جستجو

دو نظر در باب نسبت منطقه جغرافیایی با تمدن و تاریخ

در باب مناطق یک حرف دیگری هم هست که قدما مثل بوعلی سینا که حتما ارسطو هم همین نظر را داشته دارند آنها اقلیم ها را تقسیم می کردند به اقلیم های خیلی سرد، خیلی گرم و معتدل، و معتقد بودند که در اقلیم های معتدل مزاجهای معتدل تر به وجود می آید و روی حساب هایی که پیش خودشان داشتند معتقد بودند که در مناطق معتدل ترکیبات مادی و بدنی و به قول آنها مزاج های معتدل تر به وجود می آید و مزاج های معتدل تر روح های لطیف تر و قوی تر به وجود می آورد این غیر از آن نظریه است که مردم برخی مناطق، به دلیل اینکه مواد، صددرصد در اختیارشان نیست و صددرصد هم از اختیارشان خارج نیست و زندگی آنها محصول کار و ماده است ترقی می کنند، بلکه مقصود این است که اساسا منطقه های مختلف، انسان های مختلف می آفریند، انسان هایی که در مناطقی زندگی می کنند که در واقع آن مناطق منطقه زندگی نیست (مثل آدم هایی که در تنور زندگی می کنند، در جایی زندگی می کنند که جای زندگی نیست) ساختمان بدنی آن ها قهرا به گونه ای می شود که بتواند با آنجا سازگار در آید، و بنیه های این انسان ها از اعتدال خارج است، آنهایی هم که در مناطق خیلی سرد هستند بنیه هایشان از اعتدال کامل خارج است، مردم مناطق حد وسط از بنیه های معتدل برخوردارند و بنابراین مردم این مناطق هستند که تمدن ساز و فرهنگ سازند به دلیل اینکه ساختمان بدنی شان متفاوت است.

نظریه در باب آب و هوا و منطقه را دو جور می شود تصویر کرد (کما این که در باب نژاد هم همین حرف هست): یکی اینکه اختلاف مناطق سبب تحرک شده، ولی این حرکت از مناطق مخصوصی شروع می شود، اما باز هم تمدن را در واقع هر دو منطقه به وجود آورده گو اینکه از یک منطقه شروع شده است، نظیر حرکت هوا که ما اسمش را "باد" می گذاریم. اگر همه هوای جو به یک درجه سرد و یا گرم باشد هیچوقت هوا تحرک پیدا نمی کند، همیشه ساکن و راکد است و قهرا اگر عفونتی یا بوی خوشی در فضا پخش شود هیچوقت از آنجا جدا نخواهد شد و هوا عوض نمی شود، ولی اگر اختلاف پیدا شود، به علل خاصی جو در یک جا گرم تر و در جای دیگر سردتر شود، هوای گرم به دلیل اینکه سبک تر است بالا می رود و هوای سرد چون سنگین تر است پایین می آید تحرکی ایجاد می شود و باد همراه خود خیر و برکت هایی می آورد. مثلا تخم هایی را از جایی به جایی پخش می کند، ابرها را حرکت می دهد و کارهای دیگر.
ممکن است کسی بگوید اصلا اختلاف مناطق جغرافیایی سبب تحرک تاریخ است، که نظر ابن خلدون تقریبا چنین نظری است منطقه های سرد افراد قوی به وجود می آورد و منطقه های گرم افراد ضعیف و سست و تنبل و همیشه حرکت از ناحیه مناطق شمالی پدید می آید. (چون اغلب، زندگی در نیمکره شمالی است) و بعد می آید تا حدود خط استوا همیشه حرکتها از مناطق شمالی و سرد که افراد قوی به وجود می آورد پیدا می شود ولی به سوی مناطق استوایی و جنوبی، یعنی در واقع اگر مناطق جنوبی نبود نیز تحرکی نبود مثل همان هوای سرد و گرم و پدید آمدن باد. و به قول اینها (البته نقص هم دارد) حرکت های بزرگ تاریخ همیشه هجومهایی بوده که اقوام شمالی به سوی اقوام جنوبی برده اند. در اثر آب و هوا تضاد به وجود می آید. از آن طرف مردم قوی و از این طرف مردم ضعیف.
چون تضاد به وجود می آید حرکت پیدا می شود، حرکت که پیدا شد تمدن ها تغییر می کند، محصولی از جایی به جایی می رود، از آن جا به جای دیگر می رود و این جور حرف ها؛ بنابراین باید اینها را از یکدیگر تفکیک کرد.

منابع

  • مرتضی مطهری- فلسفه تاریخ- صفحه 61-59

کلید واژه ها

جغرافیا نظریه تاریخ علوم طبیعی

مطالب مرتبط

حرکت منظومه شمسی از نظر قرآن تبریز خراسان خوزستان طوس نیشابور فیروزکوه

اطلاعات بیشتر

ابزار ها