جستجو

سوء استفاده از مسأله قضا و قدر

آنچه در این جهان می گذرد، همگی از علم الهی سرچشمه می گیرد، ولی باید دید علم الهی به چه تعلق گرفته است، علم الهی هرگز بر این تعلق نگرفته که گروهی در زندگی به طور حتم بنده مظلوم و ستمکش و رنج دیده و بدبخت باشند، تا هر نوع جنبش آزادی در برابر آنان، بی ثمر باشد، بلکه تقدیر الهی این است که هر معلولی از علت خاص خود سر بزند. هرگاه علت پدیده ای دارای شعور و اراده باشد، علم و تقدیر بر این تعلق گرفته است که این پدیده از روی شعور و اراده و اختیار سر بزند و اگر مانند آتش فاقد شعور و اختیار گردد تقدیر خدا بر این تعلق گرفته، که آتش بدون آنکه آگاه از فعل خود باشد ایجاد حرارت کند، در انجام کار خود کوچک ترین شعور و اختیاری نداشته باشد و یک چنین تقدیر که اراده و آزادی انسان را در کار او دخالت می دهد با نتیجه ای که مادی ها گرفته اند، فاصله دارد و باید هر جامعه ای مطابق فعالیت و کوشش خود نتیجه بگیرد.
مثلا در تقدیر الهی، سرنوشت اجتماع تن پرور، معتاد به خور و خواب و بی حس، این است که در چنگال استعمار گران، اسیر و برده اربابان زر و زور شوند و به اصطلاح:
قانون خلقت است که باید شود ضعیف *** هر ملتی به راحتی و عیش خو کند
ولی تقدیر الهی درباره جامعه رشید و بیدار، فعال و کوشا، زنده و متحرک، این است که: قرین سعادت و سیادت و استقلال گردند و هر نوع تیرگی و بدبختی را از آسمان زندگی خود پاک سازند، آری اراده حتمی و سنت تغییر ناپذیر الهی، بر این تعلق گرفته است که هرگاه جمعیتی دچار شهوترانی و تن پروری گردند، سرانجام دچار هلاکت و نابودی شوند چنانکه می فرماید:
«و إذا أردنا أن نهلک قریه أمرنا مترفیها ففسقوافیها فحق علیها القول فدمرناها تدمیرا؛ هر گاه بخواهیم ملتی را نابود کنیم به مترفان آنان دستور (اصلاح) می دهیم ولی آنان از فرمان ما خارج می شوند و عذاب الهی بر آنان محقق می شود و نابود می گردند.» (اسراء/ 16)
آیا مفاد یک چنین سرنوشت جز این است که بشر باید به سنن آفرینش مؤمن باشد و بداند که سازنده سرنوشت و طراح سعادت و شقاوت وی خود او می باشد؟!
آیا در این صورت معنی تقدیر جز این است که خود بشر و اراده و نحوه کار و ملکات موروثی و صفات اکتسابی و روحیات و صفات خوب و بد او در سرنوشت او مؤثر می باشد؟!
آری لبه تیز حملات ماتریالیسم باید متوجه آن مسلک های به اصطلاح دینی باشد که فرمان می دهد که اگر شخصی به یک طرف صورت تو، سیلی زد بی درنگ آن طرف صورتت را پیش بگیر، که آن را با سیلی دیگر نوازش دهد. یعنی اگر غارتگر کلاه تو را به یغما برد، فورا کت خود را در آورد و دو دستی به او تقدیم بنما. ولی آن آئین پاکی که پوسته شعارش، شعار زیر است، از این تهمت منزه و پیراسته است، آن شعار عبارت است از:
«لن تقدس أمه لایوخذ حق الضعیف فیها عن القوی غیر متعتع؛ ملتی که حق ضعیفان را با صراحت و بدون تردید، از زورمندان نگیرد هرگز روی سعادت نخواهد دید»
گویا روان پاک پیامبر عالیقدر اسلام از این تهمت آگاه بود، که برای بی پایه شناختن چنین تفسیرهای ناروا، فرمود است: «روزگاری بر این امت فرا می رسد که هر کس مرتکب گناهی می گردد، فورا آن را از طریق قضا و قدر توجیه می نماید و زشت کاری خود را معلول تقدیر الهی می شمرد هرگاه با چنین افرادی رو به رو شدید بگویید که من از آنها بیزارم.»
وقتی پیامبر گرامی قومی را مذمت می کند که چرا راه بد را برگزیده اند، فورا پاسخ می دهند که تقدیر الهی ما را به این راه کشیده است چنان که (اعراف/ 28) می فرماید: «و إاذا فعلوا فاحشه قالوا وجدنا علیها آباءشنا و الله أمرنا بها...؛ هر موقع کار زشتی انجام دهند می گویند پدران خود را بر این راه یافته ایم و خداوند به آن دستور داده است»
قرآن در پاسخ آنان می گوید: «قل ان الله لا یامر بالفحشاء اتقولون علی الله ما لا تعلمون؛ بگو خداوند به کار بد فرمان نمی دهد چرا چیزی را که نمی دانید به خدا نسبت می دهید.»
باز از پیامبر گرامی نقل شده است که فرمود: «گروهی از این امت، دچار گناه و انحراف می شوند و گمان می کنند که تقدیر خداوند آنان را به این کار وا داشته است اگر آنان را دیدید، تکذیب کنید، تکذیب کنید!»
سوء استفاده از قضا و قدر به زمان معینی اختصاص ندارد، شیادان و تبهکاران از این اصل مذهبی و فلسفی پیوسته سوء استفاده نموده و اعمال خود را از این راه توجیه می کردند حتی دوران برخی از خلفا سارقی را به حضور او می آوردند، وقتی از او می پرسید که چرا دست به چنین کاری زدی، وی در پاسخ می گفت تقدیر الهی چنین اقتضا می کرد خلیفه پیش از اجرای «حد» سرقت، دستور داد، سی تازیانه برای افترایی که بر خدا بسته است به او بزنند، سپس حد سرقت را جاری کنند.
از گفتگویی که «معبد» با «حسن بصری» انجام داده است روشن می گردد که از دیرباز موضوع قضا و قدر بهانه ای در دست حکومت های جابر «اموی» بوده است.
روزی معبد از استاد خود پرسید: چرا بنی امیه مسئله قضا و قدر را بیش از حد به رخ مردم می کشند؟ و تا کجا این مطلب راست و درست است؟ استاد در پاسخ وی گفت: اینان دشمنان خدا هستند و دروغ می گویند و روی خشمی که او از تعدیات «بنی امیه» داشت بنی امیه مقدمات قتل او را فراهم آوردند.
روزی که شکایات مردم از حد تجاوز کرد معاویه برای شکایات مردم آیه زیر را خواند: «و ان من شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم؛ خزینه های تمام اشیا پیش ما است و ما آن را به اندازه معین می فرستیم.» (حجر/ 21)
دیگر مردم چه شکایتی از ما دارند در این موقع «احنف بن قیس» از میان جمعیت برخاست و گفت امیر: آن رزق و روزی را که خداوند میان مردم به طوری مساوی تقسیم کرده است، شما میان مردم و آن، حائل شده اید و نمی گذارید که سهم افراد به خود آنها برسد. اعتراف به این که بنی امیه از این اصل سوء استفاده می کردند دلیل بر این نیست که این اصل اسلامی، مولود اندیشه متفکران وابسته به دستگاه های سرمایه داری بوده است، زیرا بشر در هر عصری از مقدس ترین شیوه های انسانی و صحیح ترین قوانین سوء استفاده های زیادی نموده است و نمی داند که این امور هرگز او را سعادتمند نمی کند، بلکه خوشبختی ابدی او به دست خودش و با اختیار و حق انتخابی که دارد انجام می گیرد.

منابع

  • جعفر سبحانی- سرنوشت- صفحه 34-40

کلید واژه ها

قضا و قدر انسان تقدیر اختیار علت و معلول قرآن بنی امیه

مطالب مرتبط

قضاء و قدر الهی تبین رابطه خداوند با مخلوقات در مسئله قضا و قدر نسبت اصل علیت با مسئله قضا و قدر نسبت عمل انسانی با مسئله قضا و قدر نقد و بررسی مضمون چند حدیث درباره قضا و قدر ناتوانی فلسفه غرب در فهم ارتباط قضا و قدر و اختیار رابطه اراده خداوند با اراده بشر

اطلاعات بیشتر

ابزار ها