جستجو

مناسبات مرد و زن در تاریخ الهیات مسیحیت غربی (فرودستی)

آن چه که ما در این نوشتار در صدد انجامش هستیم، تعریف این دو دیدگاه اساسی (فرودستی و تعادل) و سپس ردیابی تعارض این دو دیدگاه مربوط به مناسبات مرد و زن، در دوران های متعاقب تاریخ کلیسای مسیحیت غربی است یعنی: 1. دوره عهد جدید 2. دوره آباء و قرون وسطی 3. نهضت اصلاح دینی و مذهب پروتستان اولیه 4. دوران جدید که از قرن نوزدهم آغاز می گردد.

فرودستی و تعادل

موضوع مناسبات مرد و زن در جامعه مسیحی، تاریخ بسیار پیچیده ای دارد که تمامی بیست قرن گذشته، فرهنگ های مختلف و نهضت های دینی را در بر گرفته است. خطوط اصلی مسیحیت را می توان حول موضوع تعارض بین دو فهم الهیاتی از مناسبات مرد و زن یعنی فرودستی و تعادل، ترسیم نمود. تعارض بین این دو موضوع، قبلا در یکی از نخستین کتاب های مربوط به انتقادات فمینیستی از الهیات مسیحی با عنوان «فرودستی و تعادل: ماهیت و نقش زنان از دیدگاه آگوستین و توماس آکوئیناس» از کری بوریسو، که نخستین بار به سال 1968 م در فرانسه به چاپ رسید، مورد بررسی و کاوش قرار گرفته است. بورسون واژه «تعادل» را بر «تساوی» ترجیح می دهد، زیرا «تساوی» به تشابه اشاره دارد، در حالی که در «تعادل» با اینکه تفاوت های فیزیکی و روانشناختی لحاظ می شود، ولی این تصور که چنین تفاوت هایی به سلسله مراتبی قابل تفسیرند، انکار می شود. دو زن، هر چند از جنبه های متعدد تفاوت دارند، با این حال، هر دو انسانند و دارای ارزش مساوی. تعارض بین این دو دیدگاه که یکی تعادل مرد و زن را به عنوان انسان تصدیق می کند و دیگری زنان را به لحاظ اجتماعی و حتی هستی شناختی نسبت به مردان تابع و فرودست معرفی حلال می نماید، ریشه در کل تاریخ مسیحیت دارد. ناهمخوانی این دو دیدگاه، ریشه در کتاب مقدس مسیحی یا عهد جدید دارد.

