جستجو

دو داستان درباره حقیقت داشتن احضار ارواح

مسئله ی احضار ارواح اصل آن قابل انکار نیست و ما می توانیم با عالم ارواح ارتباط برقرار کنیم و اطلاعاتی به دست آوریم. ولی توجه داشته باشیم که این موضوع از هرکس که مدعی بود قابل قبول نیست. به نقل از مرحوم علامه  مجلسی (رض): مردی که راوی حدیث است می گوید: من حضور حضرت امام باقر علیه السلام بودم که مردی از اهالی شام بر آن حضرت وارد شد و عرض کرد: آقا، من از اهالی شام و از دوستان شما هستم و با دشمنانتان دشمن. ولی پدری داشتم که دوست بنی امیه و دشمن شما بود و با من هم عداوت می کرد و به همین جهت مرا که یگانه فرزندش بودم از ارث محروم کرده؛ با این که ثروتمند بود و من یقین دارم که پولش را مخفی کرده و من هم به آن نیازمندم.

امام علیه السلام فرمود: دوست داری پدرت را ببینی و از او بپرسی که پولش کجاست؟ گفت: بله! امام علیه السلام فرمود: من چیزی می نویسم و کلماتی به تو یاد می دهم. شب به قبرستان بقیع برو و همین جملات را تکرار کن. آن وقت مردی می آید. تو این نامه ی مرا به او بده و به او بگو من فرستاده ی محمد بن علی باقر هستم. او به تو جواب می دهد.

راوی می گوید: من شب به منزل رفتم. فردا آمدم ببینم جریان چه شده است. دیدم آن مرد هم به خانه ی امام باقر علیه السلام آمد و هم زمان با هم وارد شدیم. سلام کرد و گفت: یا بن رسول الله! من رفتم و نامه ی شما را به بقیع بردم و همان جملات را گفتم. ناگهان مردی پیدا شد. نامه ی شما را به او دادم. گفت: همین جا بمان تا برگردم. رفت و پس از لحظه ای برگشت. دیدم مردی را به همراه خود آورد که زنجیر به او بسته و سیاه شده و سوخته است. گفت: این پدر توست. گفتم: این پدر من نیست. گفت: چرا پدر تو است. منتها آتش او را سوزانده  است. از او پرسیدم تو پدر من هستی؟ گفت: بله! گفتم: چرا به این حال درآمده ای؟ گفت: به خاطر بغضی که نسبت به اهل بیت علیهم السلام داشتم اکنون سخت در عذابم و حق با تو بوده است. برای این که راه خلاصی داشته باشم باید به تو نشان بدهم که در فلان باغی که دارم زیر درخت زیتون هزار درهم دفن کرده ام. برو و آن درهم ها را از زیر درخت بیرون بیاور. ولی با این شرط که آنها را خدمت امام باقر علیه السلام ببری و از او بخواهی که نصف آن را بردارد و به مصرف مستحقین برساند و نصف دیگر هم برای تو باشد. اگر به این دستور عمل کنی من راحت می شوم.

راوی می گوید: من پس از یک سال خدمت امام باقر علیه السلام رفتم و پرسیدم: آقا آن مرد آمد؟ فرمود: بله و نصف آن درهم ها را به من داد تا به مستمندان بدهم. این نمونه ای از احضار ارواح و ارتباط با عالم برزخ است.

داستانی جالب از شیخ محمود یاسری
در کتاب موثقی از مرحوم آقا شیخ محمود یاسری حکایتی خواندم که جالب بود. از قول ایشان این طور نقل شده: من در یک زمانی مقاله ای خواندم و در آنجا دیدم از مرحوم شیخ بهایی (رض) دستور آداب ختمی نقل شده که اگر کسی آن آداب را به مدت ده روز انجام بدهد به این کیفیت که از روز چهارشنبه شروع و در روز جمعه ختم کند حاجت او برآورده می شود و من آن را انجام دادم. ذیل مقاله دیدم که نوشته بود اگر کسی این عمل را انجام داد و نتیجه نگرفت؛ من را لعنت  کند (این جمله از شیخ بهایی  نقل شده ).

من دعا را شروع کردم و ده روز گذشت و هیچ اثری ندیدم و حاجتم برآورده نشد. من به صورت اعتراض در دلم گذشت که: ای شیخ محترم! چرا مطلبی را می نویسی که اگر به دست انسان غیر مومنی بیفتد به شما ناسزا خواهد گفت. چند روزی گذشت دیدم پسرم از طرف مرد بزرگواری که اطلاع از مسأله ی ارتباط با ارواح داشت آمد و گفت آن مرد بزرگوار می گوید: شیخ بهایی شما را احضار کرده، بیایید جواب بدهید. من تا این حرف را شنیدم برخود لرزیدم. پسرم گفت: آن مرد بزرگوار بسیار اصرار داشت که در مجلسی که شما برای جواب دادن می روید حضور پیدا کند و می گفت شاید من هم از برکات مرحوم شیخ استفاده کنم.

مرحوم یاسری می گوید: چند روزی گذشت  و من عاقبت به منزل آن بزرگوار رفتم. آن بزرگوار رو به من کرد و گفت: من تا به حال موفق نشده بودم که روح مرحوم شیخ را احضار کنم ولی چون به شما عنایتی داشتند احضار شدند و ان شاءالله من هم بتوانم استفاده کنم. آن مرد کارهایی انجام داد و سپس به من گفت: شیخ حاضر هستند و سلام می رسانند و می گویند در آن ختمی که از طرف من نقل شده تحریف صورت گرفته است و نقل من این گونه بوده که این ختم را از روز جمعه شروع و در روز یکشنبه ختم کنند. ولی شما از چهارشنبه شروع و به جمعه ختم کردید. این را گفت و ارتباط قطع شد و آن مرد هم نتوانست استفاده بیشتری کند و این مطلب را موثقین از مرحوم یاسری نقل می کنند.

منابع

  • سیدمحمد ضیاء آبادی- تفسیر سوره یس - از صفحه 124 تا 126

کلید واژه ها

روح ماوراءالطبیعه داستان اخلاقی مرگ

مطالب مرتبط

حکایت ملاقات حاج مؤمن با یکی از اولیاء الهی حکایت حکیم هیدجی و مرگ اختیاری مرد عامی حکایت شادمانی و سرور شیخ مرتضی طالقانی در شب رحلتش آفرینش نفس انسان از نظر ابن سینا و ملاصدرا زیرک ترین مؤمنان؛ آگاه ترین آنان به مرگ حکایت مشاهدات محدث قمی از قبرستان وادی السلام نجف حکایت مشاهدات آیت الله گلپایگانی از قبرستان تخت فولاد

اطلاعات بیشتر

ابزار ها