جستجو

احترام پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم

تکریم بزرگان و ارج نهادن بر شخصیت های الهی با اعتقاد به عبودیت و بندگی آنها، تعظیم خدای سبحان است، احترام آنان به تنها از این نظر است که انسانهای کاملی بودند که راه سعادت را به روی انسان ها گشودند، بلکه در بزرگداشت آنها، انگیزه دیگری در کار است که عارفان را به احترام و تعظیم آنها وا می دارد و آن، ارتباط محکم و پیوند استوار آنها با خدا است که آنی با او به مخالفت بر نخاسته و پیوسته مجریان فرمانهای خدا و پویندگان راه کوی او بودند.
روی این اساس هر نوع تکریم و تعظیمی که از اعتقاد به قداست و طهارت آنها از گناه، و اخلاص و عشق آنان به کسب رضای حق و فداکاری و جانبازی آنان در گسترش آیین او، مایه بگیرد، در حقیقت تعظیم خدا و عشق به او است و اگر آنان را دوست می داریم و احترام می گذاریم از این نظر است که آنان خدا را دوست داشته و به او عشق می ورزیدند و خدا نیز آنها را دوست می داشت.
به دیگر سخن: آذر عشق به خدا و آتش مهر به او است که شعله های محبت اولیاء را در دل عارفان پدید می آورد و علاقه ی انسانها را به آنان معطوف می دارد و اگر این پیوند استوار، میان آنان ومقام ربوبی نبود هرگز مردم به آنان تا این حد عشق نمی ورزیدند و مهر آنان را در قلب خود جایگزین نمی ساختند.
قرآن این حقیقت عرفانی را در آیه ای بازگو می کند: «قل إن کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله و یغفرلکم ذنوبکم و الله غفور رحیم؛ اگر خدا را دوست می دارید از من پیروی کنید (در این موقع) خدا شما را دوست می دارد و گناهان شما را می بخشد و خدا بخشایشگر و رحیم است.» (آل عمران/ 31)
در این آیه مهر به خدا علت پیروی از پیامبر گرامی (ص) معرفی گردیده به گونه ای که گواه مدعیان دوستداران خدا، پیروی از رسول گرامی اعلام شده است، و نکته ی آن همان است که یادآوری شد که هر نوع گرایش به پیامبران از نظر گفتار و رفتار و اظهار مهر و مودت به شخص و مقام آنان، در حقیقت اظهار علاقه به مقام ربوبی است و همگی از یک عشق ریشه دار به خدا سرچشمه می گیرد.
آیین وهابیت که بر اساس هدم شخصیت ها و نادیده گرفتن مقامات اولیای الهی سرچشمه می گیرد، ابراز علاقه را به اولیاء الهی پس از فوت، یک نوع شرک و عبادت اولیاء و احیانا بدعت و یک نوع عمل نوظهور تلقی می کند، در حالی که سراسر قرآن مملو از احترام به شخصیت اولیاء و انسانهای الهی است که سراپا اخلاص و طهارت و قداست بودند و ما در اینجا بخشی از آیات الهی را وارد بحث می نماییم که از دیدگاه یک وهابی (با مقیاسهایی که در دست دارد)، دعوت به شرک و از دیدگاه یک موحد واقعی دعوت به خود توحید است: در تکریم پیامبر گرامی (ص) همین بس که قرآن یک رشته از افعال خدا را در عین انتساب به خود، به رسول گرامی نیز نسبت داده و از هر دو با هم یک جا نام می برد:
«و لو أنهم رضوا ما ءاتئهم الله و رسوله و قالوا حسبنا الله سیؤتینا الله من فضله و رسوله إنا إلى الله راغبون؛ اگر آنان به آنچه که خدا و پیامبر او داده راضی گردند و بگویند خدا ما را کافی است، خدا از کرمش و پیامبر او به ما می دهند ما به سوی خدا توجه داریم.» (توبه/ 59) درحالی که شعار هر مسلمان همان طوری که در آیه ی یاد شده وارد شده است، جمله ی (حسبنا الله) است مع الوصف در همین آیه، خدا به اندازه ای به پیامبر خود احترام می گذارد که نام او را در کنار نام خود آورده و فعل واحد را به هر دو نسبت می دهد و می فرماید:
1- «سیؤتینا لله من فضله و رسوله»
2- «ما آتیهم الله و رسوله»
عین همین مطلب در آیه یاد شده در زیر نیز منعکس است: «یحلفون بالله لکم لیرضوکم و الله و رسوله أحق أن یرضوه إن کانوا مؤمنین؛ سوگند یاد می کنند که شماها را راضی سازند در حالی که خدا و پیامبر او شایسته ترند که آنان را راضی سازند.» (توبه/ 62) جمله ی «و الله و رسوله أحق أن یرضوه» آن چنان عظمت رسول گرامی (ص) را ترسیم می کند که رضایت او را در کنار رضایت خدا قرار می دهد.
3- «و ما نقموا إلا أن أغنئهم الله و رسوله من فضله؛ آنان فقط ازاین انتقام می گیرند که خدا و پیامبر او (آنها را) از کرمش بی نیاز ساخته اند.» (توبه/ 74) چه احترامی بالاتر از این که «اغناء» و «بی نیاز کردن» که فعل خدا است، به پیامبر خود نیز نسبت می دهد و او را نیز مایه بی نیاز شدن مردم معرفی کرده و می فرماید: «أن أغناهم الله و رسوله» شما اگر نزد وهابیها بگویید: بحمدالله خدا و پیامبر او ما را بی نیاز ساختند! فورا شما را متهم به شرک کرده و می گویند تو مشرکی زیرا کار خدا را به غیر او نسبت دادی ولی غافل از آنند که قرآن می فرماید: «أن أغناهم الله و رسوله» این نوع از نسبتها در عین واقعیت و صحت، یک نوع ارج گذاری بر پیامبر گرامی (ص) است.
4- «سیرى الله عملکم و رسوله ثم تردون إلى علم الغیب و الشهدة فینبئکم بما کنتم تعملون؛ خدا ورسول او اعمال شما را می بینند و سپس به سوی کسی که از آشکار و پنهان آگاه است باز گردانیده می شود و از آنچه انجام می دهید شما را با خبر می کند.» (توبه/ 94)
5- «و لما رءا المؤمنون الأحزاب قالوا هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله و ما زادهم إلا إیمانا و تسلیما؛ آنگاه که افراد، «احزاب» را دیدند گفتند که این همان است که خدا و پیامبر او به ما وعده داده، خدا و پیامبر او راست گفته اند و این کار (تلاقی با احزاب) جز ایمان و تسلیم، چیزی بر آنها نیفزود.» (احزاب/ 22)
این آیات در عین حقیقت و درست بودن نشانه ی عظمت و قداست رسول خدا است و بیانگر آن است که شایسته است که فعل واحدی به هر دو (خدا و رسول) نسبت داده شود، هر چند نسبت آن به خدا، به صورت استقلالی و به پیامبر او به صورت اکتسابی و وابستگی است.
شیوه ی معاشرت بیانگر پایه ایمان است: اگر قرآن به تکریم و تعظیم پیامبر دعوت می کند، به خاطر این است که شیوه ی معاشرت فردی با فرد دیگر نشانه ی پایه ی عقیده و ایمان او به عظمت و موقعیت طرف است. درست است که پیامبر گرامی (ص) در زندگی زاهد و وارسته بود و از تظاهر به مناصب سیاسی و قضایی و نظامی خودداری می کرد و با یاران خود «حلقه وار» بدون اینکه مجلس صدر و ذیلی پیدا کند، می نشست، ولی این کار نباید سبب شود که مسلمانان در معاشرت خود، موقعیت او را نادیده بگیرند و آداب و مراسم شایسته به مقام پیامبر را رعایت نکنند.

منابع

  • جعفر سبحانی- منشور جاوید- جلد 7 صفحه 391

کلید واژه ها

جهان بینی اسلامی پیامبر اکرم احترام باورها در قرآن رضای خدا وهابیت شرک

مطالب مرتبط

توحید در توکل و رضا شرک بودن شفاعت پیغمبر اکرم دعوت به تکریم و احترام پیامبر اسلام متانت در سخن گفتن روایات وارده در تکریم پیامبر ممنوعیت مجادله با پیامبر مقتدای رسول اکرم

اطلاعات بیشتر

تجلیل در خطاب پیامبر اکرم محور محبت الهی دعوت به تکریم و احترام پیامبر اسلام متانت در سخن گفتن روایات وارده در تکریم پیامبر ثمرات تأسی به رسول اکرم حرمت خیانت بر پیامبر گرامی وظیفه مسلمانان درباره همسران پیامبر

ابزار ها