الهیات قائل به فرودستی زنان و برتری مردان در نظام آفرینش
اساس الهیات قائل به فرودستی، اندیشه ریاست و برتری مردان در نظام آفرینش است. این اندیشه اساسا نظام اجتماعی پدر سالار را با نظام طبیعی یا نظام الهی آفرینش یکی می داند. بنابراین برتری مذکر، ذاتی اشیاء است و اراده خدا نیز بدان تعلق گرفته است. هرگونه تلاشی جهت واژگونی این نظام (خواه با اعطای استقلال به زنان یا دادن حقوق مساوی به آنان) طغیان و شورش علیه خدا محسوب گشته، آشوب های اجتماعی اخلاقی را در اجتماع انسانی به دنبال خواهد آورد. این اندیشه که برتری مردان، ذاتی نظام خلقت است معمولا این فرض مضمر یا مصرح را با خود دارد که خدا مذکر است یا لااقل با نمادهای ناظر به سلطه پدرسالارانه به نحو مناسب نشان داده می شود. بنابراین، نمادهای زنانه، به هیچ وجه نمی توانند به عنوان تصاویر معادل، برای خدا لحاظ گردند.
اقتدار پدرانه، به عنوان نیروی واجد قدرت و حکومت بر دیگران، بیانگر ذات و ماهیت خداست. بدون شک، این فرض، نخستین دلیل اساسی خصومتی است نسبت به خواندن نامه ای که زبانی عام دارد یعنی خاص مردها نیست و اخیرا توسط شورای ملی کلیساها مجاز دانسته شده است. چنین دیدگاهی نظام اجتماعی، اقتدار مطلق مردان را به عنوان شوهران و پدران، بر زنان به مثابه همسران و فرزندان ایجاب می کند. ارتباط مناسب بین جنس ها یعنی زن و مرد، ارتباطی است از نوع فرمان و اطاعت است. هر چند چنین ارتباطی می تواند با عشق و محبت، شیرین و ملایم گردد. زنان نباید در اندیشه ها و رفتار خود به گونه ای مستقل عمل کنند بلکه اساسا باید همچون مقلدین تابع مردان باشند. اوامر مردان را اطاعت کنند و واسطه آنها (در آوردن) فرزندان (و بردگان یا نوکران) باشند. حتی زمانی که مرد، قدرت خود را به نحو طغیانگر، دلبخواهی یا مجرمانه اعمال می کند، سرپیچی و زندگی مستقل برای زن، موجه قلمداد نمی گردد، بلکه با سکوت و تحمل رنج سپاس آمیز، به نظام اجتماعی خدمت کرده، از خدا اطاعت کند و تلاش کند تا با اجابت کردن و پیروی شایسته شوهر را به وضعیت بهتر رهنمون کند.
الهیات قائل به فرودستی، با اشارات متعددی به اینکه زن، واقعا به لحاظ اخلاقی، هستی شناختی و عقلی، پایین تر از مرد است، از دیدگاه برتری مردان به عنوان امری که ذاتی نظام خلقت است، حمایت می کند. فرودست بودن زن صرفا مربوط به منزلت اجتماعی وی نیست بلکه مربوط به فرودستی واقعی وی می باشد. زن از تمامی جنبه ها نسبت به مرد کمتر توانایی زندگی مستقل را داراست. علاوه بر این، به جهت فرودست بودن، اگر مستقل عمل کند گناه کرده است.

زن قربانی منشأ گناه

بنابراین یک موضوع اصلی در الهیات قائل به تبعیت این است که زن قربانی منشأ گناه است. زن، با مستقل عمل کردن، باعث هبوط بشریت شد. این اندیشه، تا تبعیت زن را، نه صرفا با قرار دادن آن به عنوان یک خویشاوند اختیاری بلکه به عنوان خویشاوند اجباری که زن باید به عنوان مجازات گناه و مانعی برای گناه بیشتر متحمل گردد، تقویت می کند.

منزلت اخلاقی زن در الهیات قائل به فرودستی
بنابراین منزلت اخلاقی زن در الهیات قائل به فرودستی کاملا دو وجهی است. از یک سو، زن، به نوعی اخلاق قهرمانانه تواضع و رنج، عفت و از خودگذشتگی، دعوت می شود که چنین اخلاقی در این جد بر مردان الزامی نیست، اما به آرمان مسیحی مسیح بسیار شبیه است. از سویی دیگر به زن به عنوان موجودی که اخلاقا پست تر از مرد است نگریسته می شود: خودسر و لجباز، فاقد تسلط نفس بر احساسات و خواهش ها، فریبنده مرد و لذا نیازمند به اینکه برای صلاح خودش و برای جلوگیری از اینکه ظرفیت ها و توانمندی های برتر عقلانیت و فضیلت مردانه را از بین ببرد، کنترل شود. این تصور از تصویر دو وجهی زن در مسیحیت آنجا بیان شده که مریم، مادری پاکدامن و مطیع خدا، و حوا زن متمردی که گناه او باعث هبوط به این جهان شد. در حد بسیار افراطی، جادوگر به عنوان کارگزار شیطان، در مقابل مریم کارگزار پروردگار، دیدگاه منفی نسبت به زن را به تصویر می کشد.

