گروههای شش گانه انسانها در برخورداری از کرامت

فارسی 554 نمایش |

با نظر به راهنمایی عقل و وجدان و منابع معتبر اسلامی، کرامت انسانی بردو نوع است:

کرامت طبیعی انسانی، و کرامت انسانی – الهی.

1- کرامت طبیعی انسانی، همان است که  آن را «کرامت ذاتی» تعبیر می کنیم؛ یعنی خداوند متعال همه انسان ها را بدون استثناء از آن نعمت بزرگ برخوردار فرموده است. آیه مبارکه 70 از سوره الاسراء- که قبلا بدان اشاره شد- دلالت صریح بر این عنایت خداوندی دارد.

2- کرامت انسانی –الهی، عبارت است از آن شرف و حیثیت ارزشی که انسان با کوشش اختیاری در مسیر تزکیه نفس و تحصیل معرفت و هستی یابی و تقرب به پروردگار متعال- که شناخت و احترام به کرامت انسانی یکی از مقدمات ضروری آن است- به دست می آورد. این همان کرامت عظمی است که خداوند سبحان در آیه 13 سوره الحجرات مشخص فرموده است. اما معنای «تقوا» عبارت است از: صیانت ذات در جاذبه کمال الهی. قطعی است که هریک از این دو نوع کرامت، درجاتی مختلف دارد و ملاک اختلاف درجات، با مقدار و کیفیت آگاهی از عظمت و ارزش وجود انسانی و به ثمر رسانیدن شخصیت الهی است که مدیریت وجود انسان را در جهان معنی دار اداره می کند.

اکنون می پردازیم به توضیحی درباره گروه های شش گانه انسانی که از دیدگاه اسلام با درجات مختلف، از دو نوع کرامت (کرامت طبیعی انسانی و کرامت انسانی – الهی) برخوردارند:

یک- انسان طبیعی اول که رشد شخصیتش به مرحله ای نرسیده که ضرورت و شایستگی های زندگی مستند به اصل و قانون را درک نماید و بپذیرد و بر مبنای آن زندگی کند، از انسانیت، فقط کالبد جسمانی را دارد و مغز ناشکفته و شخصیت در حالت بذری را که در مزرعه وجود کاشته شده است، این انسان با عوامل خارج از شخصیت ابتدایی و ناتوانش (عوامل محیط طبیعی و اجتماعی و مقتضیات طبیعی بعد مادی) زندگی می کند. دلیل اثبات کرامت برای این گروه از انسان علاوه بر دو آیه «و لقد کرمنابنی آدم...» (اسراء/آیه 70) و «لا ینها کم الله عن الذین» (ممتحنه /آیه 8) و دیگر دلایل نقلی و عقلی، دستور قاطع و صریح امیرالمومنین علیه السلام به مالک اشتر در فرمان معروف است: «و أ شعر قلبک الرحمه للرعیه، و المحبه لهم، و اللطف بهم، و لا تکو نن علیهم سبعا ضاریا ] ضاربا[  تغتنم أ کلهم، فإ نهم صنفان: إما أ خ لک فی الد ین، أ و نظیر لک فی الخلق»، «مالکا، رحمت و محبت و لطف بر مردم جامعه را به قلبت بفهمان، ( به طوری که آن را دریافت کند، نه این که در حد یک تصور ذهنی بماند). و برای آنان درنده ای خونخوار مباش که خوردن آنان را غنیمت بشماری، زیرا مردم بر دو صنفند: یا برادر دینی تو هستند، یا نظیر تو در خلقت ( هم نوع تو می باشند)». همچنین، این روایت بسیار معروف از پیامبر اسلام که فرمود: «الخلق کلهم عیال الله و احبهم الیه انفعهم لهم»، «همه مردم مانند دودمان خداوندی هستند و محبوب ترین آنان نزد خداوند، سود بخش ترین و سودمندترین آنان بر دودمان خداوندی است». این همان کرامت طبیعی انسان است که مردم را «دودمان خدا» معرفی فرموده است.

دو-انسانی که با رشد نسبی شخصیت توانسته باشد دیگر انسان ها را نیز مانند خود درک کند و زندگی خود را بر مبنای اصول و قوانینی قرار دهد که هماهنگی با زندگی دیگر انسان ها را بپذیرد و لذایذ و آلام و بایستگی ها و شایستگی های آنان را با مقایسه با خویشتن به حساب آورد و برای مراعات حال آنان، بر مبنای اصول و قوانین در درون خود احساس تعهد کند. این هر دو گروه، از کرامت طبیعی انسانی برخوردارند؛ اگر چه گروه دوم، از لحاظ شخصیت و تعهدی که برای عمل به مقداری اصول و قوانین پذیرفته، کامل تر و در نتیجه از کرامت بیشتری برخوردار است. دلیل افزایش کرامت این گروه بر کرامت گروه یکم، علاوه بر حکم عقل به تلازم مقدار ارزش با کرامت جمله معروف امام حسین بن علی علیه السلام در روز عاشورا به  سپاهیان خودباخته و پلید عمر بن سعد است: «ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا أحررا فی دنیاکم»، «اگر هم دینی ندارید و از معاد نمی ترسید «حداقل» آزاد مردانی در دنیا باشید».

آن حضرت، لزوم مراعات تعهد های عرفی و اجتماعی ثابت شده در فرهنگ عمومی آن مردم را به آنان گوشزد فرموده، تذکر می دهد: اگر هم پایبند دین نیستید و برای شما روز مجازاتی مطرح نیست، دست کم، اصل عدم تعدی در جنگ بر زنان و کودکان را- که مورد قبول و تعهد همه است- مراعات کنید. سرور شهیدان و قهرمان داستان بی نظیر نینوا، اصول و قوانینی را که این اشخاص به آن ها تعهد دارند- اگر چه آن اصول و قوانین دینی نباشند- «حریت»، و عمل کنندگان به آن تعهد را «احرار»می نامد. قطعی است تا انسان از درجه پست تمایلات و هوی های حیوانی خود بالاتر نرود، به مقام آزادگی- که فقط با عمل به تعهدهای مفید زندگی تحقق پیدا می کند- نائل نمی شود. هر اندازه که انسانی در سیر تعالی قرار بگیرد و به گروه دوم نزدیک تر شود، از کرامت بیشتری برخوردار می شود؛ چنان که هر اندازه گروه دوم در مسیر تعالی قرار بگیرد و به گروه سوم نزدیک تر شود، از کرامت بیشتری بهره ور می گردد. و هم چنین همه گروه های بعدی.

سه- انسانی که شخصیت او، با وصول به رشد و کمال بیشتر، توانسته موجودیت خود را با استناد به «آغاز و انجام معنی دار» در «جهان معنی دار»، به طور معقول تفسیر نماید و معتقد شده است: وجود او از مبدئی توانا، دانا و بی نیاز مطلق و مهربان به همه آفریده هایش سرازیر گشته است و او در این دنیا باید از اراده آن مبدل که به وسیله عقل و وجدان برای مردم تبلیغ می شود و به نفع خود مردم است، پیروی کند و به سمت هدف اعلای زندگی خود- که همانا کمال است- رهسپار گردد و این کمال، سعادت ابدی را نتیجه می دهد که تشرف به لقاءالله و رضوان الله در ایام الله است. این گروه به جهت عدم اطلاع، با این که نبوت در معتقدات آنان مطرح نشده، از نظر کرامت و شرف و حیثیت ارزشی، فوق دو گروه اول و دوم قرار دارند، زیرا این گروه، با داشتن امتیازات آن دو گروه، توانسته اند حیات و یا ذات (خود، من، شخصیت) خود را در این دنیا – با نظر به مجموع هستی تفسیر و توجیه کنند- و با توجیه مزبور، تلاش و تکاپوی اختیاری فراوانی برای وصول به هدف اعلای حیات خود مبذول دارند، که قطعا احتیاج به فداکاری ها دارد.

چهار-انسانی که علاوه بر معتقدات و رفتار متعهدانه – که در بالا ذکر کردیم- از نمایندگان خدا (پیامبران) در روی زمین نیز تبعیت می کند؛ پیامبرانی که اراده خداندی را درباره خلقت هستی و انسان، به وسیله وحی-که از خدا دریافت می دارند- برای انسان ها تبلیغ می کنند. این گروه از انسان ها، امروزه به طور رسمی و شایع، در چهار گروه اند که ادیان ابراهیمی نامیده می شوند: یهود، مسیحی، مجوس؛ که در مکتب اسلام آنان اهل کتاب می نامند و مسلمان. قطعی است این گروه اگر مطابق ادعای خود انتساب به پیامبران الهی است – عمل کنند – نه برای تشریفات و به دست آوردن امیتازات قانونی که هریک از مکتب های چهارگانه برای پیروان خود مقرر ساخته است- دارای کرامت و شرفی بیشتر از سه گروه گذشته هستند، زیرا به جهت داشتن و پذیرش مکتبی که مستند، به وحی خطاناپذیر است، برای تکاپوی اختیاری در مسیر جاذبه کمال، آماده ترند. این گروه درجه ای بسیار مهم از کمال را به وسیله اطاعات از پیامبران به دست آورده اندکه مقتضی افزایش کرامت و شرف و حیثیت ارزشی آنان است.

پنج-انسانی که اسلام را پذیرفته و به آن معتقد شده است. مقصود از اسلام، دین الهی است که پیامبران عظام، از حضرت نوح علیه السلام به طرف...، آن را از طرف خدا تبلیغ کرده اند. این دین، چنان که از محتویات منابع اصلی اش استفاده می شود- به ویژه با نظر به اعتبار قطعی که برای فطرت و عقل سلیم در عقاید و احکام قائل شده است- جامع همه امتیازات مذاهب اهل کتاب می باشد. بنابراین، انسانی که معتقد به اسلام واقعی است- در حقیقت – معتقد به همه انبیای الهی و به دین است که به حضرت نوح، حضرت ابراهیم خلیل، حضرت موسی بن عمران، حضرت عیسی بن مریم و حضرت محمد بن عبدالله علیهم السلام تعلق دارد. این مطلب در قرآن چنین آمده است: «شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا والذی أوحینا إلیک و ما وصینا به إبراهیم و موسی و عیسی أن أقیموا الدین و لا تتفرقوا فیه کبر علی المشرکین ما تدعوهم إلیه الله یجتبی إلیه من یشاء ویهدی إلیه من ینیب» (شوری /آیه 13«برای شما مقرر داشته از دین، آن چه را که به نوح توصیه نمودیم و آن را به تو وحی کردیم و آن چه را که به ابراهیم و موسی و عیسی توصه نمودیم که: دین را بر پا دارید و در دین پراکنده نشوید. آن چه را که شما به سوی آن دعوت می کنید، به مشرکان بزرگ (سنگین) جلوه می کند. خداوند هرکس را که بخواهد، به سوی خود برمی گزیند، و به سوی خود هدایت می کند هرکس را که به او بازگشت نماید».

هم چنان که اگر واقعا به حضرت ابراهیم یا حضرت موسی یا حضرت عیسی علیهم السلام معتقد باشد، قطعا به محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله نیز معتقد خواهد بود و افزایش کرامت و شرف و حیثیت ارزشی یک انسان مسلمان بر دیگران، بدان جهت است که همه ابعاد عقلانی و اندیشه، وجدان فطرت و احساسات برین خود را به تکاپو واداشته و صحیح ترین و عالی ترین عقاید و احکام را از حیثیت پذیرش عقل، فطرت، وجدان و احساسات برین، برای خود برگزیده است.
درباره کرامت انسانی طی روایتی آمده است که اسحاق بن عمار می گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: «یا اسحاق کیف بزکوه مالک اذا حضرت؟ قلت: یأ تونی إلی المنزل فأ عطیهم. فقال لی: ما أراک یا إسحاق إلا  و قد ذللت المومنین و إیاک، إیاک ، إن الله تعالی یقول: من أذل لی ولیا فقد أ رصد لی بالمحاربه»، «ای اسحاق! زکات مالت را چگونه می پردازی؟ عرض کردم: می آیند منزل، زکات مالم را به آنان (مومنان) می دهم. فرمود: نمی بینم تو را، مگر این که ذلیل کردی مومنان را. بپرهیز، بپرهیز، که خداوند تعالی می فرماید: هرکس دوستی از دوستان مرا ذلیل کند، برای من کمین جنگ گرفته است». ملاحظه می شود که کرامت ارزشی (اکتسابی) آن اندازه با عظمت است که اهانت به چنین کرامتی مساوی است با محاربه با خدا.

شش- انسان هایی که اسلام را پذیرفته، رشد و کمال آنان به درجه تقوا رسیده است. مطابق آیه کریمه: «إن اکرمکم عند الله إ تقاکم»، عالی ترین درجه کرامت، مخصوص انسان های با تقواست.

منـابـع

محمدتقی جعفری- حقوق جهانی بشر – از صفحه 233 تا 237

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد