احیاء و بسط حکمت در مکتب اصفهان

تشیع

یکی از تعجب آورترین جنبه های تحقیقات غربی درباره حیات عقلانی اسلامی این است که تا کنون جز در یک یا دو مورد استثنائی، عملا در ذخایر معنوی و عقلانی شیعه اثنی عشری به هیچ یک از زبانهای اروپایی تحقیقی جدی صورت نگرفته است. در نتیجه، نه فقط غربیان بلکه حتی مسلمانانی که تماس آنها با عالم تشیع بیشتر از راه منابع غربی بوده، از حیات عقلانی برجسته ای که تا به امروز در مراکز شیعی و بخصوص در ایران تداوم داشته، کاملا غافل مانده اند. از آنجا که پس از قرن هفتم/ سیزدهم، این جهان شیعی بود که به طور ویژه لکن نه به صورت انحصاری، پناهگاه حیات عقلانی اسلام، به ویژه در (عرصه) علوم و حکمت سنتی شد، این غفلت، این تصور کاملا اشتباه را تقویت کرده است که اسلام پس از حمله مغول روی به انحطاط کامل عقلانی نهاد.

علم و هنر در عالم تشیع
لکن تحقیق دقیق و مفصل در دنیای اسلام نشان خواهد داد که در هنر، حکومت، تصوف و بسیاری از جنبه های دیگر حیات اسلامی تا دوران اخیر، هر چیز دیگری جز انحطاط ممکن بوده است، و تحقیق در عالم تشیع روشن خواهد کرد که مسلمانان حتی در علوم، فلسفه و حکمت، با وقفه ای به مدت یک قرن و نیم، همچنان تا به عصر حاضر به حیات شکوفای خود ادامه داده اند. همان طور که هنر صفوی یکی از قله های رفیع هنر اسلامی است، همین طور حیات عقلانی تشیع این دوره نیز یکی از مراحل اوج تاریخ اسلامی به شمار می آید؛ شیرازی معروف به ملاصدرا را به بار آورده است. شاید روزی (فرا رسد) در کتابهای تاریخ فلسفه، فصلهای مربوط به اسلام، نهایتا به ابن رشد یا ابن خلدون ختم نشود بلکه رشته تداوم آن تا به عصر حاضر کشیده شود و به این پندار زیانبار که مسلمانان معاصر بر اثر قرنها «خلأ» فکری از سنتهایشان بریده اند، برای همیشه پایان دهد. هدف ما در این فصل، به هیچ وجه پر کردن این خلأ نیست؛ بلکه برعکس هدف ما ارائه برخی از زمینه های دوره صفوی؛ دوره ای که تشیع اثنی عشری برای نخستین بار هویت سیاسی و فرهنگی کاملا مستقلی یافت؛ هویتی که از آن پس بر همه شئون زندگی در ایران حاکم بوده است.

به قدرت رسیدن صفویه

به قدرت رسیدن سلسله صفویه در ایران از جذابترین فصول تاریخ اسلامی و بیانگر یکی از مواردی است که در آن تأثیر تصوف بر زندگی سیاسی و اجتماعی اسلام مستقیما احساس می شود. صفویان در آغاز به عنوان انجمن صوفیان، نام و نسب خود را به شیخ صفی الدین اردبیلی از اقطاب بزرگ می رساندند. صفویان به زودی به نیروی سیاسی کاملا سازمان یافته ای تبدیل شدند؛ سراسر ایران را گشودند و آن را به یک نیروی سیاسی تبدیل کردند که سراسر ایران را فتح کرد و برای نخستین بار پس از سقوط امپراتوری ساسانی، آن را با وحدت سیاسی به هم پیوند دادند. (پس از شیخ صفی) فرقه صوفیانه او با ارشاد معنوی تنی چند از اعقابش ادامه یافت، و پیروان آن در قرن نهم/ پانزدهم کلاههای سرخ دوازده ترکی بر سر گذاشتند و به همین دلیل به قزل باش (سرخ سر) شهرت یافتند. در ایران قرن نهم/ پانزدهم که شیرازه سیاسی از هم گسیخته بود، قدرت این فرقه افزایش یافت و در دوران فرمانروایی شاه اسماعیل (24- 1523/ 930- 1487/ 892) فرمانروایان محلی را مغلوب کردند و سراسر ایران را یکپارچه ساختند.