الهیات قائل به تعادل و برابری زنان و مردان

صورت بندی مطالب بدین نحو، که با الهیات قائل به فرودستی پیوند خورده است، هر چند در اکثر تاریخ مسیحی دیدگاهی حاکم و رسمی درباره زن بوده، ولی هرگز تنها دیدگاه موجود در مسیحیت نبوده است. الهیات قائل به تعادل نیز، اگر چه عموما نهضت های کوچک از آن دفاع می کردند کلیساهای آزاداندیش رایج و حاکم شده است. الهیات قائل به برابری، داستان خلقت از سفر پیدایش (27/1) را که بنابر آن مرد و زن طبق صورت خدا آفریده می شوند، به عنوان اصل هنجارین، برای دیدگاه خود درباره مناسبات مرد و زن اتخاذ می کند. هم مرد و هم زن، به عنوان انسان، به طور مساوی از صورت خدا بهره مندند. و هر دو بر مخلوقات پست تر، حاکمیت دارند. هیچکدام بر دیگری سیطره ندارد. آنها در مقابل خدا همانند دو رقیب هستند و کارگزار خلقت، محسوب می شوند. مشاهده می شود که چنین فهمی از انسانیت مشترک در صورت خدا، در مسیح بازگردانده می شود.
غلاطیان (28:3) که در آن تعمید یافتن به مسیح متحد شدن تمام انسانیت؛ مرد و زن، یهودی و مسیحی، برده و آزاد تلقی می شود، مشخصه الهیات مسیحی قائل به برابری است که در مفهوم نجات، بازگردانده می شود. به سبب مسیح، سلطه و برتری مردانه و تمامی اشکال نژادپرستی، گناه آمیز محسوب می شود. نفرین شدن حوا (که باید فرزندانی را به زحمت به دنیا آورد و تحت سیطره شوهرش باشد) به عنوان مجازات الهی، خوانده نمی شود بلکه همچون گزاره ای تاریخی در باب شأن هبوط یافته بشریت که اشتراک حقیقی زن و مرد را بد جلوه داده خوانده می شود. این برابری که در مسیح برگردانده شده است با متن عید پنجاهه اعمال رسولان 17:2 (یوئیل 28:2) بسط بیشتری می یابد. که ضمن آن روح نبوت، توسط عیسای برخاسته از مردگان فرستاده می شود تا با جامعه مسیحی همراه باشد، به «هر دو کنیزان و خدمتکاران زن و مرد» عطا می شود. این سه متن، سنگ بناهای الهیات قائل به برابری را شکل می دهد و شخص می تواند آنها را قرن های پی در پی در نهضت هایی بیاید که در صددند تا تساوی زنان با مردان در انسانیت و به همان نحو دعوت زنان به کشیشی را تصدیق نمایند.

