جستجو

اثبات قیامت از نظر اصل تکامل

قانون تکامل (یعنی حرکت از مرتبه ی نقص به سوی کمال) از قوانین مسلم و تعطیل ناپذیر عالم طبع است. تمام کائنات، از کوچکترین ذره تا عظیم ترین کرات و کهکشان ها، جاندار بی جان، در حال حرکت برای رسیدن به کمال نوعی خود می باشند. دانه ی گندمی که در دل خاک می روید، بذر گلی که در زمین افشانده می شود، نطفه ی که در شکم یا تخم یک حیوان و یا در رحم یک انسان قرار می گیرد، تمام اینها طبق قانون «تکامل»، به مسیر معینی افتاده و تحت شرایطی خاص، رو به غایتی مخصوص که برای رسیدن به همان غایت، قدم به عرصه ی هستی نهاده اند، تا یکی تبدیل به سنبلی پر از دانه های فراوان گردد، دیگری به صورت یک بوته ی شاداب از گلبرگ های زیبا و معطر به روی تماشاگران طرف چمن خندد، سومی مثلا طاووسی دلربا و یا بلبلی شیدا  شده و چهارمی یک قامت افراشته و انسانی متفکر و باهوش و زیرک و دانا گردد. حال، اگر فرضا در میان انواع، افرادی بر اثر برخورد با مانعی متوقف گشته و در ظاهر راه عدم بپیمایند، مع الوصف از حیطه ی قانون «تکامل» بیرون نرفته و بازاز راه تکامل مجددا در مسیر اصلی خود افتاده و رو به غایت نوعی خلقت خود می روند. این جریان در جزء جزء عالم به چشم می خورد و تا آنجا هم که دانش پژوهان، با چراغ روشن علم به زوایای تاریک جهان سر کشیده اند، در همه جا به پیشتازی قانون تکامل پی برده و تأیید نموده اند که به هرحال آنچه مسلم است، این کاروان معظم هستی با جنب وجوش و تلاش دائم با تمام ارکان و اجزاء و محتویاتش سرگرم تحول بوده و طبعا با هرگونه توقف و رکود در حال جنگ و نبرد می باشد و هر نوع عامل ضد تکامل را با قوت و قدرتی تمام درهم شکسته و آن را در شکم امواج کوبنده ی خود هضم می کند و نابود می گرداند و همچنان به سیر تکاملی خویش ادامه داده و پیش می رود تا آنجا که خدا خواسته و این جهان سیال پرغوغا را برای نیل به آن مقصد اعلا به وجود آورده و با تجهیزاتی عجیب به راه انداخته است، واصل شود. آری در آن نقطه و در آن سر منزل مقصود است که این کاروان عظیم، بار خود را افکنده و از آن همه غوغا و ضوضاء و جنب و جوش های پر سروصدا که در حال حرکت داشت خلاصی می یابد و با آرامشی خاص به تمتع و بهره گیری و برخوردری از حیات اصلی خود می پردازد و چنان ثبات و استقراری در آن جهان به وجود می آید و استعددها هر چه که هست آنگونه به فعلیت می رسند که فردوس نشینان، به فرموده ی قرآن «لا یبغن عنها حولا» (کهف/108«طالب هیچگونه دگرگونی و تحول از آن زندگی نمی باشند».

ناسازگاری با ناموس«تکامل»

اکنون ما از خردمندان و صاحبنظران می پرسیم: آیا اگر راستی این دستگاه عظیم خلقت و این کاروان معظم هستی با این همه تجهزات عجیب و سازمان های شگفت انگیزش، به همین جا ختم گردد و بعد از چندی (چنانکه دانشمندان می گویند) این کرات و منظومه های شمسی یکی بعد از دیگری سرد و خاموش شوند و تمام مظاهر حیات، تبدیل به موجوداتی مرده و بی روح گردند و در این میان، انسان که به قول معروف «گل سر سبد مخلوقات» و (لااقل تا آنجا که ما شناخته و دانسته ایم) عالیترین محصول جهان خلقت است، با آن همه تشکیلات عجیب و شاهکارهای بدیعی که در ساختمان جسم و روح او به کار رفته پیداست که جنبه ی مقدماتی برای یک زندگی فوق العاده وسیع دیگری دارد، اگر تمام هدف و غایت خلقت او در همین زندگی بسیار کوتاه عالم دنیا، آن هم چنانکه می بینیم مملو از انواع ناملایمات و دشواری های طاقت فرسا و نیش های جانگزاز خلاصه گشته و دوران عمر و دفتر حیاتش با «مرگ» بسته شود و تمام آن دستگاه های حیرت انگیز مغز و اعصاب و قوای دراکه و حساسه اش تبدیل به خاک و ذرات خاکش دستخوش امواج باد گردیده و آنچنان نابود شود که گویی هرگز نبوده است! آیا حقا در این صورت کاری بر خلاف عقل و حکمت تحقق نیافته است؟ آیا انصافا ممکن است این رکود و توقف شوم، بلکه این سیر قهقهرایی موحش، با ناموس مسلم و عمومی «تکامل» که در طبیعت عالم آفرینش، ساری و جاری است، موافق و سازگار درآید؟ آیا هیچ امکان این هست که موجودی، عامل پیدایش آثاری ضد آثار خود باشد؟ یعنی توقف از تکامل زاییده شود و «تحرک» تولید کننده ی «سکون» گردد؟

نه، حاشا و کلا چنین محال است و هرگز توقف و سکون با طبع قانون تکامل که در جوهر خلقت در جریان است نمی سازد. بلکه همانطور که گفتیم این جهان با تمام محتویاتش که از جمله ی آن، انسان دائما در حال تبدیل و تحول است و لایزال، از نقص، رو به کمال می رود و در هر مرحله، صورتی کاملتر از صورت پیشین به خود می گیرد تا سرانجام، مبدل به جهانی شود در نهایت درجه ی وسعت و نورانیت و آسایش در حیات و استغراق در کمال، آنگونه که نسبت این جهان سیال و گذرا با آن جهان ثابت و مستقر، همچون نسبت بذر است با ثمر و نسبت با انسان می دانیم. مسلما نظام قهری عالم و سیر جبری خلقت تا هسته و بذر را به سر حد میوه شدن نرساند از کار خود