خداشناسی در مسیحیت

فارسی نسخه موبایل
تعریف «خدا» در مسیحیت
از آن جا كه خداوند داراى وجودى نامحدود است ارائه ى تعریفى جامع و مانع در مورد او كارى ناممكن است. درباره ى خدا دو مطلب مشخص شده است: یكى آن كه «خدا وجود است» و مى توان تفاوت او را با سایر وجودها بیان كرد; و دیگر آن كه صفات الهى را كه براى انسان مكشوف شده است مى توان شرح داد. بازول معتقد است: بهترین خلاصه اى كه در مورد تعریف خدا طبق كتاب مقدس وجود دارد در اعتقادنامه «وست منیستر» یافت مى شود كه مى گوید: خدا روحى است كه در وجود و حكمت و قدرت و قدوسیت و عدالت و نیكویى و حقیقت خود، نامحدود و ابدى و لایتغیر است. او در تمام دنیا حضور دارد و در عین حال از تمام موجودات برتر است. در مسیحیت، شناخت خدا از طریق «مكاشفه» بسیار برجسته شده است: مكاشفه عبارت است از آن عملى كه خدا به وسیله ى آن خود را مكشوف مى سازد و حقایق را به فكر انسان منتقل مى نماید، و بدین ترتیب آنچه را كه از طریق دیگرى نمى توان فهمید به مخلوقات خود مى فهماند. مكاشفه بر دو نوع است:
1- مكاشفه ى عمومى خدا كه در طبیعت و تاریخ و وجدان دیده مى شود. این مكاشفه از طریق عوامل طبیعى و حوادث تاریخى به ما انتقال مى یابد و توسط تمام افراد با شعور، قابل درك است.
2- مكاشفه ى مخصوص خدا; یعنى اعمال خاص خدا، مثل معجزات او، ارسال انبیا، اعمال عیسى مسیح (ع)، كتاب مقدس و تجربه هاى شخصى.
از دیدگاه مسیحیان، «مسیح» مركز تاریخ و مكاشفه است. «پولس» مى نویسد: خدا كه در زمان سلف به اقسام متعدد و طریق هاى مختلف به وساطت انبیا با پدران ما تكلم نمود; در این ایام آخر با ما به وساطت پسر خود متكلم شد. در انجیل یوحنا آمده است: خدا را هرگز كس ندیده است. پسر یگانه اى كه در آغوش پدر است; همان او را ظاهر كرد. براى دست رسى به مكاشفه، و شناخت خدایى كه خود را از راه هاى مختلف مكشوف ساخته است باید از استعدادهاى مختلفى كه در اختیار ماست استفاده كنیم. استعدادهاى انسان بر دو نوع است: استعدادهاى فكرى و استعدادهاى روحانى. منظور از استعدادهاى فكرى «عقل» است. در مسیحیت براى شناخت خدا، «عقل» و «طریق عقلى» اهمیت چندانى ندارند ولى در مواردى به استفاده ى صحیح از عقل توصیه شده است:
اولا، عقل وسیله ى دانستن حقیقت است; البته باید دانست كه میان دانستن و «درك كردن» تفاوت وجود دارد; مثلا ما مى دانیم كه «عیسى انسان و خداست»، ولى درباره ى ماهیت اصلى این امور اطلاع زیادى نداریم.
ثانیاً، عقل مى تواند معقول بودن مطالب را بسنجد. یك امر معقول ممكن است عجیب، بدون دلیل و غیر عادى به نظر آید، ولى باز هم معقول است. اگر بخواهیم از قبول چیزهایى كه درك نمى كنیم خوددارى نماییم، به هیچ چیز نمى توانیم ایمان داشته باشیم.
ثالثاً، عقل باید در مورد دلایل حقانیت امور قضاوت نماید.
رابعاً، عقل باید حقایق ارائه شده را مرتب كند و به صورت یك سیستم یا نظام درآورد. مقصود از استعدادهاى روحانى، «معرفت باطنى خدا» است; علاوه بر این «روح القدس» به ایمان داران، نورانیت خاصى مى بخشد كه شناخت خدا در پرتو آن میسر مى گردد. هم عقل انسانى و هم روح خدا در دست رس كسانى است كه در جستوجوى حقیقت باشند. بدیهى است كمك روح خدا فقط در دست رس فرزندان واقعى خدا قرار دارد. یوحنّاى رسول مى فرماید: «و اما در شما آن مسح كه از او یافته اید ثابت است و حاجت ندارید كه كسى شما را تعلیم دهد.