عهد جدید

هر چند از منظر مسیحیت مرد سالار از دیرزمان، عهد جدید اساس الهیات قائل به فرودستی داشته شده، به نظر می رسد که مبنای چنین الهیاتی، اولا و بالذات در متون عهد جدید قرار دارد؛ که پس از پولس تدوین گشته است؛ یعنی در مراحل اولیه رشد مسیحی الهیات قائل به تعادل، حضور دارد، اظهارات شدید و با حرارتی که فرودستی زنان را موجه جلوه می دهند، امروزه باید به عنوان بیاناتی دانست که مربوط به مسیحیت آبایی پس از پولس است. تعارض با وارثان مسیحیت برابری خواه در دوران اولیه است. الهیات قائل به تعادل، در داستان های انجیل به صورت تلویحی بیان شده نه تصریحی. قابل توجه این است که چون در انجیل هیچ متنی وجود ندارد که فرودستی زنان را موجه جلوه دهد، دین مسیحیت آبائی به نحو شاخصی بر استنتاجاتی مبتنی گشته که بیشتر از کتاب اول عهد عتیق و نظام خلقت (آنگونه که در داستان دوم خلقت از سفر پیدایش 3ـ2 مورد اشاره قرار گرفته است) استخراج گشته، نه از تعالیم دومینیکی.
به هر حال، واضح است که مسیحیت اولیه اساسا از خود چنین قرائتی نداشته است، بلکه بیشتر به نجاتی نظر داشته که عیسی مسیح آن را به عنوان امری که نظام های تبعیض اجتماعی را بر می اندازد و تمامی اشخاص، مرد و زن، یهودی، سامری یا غیر یهودی، تعمید یافته یا تعمید نیافته را به منزلت و شأن تازه ای در قبال خداوند سوق می دهد، اعلام کرده بود. هسته پیام مسیحایی عیسی، «اخبار نیکو به مستمندان» تلقی می شد، که دقیقا به معنای براندازی نگرش هایی بود که مردان نسخه آموخته یا کاهن یهودی را بهره مند از حق ویژه و لطف خدا می دانست. در مقابل این دیدگاه سنتی در باب لطف الهی به برگزیدگان پارسا، پیام عیسی خطاب به مکانی بود که از این نظام انحصاری تبعیض آمیز بیرون مانده بودند، یعنی فقراء، آنان که به لحاظ آئینی ناپاک بودند، مطرودین اجتماعی و مردم تمامی ملت ها. داستان های انجیل غالبا چنین اخبار نیکویی را، با توصیف این گروه های مطرود از طریق نمایندگان مؤنث، نقل می کنند: زن مبتلا به خونریزی، بیوه، زن سامری و زن فنیقی.

محور دیدگاه انجیل
این داستان ها، اساس وجود سلسله مراتب امتیاز دینی را، همانند زنان چنین گروه های مطرودی، پایه ریزی می کنند. این مطرودین، دقیقا کسانی هستند که قرار است «در پادشاهی خدا اولویت داشت باشند» آنها کسانی هستند که پیام پیام آور خدا را «با رضایت» می شنوند و این در حالی است که نمایندگان نظام رسمی که از امتیاز دینی برخوردارند (یعنی کاهنان، کاتبان و فریسیان) آن را تکذیب می کنند. لذا محور دیدگاه انجیل، پیامی است مربوط به عمومی سنت شکنانه در نظام اجتماعی و دینی موجود در عصر مسیح؛ در نتیجه این تغییر آخرین، اولین و اولین، آخرین خواهد بود. این دیدگاه انجیل، به طور آگاهانه فمینیستی نیست؛ بدین معنی که زنان را به عنوان یک گرون مسأله ساز ویژه، مجزا نمی کند، بلکه تصدیق می کند که زنان زیرمجموعه ای از گروه های اجتماعی هستند که از سوء استفاده های خاص مضاعف رنج می برند. چنین دیدگاهی، نمونه هایی از این زنان را ذکر می کند تا دیدگاه اساسی خود درباره اخبار نیکویی که «بالانشینان را از عرش به فرش می آورد و زمینیان را بر فراز می نشاند» (لوقا 52:1) به تصویر کشد.
این برداشت، نه تنها در داستان های خاصی که در آن زنان مطرود به عنوان شنوندگان انجیل ترسیم گشته اند به چشم می خورد، بلکه در مسیر روایی هر چهار انجیل یافت می شود. تمامی اناجیل شکل نمایشنامه ای دارند که در آنها مسیح به عنوان پیامبر مسیحایی خدا، پیوسته به وسیله خانواده اش، وطن، رهبران دینی، جمعیت های ملون و بی ثبات که فقط گاهی به او گوش فرا می دهند و سرانجام به وسیله شاگردان مذکرش، خیانتی که با تذکیب پطرس حواری به اوج خود رسید تکذیب می گردد. بنابراین پیروان مؤنث او «باقی ماندگان مؤمن» «بقیه المؤمنین» تلقی می گردند که تا پای صلیب با او باقی می مانند و اولین کسانی هستند که بر سر قبر او رستاخیز وی را گواهی می دهند و اخبار نیکو را برای شاگردان مذکر نگران، در اتاق بالایی بردند. هر چند اکثر محققان جدید ممکن است تاریخی بودن دقیق این نمونه را (به ویژه داستان قبر خالی) مورد تردید قرار دهند، مهم آگاهی مسیحیت نخستین است که مواد اناجیل را به این شکل داستانی درآوردند و سپس در کل حیات و مرگ غم انگیز عیسی مسیح، این پیام اساسی را که «آخرین، اولین خواهد بود» به تصویر کشیدند. آنان که هیچ افتخاری ندارند و از چنان ارزشی برخوردار نیستند که در نظام دینی حاکم، مشهود تلقی گردند، باقی ماندگان مؤمن و اولین شهود رستاخیز هستند.

تساوی مریم و مارتا در انجیل لوقا

همچنین واضح است که این آگاهی اولیه مسیحی نسبت به اینکه از نظام سابق به نظام جدیدی از نجات فراخوانده شده اند، در الگوهای کشیشی ای که زنان را نیز شامل می شد، آشکار بود. بر خلاف الگوهای رایج در کنیسه ها، کلیسای اولیه مسیحی، زنان را در اجتماع تعلیمی داخل کرد. زنان (همردیف با مردان) دعوت شده بودند تا تورات جدید عیسی مسیح را مطالعه کرده، بیاموزند و موعظه نمایند. شاهد بر این تساوی، فقره مریم و مارتا از انجیل لوقا (42ـ38:10) است. که آنجا حق مریم در یادگیری همراه با شاگردان مرد بر گرد عیسای ربی (و بر خلاف نقش سنتی زن در یهودیت، که با پخت و پز و خدمت کاری، مردان را برای مطالعه آزاد می گذارد) موجه دانسته می شود. اگر چه این متن در مسیحیت بسیار بد تفسیر شده است اما محتمل است که سیاق اصلی آن، نوعی توجیه برای ورود زنان به اجتماع تعلیمی مسیحیت باشد. همچنین حضور زنان در اجتماع تعلیم و تعلم، احتمالا در الگوی حکایت های دوتایی که در اناجیل به چشم می خورد، منعکس شده است، که در آنها همین اندیشه با نمونه های مرد و زن به تصویر کشیده می شود برای مثال زنی که در جستجوی سکه گمشده است قرین با چوپانی که به دنبال گوسفند گمشده است آورده می شود و زنی که مایه خمیر را در آرد می ریزد با زارعی که دانه را در مزرعه می کارد قرین هم می گردند.

موهبت نبوت برای مرد و زن

روایت عید پنجاهه از اعمال رسولان (17:2)، منعکس کننده این برداشت اولیه است که موهبت نبوت به نحو یکسان به مرد و زن عطا شده است. با رجوع به چهار دختر دارای نبوت اهل فیلیپ، آشکار می شود که مسیحیان اولیه زنان را به عنوان نبی چهار تصدیق می کردند. وقتی معلوم شود که خود پولس، در سلسله عطایای معنوی، انبیاء را پس از رسولان قرار می دهد و مشخص شود که بسیاری از مسیحیان قرن دوم میلادی به نبی به عنوان فردی که آئین عشاء ربانی را اداره می کند و هدایای روح القدس را بر هدایای دیگر می گذارد، می نگریستند، در آن صورت ورود زنان به حیطه نبوت، موضوع کوچکی نخواهد بود. از طریق انبیاء به ویژه شهدا بود که حضور زنده و دائمی مسیح در جامعه مسیحی تحقق می یافت. تساوی زنان در هر دو نقش یعنی نبوت و شهادت مورد تأیید بود و در حقیقت، مسیحیت آبای کلیسایی، هرگز آن را انکار نکرد ـ هر چند این دو نقش به تدریج از حرفه کشیشی به عنوان یک سازمان رسمی مشخص، متفاوت و متمایز گردید. مسیحیت اولیه (که شامل مسیحیت پولسی می شود) بین موهبت الهی نبوت و شهادت و مقام کلیسایی چنین تمایزی را قائل نبود، اما به کشیشی به عنوان هدیه اعطایی روح القدس می نگریست.

