ماده و صورت و ارتباط آنها در فلسفه ابن سینا

فارسی 12841 نمایش |

این اصل اساسی که جسم از ماده و صورت ترکیب یافته است همه جا در فلسفه قدیم دیده می شود گرچه در مکتبهای مختلف معانی متفاوتی به این مفاهیم داده شده است. این امر در مورد ابن سینا نیز صدق می کند: او از تعلیمات ارسطو در این مورد پیروی کرده است گرچه تاحدی در افکار معلم اول تغییراتی بوجود آورده است.

تعریف ابن سینا از ماده و صورت
صورت بنا به تعریف شیخ «ماهیتی است که جسم بواسطه او چیزی است که هست»، در حالی که «ماده آن است که حامل ماهیت است» ماده فقط به وسیله صورت می تواند تحقق یابد و بدون آن جز قابلیت چیزی نیست و نمی تواند علی حده وجود عینی داشته باشد. رابطه بین ماده و صورت چنان است که «ماده برای صورت است و مقصود از ماده یافت شدن صورت است در او و صورت برای ماده نیست اگرچه در ماده باید صورت ناچار موجود باشد» (فن سماع طبیعی، ص 96).

جسم طبیعی
جسم که از ترکیب صورت و ماده حاصل می شود آن جوهری است که بتوان سه بعد قائم به یکدیگر در آن فرض کرد و نیز آن جوهری است که تقسیم پذیر است. بنا به تعریف شیخ:
«جسم طبیعی جوهری است که در آن بتوان امتدادی فرض کرد و امتداد دیگری که بطور قائم امتداد اولی را قطع کند و امتداد سومی که دو امتداد اول را بطور قائم قطع نماید و این صفت چون در جسم باشد صورتی است که بواسطه آن جسم جسم شده است و جسمیت جسم به این نیست که سه امتدادی که در او فرض شده امتدادهای معین مخصوص باشد زیرا اگر هم امتدادهائی که بالفعل در او موجود است تغییر کند باز جسم موجود و ثابت خواهد بود» (فن سماع طبیعی، ص 19).

صورت و ماده در جسم
شیء از آن حیث که دارای صورت جسمانی است بالفعل است و از آن لحاظ که قابلیت پذیرش صور را دارد بالقوه است. ابن سینا بارها تأیید کرده است که جسم نمی تواند علت از برای چیزی دیگر باشد. بزرگترین شالوده ای که مذهب ابن سینا راجع به طبیعت بر آن استوار بود این فرض بود که جسم ممکن نیست فاعل واقع شود. فاعل همیشه قوه یا صورت یا نفس است که خرد توسط آنها کار می کند. در جهان طبیعی حصری برای قوا نیست؛ مهمترین مراتب آن از پست ترین به بالاترین عبارت است از قوای طبیعی، گیاه، جانور، نفوس انسانی و نفوس کلی (تاریخ فلسفه در اسلام، به قلم دی بور، ص 144). و نیز می توان گفت که جسم جوهری است که هم دارای فعلیت است و هم دارای قوه. جنبه بالفعل آن را صورت خوانند و جنبه بالقوه آن را ماده یا هیولی.

ماده در فلسفه ارسطو
معنی گوناگون ماده در فلسفه بوعلی از چندین مبدأ ارسطوئی و نوافلاطونی سرچشمه گرفته است. در فلسفه ارسطو کون و فساد انتقال از وجود بالقوه به وجود بالفعل است نه از عدم به وجود. ماده بالقوه موجود است، پس دارای یک نوع هستی است. در هر جوهر آنچه که بالفعل است صورت است و آنچه بالقوه است ماده و این دو در تمام اشیا که هنوز به فعلیت صرف نرسیده با یکدیگر ترکیب یافته است. ماده در فلسفه ارسطو دو معنی مشخص دارد: یکی به عنوان هیولی که همان معنی آنچه را که بالقوه است می رساند و دیگر آن پایه و اساس که در کون و فساد اشیا پایدار و باقی می ماند.

ماده در نزد نوافلاطونیان
نوافلاطونیان نیز کلمه هیولی را بکار برده اند لکن به معنی عدم. در نظر آنها هیولی دارای یک وجود بالقوه نیست چنانکه ارسطو معتقد بود، بلکه فاقد هرگونه هستی است. بنابراین علت مادی و خلقت ماده معنی واقعی ندارد چون ماده دارای نوعی هستی نیست که خلقت پذیرد.

طرد مفهوم ارسطوئی ماده
ابن سینا مفهوم ارسطوئی وجود بالقوه را طرد کرده و فقط معتقد به وجود بالفعل است و وجود را فعلیت دانسته و تقسیم بندی ارسطو از وجود را به متناقض و بالقوه و بالفعل مبدل به تقسیم بندی سه گانه وجود به ممتنع و ممکن و واجب کرده است. بنابراین در حالی که در فلسفه ارسطوئی ماده قدیم است و هیولی محتاج به علت نیست، در نظر ابن سینا ماده برای هستی و تحقق یافتن احتیاج به علل گوناگون دارد، و همان عقل دهم است که با افاضه صورت بر ماده عالم تحت القمر به آن فعلیت می بخشد. ماده آن چیزی است که صورت جسمیه بر آن افاضه شده است و از ترکیب این دو جسم بوجود می آید.

ویژگی های اصلی ماده
ماده همچنین اصل تشخص است و آن چیزی است که تکثر صور را امکان پذیر می سازد. «پیوند میان صورت و مایه (ماده) به چند قسم نهادیم، و همه را باطل کردیم مگر یک قسم، و آن قسم آن است که هستی هیولا از دو چیز حاصل آید: از سببی اصلی و معینی دیگر، که چون صورتی برخیزد، در پی آن صورتی دیگر بدهد، و از فراهم آمدن هر دو وجود هیولی تمام شود، و صورت به وی شخصی شود، و وی نیز به صورت شخصی باشد...» (اشارات، ترجمه مرحوم حاج سید نصرالله تقوی، ص 24-23). لکن در نفس خود ماده فقط قابلیت است و می تواند صور را بپذیرد و قابل انقسام باشد. ماده از هرگونه کمال عاری است و دارای ضعیف ترین مرتبه وجود است و از تمام موجودات، از مبدأ هستی که منشأ همه کمالات می باشد دورتر است. و نیز ماده انفعال و پذیرندگی صرف است و از آن هیچ فعلی سر نمی زند و تنها افعال عالم بالا را می پذیرد. فعل عقول مجرده است که ماده را برای کسب صور آماده ساخته و سپس صور مختلف را بر آن افاضه می کند. برعکس ارسطو که صورت و ماده را از لحاظ وجود در یک مرتبه می داند. ابن سینا امتیاز بین آن دو را تأکید می کند. صورت به نظر او اصل تحقق ماده است به این معنی که صورت است که به ماده فعلیت می بخشد و آن را به لباس هستی درمی آورد. بدون صورت هرگز چنین ماده ای تحقق نمی یابد.

منـابـع

سید حسین نصر- نظر متفکران اسلامی درباره طبیعت- خوارزمی 1377- صفحه 338-335

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد