جستجو

تفسیر آیات مربوط به تسبیح موجودات

این سلسله آیات در قرآن کریم مجموعا دوگونه تفسیر شده است که ما می توانیم این دو گونه را "حکیمانه" و "عارفانه" بنامیم. بعضی این آیات را حکیمانه تفسیر کرده اند و گفته اند مقصود قرآن از اینکه می گوید هر چیزی خدا را تسبیح می کند و حمد می کند، تسبیح "تکوینی" و به "زبان حال" است. ما یک "زبان حال" داریم و یک "زبان قال". زبان حال این است که یک موجودی مثلا یک انسان حالتی پیدا می کند که با اینکه دهانش بسته است اما وضعش دارد با آدم حرف می زند. مثلا شما دو نفر در خیابان ایستاده اید و با همدیگر صحبت می کنید، یک وقت شخص مفلوکی با یک قیافه ژنده ای می آید در مقابل شما دو نفر می ایستد و گردنش را کج می کند، حالتش نشان می دهد که (می گوید) من نیازمندم، به من کمک کنید. این را "زبان حال" می گویند. ولی یک وقت کسی می آید به زبان می آورد که کمکی به من بکنید، این می شود "زبان قال". بنابراین خیلی اوقات حالت بیرون انسان از ضمیر انسان خبر می دهد، چنان که می گویند "رنگ رخسار خبر می دهد از سر ضمیر". چگونه خبر می دهد؟ حرف که نمی زند، دلالت می کند. انسان خیلی حرف ها را به زبان بی زبانی می زند. شاید افراد انسان با یکدیگر که برخورد می کنند بیش از مقداری که با زبان ظاهر با هم حرف می زنند، به زبان بی زبانی با همدیگر حرف می زنند و خودشان را به یکدیگر معرفی می کنند.
من در یکی از کتاب هایم (مسئله حجاب) نوشته ام که بعضی از لباس ها و بعضی از ژست ها زبان دار است. آدمی که وقتی راه می رود بادی به غبغب می اندازد، صدایش را کلفت می کند و پایش را محکم به زمین می کوبد در واقع می خواهد به دیگران بگوید: دور باش، از من بترس. همچنین یک زن دوجور لباس می پوشد: یک وقت طوری لباس می پوشد و در خیابان ها راه می رود که خود وضعش داد می زند و می گوید که من عفیفم، کسی را نرسد که طمع به من بدوزد، اصلا خود ژست و خود لباس می گوید من چنینم و طبعا افرادی هم که دنبال شکاری می روند و می خواهند ببینند کسی اهلش هست یا نه، سراغ آنها نمی روند و یک وقت نقطه مقابل آن است: همانطور که آن شخص طوری لباس می پوشد که می گوید از من بترس، یک زن هم ممکن است طوری لباس بپوشد که می گوید بیا دنبال من، با زبان خودش حرف نمی زند ولی ژستش همه را دعوت می کند که بیا سراغ من و مرا تعقیب کن، من این کاره هستم. این را می گویند "زبان حال". از مطلب خیلی خارج شدیم.
حال بعضی گفته اند اینکه قرآن می گوید همه چیز خدا را تسبیح می کند و حمد می کند، مقصود به زبان حال است، چون همه اینها مخلوق خدا هستند و "مخلوق" خاصیتش این است که یک جنبه نقص دارد و یک جنبه کمال، جنبه نقص لازمه مخلوقیت است و جنبه کمال (از ناحیه خالق)، هر چه نقص دارد از ذات خودش است و هر چه کمال دارد از خالقش (هر چه کمال در موجودات عالم می بینید از او بدانید) پس در واقع به زبان حال خالق خودش را توصیف و حمد می کند، به زبان بی زبانی می گوید: "بارک الله به آنکه مرا آفرید"، تسبیحش هم این است که می گوید اگر نقصی در من می بینی، این نقص لازمه ذات من است، او از این نقص منزه است. البته در اینکه هر مخلوقی به زبان حال حامد و مسبح خالق خودش هست شکی نیست، حرف درستی است، مخلوقات به زبان تکوین، خدا را تسبیح و حمد می کنند، و هر اثری حمدگو و تسبیح گوی مؤثر خودش است. گلستان سعدی هم سعدی را حمد می کند، یعنی به زبان حال می گوید بارک الله به آنکه چنین اثر فوق العاده ای را ایجاد کرده، اگر نقصی هم در یک جا باشد می گوید عالم الفاظ است و بیش از این دیگر نمی توانسته. ولی آیا قرآن که می گوید: «ان من شیء الا یسبح بحمده؛ هیچ موجودی نیست مگر اینکه به ستایش او تسبیح می گوید» (اسراء/ 44) نظرش به همین است؟
تفسیر دوم که من آن را به تفسیر "عارفانه" تعبیر می کنم می گوید حرف شما درست است که موجودات به زبان حال مسبح و حامد پروردگارند، ولی قرآن بالاتر از این را می گوید، چون در ادامه آیه می فرماید: «و لکن لا تفقهون تسبیحهم؛ ولی این تسبیح را شما نمی فهمید.» (اسراء/ 44) تسبیح به زبان حال را همه می فهمند. به علاوه قرآن می گوید "هیچ چیزی نیست مگر..." یعنی همه اشیاء را می گوید نه تنها عاقل ها و ذی شعورها را، ولی ضمیر را آنچنان بر می گرداند که گویی همه موجودات عالم عاقلند و شاعر، و چون می گوید: «و لکن لا تفقهون تسبیحهم». "هم" در زبان عرب ضمیری است که برای اشخاص می آورند نه برای اشیاء و قرآن با اینکه سخنش درباره اشیاء است ضمیر را ضمیر اشخاص آورده، یعنی می خواهد بگوید که همه اشیاء از یک نظر اشخاصند (و شعور دارند) و در همین آ