جستجو

اقسام خودآگاهی

امروزه اصطلاح «وجدان به معنای خود آگاهی» با وجدان به معنای اخلاقی و فلسفی آن متفاوت است. ممکن است این تفاوت از قبیل جزء و کل بوده باشد. یعنی آگاهی به «خود» به طور عموم و وجدان به معنای اخلاقی آن عبارت است از: آگاهی به بعضی از شئون «شخصیت» آگاهی به «خود» به طور عموم تمام شخصیت را مورد توجه قرار می دهد، در صورتی که وجدان اخلاقی پس از آن که انسان موقعیت خود را در مقابل حادثه مفروضی تشخیص داد، وجدان اخلاقی تحریک به سوی بایستگی و یا جلوگیری از نبایستگی و تشویق به شایستگی و اکراه از ناشایستگی را انجام می دهد. ملاحظه می شود در این مورد فقط آن قسمت از «من» مورد آگاهی انسان است که از نظر اخلاقی روش معینی برای خود اتخاذ نموده است.
اما وجدان به معنای فلسفی آن، مطلق دریافت درونی است که از هر دو قسم گذشته کلی تر می باشد. این پدیده به نظر ما شگفت انگیزترین و ابهام آمیزترین نمود روانی است. متفکرین شرقی و غربی در شناخت این حقیقت با اهمیت، تحقیقات فراوانی دارند و عده ای از آنان به محدودیت معلومات خود در پیرامون این حقیقت اعتراف می کنند. از آن جمله الکساندر فرانس در توضیح اصول روان کاوی می گوید: «علت دیگر کمی معلومات ما درباره کنش های هشیارانه خود، آن است که این کنش ها به ما زیاد نزدیکند. ما پیوسته از «خود» های خویش آگاهیم.»
این تعبیر که آقای فرانس درباره علت دشواری درک کنش های هشیارانه خود بیان می دارند، باید مورد تعمل بیشتری قرار بگیرد، زیرا در پدیده هشیاری به «خود» مسئله نزدیکی معمولی مطرح نیست، زیرا تمام فعالیت های روانی ما برای خود نزدیک تر از همه چیز می باشند، در صورتی که ما تا حدودی می توانیم آن ها را بررسی نماییم، بلکه دشواری کار در این است که انسان در حالت «کنش هشیارانه به خود» (علم حضوری) و خودیابی با یک پدیده متضاد رو به رو می گردد که نظیر آن را در هیچ یک از پدیده های جهان طبیعت سراغ ندارد، زیرا در آن حالت که ما «خود» را درک می کنیم، هم نظاره کننده و هم مورد نظاره ایم.
اقسام خودآگاهی با نظر به حقیقت آن
ما می توانیم سه قسم اساسی در خود آگاهی (خودیابی) تشخیص بدهیم:
اول- آگاهی به تمام اجزای درونی و برونی. در این آگاهی، درون ما مانند آینه، تمام اجزای درونی و برونی را در خود منعکس می سازد و با این که نظاره کننده در خود دیدگاه قرارگرفته است، با این حال تمام آن منظره (شخصیت) را که نظاره کننده هم جزیی از آن است، برای خود برنهاده و آن را تماشا می کند. بعضی از مکاتب فلسفی آگاهی به «من» را در همین قسم منحصر نموده اند. این گونه آگاهی به صورت اجمالی اش بسیار ساده و به سهولت انجام می گیرد و شاید حتی معمولی ترین فرد نیز از این حالت خود آگاهی بهره مند باشد. البته فرد معمولی به همان مقدار قناعت می کند که خود را مورد توجه قرار می دهد ولی او نمی تواند بفهمد که فعلا در درون او چه فعالیتی انجام می گیرد.
دوم- آگاهی به «خود» به طور تجریدی. افراد معمولی از این گونه خودیابی بی بهره می باشند ولی با این حال، در افراد فراوانی همین آگاهی به «خود» (خودیابی) مشاهده می گردد. این آگاهی -چنان که بعضی از مکاتب تصور می کنند- آگاهی به اجزای درونی و برونی نیست، بلکه: اولا در این قسم «خود» را به عنوان فرمانده و اداره کننده اجزای درونی و برونی منظور می کنیم و این موضوع غیر از اجزای تسلیم شده به «خود » فرمانده می باشد. آن اجزا که مشمول فرمانبری از انگیزه ها و محرک های گوناگون می باشد و به عبارت روشن تر آن «من» مورد آگاهی قرار گرفته است که از حرکت و سکون و تسلیم به قوانین «عمل» و «عکس العمل» برکنار است.برای توضیح این مطلب باید در نظر گرفت که به قول روانکاوان: «خودهشیار» در هر لحظه می تواند برخلاف بازتاب سخت خارجی و رفتار خودکار، رفتار خود را با موقعیت عرضه شده تنظیم کند، واکنش های خودکار با وضعی یکنواخت به محرک های معینی پاسخ می دهند، بنابراین نمی توانند در موقعیت های خارجی خود را با تغییرات ناگهانی میزان کنند، در صورتی که «خود» استعداد میزان کردن خود را دارد.
این جملات استقلال «خود» را در مقابل محرک های خارجی کاملا تثبیت می کنند و برخلاف سایر غرایز و نیروهای روانی که همیشه مطابق قانون علت و معلول از انگیزه های معین تحریک شده و تغییر می پذیرند، «خود» این خاصیت را دارد که می تواند در مقابل محرک های بیرون از خود، استقلال نشان داده و خود را به طور کامل تنظیم نماید. آگاهی به این «خود» که کاملا خاصیت متضاد با سایر نیروها و پدیده های روانی دارد، غیر از آگاهی به آن نیروها و پدیده ها می باشد.
و ثانیا، اگر هم فرض کنیم که در آگاهی به «من» بدون این که ما توجه داشته باشیم، اجزای برونی و درونی را برای خود بر نهاده ای