بیان سمبلیک پیش از حافظ «مغربی»

فارسی 4504 نمایش |

یکی دیگر از شعرای بسیار زبردست عرفانی، که البته لطف حافظ را ندارد ولی از نظر معانی عرفانی یعنی رسیدن به عمق عرفان عده ای او را از حافظ جلوتر می دانند (نه از نظر شعری و ادبی و هنری، بلکه از نظر رسیدن به عمق عرفان) شاعری است به نام مغربی که دیوانش هم چاپ شده. مغربی در اول دیوانش شعرهایی در این زمینه دارد. بعضی از این اشعار را در زیر می آوریم:
اگر بینی در این اشعار *** خرابات و خراباتی و خمار
بت و زنار و تسبیح و چلیپا *** مغ و ترسا و گبر و دیر و مینا
شراب و شاهد و شمع و شبستان *** خروش بربط و آواز مستان
می و میخانه و رند خرابات *** حریف و ساقی و نرد و مناجات
نوای ارغنون و ناله نی *** صبوح و مجلس و جام پیاپی
خم و جام و سبوی می فروشی *** حریفی کردن اندر باده نوشی
ز مسجد سوی میخانه دویدن *** در آنجا مدتی چند آرمیدن
گرو کردن پیاله خویشتن را *** نهادن بر سر می جان و تن را
گل و گلزار و سرو و باغ و لاله *** حدیث شبنم و باران و ژاله
خط و خال و قد و بالا و ابرو *** عذار و عارض و رخسار و گیسو
لب و دندان و چشم شوخ و سرمست *** سر و پا و میان و پنجه و دست
مشو زنهار از این گفتار در تاب *** برو مقصود از آن گفتار دریاب
مپیچ اندر سر و پای عبارت *** اگر هستی ز ارباب اشارت
نظر را تغز کن تا نغز بینی *** گذر از پوست کن تا مغز بینی
نظر گر بر نداری از ظواهر *** کجا گردی ز ارباب سرائر
چو هر یک را از این الفاظ، جانی است *** به زیر هر یک از اینها جهانی است
تو جانش را طلب از جسم بگذر *** مسماجوی باش از اسم بگذر
فرو مگذار چیزی از دقایق *** که تا باشی ز اصحاب حقایق

منـابـع

مرتضی مطهری- عرفان حافظ- صفحه 48-49

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد