جستجو

غدیریه ناشی صغیر (زندگینامه)

درباره شاعر

ابوالحسن یا ابوالحسین علی بن عبدالله بن وصیف، ناشی صغیر (نوپرداز کوچک) بغدادی است از «باب طاق» که در مصر نشیمن گزیده، معروف به «حلاء» است: چون پدرش حلیه شمشیر می ساخته، و به «ناشی» شهرت یافته چون ناشی به قول سمعانی در انساب به معنی نوپرداز است. شاعر، یکی از صاحب نظران علم کلام است که ضمنا در فقه دستی داشته و در حدیث نبوغی یافته و در علم ادب پیش افتاده، و بالاخره در سرودن اشعار آبدار مشهور و سرشناس آمده، خلاصه مجمع فضائل و مکارم، معدن فرهنگ و دانش بوده، پیشتاز دانشمندان شیعه و متکلمین و محدثین و فقها و شعراء مذهب است. شیخ مفید از او روایت می کند، و شیخ الطائفه ابوجعفر طوسی به توسط استادش مفید چنانکه در فهرست خود ص 89 یاد نموده و صاحب «ریاض العلماء» با قید احتمال می گوید: «شاید همو باشد که از مشایخ و اساتید شیخ صدوق است.»
در کتاب «الوافی بالوفیات» و کتاب «لسان المیزان» ج 4 ص 238 مرقوم است که ابوعبدالله خالع، ابوبکر ابن زرعه همدانی، عبدالواحد عکبری، عبدالسلام بن حسن بصری لغوی، ابن فارس لغوی، عبدالله بن احمد بن محمد بن روزبه همدانی و جمعی دیگر از ناشی صغیر روایت می کنند، و او خود از مبرد و ابن المعتز و جز آن دو. ابن خلکان می گوید: «ناشی دانش خود را از ابی سهل اسماعیل بن علی بن نوبخت فرا گرفته، و ابوسهل از بزرگان متکلمین شیعه است.»
شیخ طوسی در کتاب فهرست ص 89 می نویسد: «ناشی در فقه بر مبنای مذهب اهل ظاهر بود.» اهل ظاهر، طرفداران ابوسلیمان داودی علی بن خلف اصفهانی در گذشته سال 270 اند که معروف به ظاهری است. ابن ندیم در «الفهرست» ض 303 درباره ابوسلیمان ظاهری می نویسد: «اول کسی است که ظاهر کتاب و سنت را سند قرار داد و غیر آن را از رأی و قیاس مردود دانست.» ابن خلکان در تاریخ خود ج 1 ص 193 می نویسد: «ابوسلیمان مذهب مستقلی داشته و جمعی که دنباله رو گشته اند به ظاهریه معروف اند.» نجاشی در کتاب رجال، برای ناشی شاعر ما فقط یک کتاب در امامت نام می برد ولی شیخ طوسی در فهرست می گوید: «کتابهائی تألیف کرده» و در تاریخ ابن خلکان هم دارد که ناشی صاحب تصنیفات زیادی است. در کتاب «وافی بالوفیات» آمده که: «شعر او تدوین شده و مدایح او درباره خاندان نبوت، قابل احصاء نیست» و لذا ابن شهر آشوب در کتاب «معالم العلماء» او را در عداد شعرائی نام می برد که بی پروا، از خاندان رسول دفاع می کرده اند.

معجم الادبا

در «معجم الادبا» از قول خالع می نویسد ناشی معتقد به امامت اهل بیت بود و با سبک بدیعی بحث و مناظره می کرد، عمرش را در ثنا و ستایش اهل بیت به سر برده و به دوستی آنان سرشناس و معروف است و اشعاری که در مدح آن خاندان سروده قابل احصاء نیست. با وجود این خلیفه الراضی بالله را ثنا گفته و با او داستانها دارد، برای دیدار کافور اخشیدی به مصر روانه شده و او را ثنا گفته و نیز ابن خنزابه وزیر را مدح گفته و با او همدم بوده، ضمنا مدیحه در ستایش بریدیین سروده و به بصره گسیل داشته و مدیحه دیگری در ثنای ابی الفضل ابن العمید گفته و به ارجان ارسال نموده. و نیز می نویسد: ابن عبدالرحیم از خالع و او از زبان خود ناشی برایم حدیث کرد که: ابن رائق مرا نزد الراضی بالله برد، من مداح و ستایشگر ابن رائق بودم و خاطره مرا می خواست، موقعی که به خدمت راضی رسیدم گفت: «ناشی رافضی توئی؟» گفتم: «من خادم امیرالمؤمنین و شیعه هستم» گفت: «از کدام فرقه شیعه؟» گفتم: «شیعه بنی هاشم.» گفت: «این گونه پاسخ، حیله ای ناپاک است» گفتم: «ولی با پاکی نسب همراه است.» گفت: «آنچه داری بیاور!» من قصیده بر او خواندم، دستور داد: ده طاقه شال به من خلعت دهند و چهار هزار درهم نقد، رفتم از خزانه دار تحویل گرفتم و به خدمتش باز شدم: زمین را بوسیدم و از مراحم او تشکر کردم، بعد گفتم: «من رسم دارم که طیلسان می پوشم.» گفت: «اینجا طیلسان عدنی داریم، یک طیلسان به او بدهید و یک عمامه خز به همراه آن.» که دادند، بعد گفت: «از اشعاری که درباره بنی هاشم داری چیزی بخوان!» خواندم:
بنی العباس إن لکم دماء *** أراقتها أمیة بالذحول
فلیس بهاشمی من یوالی *** أمیة و اللعین أبا زبیل
ترجمه: «ای فرزندان عباس، امیه با کینه و دشمنی خونهائی از شما ریخته است. پس هاشمی نیست آنکه امیه را دوست بدارد و یا آن مردک لعین ابازبیل را.»
گفت: «بین تو و ابوزبیل چه گذشته؟» گفتم: «امیرالمؤمنین بهتر می داند.» خندان شد و گفت: «مرخص هستی.»
بسیاری اخبار حکایت دارد که ناشی علاوه بر اینکه فراوان در ثنای اهل بیت شعر سروده، مورد قبول و تقدیر و علاقه اهل بیت قرار گرفته، و این خود بالاترین فضیلت و مقام است و والاترین کرامت جاوید که رستگاری دو سرا به همراه آن است. حموی در معجم الادباء از گفت خالع می نویسد: «من با پدرم به سال 346 در مجلس کبوذی محدث بودیم که در مسجد بین بازار کتابفروشها و زرگرها منعقد می شد. مجلس پر بود، ناگهان مردی از راه رسید: قبائی پر وصله به تن داشت، در یکدست مشک آب و انبان غذا و در دست دیگر چوبدستی نوک دار، هنوز گرد راه از خود نسترده بود. سلام کرد و با صدای بلند گفت: «من فرستاده فاطمه زهرا هستم.» گفتند: «خوش آمدی و صفا آوردی.» گفت: «می توانید احمد مزوق نوحه خوان را به من معرفی کنید؟» گفتند: «آری همین است که اینجا نشسته.» گفت: «خاتونم علیها سلام را در خواب دیدم، فرمود: راهی بغداد شو و احمد را بجو و بدو برگو که بر فرزندم با شعر ناشی نوحه سرائی کند، آنجا که می گوید:
بنی احمد قلبی بکم یتقطع*** بمثل مصابی فیکم لیس یسمع
ای زادگان احمد مختار! جگرم در ماتم شما از هم گسیخت، کس نشنید آنچه در این ماتم بر دل من رسید.»
ناشی در آن مجلس حاضر بود، طپانچه محکمی بر صورت خود نواخت، و به دنبال او احمد مزوق و سایرین همه لطمه بر صورت نواخته، گریه را سر دادند. از همه بیشتر ناشی و بعد از او مزوق متأثر شده بودند، بعد با این قصیده نوحه سرائی کردند تا ظهر شد و مجلس از هم پاشید. هر چه کوشش کردند که آن مسافر از راه رسیده، هدیه قبول کند، مفید واقع نشد. گفت: «به خدا سوگند اگر تمام دنیا را به من بدهند، نخواهم گرفت، روا نمی دانم که پیغام آور خاتونم فاطمه باشم و عوض بگیرم.» مراجعت کرد و چیزی نپذیرفت.
گوید: این قصیده، بیش از ده بیت است، از جمله:
عجبت لکم تفنون قتلا بسیفکم *** و یسطو علیکم من لکم کان یخضع
کأن رسول الله أوصی بقتلکم *** و أجسامکم فی کل أرض توزع
«شگفت اینجاست که شما با شمشیر خودتان فنا می شوید، و آن کسی بر شما چیره شد که دیروز خاضع و فروتن بود. گویا رسول خدا سفارش کرده که شما را از دم تیغ بگذرانند که اجساد شما را این چنین در بلاد پراکنده می سازند.»
مؤلف کتاب امینی گوید: اول این قصیده چنین است:
بنی أحمد قلبی لکم یتقطع *** بمثل مصابی فیکم لیس یسمع
فما بقعة فی الأرض شرقا و مغربا *** و لیس لکم فیها قتیل و مصرع
ظلمتم و قتلتم و قسم فیئکم *** و ضاقت بکم أرض فلم یحم موضع
جسوم علی البوغاء ترمی و أرؤس *** علی أرؤس اللدن الذوابل ترفع
توارون لم تأو فراشا جنوبکم *** و یسلمنی طیب الهجوع فأهجع
ترجمه: «هیچ بقعه و دیاری در شرق و غرب عالم نیست جز اینکه در آنجا شهید و مقتولی به خاک کرده اید. ستم کردند، شما را از دم تیغ گذراندند، حقوق شما را صاحب شده بین خود قسمت کردند. تا آنجا که جهان بر شما تنگ شد و در هیچ جا امان نیافتید. چه تن ها که بر روی خاک افکندند و سرها که بر نیزه ها بالا رفت. متواری گشته اید، دمی پهلویتان بر بستر قرار نمی گیرد ولی خواب ناز مرا می رباید و آرام به خواب می روم.»