دیدگاه پولس در مورد زنان

به طور کلی فرض بر این است که پولس پدید آورنده مسیحیتی است که قائل به فرودستی زنان است. اما با مطالعات بیشتری که اخیرا صورت گرفته، نشان داده شده است که پولس تاریخی در حقیقت استمرار بخش بسیاری از فرضیات و اعمال مسیحیت دارای جاذبه الهی و عام اولیه بوده است. در واقع اغلب شواهد عهد جدید بر اینکه که زنان به عنوان رهبران محلی و به همان شایستگی مبشرین خانه به دوش عمل کرده اند، در نامه های پولس یافت می شود. زنانی که پولس در درودهایش بر اعضای کلیسا، طی نامه به رومیان 16، مخاطب قرار می دهد، تقریبا مساوی تعداد مردان است. (شانزده زن و هیجده مرد) او در فیلیپیان (3ـ2:4)، از دو زن (اودیا و سینتیکه) به عنوان زنانی که همراه با رناباس و پولس، انجیل را موعظه کرده اند، نام می برد. پولس از زنی به نام «جونیا» با عنوان «رسول» نام می برد و به طور مدام به یک زن و شوهر به نام های پریسیلیا و آکوئیلا، به عنوان اعضاء کلیسا اشاره می کند، در حالی که معمولا نام پریسیلیا را ابتدا ذکر می نماید.
وی همچنین از زن برجسته ای به نام فوبی با عنوان «خادمه کلیسا» و «پروستایس» عضو جامعه کلیسایی خودش، نام می برد. پولس از کلیسای اولیه، هم شیوه عمل زنان نامبرده را در مسئولیت های تعلیم دینی، نبوت، رهبری کلیسای محلی و تبلیغ در سفر (که پولس این نقش را نقش رسولان می دانست) دریافت کرد و هم الهیات تعمیدی ناظر به تساوی مرد و زن در مسیح را چنانکه در غلاطیان (28:3) انعکاس یافته است. اصل این اعتقاد از پولس نبود بلکه وی آن را به عنوان امری که متخذ از سنت مسیحیت اولیه است، ذکر می کند. متن تعمیدی غلاطیان، دیدگاه مسیحیت اولیه را در باب انسانیت جدید در عیسی مسیح، بیان می دارد. این دیدگاه به طور آگاهانه و در مقابل سنت های دینداری خاخامی، که از فلسفه یونانی اقتباس شده بودند و در آنها ـ مرد یهودی خدا را شکر می کند که مرد زاده شده و نه زن، آزاد و نه برده، و یهودی و نه غیر یهودی، شکل گرفته است.
مسیحیت اولیه با تصریح به این که این تفاوت ها تمایزها در مسیح، مغلوب گشته و همه گروه ها واحد می گردند، ذات هویت جدید خود را تثبیت کرد، هویتی که برابری تمامی انسان ها در صورت خدا، بازگردانده شده بود. اگرچه پولس الهیات قائل به تساوی مرد و زن در نجات، و فعالیت زنان نامبرده را در مسئولیت کشیشی پذیرفت، درباره مبنای الهیاتی چنین موضعی مردد بود. وی از طریق پیش زمینه های خاخامی به الهیاتی دست یافت که ناظر به مراتب خلقت بود و تابعیت و فرودستی زنان و بردگان را به عنوان نظام مخلوق و طبیعی در نظر می گرفت. این نظام سلسله مراتبی از جهان، در قرنتیان اول (3ـ2) به چشم می خورد که در آن برتری مرد بر زن، همردیف برتری عیسی بر انسان و برتری خدا بر عیسی قرار می گیرد. پولس راجع به شأن این نظام جهانی پدر سالار مردد است. به یک معنا وی این نظام را کامل و بی عیب می داند و به معنایی دیگر ملاحظه می کند که به واسطه نظام فرجام شناختی آتی در مسیح نسبی شده است.
پولس در قرنتیان اول (40ـ17:7)، ازدواج نکردن یا قطع ازدواج به علت فوت شوهر را رهایی از بردگی مساوی می داند. زنان بردگان، مادامی که صاحبان آنان بر آنها مسلطند، تحت سیطره پدرسالارانه آنها هستند. در مورد بردگان با آزادی و در مورد زنان با مرگ چنین سلطه ای از بین می رود. این موازی قرار دادن زوجه و برده، نشان می دهد که پولس تابعیت زوجه در زناشویی و تابعیت برده در بردگی را نشانه گذران این جهان می داند. این بردگی و در قید بودن، مادامی که این نظام مخلوق کنونی استمرار دارد دست نخورده باقی می ماند، اما به نظ جهانی تعلق دارد که گذرا و موقتی است و پولس امیدوار است که پایان آن زود فرا رسد. پولس این واقعیت را پذیرفت که این برابری فرجامین جدید افراد، در تعمید و وظیفه کشیش بیان گردیده است، اما وی اکراه داشت که به زنان و بردگان اجازه دهد که با جستجوی آزاد یا رهایی از شوهران، این برابری را تبدیل به تلاش هایی برای تغییر نظام اجتماعی کند. خود پولس درباره ارتباط میان الهیات مبتنی بر خلقت قائل به تبعیت و الهیات فرجام شناختی قائل به برابری مردد باقی ماند. اظهارات دوپهلوی وی در قرنتیان اول (12ـ2:11) نشان می دهد که نسبت به اعتقاداتش در این باره، ناراضی و در زحمت بود، اگرچه خود پولس این شکاف را سامان نداد اما میراث پولسی بر نوعی ثنویت تأکید ورزید که تا به امروز با مسیحیت متأخر سر و کار دارد: یعنی دوگانگی بین الهیات مبتنی بر خلقت و قایل به تبعیت قائل به فرودستی و الهیات فرجام شناختی قائل به تعادل.

