جستجو

اخلاق حاخامی

اخلاق حاخامى

کتاب مقدس عبرى اخلاقیات را مقوله دینى یا فکرى کاملا مجزایى قرار نداده است. همین نکته در مورد مجموعه آثار حاخامى اى که در میشنا و متون دیگر نوشته شده و درباره آن گرد آمده اند، صادق است. در این جا نیز هیچ متن مستقل و مجزایى که به صورت صریح و آشکار، موضوعات اخلاقى را مورد بررسى قرار داده باشد، وجود ندارد و اخلاق به عنوان بخش خاصى از اندیشه و تفکر که باید مستقل از موضوعات دیگر به آن نگریسته شود، به رسمیت شناخته نشده است. این موضوع حتى در مورد رساله معروف میشنایى به نام آووت نیز که مجموعه اى از پندها و نصایحى است که بسیارى از آنها آموزه هاى اخلاقى است، صدق مى کند.
به گفته هرفورد موضوع اصلى این رساله وصف و تبیین هویت مطلوب و دلخواه میشنا است، و از این رو، مطالب آن بیشتر مربوط به پرهیزگارى است تا اصول اخلاق. مجموعه گسترده اى از آثار حاخامى، اساسا در پیرامون یک موضوع نگاشته شده اند، که حتى در مقایسه با کتاب مقدس حجم وسیع ترى را در بر مى گیرد. این موضوع عبارت است از این که چگونه بر انسان لازم است تا با انجام فرامین الهى، خویشتن را پاک گرداند و در راه خداوند قدم گذارد؟ حاخام ها با وضع مجموعه اى وسیع و مفصل از قوانین براى مهار تمام جنبه هاى رفتارهاى آدمى، به این پرسش پاسخ دادند و نام آن را که در بر گیرنده موضوعات اخلاقى است، هر چند تنها محدود به آنها نمى شود، هلاخا گذاردند. به هر حال، حاخام هاى میشنا و تلمود که از ناکافى بودن وضع قوانین خاص براى پاسخ گویى به همه مشکلات اخلاقى به خوبى آگاه بودند، به سراغ طیف گسترده اى از قوانین و احکام کتاب مقدس نیز رفتند؛ احکامى نظیر: و بر شما لازم است رعایت نیکوکارى و آنچه را که در نزد پروردگار خوب و صحیح است، انجام دهید. آنان هم چنین، بر اساس تدبیرى که خود اندیشیدند، انجام اعمال دشوارتر از آنچه را که در شریعت آمده است، در جهت تحقق اراده الهى، لازم و ضرورى دانستند. هدف آنان این بود که یهودیان را به انجام رفتارهاى اخلاقى مستحب وادار کنند و توجیهشان این بود که انسان هیچ گاه نمى تواند تکلیف خویش در تقلید از خداوند را به طور کامل انجام دهد.

اهمیت اصل آفریده شدن انسان به صورت خداوند

اهمیت این اصل که انسان به صورت خداوند آفریده شده (که مبناى فرمان خداوند در تقلید از خود را تشکیل مى دهد)، در مجادله معروف میان دو حاخام میشنایى، بیش از پیش آشکار گردیده است. این دو دانشمند یهودى به نام هاى عقیوا و بن عزاى در بحث خویش، این سؤال را که مهم ترین پند و اندرز تورات چیست، مورد بررسى قرار داده اند. به عقیده عقیوا، مهمترین پند تورات این است که: بر شما لازم است به همنوع خود، چون خویشتن عشق ورزید. در مقابل، به عقیده بن عزاى، آیه این کتاب از آن تمام نسل هاى بشر است؛ نسلى که خداوند به صورت خود آفرید، داراى اهمیت ویژه اى است. آنچه در این مجادله وجود دارد، این است که در حقیقت، هیچ نزاع و اختلاف واقعى اى میان این دو نفر وجود ندارد. زیرا هر دو دانشمند یهودى بر این که اصل خلق انسان به صورت خدا، مهم ترین و اصلى ترین آموزه تورات است، توافق دارند؛ با این تفاوت که بن عزاى آیه اى را که عین آن اصل را بیان نموده ذکر کرده، ولى عقیوا آیه اى را که در بر گیرنده روشن ترین نتیجه اخلاقى آن است، بیان داشته است.
با توجه به سنت یهودى در ترجیح دادن عمل بر نصیحت و موعظه، جاى تعجب ندارد که عقیوا، دست کم در نزد عامه مردم، برنده مجادله یاد شده باشد. تأکید آیین یهود بر احترام به همنوع که ریشه در اصل آفرینش انسان به صورت خداوند دارد، در یکى از شناخته شده ترین آموزه هاى اخلاقى حاخامى با عنوان فرمان طلایى، که توسل هیلل تدوین شد، بیان شده است. هیلل در پاسخ به فردى غیر یهودى که از وى مصرانه خواسته بود تا تمام تورات را به وى آموزش دهد، مى گوید: «آنچه را که خود دوست ندارى براى دیگران دوست نداشته باش. این پیام کلى تورات است، و بقیه تورات در واقع تفسیر این جمله است. برو و بیاموز.»
این شاید طرز فکر ما باشد؛ ولى گمان مى کنیم که نوع بیان هیلل از این اصل نسبت به بیان یکى از معاصرین مشهور او که سعى در ارائه همان عقیده در قالب عبارتى اثباتى نموده