جستجو

بخشودگی گناهان (ارتباط نیکی و گناه)

ستم اجتماعى بدترین ستمهاست و اجتناب از این ستم شفیع دیگر گناهان آدمى است. مثلا کسى که نماز نمى خواند در عین حال به مال و جان مردم هم تعدى نمى کند همین احترام به حقوق مردم سبب غفران و آمرزش گناه او مى شود. زیرا هدف اصلى و والاى نماز زیادت ایمان و احترام به حقوق مردم است، اما کسى که نماز مى خواند و اموال مردم را مى خورد یا آنان را مى کشد نمازش او را سود ندهد و شفیع او نخواهد شد. عمل صالح آدمى شفیع اوست در کارهاى زشتى که مرتکب شده ولى به شرطى که آن عمل صالح بزرگتر از آن کار زشت باشد و خداى تعالى گوید: «إن الحسنات یذهبن السیئات؛ یقینا نیکى ها بدى ها را از میان مى برند.» (هود/ 31) خداوند مردم را تشویق مى کند که از بدی ها و گناهان اجتناب کنند، مى فرماید که: «إن تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه نکفر عنکم سیاتکم و ندخلکم مدخلا کریما؛ اگر از گناهان بزرگى که شما را از آن نهى کرده اند اجتناب کنید، از دیگر گناهانتان درمى گذریم و شما را به مکانى نیکو درمى آوریم.» (نساء/ 31)
کلمه (اجتناب) باب افتعال از ماده (ج- ن- ب) است، و کلمه ی (جنب) به معناى پهلوى آدمى است، که به طور استعاره از آن فعل ساخته اند، به این مناسبت که وقتى انسان چیزى را بخواهد و دوست بدارد، با روى خود و با مقادیم بدن رو به آن مى رود، و اگر چیزى را دوست نداشته باشد، و بلکه از آن متنفر باشد پهلوى خود را رو به آن کرده، و سپس از آن دور مى شود، پس در حقیقت اجتناب به معناى ترک است. راغب در مفردات مى گوید «کلمه "اجتناب" از کلمه "ترک" بلیغ تر و رساتر است.» این بود گفتار راغب، و رساتر بودنش جز بدین جهت نیست، که بناى کلمه اجتناب بر استعاره است، و از همین باب است کلمات 1- جانب (پهلو) 2- جنیبه (اسب و شتر و گاوى که پهلو به پهلوى صاحبش راه مى رود) 3- اجنبى (بیگانه). کلمه ی "نکفر" صیغه متکلم مع الغیر مضارع از باب تفعیل است، که از (ک- ف- ر) گرفته شده، و کلمه (کفر) در لغت عرب به معناى پوشاندن است، ولى در قرآن کریم استعمالش در عفو از گناهان شایع شده و کلمه "کبایر" جمع کبیره است، و در آیه مورد بحث وصفى است که در جاى موصوف به کار رفته و تقدیر کلام: "ان تجتنبوا معاصی کبیره"، و یا چیزى نظیر آن است، و مساله بزرگى گناه امرى است اضافى و معنایى است که جز با مقایسه با کوچک تر از خودش تحقق نمى یابد، و از همین کلمه است که استفاده مى شود در شرع گناهانى دیگر هست که از آن نهى نیز شده، ولى صغیره اند. بنابراین از آیه شریفه دو چیز استفاده مى شود: اول اینکه گناهان بر دو دسته اند، دسته اى که قرآن نام آنها را "کبیره" و دسته اى که نام آنها را "سیئة" گذاشته است، و در آیه ی 32 سوره ی نجم به جاى "سیئة" تعبیر به "لمم" نموده است، و در آیه 49 سوره کهف در برابر کبیره، "صغیره" را ذکر فرموده است آنجا که مى گوید: «لا یغادر صغیرة و لا کبیرة إلا أحصاها؛ این نامه عمل هیچ گناه کوچک و بزرگى را فروگذار نکرده مگر اینکه به شماره در آورده است.» از تعبیرات فوق به روشنى ثابت مى شود که گناهان بر دو دسته مشخص تقسیم مى شوند که گاهى از آن دو به "کبیره" و "صغیره" و گاهى "کبیره" و "سیئه" و گاهى "کبیره" و "لمم" تعبیر مى شود. دوم اینکه گناهانى که طبق آیه شریفه خدا از آن مى گذرد به دلیل مقابله، گناهان صغیره است.

ضابطه تعیین گناه صغیره و کبیره
اکنون باید دید که ضابطه و میزان در تعیین صغیره و کبیره چیست؟ بعضى مى گویند: این دو از امور نسبى هستند، یعنى به هنگام مقایسه کردن دو گناه به یکدیگر آن یک که اهمیتش بیشتر است کبیره و آنکه کمتر است صغیره مى باشد، و بنابراین هر گناهى نسبت به گناه بزرگتر، صغیره، و نسبت به گناه کوچکتر، کبیره است. ولى روشن است که این معنى به هیچ وجه با آیه فوق نمى سازد زیرا آیه فوق این دو دسته را از یکدیگر جدا کرده و در برابر هم قرار داده است و پرهیز از یکى را موجب بخشودگى دیگرى مى شمارد (دقت کنید). ولى اگر به معنى لغوى "کبیره" بازگردیم، کبیره هر گناهى است که از نظر اسلام بزرگ و پر اهمیت است، و نشانه اهمیت آن مى تواند ای