب می شود چنانچه می آید، مورد اول تقیه یا اضطرار و اکراه است به اینکه اگر نپذیرد، جان و مال یا آبرویش در خطر است و دلی های عام و خاصی که برای این قسم از ولایت ( اضطراری) وارد شده بسیار است. مانند فرمایش پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله: «چیزی که امت من بر آن اکراه گردند یا ناچار شوند حرجی و مواخذه ای ندارند»، و فرمایش حضرت صادق علیه السلام که می فرماید: «نیست چیزی مگر اینکه خداوند برای مضطر آن را حلال فرموده»، و از حضرت رضا علیه السلام در وسائل الشیعه روایاتی نقل نموده که پذیرفتن ایشان ولایت عهدی مأمون را از روی اکراه و تقیه بوده است. از حضرت صادق علیه السلام درباره کار کردن برای سلطان جور سوال نمودند حضرت فرمود: «جایز نیست، مگر در صورتی که شخص هیچ توانائی برای تحصیل قوتی که بخورد و بیاشامد و نمیرد نداشته باشد، هیچ چاره دیگری نداشته، راه تحصیل قوتش منحصر به پذیرفتن عمل سلطان باشد جایز  است( خلاصه در صورت اضطرار مانعی ندارد) پس اگر چیزی از مال حاکم جور به دستش رسید، باید خمسش را به اهل بیت برساند).

قسم دوم از موارد جواز، پذیرفتن بعضی از مقامات و منصب هائی است که هیچ گونه تعدی و ستمی در آن نیفتاده. مانند بعضی مقامات لشکری و کشوری که وظیفه آنها حفظ نظم و آرامش و امنیت راه ها و نگهداری مرزهای مسلمانان از حمله بیگانگان و نظیر آن ها است که فقط به منظور قیام به مصالح مسلمین و دادرسی از مظلومین و یاری کردن مومنین و رسانیدن حق به صاحبش مانعی ندارد. خلاصه، پذیرفتن این قسم منصب ها از طرف ظالم به قصد بسط عدل و احسان به مومنین جایز، بلکه رجح و مستحب است. زیاد بن ابی سلمه گفت خدمت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام رسیدم. به من  فرمود: تو در دستگاه حکومتی اشتغال داری؟ گفتم آری. فرمود چرا؟ عرض کردم من مردی صاحب مروت هستم ( صاحب احسان و مستمندان را دستگیری می کنم به طوری که نمی توانم ترک کنم ) و نیز عیالمندم و وسیله ای که مخارجم را تأمین کند،  ندارم. فرمود: زیاد، اگر مرا از قله کوهی بلند بیاندازند که پاره پاره شوم مایل ترم تا اینکه متصدی کارهای چنین اشخاصی شوم یا بر فرش یکی از آنها پا گذارم، مگر در یک صورت. میدانی آن چه صورت است؟ گفتم نه فدایت شوم. فرمود: مگر برای برطرف کردن گرفتاری و اندوهی از مومنین یا آزاد کردن مومنی از اسیری یا پرداختن بدهی مومنی، تا  اینکه فرمود: ای زیاد، اگر عهده دار عملی از امور ستمکاران شدی به برادران دینی خود نیکی کن تا گناهی که به واسطه اشتغال به کارهای آنها مرتکب شده ای، این نیکی جبران کند.

