شخصیت و اندیشه های الهیاتی اوریجن (فرهنگ یونانی)

اوریجن به عنوان نخستین الگوی الاهیات علمی

اوریجن الگوی الاهیات علمی نیز شد. آثار او نه «دانشگاهی»، بلکه کلیسایی و خطاب به مؤمنان بود. او در وهله اول علاقه ای به روش یا نظام نداشت، بلکه به نگرش های اساسی انسان در مقابل خدا و به زندگی با روحیه مسیحی علاقه داشت. اوریجن انسانی بود که شدیدا شیفته آموزش و تعلیم و تربیت جامع و فردی دارای انگیزه خلاق بود. در زندگی نامه او، که ائوسبیوس نوشته است، گفته شده که اوریجن دو هزار «کتاب» نوشت. تمام آثار او هدف روشن و مشخصی را دنبال می کرد: او از همان شور و شوق فراوان و با هدف دست یافتن به سازگاری قطعی بین مسیحیت و دنیای یونانی، یا به عبارت بهتر، «هضم» دنیای یونانی در مسیحیت، به الاهیات پرداخت; گرچه مسیحی شدن یونانی گرایی پیامد اجتناب ناپذیر یونانی مآب شدن مسیحیت بود. با این که الاهیات اوریجن مبین نوعی تغییر پارادایم نیست، پارادیم یونانی- مسیحی غیر یهودی که قبلا پولس آن را آغاز کرد، با او به کمال الاهیاتی رسید.

کمال الاهیاتی اوریجن
اوریجن یک مسیحی معتقد بود، اما کاملا یونانی باقی ماند; چنان که فرفوریوس، زندگینامه نویس افلوطین، با تحسین و به تلخی اظهار می دارد: یونانی و مسیحی، مسیحی و یونانی. او شخص صلح طلبی بود که خدمت نظامی برای مسیحیان را نپذیرفت، اما به مقامات دولتی (به جز در موضوعات دینی) وفادار بود. او اینک مبدع و در واقع تجسم بخش اولین الگوی الاهیات علمی بود که آثار بسیاری در جهان قدیم، اعم از شرق و غرب، داشت. در واقع، این سخن ما کاملا موجه است که بگوییم اوریجن تنها نابغه واقعی در میان آبای یونانی کلیسا بود. او چون در عین حال هم استاد و هم کشیش اعتراف پذیر بود، الگوی شایسته یک زندگی بسیار فرهیخته مسیحی و یک رهبر معنوی بود. این شخص عام نگر، که در هر چیزی ارزشی را می دید، به نحوی انتقادی و در عین حال سازنده در همه رویکردها و مطالب الاهیاتی پیشین، از جمله رویکرد و مطالب آیین گنوسی، کند و کاو نمود و تبحر پیدا کرد.

اوریجن به عنوان یک واسطه فرهنگی برجسته

بنابراین اوریجن نشان داد که یک واسطه فرهنگی برجسته است. با این حال، او عالمی غیر حرفه ای و متفننی درخشان نبود، چنان که سلف او، کلمنت، در نهایت چنین بود; بلکه اولین محقق در مسیحیت باستان بود که به تحقیق روشمند دست زد. در واقع، او بزرگ ترین محقق مسیحیت عهد باستان، و به نظر جمیع عالمان الاهیات آبایی، مبدع الاهیات به عنوان یک علم بود. از این روست که آباشناس فرانسوی، شارل کاننژیسر، به درستی می گوید: «او برای این نوع الاهیات و نظریه روش شناختی که نیاز داشت، شیوه مناسبی ابداع کرد. شگفتی انسان تنها هنگامی است که ابداع یک پارادایم نوین همواره مستلزم همان ابداعات فراوانی باشد که ذهن خلاق اوریجن اقتضا می کرد.» به هر حال، اوریجن با اینکه کاملا در جامعه کلیسایی بود و در عین حال در گفتگوی مداوم با محققان یهودی و غیر یهودی زمان خویش بود، توانست راه های جدید فراوانی باز کند و آنها را به زبان قابل فهمی بیان کند; او این کار را خیلی زود و با کمال شجاعت انجام داد، به ویژه با روشی ابتکاری، یعنی ریختن پیام کتاب مقدس در قالب الاهیات نظام مند.

دیدگاه های الاهیاتی اوریجن در کتاب درباره اصول
احتمالا او در واکنش به انتقادهای مطرح شده، کار تفسیری جدی خود را بر سفر پیدایش متوقف نمود تا دیدگاه های الاهیاتی خود را در یک طرح عظیم الاهیاتی خلاصه کند. ایدئالیسم آن ملهم از افلاطون، و ویژگی تحول آفرین آن ملهم از استوآ بود. این اثر درباره اصول (به یونانی Peri archon; به لاتین De Principiis) نام دارد و به اصول اساسی هستی، معرفت، و آموزه مسیحی می پردازد. اما این کتاب به دلیل مطرح کردن پاره ای نظریات خاص (برای مثال نظریه مربوط به قدیم بودن نفوس) اوریجن را به الاهیدانی مناقشه برانگیزتر تبدیل کرد. درست تا مرگ او، این کتاب در معرض اتهام بدعت و سرانجام محکومیت قرار داشت، آن هم با تأثیرات ویرانگری که بر کار او به طور کلی داشت، به نحوی که امروزه فقط پاره هایی از آن را در اختیار داریم (به ویژه کتاب درباره اصول، ترجمه لاتینی روفینوس) اما خود اوریجن دقیقا بین اصول اعتقادی سنت کلیسا که باید مورد اعتقاد همه باشد، و مسائلی که باید مورد بحث واقع شوند، تمایز قائل بود; یعنی پرسش هایی که او بنا بر ادعای خودش در آن زمان، در مواجهه با اسقف ها و در پاسخ به آن پرسش ها آزادی اندیشه الاهیاتی را رعایت و بدان عمل کرده است. اما به لحاظ تاریخی، کتاب درباره اصول سند قابل توجهی از تکمیل پارادایم یونانی- مسیحی غیر یهودی و سازگاری مسیحیت با دنیای یونانی است که اوریجن به نحو بی سابقه ای آن را تجسم بخشید.

اوریجن و سازگاری میان مسیحیت و فرهنگ یونانی

اوریجن با پایبندی به برنامه سلف خود، کلمنت، تلاش کرد تا ایمان مسیحی را با تعلیم و تربیت یونانی مآب سازگار کند، به نحوی که مسیحیت نقطه اوج و کمال همه ادیان به نظر آید. مبنای نظام اعتقادی او چیست؟ مبنای نظام اعتقادی او کتاب مقدس است; اما این کتاب بر اساس سنت ایمانی رسولان و کلیسا تفسیر می شود. نتیجه آن بیشتر نخستین «آموزه مسیحی» است تا نخستین اصول اعتقادات جزمی، که در آن آموزه، ارتباط منطقی بحث از مضامین گوناگون از نظر اوریجن نشانه ای از حقیقت بود.

محتوای کتاب درباره اصول
در اینجا می توان فقط به چند رأی اساسی اشاره کرد. پیش فرض الاهیات اوریجن طرح افلاطونی- گنوسی سیر نزولی و سیر صعودی بودی و نیز جدایی کامل مثال ازلی و تجلی ناسوتی است. اوریجن را تنها هنگامی می توان درک نمود که در یابیم مسئله منشأ (و بدین سان وجود) لوگوس، روح، موجود روحانی (که می توان آن را مسئله «آلفا» نامید) در کانون علاقه الاهیاتی او قرار داشت; چنان که این امر، به استثنای نمادگرایی جنسی، اسطوره ها و تخیلات گنوسی، کانون توجه گنوسی ها نیز بود. این نکته تبیین کننده چهار بخش (یا چهار «کتاب») اوست که در آن، اوریجن تمام مسیحیت را در سه بحث مهم معرفی می کند: خدا و تجلیات او; هبوط ارواح مخلوق; نجات و بازگشت کل (بخش چهارم به فهم تمثیلی کتاب مقدس می پردازد). اوریجن از «مؤلفه ها و مبانی» اصلی مسیحیت، یک «کل منسجم و انداموار» فراهم می آورد: آمیزه عظیمی که اندیشه یونانی آن را رد نمی کند، بلکه تأیید می کند.

مهمترین مفاهیم اساسی الاهیات اوریجن

1. خدا:
خدا که آشکارا هسته مرکزی الاهیات است، به نحو انسان مدارانه و به عنوان ابرمرد، درک نمی شود، بلکه به عنوان واحد حی نخستین، ذات مجرد محض، مطلق متعالی و غیرقابل درکی که او را تنها می توان باصفات سلبی یا عالی خواند، فهمیده می شود. او واحد یگانه است (در مقابل چند خدا انگاری)، و او خدای خالق نیکویی است که به واسطه مشیت خود، همه چیز را هدایت می کند. (در مقابل آیین گنوسی و مرقیون که معتقد به یک صانع مستقل پایین تر یا حتی هم ارز خدای متعال بودند)

2. لوگوس:
لوگوس خود خداست و در عین حال یک «اقنوم» جداگانه است (واژه لاتینی sub-stantia موجب سوءفهم می شود). او که در ازل، توسط خدای پدر (ذات خدا= autotheos) به عنوان پسر، مولود می شود، صورت کامل اوست و در عین حال، تجسم همه مثل و حقایق است. اما لوگوس به عنوان «خدای دوم»، گرچه با خود خدا «هم جوهر» است، آشکارا تابع خدای پدر است; لوگوس «صرف خیر» نیست، بلکه «صورت خیر» است.

3. روح القدس:
روح القدس از پسر نشئت می گیرد و شأن او کمتر از پسر است و به عنوان اقنوم یا مرتبه سوم تابع پسر باقی می ماند. بنابراین ما برای اولین بار می بینیم که اوریجن از «سه اقنوم» در ذات الوهی سخن می گوید (در غرب آن زمان، ترتولیان از سه «شخص» سخن می گفت): آغاز آموزه تثلیت به معنی واقعی کلمه.

4. موجود روحانی:
همه «موجودات روحانی»، که Logikoi نامیده می شوند، مخلوق فعل مختارانه خدا هستند; اما در هبوط اولیه از نور اصلی هبوط یافته اند و به اجسام مادی تبعید شدند تا مجازات و تربیت شوند. آن موجوداتی که تنها اندکی گناه مرتکب شده بودند به جسمی لطیف تبعید می شوند: آنها همان فرشته ها هستند. آنهایی که گناهان زیادی مرتکب شدند، یعنی دیوها، به جسم بسیار کثیف تبعید می شوند. موجوداتی واسطه بین فرشته ها و دیوها، یعنی انسان ها، در بدنی زمینی مجازات می شوند. بنابراین، آن طور که در برخی از اسطوره ها آمده است، موجود الوهی پست تری مسئول همه شرور و پلیدی ها در عالم نیست. علت این شر و پلیدی سوء استفاده خود مخلوقات از آزادی و اختیار است.

5. رهایی:
رهایی همه این موجودات روحانی، که همگی آنها برای نیل به نور محض جهان بالا که همواره در وضعیت یکسانی است، در تکاپو هستند، از طریق لوگوس که انسان شد، یعنی «خدا- انسان»، محقق می شود: او واسطه بازگشت موجودات به خدا است; برای فرشته ها یک فرشته، و برای انسان ها یک انسان است.

6. نفس:
نفس انسان مؤمن، اگر باطنا با مسیح متحد باشد، مرحله به مرحله، آزادانه به سوی کمال صعود می کند. بر این اساس، حیات باطنی نوعی فرآیند صعود معنوی از این حیات مادی- زمینی تلقی می شود تا اینکه این نفس سرانجام در رؤیت خدا با او وحدت می یابد; یعنی نفس، در واقع، الاهی و جاودانه می گردد.

7. رجعت:
درست در آخرالزمان، رجعت همه موجودات به وقوع می پیوندد (اوریجن می تواند دوره ها و رستاخیزهای دیگری از عالم را تصور کند). در این صورت، خدا سرانجام «کل فی الکل» خواهد شد: حتی ارواح پلید نیز رستگار خواهند شد و شر به کلی از بین خواهد رفت و همه چیز به وضع روحانی اولیه، ناب و یکسان خود بازگردانده خواهد شد. دایره عظیم کیهانی بین وجود ازلی، آفرینش، هبوط، تجسد همه چیز، صعود و آشتی همه چیز بسته می شود; و آیا این امر از نظر اوریجن راه حل عالی مسئله عدل الاهی نیست؟ خدا پیروزمندانه خود را ورای هر آنچه منفی است، موجه ساخته است. قطعا این بصیرت فوق العاده ای راجع به کل است. ممکن است بسیاری از وجوه و ابعاد آن امروزه برای ما بیگانه باشد، اما در آن زمان، برای بسیاری از مردم جذاب بود. بدین طریق، در سیر اندیشه کلمنت، تاریخ خود نوع بشر می تواند فرآیند عظیمی از تعلیم و تربیت تلقی شود که از خلال همه شکست ها، پیوسته به طرف بالا پیش می رود، یعنی به مثابه تعلیم و تربیت خدا نسبت به انسان ها.
به عبارت دیگر، صورت خدا در انسان ها، که در تقصیر و گناه نهان مانده است، بنا به مشیت و مهارت تربیتی خود خدا، در مسیح از نو متجلی و آشکار می گردد. بنابراین انسان مطابق با طرح کاملا معین نجات، یعنی تدبیر الاهی، به کمال می رسد (واژه «oikonomia» را الاهی دانان، بیش از هزار سال قبل از اقتصاددانان به کار می بردند). «اتحاد سرشت الاهی با سرشت انسانی در مسیح آغاز شد، به نحوی که خود سرشت انسانی از طریق پیوند صمیمی با ذات الوهی، الاهی می شود.» بر اساس این «تدبیر»، خود تجسد خدا پیش فرض الاهی شدن انسان است.