خداشناسى مسیحى
در مسیحیت مباحث مربوط به «خدا» تحت پنج عنوان مطرح مى شود: «ذات خدا»، «صفات خدا»، «ماهیت خدا»، «مشیت خدا» و «كارهاى خدا».

1- ذات خدا
الف) حضرت عیسى(علیه السلام) فرموده: «خدا روح است» یعنى داراى یك وجود روحانى است. از روح بودن خدا، چهار نتیجه حاصل مى شود:
1- خدا غیر مادى و بدون جسم است. اگر در كتاب مقدس به اجزایى مثل دست و پا و سر و چشم و.. .. اشاره شده، جنبه ى تمثیلى و نمادین دارد.
2- خدا نامرئى است: «هیچ انسانى او را ندیده و نتواند دید. » (اول تیموتائوس، 6: 16)
«او خداى نادیده است». (كولسیان، 1: 15) اگر در متون مقدس از دیدن خدا سخن به میان آمده، به معناى دیدن آثار خدا و انعكاسى از جلال اوست.
3- خدا زنده است; یعنى احساسات و قدرت و فعالیت دارد. او نه تنها حىّ، بلكه سرچشمه و حافظ حیات است.
4- خدا یك شخصیت است; چون روح است. همان طور كه روح انسان داراى شخصیت است، او نیز یك شخصیت است و الاّ از انسان پست تر مى شود. ذات شخصیت خدا خودآگاهى و خودمختارى است.
از كتاب مقدس مى فهمیم كه خدا داراى خصوصیات روان شناسى شخصیت هم هست، كه از آن جمله است: عقل (اعمال، 15: 18)، احساسات (یوحنا، 3: 16)، اراده (یوحنا، 6: 38). كتاب مقدس، هم چنین خصوصیات و ارتباطات شخصیت را به خدا نسبت مى دهد; مانند سخن گفتن، دیدن، شنیدن، غمگین شدن، پشیمان شدن، خشمگین شدن، غیور بودن و رحیم بودن.
ب) خدا قائم به ذات است. «هستم آن كه هستم. » (فروج، 3: 14) توماس آكوئیناس مى گوید: «خدا علة العلل است و خودش علت ندارد».
ج) خدا نامحدود است (اعمال رسولان، 17: 24 ـ 28).
د) خدا ابدى است. خدا بارها در كتاب مقدس وجودى بى آغاز و بى انتها و سرمدى وازلى و ابدى خوانده شده است.

2- صفات خدا
منظور از صفات خدا در مسیحیت، كیفیاتى است كه در ذات او وجود دارند; به عبارت دیگر: از تجزیه و تحلیل ذات او به دست مى آیند. تقسیم بندى هاى مختلفى در مورد صفات خدا وجود دارد; مثل تقسیم صفات خدا به ثبوتیه و منفى. طبق یكى از این تقسیمات صفات خدا عبارتند از:

الف) صفاتى كه جنبه ى اخلاقى ندارند.
1- حضور مطلق: خدا در تمام خلقت خود حضور دارد، ولى محدود به آنها نیست بلكه او برتر و نامحدود است; «او در كائنات حضور دارد. » (اعمال، 7: 47).
2- علم مطلق: خدا خود و همه چیز و حوادث آینده را مى داند و مى شناسد. پدر، پسر و روح القدس یكدیگر را كامل مى شناسند (متى، 10: 3; نامه ى پولس به عبرانیان، 4: 13)
3- قدرت مطلق: هر كارى كه بخواهد و با كمالاتش هماهنگ باشد انجام مى دهد (مكاشفه، 4: 8).
4- تغییر ناپذیرى: چون خدا بسیط است و متشكل از روح و بدن نیست، تغییرى در او رخ نمى دهد (دوم قرنتیان، 1: 20).