منابع

  • رزماری رادفورد رویتر- زن در مسیحیت- مترجم سیدحسین عظیمی دخت- باشگاه اندیشه- تابستان 1386
  • رزماری رادفورد رویتر- مقاله زن در مسیحیت- ترجمه سیدحسین عظیمی دخت- فصلنامه هفت آسمان- شماره 18

کلید واژه ها

مسیحیت الهیات حقوق زن برابری تاریخ جهان غرب باورها کتاب مقدس

مطالب مرتبط

الهیدانان برجسته مسیحی در دوره نهضت اصلاح دینی (تسوینگلی) تحولات الهیات مسیحیت پس از جنبش روشنگری (پست مدرنیسم) الهیدانان برجسته مسیحی در دوره نهضت اصلاح دینی (لوتر و کالون) جایگاه و تاثیر حکمت مدرسی بر نهضت اصلاح دینی (آگوستین) جایگاه و تاثیر حکمت مدرسی بر نهضت اصلاح دینی (لوتر و کالون) جریان های فکری هم زمان با ظهور مسیحیت جنبش های الهیاتی پس از نهضت اصلاح دینی (پروتستان)

اطلاعات بیشتر

مناسبات مرد و زن در تاریخ الهیات مسیحیت غربی (قرون وسطی) مناسبات مرد و زن در تاریخ الهیات مسیحیت غربی (نهضتها) مناسبات مرد و زن در تاریخ الهیات مسیحیت غربی (فمینیسم) اختلاف ادیان و نژادها از دیدگاه مسیحیت و اسلام (مسیحیت) اختلاف ادیان و نژادها از دیدگاه مسیحیت و اسلام (اسلام)

ابزار ها