نزاع جدی اوریجن با اسقف دمتریوس

آیا این اندیشه آشتی همه چیز، و لذا انکار مجازات ابدی در جهنم، و حتی نجات شیاطین، بود که در آن زمان، اوریجن را گرفتار نزاعی جدی با اسقف خود، دمتریوس، کرد؟ این امر کاملا مورد تردید است; هر چند کاملا واضح است که این محققی که در همان دوره زمانی شهرت جهانی یافته بود و حتی در سال 231 توسط مادر امپراتور، جولیا مامایا، برای سخنرانی به انطاکیه دعوت شده بود، به معضلی برای اسقف اسکندریه تبدیل شده بود. احتمالا اوریجن بارها در تفاسیرش بر کتاب مقدس، کلیسای آیینی و سلسله مراتبی را مورد انتقاد قرار داده و زندگی بسیار دنیوی روحانیون را نکوهش کرده بود. در این میان، در کلان شهر یونانی- رومی اسکندریه، مقام اسقف در واقع از نوعی کارکرد فره مندانه خدمت مذهبی به نوعی نهاد قدرت و سلطه تغییر یافته بود که غالبا فاقد روح معنوی و محبت بود.
اسقف مزبور آشکارا شاگرد و همکار انعطاف پذیرتر اوریجن، یعنی هراکلاس، را بر استاد شجاع او ترجیح داد و هراکلاس را به عنوان کشیش کلیسای پرسبیتری منصوب کرد، اما از انتخاب اوریجن سرباز زد. بنا به این ادعا که او خود را اخته کرده بود (امری که مانع انتصاب بود). اوریجن این تبعیض را نپذیرفت. او در سال 232، در سفری به یونان، در قیصریه فلسطین، توسط دوستانش، اسقف های قیصریه و اورشلیم، و بدون دخالت اسقف اسکندریه، منصوب شد. دمتریوس بی درنگ عکس العمل نشان داد: متفکر پیشگام کلیسای یونانی در دو شورای پرسبیترها توسط اسقف خود تبعید، از مقام خود برکنار و در عین حال نزد اسقف رم و سایر اسقف ها تقبیح شد: هراکلاس رئیس مدرسه شد (و حتی بعدا جانشین دمتریوس شد). اوریجن نیز بدون اینکه فرصت دفاع از خود را بیابد، توسط اسقف رم (که همواره علاقه مند به داشتن روابط حسنه با اسکندریه بود) محکوم شد.
یک حادثه شوم! اولین نزاع بزرگ در تاریخ کلیسا بین یک اسقف اهل صومعه و یک معلم آزاد مسیحی، بین قدرت کلیسایی و مرجعیت معنوی، بین رهبری نهادینه کلیسا و الاهیات ایمانی رخ داد. این از آن گونه نزاع هایی بود که در آن، شخصی که مورد حمله واقع می شود، به باد انتقاد گرفته می شود، اما نمی تواند از خود دفاع کند، ولی در عین حال، عقب نشینی نمی کند! اما در خارج از اسکندریه و رم، امکانات جدید کار برای اوریجن همه فن حریف گشوده شد.
 

 


منابع :

  1. جوان .ا. گریدی- مسیحیت و بدعت ها- ترجمه عبدالرحیم سلیمانی اردستانی- موسسه فرهنگی طه

  2. جان بی ناس- تاریخ جامع ادیان- ترجمه علی اصغر حکمت- تهران- انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی- چاپ پنجم- 1372 .

  3. هانس کونگ- متفکران بزرگ مسیحی- گروه مترجمان- قم- مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب- 1386

  4. تونی لین- تاریخ تفکر مسیحى- ترجمه روبرت آسریان- تهران- نشر و پژوهش فرزان روز- چاپ اول- 1380 ش

https://tahoor.com/FA/Article/PrintView/115420