جستجو

مشخصات و هسته اصلی تفکر دیالکتیکی

آن چیزی که مشخصه تفکر دیالکتیکی شمرده می شود دو چیز است که اغلب به اینها توجه ندارند و بعضی افراد خیال می کنند هر کس که مثلا طرز تفکرش به قول خود اینها طرز تفکر دینامیک بود نه استاتیک، یعنی اشیاء را در حال جریان و حرکت مطالعه کرد، یا تفکرش بر اساس تضاد بود این فرد تفکر دیالکتیکی دارد ولی اینطور نیست، آن هسته اصلی تفکر دیالکتیکی دارد ولی اینطور نیست، آن هسته اصلی تفکر دیالکتیکی که دیگران در آن جهت با آن مخالفت می کنند دو چیز است: یکی اینکه اینها اصول دیالکتیک را همینطور که بر طبیعت تعمیم می دهند بر افکار و بر اصول تفکر هم تعمیم می دهند و می گویند همه چیز در حرکت است، همه چیز مشمول اصل تضاد است حتی خود فکر و خود اصول تفکر که این را دیگران نفی می کنند قائل شده اند که عین همان حرکتی که در طبیعت هست در علم هست، و این بعدها مورد ایراد دیگران واقع شده که علم را نمی شود آنچنان که طبیعت مشمول قانون حرکت است مشمول حرکت دانست دیگر که این هم خیلی مهم است تفکر خاص اینها درباب تضاد است البته این از خود هگل ناشی می شود، و آن این است که "اضداد از درون یکدیگر بیرون می آیند" دیگر تفکر مولوی بر این جهت نیست البته او این را هم دارد: ضد از ضد بیرون می شود، ضد اندر ضد مندمج، و بعد مثالی می زند تا می رساند به این که از فقر دارایی پیدا می شود و از دارایی فقر...،.
آنچه از مختصات این مکتب و مابه الامتیاز آن از سایر تفکرات است و در حقیقت هسته اصلی تفکر دیالکتیکی باید شمرده شود دو چیز است:
یکی این که همچنانکه واقعیت خارجی که موضوع اندیشه است وضع دیالکتیکی دارد، خود اندیشه نیز وضع دیالکتیکی دارد. یعنی اندیشه مانند طبیعت عینی محکوم اصول چهارگانه بینش دیالکتیکی است. در این جهت هیچ مکتب دیگر با این مکتب همراه نیست. دیگر اینکه این مکتب تضاد را به این صورت تعبیر می کند که هر هستی در ذات خود متضمن نیستی است و از این رو مساوی با "شدن" یعنی حرکت است. هر چیز لزوما نفی خود را در درون خود می پرورد و سپس متحول به آن می گردد، آن نیز به نوبه خود چنین جریانی طی می نماید و به این ترتیب طبیعت و تاریخ همواره از میان اضداد عبور می کنند. از نظر این مکتب تکامل، جمع میان دو ضد است که یکی به دیگری تبدیل شده است. اصل تضاد به معنی جنگ اجزاء طبیعت با یکدیگر و احیانا ترکیب آنها با یکدیگر اصلی است کهن، آنچه در تفکر دیالکتیکی تازگی دارد و از مختصات این طرز تفکر است، این است که نه تنها میان اجزاء طبیعت جنگ و تضاد هست، در درون هر جزء تضاد وجود دارد و این تضاد به صورت جنگ عوامل نو و رشد یابنده با عوامل کهنه و در حال زوال است و منتهی به پیروزی نیروهای در حال رشد می گردد.
این است دو چیزی که باید هسته اصلی و مابه الامتیاز تفکر دیالکتیکی از غیر دیالکتیکی شمرده شود. بنابراین سخت اشتباه است که هر مکتبی را که به اصل حرکت و یا اصل تضاد میان اجزاء طبیعت قائل باشد دارای تفکر دیالکتیکی بدانیم.

منابع

  • مرتضی مطهری- فلسفه تاریخ- صفحه 76
  • مرتضی مطهری- قیام و انقلاب مهدی- صفحه 29و28

کلید واژه ها

تفکر جامعه شناسی مکاتب تاریخ

مطالب مرتبط

پیامدهای تعارض علم و دین در غرب تاثیر فلسفه اسلامی بر مکتب های فلسفی مغرب زمین ریشه نهضت اسلامی ایران نقد دوره های سه گانه اگوست کنت از منظر فلسفه اسلامی نقش ابزار در تحقق پیام یک مکتب تحریف در تعداد کشته شدگان واقعه کربلا استفاده از نظام علی و معلولی در قرآن

اطلاعات بیشتر

تفکر دیالکتیکی در خصوص طبیعت

ابزار ها