فضل بن عبدالرحمن گوید: نوشتم به حضرت موسی بن جعفر علیه السلام که به من اذن دهد دخول در کارهای حکومتی را. امام فرمود: ضرری ندارد مادامی که حکمی از احکام خدا را تغییر ندهی و حدی از حدود خدا را باطل  نکنی و کفاره عملت، برآوردن حاجتهای  برادران دینی شما است.
علی بن یقطین که رئیس الوزرای هارون الرشید بود، به حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نوشت: «که اجازه بفرمائید از این مقام و منصب استعفاء دهم. حضرت در جوابش فرمودند: برای تو جایز نمی دانم از دستگاه خلافت بیرون شوی زیرا برای خداوند در دربار ستمگران کسانی هستند که به سبب ایشان خداوند از دوستانش شر را میگرداند و ایشان آزادشدگان خدایند از آتش دوزخ. پس از عذاب خداوند بپرهیز در مورد برادران دینیت.»
محمدبن اسماعیل بزیع که از جمله وزاری هارون بود و حضرت کاظم و رضا و جواد علیهم السلام را درک کرد، پیراهن حضرت جواد علیه السلام را از آن حضرت گرفت که در آن کفن شود. از حضرت رضا علیه السلام روایت می کند که فرمود: «خداوند را در دربارهای ستمکاران کسانی است که به سبب آنها، حجت خود را روشن می فرماید و آنها را در شهرها متمکن می سازد تا اینکه به سبب ایشان از دوستانش سختی ها را برطرف فرماید، و به وسیله ایشان کارهای مسلمانان را اصلاح فرماید، مومن از سختی، به ایشان پناهنده می شود و حاجتمندان از شیعیان ما به ایشان رو می آورد و خداوند به وسیله ایشان ترس و فزع مومن را در خانه ستمکاران تأمین می فرماید.  ایشانند مومنین به حق، ایشانند امینهای خداوند در زمین او، تا اینکه فرمود: گوارا باد برایشان چنین مقامات و درجاتی، پس فرمود: چه می شود یکی از شما را اگر بخواهد به تمام این مقامات برسد؟  محمد گوید: عرض کردم فدایت شوم به چه چیز  به این درجات می رسد؟ فرمود: با ستمکاران باشد، پس ما را شاد کند به شاد کردن شیعیان ما، پس ای محمد از ایشان باش».

در یک صورت واجب است:
گاهی قبول حکومت و پذیرفتن بعضی مناصب، برای پاره ای از اشخاص واجب می شود  و آن در صورتی است که شخص یقین دارد، اگر فلان منصب یا حکومت را بپذیرد می تواند مفسده بزرگی از مفاسد دینی را برطرف کند، یا منکری از منکرات شرعی را جلوگیری کند. لیکن پیدا شدن چنین موردی بسیار کم است زیرا شرط اساسی آن اطمینان به خودش هست که پس از پذیرفتن آن مقام، هیچ گونه ستم و تعدی و جنایت از او سر نزند و برخلاف دادگری و وظیفه خدائی هیچ کاری نکند، و آشکار است احراز چنین امری در نهایت اشکال است زیرا در ریاست خطرهای بزرگی نهفته است که نگهداری خود از آنها دشوار می باشد. 

حضرت صادق علیه السلام در جواب نامه عبدالله نجاشی، حاکم اهواز، چنین مرقوم فرمودند: «شنیدم که تو به حکومت اهواز مبتلا شدی، از این خبر هم شاد شدم و هم غمگین. شادیم برای این است که گفتم امید است خداوند به سبب تو، از گرفتار ترسناکی از دوستان آل محمد صلی الله علیه و آله دستگیری و فریاد رسی فرماید، و به سبب تو ذلیل آنها را عزیز و برهنه ایشان را بپوشاند و ناتوان آنها را تقویت فرماید، و به سبب تو آتش مخالفین را بر آنها خاموش کند. اما حزن من برای آن است که، کمتر چیزی که بر تو  می ترسم آن است که سبب زحمت و ناراحتی یکی از دوستان ما شوی که بوی بهشت به تو نخواهد رسید.»
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «کسی که ریاست قومی را عهده دار شود، روز قیامت وارد می شود، در حالی که دو دستش به گردنش غل شده، پس اگر در بین ایشان به فرمان های خداوند رفتار کرده، خداوند او را آزاد می فرماید، و اگر ستم نموده در آتش دوزخ انداخته می شود و بد جایگاهی است. و کسی که ریاست قومی را عهده دار باشد و به آنها به عدل و نیکی رفتار نکند، کنار جهنم در مقابل  هر روزی از ایام ریاستش هزار سال نگهداشته می شود، در حالی که دو دستش به گردنش  غل شده، پس اگر به امر الهی در بین آنها رفتار کرده آزاد می شود و اگر ظالم بود هفتاد خریف در دوزخ فرو می رود.»،
و حضرت صادق علیه السلام می فرماید: «کسی که عهده دار امری از امور مردم شود پس در بین آنها به عدل رفتار کرده، درب خانه خود را باز گذارد و از مراجعه کردن دادخواهان جلوگیری نکند و در کارهای مردم نظر داشته باشد، بر خداست که او را روز قیامت از فزع و ترس در امان قرار دهد و او را به بهشت داخل فرماید». ناگفته نماند که برای موارد استثناء، فروعات زیادی است که به جهت اختصار ذکر نگردید، طالبین به کتب  فقهی مراجعه نمایند.

منـابـع

شهید عبدالحسین دستغیب- گناهان کبیره(باب اول)- صفحه

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد