شأن نزول آیه 19 سوره توبه در بیان برتری ایمان امام علی (ع) نسبت به سقایت حاجیان و آبادکنندگان کعبه

فارسی 2066 نمایش |

خداوند متعال در آیه 19 سوره توبه می فرماید: "اجعلتم سقایه الحاج و عماره المسجد الحرام  کمن امن بالله و الیوم الاخر وجهد فی سبیل الله لا یستوون عندالله و الله  لا یهدی القوم الظلمین"، «آیا سیراب کردن حاجیان و آباد کردن مسجدالحرام، مانند انسان مومن مجاهد است؟  این دو نزد خدا با هم مساوی نیستند. خداوند ظالمان را هدایت نمی کند و به هدف مطلوبشان نمی رساند.

تشبیهی قابل تأمل!

نکته ی جالب در آیه ی شریفه این است که کار و انسان در مقام تشبیه قرار گرفته اند، یک طرف تشبیه کار است و طرف دیگر، انسان؛ یعنی سقایت و عمارت که هر دو نوعی کار هستند به "من آمن" که منظور یک انسان مومن است، تشبیه شده اند و آیه این چنین معنا می شود: «آیا سیراب کردن حاجان و آباد کردن مسجدالحرام، مانند انسان مومن مجاهد است»؟! در صورتی که براساس قواعد ادبی هر دو طرف تشبیه باید با هم سنخیت داشته باشند؛ یعنی هر دو طرف، کار و یا هر دو طرف، انسان باشند؛ مثلا گفته شود: "اجعلتم سقایه الحاج و عماره المسجد الحرام  کمن امن بالله و الیوم الاخر وجهد فی سبیل الله"، و یا گفته شود: "اجعلتم من سقی الحاج وعمر المسجد الحرام کمن آمن..".

ارزش هر کاری به نیت فاعل آن بستگی دارد

ولی در این آیه می بینیم یک طرف تشبیه، کار و طرف دیگر آن، انسان است و این نشان می دهد که در طرف اول، شخص فاعل مورد توجه نیست؛ اما در طرف دوم، شخص فاعل مورد توجه و تجلیل و تکریم است. لذا در طرف اول، چون شخص فاعل در نزد خدا محترم نیست، کارش نیز از نظر خدا ارزش و احترامی ندارد، هر چند ظاهرا کارخوبی باشد، اما در طرف دوم به دلیل محترم بودن شخص فاعل در نزد خدا، کارش نیز دارای ارزش و احترام است، چون از او صادر شده و پرتو وجود اوست. البته آب دادن به حاجیان آن هم در بیابان های سوزان حجاز در حد خود، کار بسیار خوبی است، و مسلما کسی که در آن شرایط دشوار، کار آب دهی و سیراب کردن حجاج را به عهده بگیرد، طبیعی است که افتخار بزرگی نصیبش می شود و در نظر مردم موقعیت محبوبی پیدا می کنند ولی در عین حال، این کار با عظمت در نزد خدا ارزشی نداشته و در مقابل "من آمن" چیزی به حساب نیامده است و موضوع "عماره المسجد الحرام" و آباد ساختن آن، که در مقابل "من آمن" آمده به همین منوال است و نیز بهایی داده نشده است و تنها من آمن مورد تجلل و تکریم خدا قرار گرفته است.

