جستجو

جمع شدن استخوانهای پوسیده

اساسى ترین اعتقادات اسلامى را عقیده به مبدء و معاد تشکیل مى دهد و اعتقاد به این دو اصل است که انسان را از نظر عملى و اخلاقى تربیت مى کند، از آلودگى و گناه بازمى دارد و به انجام وظیفه دعوت مى کند، و او را در مسیر تکامل به پیش مى برد، در این آیات به سه سؤال و یا سه ایراد منکران معاد پاسخ گفته شده است: نخست مى گوید: «و قالوا أ إذا کنا عظاما و رفاتا أ إنا لمبعوثون خلقا جدیدا؛ آنها گفتند هنگامى که ما به استخوانهایى تبدیل شدیم و این استخوانها نیز پوسیده و متفرق شد، آیا باز آفرینش جدیدى پیدا خواهیم کرد؟!» (اسراء/ 49). آیا اصلا این امکان دارد که استخوانهاى پوسیده و متلاشى شده که هر ذره اى از آن در کنارى افتاده است از نو جمع آورى شود سپس لباس حیات بر آن بپوشانند؟ استخوان پوسیده متلاشى شده کجا و یک انسان زنده و نیرومند و عاقل کجا؟ این تعبیر مانند بسیارى از تعبیرات دیگر قرآن در زمینه معاد نشان مى دهد که پیامبر (ص) همواره در دعوت خود سخن از مساله معاد جسمانى مى گفت که این جسم بعد از متلاشى شدن باز مى گردد، وگرنه هر گاه سخن تنها از معاد روحانى بود اینگونه ایرادهاى مخالفان به هیچوجه معنى نداشت. قرآن در پاسخ آنها مى گوید: «قل کونوا حجارة أو حدیدا؛ شما سنگ و آهن هم که باشید، باز خدا قادر است لباس حیات در تنتان بپوشاند» (اسراء/ 50). «أو خلقا مما یکبر فی صدورکم؛ حتى اگر مخلوقى از سنگ و آهن سختتر و از حیات و از زندگى دورتر، و از این جهت در نظر شما بسیار بزرگ باشد باز خداوند مى تواند جامه حیات در تن آن کند» (اسراء/ 51).

روشن است که استخوانها بعد از پوسیدن تبدیل به خاک مى شوند، و خاک همیشه آثارى از حیات دارد، گیاهان از خاک مى رویند، موجودات زنده در خاک پرورش مى یابند، و اصل وجود آدمى نیز از خاک است، کوتاه سخن اینکه خاک دروازه حیات و زندگى است. ولى سنگ و آهن یا موجوداتى از اینها سختتر فاصله شان با حیات و زندگى بسیار بیشتر است، هرگز گیاهى از دل سنگ و آهن برنمى خیزد، اما قرآن مى گوید در پیشگاه قدرت خدا اینها اهمیت ندارد، هر چه باشید و هر چه شوید باز امکان بازگشتتان به حیات و زندگى محفوظ است. سنگها مى پوسند و تبدیل به خاک مى شوند، و جوانه هاى حیات از دل خاک برمى خیزد. آهنها نیز مى پوسند و متلاشى مى شوند و با موجودات دیگر این کره خاکى ترکیب مى یابند و مبدء حیات و زندگى مى شوند. هر موجودى را که در این زمین تصور کنیم از فلزات و شبه فلزات و مواد آلى در ساختمان بدن انسانها به کار رفته است، و این نشان مى دهد که قابلیت تبدیل به موجود زنده در همه موجودات این عالم هست، هر چند بعضى در یک مرحله نزدیکتر قرار دارند همچون خاک، و پاره اى دورترند همچون سنگ و آهن.

دومین ایراد آنها این بود که مى گفتند: بسیار خوب اگر بپذیریم که این استخوانهاى پوسیده و متلاشى شده قابل بازگشت به حیات است چه کسى قدرت انجام این کار را دارد، چرا که این تبدیل را یک امر بسیار پیچیده و مشکل مى دانستند: «فسیقولون من یعیدنا قل الذی فطرکم أول مرة؛ آنها مى گویند چه کسى ما را باز مى گرداند؟ به آنها بگو همان کسى که شما را روز اول آفرید» (اسراء/ 51). اگر در قابلیت قابل شک دارید که شما در اول خاک بودید چه مانعى دارد بار دیگر خاک شوید و به زندگى بازگردید. و اگر در فاعلیت فاعل شک دارید همان خدایى که در آغاز شما را از خاک آفرید مى تواند بار دیگر این کار را تکرار کند که حکم الامثال فیما یجوز و فیما لا یجوز واحد. سرانجام به سومین ایراد آنها مى پردازد و مى گوید: «فسینغضون إلیک رؤسهم و یقولون متى هو؛ آنها سر خود را از روى تعجب و انکار تکان مى دهند و مى گویند: چه زمانى این معاد واقع مى شود؟» (اسراء/ 51). «فسینغضون» از ماده انغاض به معنى حرکت دادن سر به سوى طرف مقابل از روى تعجب است. آنها در حقیقت با این ایراد خود مى خواستند این مطلب را منعکس کنند که به فرض این ماده خاکى قابل تبدیل به انسان باشد، و قدرت خدا را نیز قبول کنیم، اما این یک وعده نسیه بیش نیست و معلوم نیست در چه زمانى واقع مى شود؟ اگر در هزاران یا میلیونها سال بعد باشد چه تاثیرى در زندگى امروز ما مى کند، سخن از نقد بگو و نسیه را رها کن.

قرآن در پاسخشان مى گوید: «قل عسى أن یکون قریبا؛ به آنها بگو شاید زمان آن نزدیک باشد» (اسراء/ 51). و البته نزدیک است چرا که مجموع