شناخت مفهوم عجب (خودپسندی) و ریشه آن

فارسی 5313 نمایش |

عجب و خودپسندی یکی از خطرناک ترین صفات زشت اخلاقی است که به تعبیر روایات موجب هلاکت معنوی انسان، از بین رفتن اعمال صالح او و گرفتار شدن وی به مفاسد بزرگ دیگری می شود.

معنای واژه «عجب»
عجب از ریشه «عجب» است به معنای تعجب کردن است. گفته می شود: «قد اعجب فلان بنفسه» یعنی او از خودش و از نظرات خودش تعجب کرد (از خودش خوشش آمد) این کلمه در زبان فارسی به «خود پسندی» و «خودبینی» ترجمه شده است.

تعریف اصطلاحی «عجب»
در اصطلاح علم اخلاق، عجب عبارت است از اینکه انسان به خاطر عملی که انجام داده و یا کمالی که خودش را دارای آن می داند، خود را بزرگ بشمارد و خود را در داشتن آن کمالات مرهون خداوند نداند. فرقی نمی کند که آن کمال، حقیقتا کمال باشد یا نه؛ شخص واقعا صاحب آن کمال باشد یا نه؛ آن عمل، عمل پسندیده ای باشد و یا نه ( زیرا اهل گناه نیز گاهی اوقات به اعمال خود عجب می کنند ) و نیز فرقی نمی کند که عمل، عملی قلبی باشد یا ظاهری. مانند اینکه انسان پس از انجام اعمالی که بر او واجب است (مانند نماز خواندن، روزه گرفتن، پرداخت خمس و زکات و...) و یا پس از ترک اموری که بر وی حرام است (مانند نگاه به نامحرم، غیبت دیگران را کردن و...) و یا پس از انجام مستحبات (مانند خواندن ادعیه و نمازهای مستحبی و...) به خود مغرور شود و خود را بنده شایسته خدا بداند و یا حتی خود را از خداوند طلبکار بداند.
از شیخ بهایی (ره)، چنین نقل شده است: «شکی نیست که هر کس اعمال شایسته ای مانند روزه و بیدارى شب و... انجام دهد، در نفس او خوشحالی و سرورى حاصل می شود، پس اگر این خوشحالی براى آن است که خداى تعالى به او نعمت انجام این اعمال را عطا کرده و با این وجود از زوال نعمت بیمناک باشد و از خداى تعالى زیاد شدن نعمت را طلب کند، این شادمانی و سرور عجب نیست و اگر این خوشحالی از آن جهت است که این اعمال از اوست و اوست که داراى این صفت است و اعمالش را بزرگ شمارد و بر آنها اعتماد کند و خود را از حد تقصیر خارج بداند و به جایى رسد که به واسطه این اعمال بر خداوند منت گذارى کند، پس این سرور عجب است.»

فرق بین عجب و کبر
عجب و کبر صفاتی هستند که مفهوم و ریشه مشترکی دارند و هر دوی آنها در خود بزرگ بینی و غرور به خود مشترک هستند. اما فرق میان آنها این است که: کبر به این معناست که شخص، خود را بالاتر از دیگران بداند. ولى در عجب، پاى کس دیگری در میان نیست؛ بلکه معجب (شخصی که دچار عجب شده) کسی است که به خود ببالد و از خود شاد باشد و خود را کسی بداند. کبر ثمره عجب است، زیرا که عجب خودپسندى است، و کبر بزرگى کردن بر دیگران و خود را برتر از دیگران دانستن است. خود خواهی و علاقه زیاد به خود باعث می شود که وقتی انسان در خود کمالى دید، حالت خود پسندی و سروری به او دست دهد که به آن حالت «عجب» می گویند و وقتی در اثر همین خودپسندی و حب نفس، دیگران را فاقد آن کمال گمان کند، حالت دیگرى به او دست می دهد که عبارت است از خود را برتر دیدن، که به آن «کبر» می گویند. و تمام این ها در باطن است و اثر آن در ظاهر، چه در ظاهر بدن باشد و چه در عمل و گفتار، «تکبر» است.

فرق بین عجب و دلال (ناز کردن)
یکی دیگر از صفاتی که مفهومی نزدیک به عجب دارد، «دلال» است. «دلال» در لغت به معنای کرشمه و ناز کردن است. گفته می شود: «دلت المرأة و دلالها تدللها على زوجها تریه جرأة فی تغنج و تشکل کأنها تخالفه و ما بها خلاف؛ می بینی زن در ناز کردن برای شوهرش آنچنان جرأت دارد مثل اینکه با او مخالفت می کند در حالی که مخالفتی ندارد.» و «أدل علیه» یعنی به محبت او اعتماد کرده پس به ضرر او زیاده روی می کند. پس ادلال برای خدا یعنی ناز کردن برای خدا گویی که شخص از خدا طلب کار است و بر خدا حقی دارد. اگر شخصی که دارای صفت پسندیده ای است، بداند که آن صفت را خدا به او کرامت فرموده است ولی عقیده داشته باشد که نزد خداوند دارای مقام است و حقى بر خدا دارد که خداوند باید این نعمت و کمال را به او بدهد و به دلیل عمل خود از خدا توقع تکریم داشته باشد و بعید بداند که خداوند این نعمت را از او سلب کند، این را «دلال» می گویند و این از عجب بدتر است، زیرا که صاحب این صفت هم عجب دارد و هم بالاتر از آن. مانند کسى که چیزی را به دیگری می بخشد؛ اگر این بخشش در نظر او کار بزرگی باشد، بر آن شخص منت مى گذارد و بر این بخشش، عجب دارد و اگر علاوه بر این، از شخصى که به او بخشش کرده درخواست کند و عقیده داشته باشد که به دلیل بخششی که به آن فرد کرده، او هم باید درخواست هایش را اجابت کند، بر آن شخص دلال خواهد داشت. در روایت است که «أن صلاة المدل لا ترفع فوق رأسه؛ نماز شخصی که ادلال می کند، از سرش هم بالاتر نمی رود.»
همچنین امام صادق (ع) فرمودند: «...فإن ضحکک و أنت خائف أفضل من بکائک و أنت مدل إن المدل لا یصعد من عمله شی ء؛ پس همانا خندیدن تو در حالی که ترسانی برتر است از اینکه گریه کنی در حالی که ادلال می کنی (برای خداوند ناز می کنی) پس همانا چیزی از اعمال شخصی که ادلال (ناز) می کند، بالا نمی رود.»

ریشه و منشأ عجب
انسان به صورت ذاتى خودبین و خودخواه است و ریشه تمام خطاهاى انسانى و اخلاق های زشت، حب نفس (علاقه به خود) است. حب نفس بر عقل انسان پرده افکنده و باعث می شود که واقعیت ها را ندیده و اعمال کم و ناچیز خود را بزرگ به حساب آورد. خود را به واسطه آن ها از خوبان و بندگان خاص درگاه خدا شمرده و سزاوار ستایش و مدح بداند و با یک عمل کوچک مخلوط به هزاران آفت، خود را از خداوند طلبکار و سزاوار رحمت او بداند و در نقطه مقابل از گناهان و اعمال زشت خود غافل شده و آنها را ناچیز و بی اهمیت می شمارد حتی کار به جایی می رسد که اعمال زشتش در نظرش نیکو جلوه می کند و به خاطر آنها دچار عجب و خودپسندی می شود و گاهی در اثر همین غفلت از حقایق، به اموری را که در واقع کمال نبوده و سزاوار افتخار کردن نمی باشند، عجب می کند و آنها را کمال خود می پندارد. مانند افرادی که به زیادی اموال و یا دوستان و اطرافیان و یا زیبایی ظاهری خود می نازند. در حالی که اگر انسان در حقیقت اعمال و رفتار خود و اموری که به آنها فخر می کند بیاندیشد، در می یابد که هیچ چیزی که سزاوار عجب و خودپسندی باشد ندارد و هر چه هست ضعف است و احتیاج به خداوند و لطف و رحمت او. البته امیال و خواهش های درونی بر عقل انسان تأثیر می گذارند و مانع از تفکر صحیح انسان و راهیابی او به سمت حقایق می شوند و گاهی نیز انسان در اثر تفکر به واقعیت رسیده و حقیقت را می داند ولی باز هم در اثر گرفتاری به صفات زشت و از جمله خودپسندی، این حالات بد او را رها نمی کنند .دلیل این امر ایمان ضعیف او و ملکه شدن این صفات بد برای اوست و تا وقتی که شخص تقوای الهی را در پیش نگرفته و در نتیجه ایمان او افزایش نیافته، اینگونه صفات زشت از مملکت وجود او رخت بر نمی بندند پس در نتیجه با اینکه می داند اعمال و صفاتش سزاوار فخر و مباهات نیستند، دچار خودپسندی می شود. بنابراین عجب و خودپسندی از یک طرف در حب نفس و خودخواهی انسان و از طرف دیگر در ضعف ایمان و عقل وی ریشه دارد.

منـابـع

شیخ کلینی- الکافی جلد2- باب العجب

اس‍م‍اع‍ی‍ل‌ ب‍ن‌ ح‍م‍اد ج‍وه‍ری‌- صحاح اللغه

ملا محسن فیض- المحجة البيضاء جلد7- صفحه 277

ملا احمد نراقی- معراج السعاده- صفحه 265

سید روح الله خمینی- چهل حدیث- حدیث سوم و چهارم

سید روح الله خمینی- شرح ‏حديث ‏جنود عقل‏ و جهل- صفحه 333-334

محمود فتحعلی- آموزه های بنیادین علم اخلاق جلد2- درس 17

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد