وقوع معجزات در ماجرای حضرت سلیمان و ملکه سبا

مسأله معجزات از مسلمات همه ادیان و از قطعیات خود قرآن کریم است. نمی شود انسان قرآن را بپذیرد و معجزه و امر خارق العاده را نپذیرد. در داستان معروف حضرت سلیمان (ع) و بلقیس که در قرآن کریم آمده است، وجوهی از اعجاز هست که از جمله چیزهایی است که حتی اعجاز هم نیست و غریب است، ولی امروز اینها کمی ساده تر شده است: در داستان سلیمان، قرآن ذکر می کند که ما حیوانات و مرغانی را در تسخیر سلیمان قرار داده بودیم. مسأله تسخیر حیوانات و لااقل تأثیر در یک حیوان حتی برای غیر پیغمبران هم ممکن است و به هر حال خودش مسأله ای است.
سلیمان، مرغی (یعنی هدهد) را به نص قرآن جستجو می کند و او را نمی یابد. ناراحت می شود که کجا رفته است، در موقع معین که باید حاضر باشد چرا نیست؟ «و تفقد الطیر فقال ما لی لا اری الهدهد ام کان من الغائبین؛ و جویای حال پرندگان شد و گفت: چرا من هدهد را نمی بینم؟ آیا از غایبان است؟» (نمل/ 20) و بعد تهدیدش کرد و گفت اگر نیاید مجازاتش می کنم مگر اینکه دلیل بیاورد که بدون دلیل غیبت نکرده است: «لاعذبنه عذابا شدیدا او لاذبحنه او لیاتینی بسلطان مبین؛ حتما او را به عذابی سخت عذاب می کنم یا سرش را می برم، مگر این که دلیل روشنی برای من بیاورد.» (نمل/ 21)
آن زمانها که وسایل ارتباطی در دنیا نبوده، و دایره سلطنت سلیمان هم بر خلاف آنچه معروف است (البته در قرآن این مطلب نیست) از نظر کمیت وسیع نبوده و در همین حدود فلسطین بوده است. آنچه قرآن نقل می کند، از نظر قدرت شگرف و فوق العاده اش بیان می کند نه از نظر وسعت کشورش که مثل اسکندر مقدونی همه دنیا را گرفته بود. نه، فقط در همین فلسطین حکومت می کرد و حتی اطلاع درستی نداشت که اصلا در جاهای دیگر دنیا چه می گذرد و از آن جمله معلوم می شود تا آن وقت خبردار نبود که در همین یمن اوضاع از چه قرار است.
به هر حال، طولی نکشید که هدهد آمد و گفت که من آمده ام و خبر تازه ای برای تو آورده ام: «فمکث غیر بعید فقال احطت بما لم تحط به و جئتک من سبأ بنبأ یقین. انی وجدت امراة تملکهم و اوتیت من کل شیء و لها عرش عظیم. وجدتها و قومها یسجدون للشمس من دون الله؛ پس دیری نپایید که (هدهد) آمد و گفت: به چیزی دست یافته ام که تو به آن دست نیافته ای و از سرزمین سبا برای تو خبر یقینی آورده ام. من (آنجا) زنی را یافتم که بر آنها حکومت می کند و از هر نعمتی به آنها داده شده است و تختی بزرگ دارد. او و قومش را چنین یافتم که به جای خدا برای خورشید سجده می کنند.» (نمل/ 22-24)
بعد از این جریان است که سلیمان (باز به نقل قرآن کریم) نامه ای برای او می فرستد و آنها را دعوت می کند به اسلام و تسلیم. بلقیس هم با بزرگان کشورش مشورت می کند و آنها می گویند ما حاضریم بجنگیم، ولی بلقیس می گوید جنگیدن مصلحت نیست و بالاخره خودش تصمیم می گیرد که بیاید به حضور سلیمان و قضیه را آنجا ختم کند، راه می افتد و می آید. وقتی تصمیم گرفت بیاید (قبلا هم هدهد خبر تخت شگفت انگیز او را برای سلیمان گفته بود) سلیمان در جلسه خودش گفت: «یا ایها الملا ایکم یأتینی بعرشها قبل ان یأتونی مسلمین؛ ای سرکردگان؛ پیش از اینکه آنها بیایند و در حالی که قصد دارند که تسلیم باشند، کی حاضر است تخت او را قبل از خودش اینجا حاضر کند؟» (نمل/ 38)
«قال عفریت من الجن انا اتیک به قبل ان تقوم من مقامک؛ پلیدی از جن گفت: من حاضرم آن را بیاورم قبل از آنکه از جایت برخیزی.» (نمل/ 39) این مجلس بهم بخورد. این خودش دلیل است که از نظر قرآن ممکن است عمل خارق العاده ای به دست یک موجود پلید هم صادر شود. سلیمان اعتنایی نکرد و این را به چیزی نشمرد.
«قال الذی عنده علم من الکتاب انا ءاتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک؛ (باز اینجا قرآن به علم تمسک جسته است) گفت آن کسی که در نزد او نوعی علم از کتاب بود (مقصود از "کتاب" الواح آسمانی است، لوح محفوظ است)، من پیش از یک چشم به هم زدن حاضرش می کنم.» (نمل/ 40)
«فلما راه مستقرا عنده قال هذا من فضل ربی لیبلونی ءاشکر ام اکفر و من شکر فانما یشکر لنفسه و من کفر فان ربی غنی کریم؛ وقتی که آن تخت را حاضر دید، خدا را شکر کرد. گفت این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا سپاسگزارم یا ناسپاسی می کنم. و هر که سپاس گزارد، تنها به سود خویش سپاس می گذارد و هرکس کفران کند، پروردگارم بی نیاز و کریم است.» (نمل/ 40)


منابع :

  1. مرتضی مطهری- نبوت- صفحه 189-188

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/23377