ب) صفات اخلاقى خدا
1- قدوسیت: او از مخلوقاتش جدا و متعالى است و از پلیدى هاى اخلاقى و گناه مبرا و منزه است. از قدوسیت خدا سه نكته ى مهم مى توان فرا گرفت:
ـ بین خدا و انسان گناهكار جدائى وجود دارد.
ـ اگر انسان بخواهد به خدا نزدیك شود به واسطه احتیاج دارد. واسطه مى تواند وجود مسیح یا هرگونه كفاره اى باشد: «چون خدا قدوس است، پس كفاره لازم است و این كار از طریق محبت الهى عملى مى گردد». (نامه ى پولس به رومیان، 5: 6).
ـ در موقع نزدیك شدن به خدا باید با خشوع و تقوا عمل كنیم (عبرانیان، 2: 28). از درك قدوسیت خدا به گناهكار بودن خود پى مى بریم (یوحنا، 1: 5) این درك ما را به فروتنى و خرد شدن و اعتراف مى كشاند (لوقا، 5: 8، نامه ى اول یوحنا، 1: 5 ـ 7)
2- عدالت: یعنى قدوسیت او در رفتارش با مخلوقات. ده ها آیه دلالت بر عدالت خدا دارد.
3- نیكوئى: منظور از این صفت، محبت، نیك خواهى، شفقت و لطف خداست.
ـ محبت خدا: محبت خدا از كمالات الهى است كه ذاتاً در او وجود دارد و فقط یك انگیزه ى احساساتى نیست، بلكه عاطفه اى عقلانى و ارادى است و بر اساس قدّوسیت و حقیقت است و با انتخاب آزاد الهى ظاهر مى گردد. كلام خدا، خدا را «خداى محبت» مى خواند (نامه ى دوم قرنتیان، 13: 11) و اعلام مى دارد كه او «محبت» است (نامه ى اول یوحنا، 4: 8 و 16); خدا ذاتاً محبت مى نماید و او شروع كننده ى محبت است (نامه ى اول یوحنا، 4: 10);.. . پدر پسر را محبت مى نماید (متى، 3: 17) و پسر پدر را (یوحنا، 14: 31); خدا جهان را محبت مى نماید (یوحنا، 3: 16) و به فرزندان واقعى خود محبت دارد (یوحنا، 14: 23); اطمینان در مورد محبت خدا باعث تسلى مؤمنان مى گردد (رومیان، 8: 35 و 39).
ـ نیك خواهى خدا: خدا با تمام مخلوقاتش با لطف و مهربانى رفتار مى كند و نیك خواهى او به مؤمنان محدود نمى گردد; «زیرا كه آفتاب خود را بر بدان و نیكان طالع مى سازد و باران خود را بر عادلان و ظالمان مى باراند».
ـ شفقت یا رحمت خدا: یعنى نیكویى او نسبت به كسانى كه در بدبختى و ناراحتى هستند. «خدا در رحمانیت دولتمند، (افسسیان، 2: 4) به غایت مهربان و كریم (یعقوب، 5: 11) و داراى رحمت عظیم است» (نامه ى اول پطرس، 1: 3).
ـ لطف یا فیض خدا: یعنى نیكویى او نسبت به كسانى كه شایستگى آن را ندارند. خداوند نسبت به گناهكاران صبر دارد و مجازات آنها را به تأخیر مى اندازد. (رومیان، 2: 4; 3: 25 و 9: 22) به آنها نجات ارزانى مى دارد (نامه ى اول یوحنا، 1: 2) و كلام خود را به آنان عطا مى كند (هوشع 8: 12)علاوه بر این، خداوند فیض مخصوصى براى برگزیده شدگان دارد: این ها كسانى هستند كه نجات مى یابند (اعمال، 18: 27)، تقدیس كرده مى شوند (رومیان، 5: 21)، پایدار مى مانند (نامه ى دوم قرنتیان، 12: 9)، خدمت مى كنند (رومیان، 12: 6) و جلال مى یابند (نامه ى اول پطرس، 1: 13). آیات فوق باعث شده كه برخى صاحب نظران تفاوت خداى مسیحى با یهودى را در این بدانند كه «خداى مسیحى با «عشق» یكى است و او از طریق عیسى به مردم درس عشق و محبت مى دهد.
4- حقیقت: خدا حقیقت است. علم و اظهار است و مظاهر او همیشه با حقیقت مطابقت دارد.. . خدا سرچشمه ى تمام حقایق است. اعتماد به این كه حواس ما را فریب نمى دهند و آگاهى، قابل اطمینان است و اشیا و موجودات جهان همان هستند كه مى بینیم و اعتقاد به این كه جهان خواب و خیال نیست، تمام این ها بر اساس حقیقت بودن خدا قرار دارند. حقیقت بودن خدا در ارتباط با مخلوقاتش از این فهمیده مى شود كه او صدیق و امین است و تمام وعده هایش را انجام مى دهد.

3- ماهیت خدا
در مسیحیت، خدا واحد و بسیط و منحصر به فرد و بى نظیر و نامحدود و كامل است و تصور دو وجود نامحدود یا بیشتر خلاف عقل و منطق است.. . لكن وحدانیت الهى با تثلیث وى تضادى ندارد; زیرا وحدانیت مانند یك عدد واحد بسیط نیست، در وحدانیت خدا در عین حال كه معتقد به یكى بودن او هستیم، وجود اقانیم ثلاثه در خداى واحد را قبول داریم. اعتقاد ما این است كه در ذات الهى در عین وحدت تثلیث هم وجود دارد. گروه هاى بدعت كار زیادى از مسیحیت اصیل جدا شده اند، زیرا تعلیم در مورد تثلیث اقدس و وحدانیت خدا را درك نكرده اند.

4- مشیت خدا
در این رابطه ذكر توضیحاتى زیر لازم است:
1- مشیت خدا عبارت است از هدف ابدى او. خدا در طول تاریخ بشر، نقشه ى خود را طرح نمى ریزد و آن را تغییر نمى دهد، بلكه از ازل برنامه ى خود را تعیین فرموده است.
2- مشیت خدا بر اساس اراده ى مقدس و حكیمانه ى او قرار دارد. خدا عالم مطلق است و مى داند چه چیزى نیكوست، و چون مقدس است نمى تواند هدف بدى داشته باشد.
3- مشیت الهى از اراده ى آزاد خدا سرچشمه مى گیرد و اهدافش را بر اساس صفات خودش انتخاب مى كند.
4- خدا قادر مطلق است و مى تواند هرچه مایل است انجام دهد.
5- منظور نهایى از این مشیت عبارت است از «جلال خدا». منظور اصلى در وهله ى اول شادى مخلوقات و تكمیل مقدسان نیست.
6- دو نوع مشیت وجود دارد; اولى را خود خدا اجرا مى كند، و دومى را اجازه مى دهد.
7- مشیت الهى تمام وقایعى است كه به وقوع مى پیوندد و شامل گذشته و حال و آینده مى شود. به قول یكى از علماى الهیات: خدا با نیروى بى حدّ و با حكمت ابدى خود، از ازل مسیر تمام حوادث را بدون استثنا تا ابد تعیین نموده است.

5- اعمال خدا
اعمال خدا در دو دسته ى اصلى قرار مى گیرند:
1- آفرینش، كه به دو شكل صورت مى گیرد:
ـ آفرینش مستقیم: كه عبارت است از عمل خداى تثلیث كه در ابتداى امر براى جلال خود و بدون استفاده از مواد قبلى، تمام جهان مرئى و غیرمرئى را در یك فرمان به وجود آورد.
ـ آفرینش غیرمستقیم: آن دسته از كارهاى خدا كه چیزى را از نیستى به هستى نمى آورند، بلكه چیزهاى موجود را تغییر شكل مى دهند و تبدیل مى نمایند.
2- فرمان روایى مطلق، كه شامل دو امر است:
ـ محافظت خدا.
ـ تدبیر خدا.

منـابـع

1- مسيحيت، مؤلف: سيد محمد اديب آل على، ناشر: انتشارات مركز مديريت حوزه علميه قم

2- الهيات مسيحى، هنرى تيسن، ص 75-99، ص 7 ـ 25

3- مجموعه معارف قرآن (خداشناسى)، محمد تقى مصباح يزدى، ص 25

4- تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى و ديگران، ج 1، ص 27

5- درآمدى بر الهيات تطبيقى اسلام و مسيحيت، عبدالرحيم سليمانى اردستانى، ص 115 ـ 118

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد