جستجو

توضیح برخی از صفات خداوند متعال

یکی از صفات خداوند متعال این است که خداوند مرید است. برای مثال هنگامی که انسان کاری مانند نوشتن کتاب را در نظر می گیرد و آن را به سود خود تشخیص می دهد، در خود حالت اشتیاق به انجام آن را می یابد و تصمیم به انجام آن می گیرد؛ این حالت را در انسان اراده می نامند. اراده به این معنا هرگز درباره خدا صحیح نیست، و نمی توانیم او را به این معنا «مرید» بدانیم. اراده خدا و مرید بودن او یکی از دو معنا را می تواند داشته باشد:

1-  ایجاد و پدید آوردن اشیاء؛ و اینکه می گوییم خدا اراده کرد که انسانی را خلق کند یعنی  او را خلق کرد، و به عبارت دیگر خداوند مثل ما نیست که قبلاً تصمیم بگیرد و سپس  انجام دهد، بلکه اراده او همان آفرینش اوست؛ زیرا هرگاه برای خدا مثل خودمان اشتیاق و تصمیم فرض کنیم، لازمه اش این است که او محل حوادث قرار گیرد، در حالی که خدا محل حوادث نیست.

2- علم داشتن؛ که بنابراین اراده و علم خدای متعال یک معنا خواهد داشت، «مرید» بودن صفت جداگانه ای نخواهد بود.

خدا مدرک است، یعنی شنیدنیها را می شنود، و دیدنیها را می بیند، و سایر درک شدنیها را درک می کند؛ معنای شنیدن و دیدن خدا همان علم اوست به شنیدنیها و دیدنیها، و معنای مدرک بودن او هم همان علم او است به درک شدنیها.

خدا قدیم و ازلی است، چیزی که نبوده و بعداً پدید آمده است، حادث خوانده می شود، و هر موجود حادث، وجود دهنده ای لازم دارد. در مقابل حادث، قدیم به چیزی گفته می شود که سابقه نیستی نداشته و وجود دهنده  لازم نداشته باشد. قدیم به این معنا از صفات خدای متعال است، و قدیم و ازلی دو کلمه است به یک معنا.

خدا متکلم است. حقیقت سخن گفتن و تکلم در انسان این است که زبان با اصطکاک خود به مخارج حروف در دهان موجی  پدید آورد و صدائی به نام کلمه و کلام شنیده شود، سخن گفتن به این معنا درباره خدا محال است و معنا ندارد، زیرا خدا جسم نیست تا دهان و زبان و مخارج حروف داشته باشد. ولی در عین حال صدور کلام و سخن از خدای متعال می تواند معنای صحیحی داشته باشد و آن اینکه خدای متعال حروف و کلمات را در جسمی بیافریند، مثل اینکه در درختی یا سنگی و کوهی به فرمان الهی حروف و کلمات آفریده شود تا شخص پیامبر یا دیگران آنرا بشنوند. بنابراین متکلم بودن یکی از صفات فعل الهی است که تکلم یکی از کارهای او است، مانند خالق و رازق بودن. البته درباره کلام و متکلم بودن خدا بحثهای زیادی بین شیعه و سنی عنوان شده است که به همین مناسبت علم کلام پیدا شده و به نام علم کلام نامیده شده است،

خدا صادق است، یعنی کلام الهی و آنچه در کتابهای آسمانی و بوسیله پیامبران خود خبر داده و فرموده همه مطابق با واقع و راست است، و ذات مقدس پروردگار از دروغ و غیرواقع گوئی، منزه و پاک است.

خدا محل حوادث نیست. دگرگونی ما بر اثر نوسانها و حالات ما بر کسی پوشیده نیست؛ گاهی با سهو و نسیان، با غم و اندوه، با خشم و غضب، و .... دست به گریبانیم، گاهی در مقابل، موجی از سرور و شادی، خوبی و خوشی به ما رو می آورد و زندگی را به کام ما شیرین می سازد. دفترچه عمر انسانها سه برگ بیش ندارد، و در هر چند سالی برگی از این دفتر ورق می خورد و با بهم خوردن هر ورق، فصلی از عمر سپری می گردد؛ و این سه فصل کودکی و جوانی و پیری است. اما ذات خدای متعال مانند انسانها در معرض چنین حوادثی قرار نمی گیرد، زیرا این حالات یک نوع انفعال هایی است که برای موجوداتی که عواملی از خارج، در ذات آنها تأثیر می کند، رخ می دهد، نه درباره خداوند که هرگز محکوم هیچ عاملی نمی گردد.

هشام بن حکم از امام صادق علیه السلام پرسید: آیا خدای بزرگ خشنودی و خشم دارد؟ آن حضرت فرمود: آری، لکن نه مانند خشنودی و خشم بندگان، خشنودی وی عبارت است  از پاداش نیک او، و خشم او عبارت است از کیفر و عذاب او، بدون اینکه حالتی بر ذاتش عارض شود که او را تحریک یا تهییج نماید، و حالش دگرگون شود؛ زیرا خشم و غضب و خشنودی به این معنی، از صفات مخلوق عاجز نیازمند است و خدای متعال از این صفات منزه است.

منابع

  • استاد جعفر سبحانی- الهیات و معارف اسلامی- از صفحه 169 تا 172

کلید واژه ها

مطالب مرتبط

اطلاعات بیشتر

ابزار ها