افتخار من بالاتر از افتخار شما ست

حال، نمی توان آن انسان مومن به الله و روز قیامت و آن مجاهد را که مورد توجه خدا قرار گرفته و از او تجلیل شده است، از خود آیه استفاده نمود که چه کسی  است؟ این است که ما در فهم آن نیاز به مبین داریم تا بیان کند آن شخص مورد تجلیل کیست. ذیل آیه، روایات متعددی از طریق شیعه و سنی نقل شده است. در منابع سنی، اکثرا موافق با همان نظری هستند که شیعه در روایات دارند؛ گرچه بعضی از آنها تفسیر دیگری از آیه دارند. یکی از آن روایات که از منابع شیعه و سنی نقل شده این است که روزی عباس بن عبدالمطلب، عموی پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم، با فرد دیگری (شیبه بوده یا طلحه بن أبی  شیبه) نشسته بودند و مفاخره می کردند یعنی هریک افتخارات خود را به رخ دیگری می کشید. عباس بن عبدالمطلب گفت: همین افتخار برای من بس که سقایت حجاج به عهده ی من است و من متصدی آب دادن به حاجیان هستم. آن مقداری که از تاریخ بدست می دهد این منصب سابقه ی دیرینه ای از زمان جاهلیت داشته است. (قصی بن کلاب)؛ پنجمین یا چهارمین جد پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم، آن زمان،  متصدی امر سقایة الحاج بود، سپس از طریق وراثت به اولاد ایشان منتقل شد تا به عباس بن عبدالمطلب رسید. «سقایه»، هم به سیراب کردن گفته می شود و هم به آن ظرفی که با آن آب می دهند و هم به آن منبعی که در آن آب می ریزند و از آن آب برمی دارند و سقایه به نام سقایه العباس هست). شیبه هم گفت: من افتخار کلید داری کعبه را دارم و تصدی امور عمران کعبه و مسجدالحرام با من است و این شرف به مراتب بالاتر از سقایة الحاج و آب دادن به حجاج است. در حالی که آن دو نفر با هم مفاخره می کردند حضرت امیرالمومنین علیه السلام تشریف فرما شدند. عباس تا آن حضرت را دید گفت خوب شد علی آمد؛ او را حکم قرار می دهیم تا ببینیم کدام یک از ما دارای افتخار بزرگتری است! آنگاه به امیرالمومنین علیه السلام رو کرد و گفت: یا علی من افتخارم این است که منصب سقایة الحاج را دارم و شیبه هم می گوید افتخار من این است که کلید دار کعبه هستم. به نظر شما کدام یک از ما از دیگری افضل است؟ امام علیه السلام فرمودند: از نظر سن و سال، من از شما کوچکترم، لذا حیا می کنم که راجع به خودم چیزی بگویم و از خود تعریف کنم، ولی درعین حال، باید حق را بگویم. افتخاری که من دارم شما هیچ کدامتان ندارید؛ نه آن کسی که سقایة الحاج را دارد و نه آن کسی که کلید دار کعبه است. عباس که توقع چنین برخوردی را از برادرزاده اش نداشت، با تعجب و حیرت پرسید: افتخار شما چیست؟! حضرت فرمود: افتخار من این است که پیش از همه، مسلمان شدم و با شمشیر خودم از اسلام دفاع کردم، کفار را به حوزه ی اسلام وارد کردم و حتی شما دو نفر هم از برکت شمشیر من به شرف اسلام مشرف شدند. اگر شمشیر من نبود شما دو نفر در وادی کفر و شرک در مسیر هلاک ابدی بودید. تحمل این مطلب برای عباس خیلی سنگین بود و لذا با خشم تمام از جا برخاست. «عباس با خشم تمام از جا برخاست در حالتی که دامن کشان می رفت، تا اینکه خدمت پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم رسید.

گاهی که انسان خیلی ناراحت باشد یک گوشه ی عبا از دوشش می افتد و روی زمین کشیده می شود و بی توجه می رود. عباس با این حالت خدمت پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم رسید و بدون  اینکه سلام کند و «یا رسول الله» بگوید با ناراحتی تمام گفت: نمی بینی که علی با من چگونه برخورد می کند؟! رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم متوجه شد که عمو خیلی ناراحت است، برای اینکه مقداری به او آرامش بدهد فرمود: علی را صدا کنید بیاید. وقتی امیرالمومنین علیه السلام آمد، فرمود: تو با عمویت چه برخوردی داشته ای که ناراحت شده است؟ امیرالمومنین علیه السلام با کمال آرامش خاطر به رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم عرض کردند من صادقانه مطلب حقی را به او گفته ام، حالا او در مقابل این مطلب حق، چه خشم کند و چه راضی  باشد، تأثیری در حقیت حق نمی کند.

تحمل این حرف بازهم برای عباس سنگین بود. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به فکر فرو رفت که چگونه بین آن دو داوری کند، یک طرف عمو می باشد که سنش بالاسیت و حضرت دوست ندارد که ناراحتش کند، و آن طرف هم علی علیه السلام است که حق محض است. ناچار سکوت کرد و جوابی نداد و منتظر شد تا خدا جوابگو باشد. لحظاتی که از سکوتش گذشت، جبرئیل امین علیه السلام نازل شد و این آیه را از جانب خدا آورد و رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم برای آنها تلاوت فرمود: (اجعلتم سقایه الحاج و عماره المسجد الحرام  کمن امن بالله و الیوم الاخر وجهد فی سبیل الله لا یستوون عندالله)، «آیا سیراب کردن حجاج و آباد کردن مسجد الحرام را در ردیف کسی قرار داده اید که به الله و روز جزا ایمان دارد و فی سبیل الله جهاد می کند؟ نه، این دو عمل نزد خدا مساوی نیستند».

منـابـع

سیدمحمد ضیاء آبادی- تفسیر سوره توبه/ جلد اول- از صفحه 55 -59

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها