جستجو

فلسفه عملی ارسطو

• فلسفه نظرى و عملى
ارسطو میان فلسفه ى نظرى و عملى تفاوت قائل بود. نخستین گزاره ى راهنماى او مبنى بر اینکه «دانشى وجود دارد که هستنده را چونان هستنده بررسى مى کند» به فلسفه ى نظرى و دومین گزاره ى راهنماى او در این زمینه که «هدف فضیلت، میانه است» به فلسفه ى عملى تعلق دارد. به نظر ارسطو، فلسفه ى نظرى مانند فلسفه طبیعت و متافیزیک خود را با آنچه که هست مشغول مى کند و فلسفه عملى مانند اخلاق و سیاست، با آنچه که مى بایست باشد. هدف تئورى، حقیقت است و هدف عمل، رفتار فضیلت مندانه.

• فضیلت؛ محور فلسفه عملی
ارسطو در فلسفه عملی خود، در پی یافتن معیارهایی برای رفتار فضیلت مندانه در زندگی انسان است. فضیلت برای او، راه رسیدن به عالی ترین نیکی و به عبارت خود او تحقق نیکبختی این جهانی است. ارسطو اصطلاح فضیلت را به مفهومی گسترده از توانایی کمال اخلاقی در اندیشه و خواست به کار می برد. فضیلت، نخست رویکردی از طریق عادت اکتسابی در شخصیت ماست که به میانجی خرد، اعتدال و میانه را در نظر می گیرد. اگر نزد سقراط و بعضا افلاطون، شناخت درست برای رفتار نیک کافی بود، ارسطو تربیت به خواست درست را نیز بر آن می افزاید.
به نظر او، دانشی که انسان آن را از نفس حیوانی خود دارد، باید به اراده ای متعادل تجدید تربیت یابد. زیرا زیاده روی و کاستی (افراط و تفریط) فضیلت را نابود می سازند، اما تعادل درست، یعنی میانه ی افراط و تفریط، آن را تقویت می کند.

• میانه روی؛ معیار رفتار فضیلت مندانه
به این ترتیب برای ارسطو فضیلت، ممارست برای کسب ورزیدگی در رفتار عقلانى است. یعنی اینکه انسان همواره میانه درست را در بین دو قطب متضاد رعایت کند، قطب هاى متضادی که وضعیت ذهنی انسان دائما در میان آن ها در نوسان است. وى سرچشمه فضیلت را در اراده ی انسانی می بیند. نقش خرد در این میان آن است که انفعالات نفس را تنظیم و خواهش های نفسانی را هدایت کند و میانه ى درست را بیابد. برای نمونه، گشاده دستی فضیلتی است که میان ولخرجی و خست توازن برقرار می کند. و یا دلاوری فضیلتی است میان بی باکی و بزدلی که هر دو رفتاری غیرفضیلتمند هستند و دو قطب افراط و تفریط ذهنی انسان را نشان می دهند. برای ارسطو همچنین عدالت، میانه بی عدالتی کردن و تحمل بی عدالتی است.
به این ترتیب می توان گفت که نزد وى به همان اندازه که مناسبات زندگی انسانی ایجاب می کند، فضیلت وجود دارد. ارسطو اینگونه فضیلت ها را که در رابطه با زندگی عملی و عاطفی انسان قرار دارند، «فضیلت های اخلاقی» می نامد. در مقابل آن ها «فضیلت های عقلی» قرار دارند که نزد وى از ارزش بیشتری برخوردارند و نمودار کمال اندیشه می باشند، مانند فرزانگی که ارسطو آن را بالاترین فضیلت می شمرد. در این نکته می توان تاثیر آموزه های سقراطی را در اندیشه ی ارسطو مشاهده کرد. برای ارسطو، غایت واقعی زندگی فضیلت مندانه، نیکبختی است. به عبارت دیگر زندگی انسان از نظر اخلاقی معطوف به نیکبختی است و از طریق فضیلت می توان به این نیکبختی دست یافت.

• رابطۀ فلسفۀ اخلاق و دولت
فلسفه اخلاق ارسطو در پیوند تنگاتنگ با آموزه دولت وى قرار دارد. به نظر ارسطو دولت آن نظامی است که قرار است در چارچوب آن، فضیلت و نیکبختی تحقق یابد. پس بدون یک نظم اجتماعی نمی توان این امر را ممکن ساخت. انسان بنابر طبیعت خود موجودی دولت ساز و در پی پیوندهای اجتماعی است. بنابراین دولت باید آنگونه باشد که تلاش های طبیعی تک تک افراد را در پی فضیلت و نیکبختی مورد پشتیبانی قرار دهد. دولتی که اینگونه عمل می کند بهترین دولت است. به نظر ارسطو، بهتر است بر مردمی که در پایین ترین پله ی فرهنگی قرار دارند، یک نفر که کاردان ترین یا قابل ترین است حکومت کند. این همان حکومت شاهی است. اگر نه کاردان ترین فرد، بلکه قهارترین حکومت کند، از حکومت شاهی، جباریت سر برمی آورد. در حالی که نجیب زادگان و اشراف جباریت را برمی اندازند، مردم را به پله فرهنگی بالاتری ارتقا می دهند. نام این حکومت «آریستوکراسی» است.
اما این حکومت نیز در حالی که جمع کوچکی از بانفوذترین سیاستمداران تدریجا جای نجیب زادگان را می گیرند دچار زوال می شود و به حکومت «الیگارشی» تبدیل می گردد.
حکومت الیگارشی در پله ی فرهنگی بالاتری، توسط خود مردم سرنگون می شود و آنان سرنوشت خود را به دست می گیرند. نام این حکومت «دمکراسی» است. در حکومت دمکراسی این خطر وجود دارد که پایین ترین لایه های اجتماعی دست بالا را بگیرند. چنین حکومتی «اوکلوکراسی» یا حکومت عوام است. در نتیجه ی برآمد یک فرد کاردان تر از بطن چنین حکومتی که ساختارهای فروپاشیده ی دولت را از نو بازسازی می کند، دوباره حکومت «شاهی» سر برمی آورد و چرخش از نو آغاز می گردد. به عقیده ی ارسطو، برای جلوگیری از سرنگونی خشونت آمیز حکومت، مردم باید در بالاترین پله ی فرهنگی نیز حتی المقدور تحت حکومت اکثریتی از نجیب زادگان قرار گیرند. ارسطو نام این صورت دولتی را «پولیتیا» می گذارد که میانه ی حکومت «شاهی» و «دمکراسی» است. وی این حکومت را بهترین حکومت برای همه مردم در همه ی پله های فرهنگی می داند.

منابع

  • بهرام محیی- دویچه وله- سایت تاریخ فلسفه

کلید واژه ها

ارسطو فلسفه غرب فضایل اخلاقی انسان حکومت زندگی

مطالب مرتبط

تأثیر راست گویی در زندگی انسان ماهیت و عناصر فلسفه وجودی فلسفه زندگی در تفکر دیلتای نظم الهی و نظم بشری در اندیشه آکویناس (دین و سیاست) نقد و بررسی دیدگاه فروید در تعریف از دین نقد و بررسی دیدگاه ویلیام جیمز در تعریف از دین نقد و بررسی دیدگاه کوفمان در تعریف از دین

اطلاعات بیشتر

ابزار ها