رسمی شدن تشیع
شاه اسماعیل در سال 1499/ 905 در تبریز تاجگذاری کرد. این تاریخ بیانگر آغاز حکومت و سلطنت سلسله صفوی است که بیش از دو قرن به طول انجامید؛ تا اینکه در سال 1720/ 1133 افغانها ایران را تسخیر کردند؛ اصفهان پایتخت صفویان را به یغما بردند و شاه سلطان حسین آخرین پادشاه این سلسله را به قتل رساندند. طی این دوره، مردم ایران، که تا این زمان بعضی شیعی و بعضی سنی بودند و در میان این دو برداشت اعتقادی از وحی اسلامی در نوسان قرار داشتند، به طور کامل به تشیع اثنی عشری گرویدند و تشیع که تا آن زمان کیش اقلیت بود، خود را به عنوان مذهب رسمی امپراطوری بازیافت و مجبور شد با امور سیاسی و اجتماعی، که پیشتر هرگز مجبور به مواجهه با آنها نبود، روبرو شود.

ظهور و بسط حکمت اشراقی

کلام شیعی که همواره نقش برج و باروی ایمان مذهبی را ایفا کرده بود، در عصر صفوی که هیچ جریان دیگری معارض آن نبود، با مسائل علمی اجتماعی بی شماری روبرو شد و بیشتر قوت اولیه خود را از دست داد؛ در حالی که فقه، در مواجهه با اوضاع و احوال جدید، به طور زیادی رشد و گسترش یافت. آنچه که در این میان به منظور ما نزدیک است، این حقیقت است که (در این زمان) فرهنگ شیعی حاکم بر ایران، زمینه را برای شکوفایی آموزه های حکمت اشراقی، فلسفه و علوم (مختلف) مهیا ساخته بود کوششهای سلسله حکمای پس از نصیرالدین، که تحقیق در این موضوعات را زنده نگه داشته بودند، یکباره محیط لازم را برای رشد و گسترش این نوع حکمت فراهم ساخت.
ما این نوع حکمت را که در سراسر ایران عصر صفوی و نیز در عراق، سوریه و هندوستان، که ایرانیان پیوندهای بسیار نزدیکی با آنها داشتند، رواج یافت، به طور نمادین و اجمالی به مکتب اصفهان مرتبط دانسته ایم. مراکز حیات این نوع حکمت نه تنها اصفهان، پایتخت صفویان بود بلکه شهرهای دیگری مانند شیراز، کاشان، قزوین و تبریز نیز بوده است. علاوه بر این، برخی از مهمترین شخصیتها مانند شیخ بهاءالدین عاملی و سید نعمت الله جزایری، که در استقرار تشیع در ایران نقش عمده ای را ایفا کرده اند، عرب نژاد بودند و از جبل عامل نزدیک دمشق و بحرین که در طول قرون (مختلف) دو مرکز حفظ و حراست سنن شیعی بوده اند، برخاسته اند. شیعیان مذهب فقه جعفری را که پس از امام ششم، امام جعفر صادق (ع) به این نام موسوم شده است، و نیز کلام و سایر علوم سنتی یعنی زبان (صرف و نحو)، تاریخ، حدیث، تفسیر قرآن، فقه، اصول فقه، کلام و حکمت را بسط و گسترش دادند؛ حکمت که آمیزه ای از عرفان، اشراق و فلسفه است.

عناصر حکمت در عالم تشیع
آن صورت از معرفت که تا به امروز با نام حکمت در عالم تشیع برجای مانده است، نه عینا همان است که معمولا در غرب آن را فلسفه می خوانند؛ نه عرفان است که متأسفانه در دنیای انگلیسی زبان به جنبشهای شبه روحانی اطلاق می شود، و نه علم کلام است.
حکمت که در روزگار صفویان رو به تکامل گذارد و تا عصر حاضر تداوم یافته، مشتمل بر چندین رشته است که در قالب تشیع به هم بافته شده است. مهمترین این عناصر (حکمت) عبارتند از تعالیم باطنی ائمه، بخصوص مطاوی نهج البلاغه امام علی (ع)، حکمت اشراقی سهروردی که حاوی جنبه هایی از آموزه های ایران باستان و آرای هرمسی است، تعالیم صوفیان نخستین، به ویژه آرای عرفانی ابن عربی و میراث فیلسوفان یونانی. بنابراین، جای شگفتی نیست که اگر بسیاری از رسائل حکمی بحث خود را با منطق آغاز می کنند و آن را با جذبه های عرفانی ای که در پرتو تجرید و اشراق عقل تجربه می شوند، پایان می برند. این رسائل تا آنجا که لازم است، مشتمل بر مقدماتی در منطق هستند که قدر مشترک میان اشراقیان و مشائیان است، اما به جای اینکه (این رسالات) خود را به مراتب عقل محدود سازند، از این منطق همچون تخته پرشی برای پرواز در آسمان عرفان استفاده می کنند.

حکمای پیش از مکتب اصفهان
آن دسته از حکمایی که از مرگ ابن رشد (مشهور به نقطه پایانی فلسفه اسلامی) تا عصر صفویه زمینه را برای احیای حیات عقلانی مکتب اصفهان آماده کرده بودند، عبارتند از؛ عده ای فیلسوفان و عالمانی چون خواجه نصیرالدین طوسی، که در دنیای غرب بیشتر به عنوان دانشمند شناخته شده است تا فیلسوف و متکلم، قطب الدین رازی، میر سید شریف جرجانی، جلال الدین دوانی و ابن ترکه اصفهانی. همه این فیلسوفان درصدد برآمدند تا از طریق تفسیر عرفانی آثار ابن سینا، سهروردی و متصوفه، حیات عقلانی اسلامی را احیا نمایند و کوششهایی را که قبلا با فارابی آغاز شده بود، و نیز با تفسیرهایی که بوعلی از قرآن داشته ادامه دادند و با گام دیگری که سهروردی در جهت ایجاد پیوند میان ایمان و فلسفه به پیش برداشته بود، آن را به آستانه کمال رسانیدند.

عرفای عصر صفویه
سلسله حکمای عهد صفوی همچنین شامل طبقه ای عارفان محض، اعم از شیعی و سنی می باشد، هر چند در نزد متصوفه ای که آرای ابن عربی، حکیم اندلسی و تدوین کننده تعالیم عرفانی اسلام در سرزمینهای شرقی اسلام را بسط و نشر دادند، این تمایز، (تمایز) اساسی نیست. این صوفیان عبارتند از صدرالدین قونوی، فخرالدین عراقی، عبدالرزاق کاشانی، علاءالدوله سمنانی، عبدالرحمان جامی و دو تن دیگر به نامهای ابن ابی جمهور و ملا حیدرعلی آملی که به ویژه این دو در شناسانیدن آرای عرفانی ابن عربی به عالم تشیع اهمیت بسزایی دارند. از مرشد روحانی بزرگ مولانا جلال الدین رومی هم باید یاد کرد که (دامنه) تأثیر و نفوذ او در هفت قرن گذشته سراسر ایران را فراگرفته است.

شخصیت های اصلی مکتب اصفهان

حتی ذکر اسامی و آثار همه نویسندگان مهم عصر صفوی خود به تنهایی نیازمند کتابی (جداگانه) است چرا که در این عصر که دوره فعالیتهای بزرگ عقلانی بود، تقریبا در همه شاخه های علوم دینی چهره های ممتاز بی شماری برخاستند.

1- شخصیتهای فقهی و کلامی
فقط کافی است که نام چند تن را در کلام، فقه و علوم وابسته بیاوریم مانند زین الدین بن علی بن احمد جبایی (1558/966-1505/911) که چون او را عثمانیها به شهادت رسانده اند، عرفا به شهید ثانی ملقب است. وی نویسنده رسالات متعددی است که هنوز هم بخشی از تعالیم دینی شیعی را شکل می دهند؛ علی بن عبدالعالی عاملی، معروف به محقق کرکی (متوفی 1538/945) مؤلف النجمیه در کلام و بسیاری از رسائل و تفاسیر دیگر، دو مجلسی یعنی محمدتقی (1659/1070-1594/1003) مؤلف روضة المتقین و فرزند او محمدباقر (1699/1110-1628/1037) بزرگترین متکلم و عالم دوره صفوی.

2- شخصیت های عرفانی و فلسفی
و اما درباره حکما که این نوع خاص از معرفت را که حکمت می نامیدند، پرورانده اند باید گفت که آنها عبارت اند از: صدرالدین شیرازی معروف به ملاصدرا، سیداحمد علوی، داماد میرداماد و مفسر شفای ابن سینا، ملا محمدباقر سبزواری (متوفی 1669/190) مفسر اشارات و مابعدالطبیعه شفا و مؤلف ذخیرة المعاد فی شرح الارشاد؛ رجبعلی تبریزی (متوفی 1670/؟1080) متفکری با تمایلات مذهب اصالت تسمیه و مؤلف رساله اثبات وجود؛ عبدالرزاق لاهیجی (متوفی 1661/1071) شاگرد ملاصدرا و مؤلف چند کتاب بسیار مهم فارسی در حکمت مانند گوهر مراد، سرمایه ایمان و مشارق الالهام که حاشیه ای بر شرح خواجه نصیرالدین طوسی بر اشارات و بر هیاکل النور سهروردی است؛ و قاضی سعید قمی (1692/ ؟1103- 1640/ 1049) عارف و متکلم و مؤلف اربعینات، کلید بهشت و شرحی بر اثولوجیای منسوب به ارسطو که اکنون دانسته شده است که اقتباسی از انثادها یا نهگانه های افلوطین است. علاوه بر این مؤلفان، چند تن از شخصیتهای اصلی عبارتند از: شیخ بهاءالدین عاملی، میرداماد که شاید شخصیت مرکزی و اصلی مکتب اصفهان باشد؛ میر ابوالقاسم فندرسکی، ملامحسن فیض کاشانی.
حکمت با زوال دودمان صفوی از بین نرفت. تصوف در ایران در قرن سیزدهم/ هیجدهم با معصوم علیشاه و شاه طاهر دکنی، دو قطب نعمت اللهی که توسط رضا علیشاه از دکن به ایران فرستاده شده بودند، جانی تازه یافت. صوفیان را برای مدتی شکنجه و آزار می کردند، اما با تأسیس سلسله قاجار تصوف روی به رونق و رواج گذاشت. و همین طور، حکمت از طریق شاگردان ملاصدرا و دیگران از نسلی به نسل دیگر ادامه یافت و به طور غیر مستقیم شخصیتهایی مانند شیخ احمد احسایی، مؤسس فرقه شیخیه، که مخالف ملاصدرا بود و نیز حاج ملاهادی سبزواری و چندین شخصیت ممتاز دیگر در عصر قاجار را تربیت کرد که پرتو تعالیم آنان هنوز هم از افق آسمان ایران ناپدید نگشته است. به دشواری می توان کلیت حیات عقلانی اسلام را بدون توجه به فعالیتهای فلسفی اسلامی در این دوره مهم اخیر، که از روزگار صفویان تا عصر حاضر ادامه یافته است، درک کرد.


منابع :

  1. سیدحسین نصر- سنت عقلانی اسلامی در ایران- صفحه 366-361 و 387

https://tahoor.com/FA/Article/PrintView/19875