حموی

حموی از زبان خالع می گوید: روزی به ناشی گذشتم که در بازار سراجها نشسته بود، به من گفت: «قصیده ای ساخته ام، از من تقاضای نسخه کرده اند، می خواهم با خط تو عرضه کنم.» گفتم «پی کاری روانم، بر می گردم.» رفتم به آنجا که حاجت داشتم، خواب مرا در ربود، ابوالقاسم عبدالعزیز شطرنجی نوحه خوان را که مرده بود، در رؤیا دیدم، به من گفت: «دوست دارم که برپا خیزی و قصیده بائیه ناشی را پاک نویس کنی، ما دیشب در مشهد (حسین) با آن نوحه سرائی کردیم.» آن مرد، موقعی که از زیارت مراجعت می کرد، بین راه درگذشته و مرده بود من برپا خاستم و برگشتم و به ناشی گفتم، «قصیده بائیه ات را بده!» گفت: «از کجا دانستی که بائیه است؟ من هنوز با کسی در میان نگذاشته ام.» جریان خواب را بازگو کردم گریست، گفت: «بدون تردید وقت آن رسیده است.» من آن قصیده را پاکنویس کردم.
آغازش این است:
رجائی بعید و الممات قریب *** و یخطی ء ظنی و المنون تصیب
«آرزویم دور و دراز است و مرگم نزدیک، امیدم، به خطا می رود، ولی تیر مرگ به خطا نمی رود.»
مؤلف کتاب امینی گوید: قصیده بائیه قسمتی در ثنا و ستایش اهل بیت است:
أناس علوا أعلی المعالی من العلی *** فلیس لهم فی الفاضلین ضریب
إذا انتسبوا جازوا التناهی لمجدهم *** فما لهم فی العالمین نسیب
هم البحر أضحی دره و عبابه *** فلیس له من منتفیه رسوب
تسیر به فلک النجاة و ماؤها *** لشرابه عذب المذاق شروب
هو البحر یغنی من غدا فی جواره *** و ساحله سهل المجال رحیب
هم سبب بین العباد و ربهم *** محبهم فی الحشر لیس یخیب
حووا علم ما قد کان أو هو کائن *** و کل رشاد یحتویه طلوب
و قد حفظوا کل العلوم بأسرها *** و کل بدیع یحتویه غیوب
هم حسنات العالمین بفضلهم *** و هم للأعادی فی المعاد ذنوب
«مردمی که بالاترین مقام را حائز شدند و در میان صاحبان فضل همتائی برای آنان نیست. اگر نسب خود را یاد کنند، از مجد و عظمت سر به آسمان می سایند و در صاحبان نسب کسی بدان پایه نیست. دریای کرمند که در و گوهر با موج خود به ساحل افکند، و دریغ ندارد. کشتیهای نجات بر آن روان است و آبش برای تشنگان سرد و گوارا. دریائی که همسایه را بی نیاز کند و ساحلش تفرجگاه وسیع باشد. آنان دست آویز بین بندگان و پروردگارشان باشند، دوستدارشان به روز رستاخیز زیانکار نیست. دانش گذشته و آینده را در آستین دارند و هم آنچه هر کس بخواهد. دانشها را یکسر، پی سپر کرده اند و هر چه تحفه و یا در پرده باشد. آنهایند که با فضل و عظمتشان چشم و چراغ جهانیانند و برای دشمنان به روز رستاخیز مایه عذاب.»
علامه سماوی، اشعار ناشی را در مدح و ثنای خاندان نبوت یکجا گرد آورده که از سیصد بیت متجاوز است.

ولادت، وفات

حموی در معجم الادباء به نقل از خالع می گوید: «ولادت ناشی آنچنانکه خودش به من گفت، در سال 271 بوده و به سال 365 روز دوشنبه پنجم صفر درگذشت و من در شهرری بودم. نامه ابن بقیه به ابن العمید واصل شد که خبر مرگ ناشی در آن درج بود گفته شد که ابن بقیه با ارکان دولت پیاده جنازه او را مشایعت کردند و در مقابر قریش مدفون شده که مزارش معروف است. او از جمله کسانی است که سال 443 گورش را شکافته و استخوانش را آتش زدند.»
ابن شهر آشوب در معالم العلماء ص 136 گوید: «او را آتش زدند و ظاهر گفتارش این است که او را زنده در آتش سوخته شهیدش کردند. و خدا داناتر است.» در این زمینه سخنان دیگر هم هست که با صحت همعنان نیست مثلا یافعی در «مرآة الجنان» ج 2 ص 235 وفات ناشی را سال 342 نوشته و ابن خلکان سال 360 و ابن اثیر در «کامل» سال 366 و همین را ابن حجر در «لسان المیزان» از «ابن النجار» نقل کرده و علاء الدین بهائی در «مطالع البدور» ج 1 ص 25 بازگو کرده ضمنا این شعر را از او یاد می کند:
لیس الحجاب بآلة الأشراف *** إن الحجاب مجانب الإنصاف
و لقل ما یأتی فیحجب مرة *** فیعود ثانیة بقلب صاف
«باز گرداندن و راندن از در شیوه اشراف نیست، این کار از انصاف به دور است. کم اتفاق افتد که کسی بر در آید و او را برانند و باز هم با قلب صاف و بی کینه باز گردد.»
ثعالبی در «ثمار القلوب» ص 136 در شهرت هجو «ناصبی» به «سیاهروئی» این شعر او را می آورد:
یا خلیلی و صاحبی *** من لؤی بن غالب
حاکم الحب جائر *** موجب غیر واجب
لک صدغ کأنما *** لونه وجه ناصبی
یلدغ الناس إذ تعق *** - رب لدغ العقارب
«ای دوست و یاور من از نژاد لؤی بن غالب. آنکه بر دوست فرمان می راند، ستم می کند، فرمان صادر شده ولی واجب نیست، تو صاحب زلفی هستی که رنگش چون صورت ناصبی سیاه است. مردم را می گزد آنچنانکه عقرب.»

توجه

در کتاب «تنقیح المقال» ج 2 ص 313 ترجمه ناشی دیده می شود از جمله می نویسد: «ظاهرا ناشی همان علی بن عبدالله بن وصیف بن عبدالله هاشمی است که در کتاب عیون اخبارالرضا نص حضرت موسی بن جعفر بر امامت حضرت رضا، از او روایت شده است.» این شگفت ترین اشتباهی است که در این کتاب دیده ایم.

مصادر ترجمه و بیوگرافی شاعر

فهرست شیخ طوسی/ معالم العلماء
رجال ابن داود/ رجال نجاشی
یتیمة الدهر/ انساب سمعانی
وفیات الاعیان/ معجم الادباء
میزان الاعتدال/ الوافی بالوفیات
خلاصة الرجال/ نقد الرجال
کامل ابن اثیر/ مجالس المؤمنین
لسان المیزان/ شذرات الذهب
مطالع البدور/ جامع الرواة
تلخیص الاقوال/ منتهی المقال
نسمة السحر/ امل الامل
خاتمة الوسائل/ ریاض العلماء
ملخص المقال/ الحصون المنیعه
الشیعه و فنون الاسلام/ تلخیص المقال
تأسیس الشیعه/ روضات الجنات
تنقیح المقال/ هدیة الاحباب
وفیات الاعلام/ الطلیعة
بغیة الطالب/ شهداء الفضیلة.

منابع

  • عبدالحسین امینی نجفی- الغدیر- جلد 4 صفحه 44، جلد 7 صفحه 60
  • ابن خلکان- وفیات الأعیان- جلد 2صفحه 255 رقم 223، جلد 3 صفحه 369 رقم 466، 371 رقم 466
  • ابن اثیر- الکامل فی التاریخ- جلد 5 صفحه 426 حوادث سنة 366 ه‏
  • ابن خلّکان- تاریخ- جلد 2 صفحه 175 [5/ 118 رقم 699]
  • شيخ تقى الدين ابومحمد حسن بن على بن داود حلى- رجال ابن داود- صفحه 142 رقم 1097
  • احمد بن علی نجاشی- رجال النجاشی- صفحه 271 رقم 709
  • ابن حجر العسقلاني- لسان المیزان- جلد 4 صفحه 274 رقم 5850
  • شیخ طوسی- فهرست الشیخ- صفحه 89 رقم 373
  • محمد ثعالبی- ثمارالقلوب- صفحه 173 رقم 249
  • یاقوت حموی- معجم الأدباء- جلد 13 صفحه 281- 294
  • صلاح الدین خلیل بن أیبک الصفدی- الوافی بالوفیات- جلد21 صفحه 203
  • سید محمد علی روضاتی- ریاض العلماء- جلد 4 صفحه 137
  • ابن‌شهرآشوب- معالم العلماء- صفحه 148
  • هبة الله بن موسی بن داود الشیرازی- ترجمة المؤید- صفحه 2- 4
  • ابن ندیم- الفهرست- صفحه 271
  • سمعانى- الأنساب- جلد 5 صفحه 445

کلید واژه ها

شعرا ادبیات عرب ناشیء صغیر زندگینامه تشیع قصیده اهل بیت (ع) غدیر

مطالب مرتبط

غدیریه ناشی صغیر (قصاید) امیر ابوفراس الحمدانی (قصیده هائیه) امیر ابوفراس الحمدانی (غدیریه) امیر ابوفراس الحمدانی (زندگینامه) الطباطبا اصفهانی (غدیریه) قاضی تنوخی (غدیریه) غدیریه ابومحمد عونی (زندگینامه)

اطلاعات بیشتر

غدیریه ابوالفتح کشاجم (هجویات) غدیریه ناشی صغیر (قصاید) غدیریه صاحب ابن عباد (ولایت)

ابزار ها