روشنگری از منظر کانت

فارسی 2981 نمایش |

مقدمه

در شماره سپتامبر 1783 «ماهنامه برلین» در نوشته بی امضایی پیشنهاد شده بود که ازدواج مذهبی برافتد. روحانی پروتستان یوهان فریدریش تسولنر (1804-1753) Johann Friedrich Zöllner که خود از هواخواهان روشنگری بود از این پیشنهاد برآشفت و برای افشای تندروی هایی که به نام روشنگری صورت می گرفت در شماره دسامبر 1783 ماهنامه مطلبی نوشت و در آن این نکته را عنوان کرد: «روشنگری چیست؟ باید پیش از روشن کردن مردم، برای این پرسش که کمابیش به اندازه حقیقت چیست؟ اهمیت دارد پاسخی یافت؛ با این همه من تا کنون چنین پاسخی را در هیچ جا نیافته ام.» و به این ترتیب کانت به پاسخ گفتن به این پرسش برانگیخته شد و متنی را نوشت که ترجمه اش در اینجا می آید. این ترجمه بر اساس متن آلمانی و تازه ترین و معتبرترین ترجمه فرانسوی آن صورت گرفته، اما در همه جا کوشیده ایم که به قدر توان به متن آلمانی نزدیک بمانیم.

روشنگری یعنی: جسارت به کارگیری فهم
روشنگری همانا به در آمدن انسان است از حالت کودکی که گناهش به گردن خود اوست. کودکی (Unmϋndigkeit) یعنی ناتوانی از به کار گرفتن فهم (Verstand) خود بدون راهنمایی دیگران و اگر علت این کودکی نه فقدان فهم، که نبود عزم و شجاعت در به کارگیری فهم خود بدون راهنمایی دیگران باشد، گناه آن به گردن خود انسان است. شعار روشنگری این است جسارت آن را داشته باش که فهم خود را به کار گیری!
اینکه بخش بدین بزرگی از انسانها، با آن که دیریست طبیعت آنان را به بلوغ طبیعی رسانده، باز به دلخواه تا دم مرگ کودک می مانند و دیگران چنین به سادگی خود را سرپرست ایشان می کنند، علتی جز کاهلی و بزدلی ندارد. راستی که کودک بودن چه آسان است! اگر کتابی داشته باشم که جای فهمم را بگیرد و مرشدی که کار وجدانم را انجام دهد و پزشکی که خوراک مناسبی برایم معین کند، دیگر لازم نیست خود را به زحمت بیندازم.
همین که بتوانم پولی بدهم دیگر نیازی به اندیشیدن ندارم؛ دیگرانی هستند که این کار کسالت بار را به جایم انجام دهند. آنان که از سر خیرخواهی رنج سرپرستی کسان را بر خود هموار کرده اند چنان می کنند که بیشینه انسان ها (و از آن میان جنس زن به تمامی) گام زدن در راه بلوغ را که به خودی خود دشوار است سخت خطرناک نیز می انگارند. این سرپرستان نخست رمه رام خود را تهی مغز می کنند و خاطرشان آسوده می شود که این موجودات بی آزار جرأت آن را ندارند که گامی از چراگاهی که در آن زندانیند فراتر روند، آن گاه به ایشان گوشزد می کنند که تنها رفتن چه خطرها دارد! البته این خطرها چندان هم بزرگ نیستند، چرا که نوپایان با چند بار افتادن سرانجام پا باز می کنند؛ اما چشم انداز چنین حادثه ای انسان را می ترساند و چه بسا اندیشه هر آزمون تازه را پس بزند.
ازین رو برای بسیاری کسان دشوار است که به تنهایی از حالت کودکی که کمابیش برایشان طبیعی شده است به درآیند. آنان حتی به این حالت دلبستگی دارند و به راستی از به کار بستن فهم خود ناتوانند، چرا که هرگز مجال چنین کاری به ایشان داده نشده است. قاعده ها و فرمول ها، این ابزارهای مکانیکی استفاده، یا بهتر است بگوییم سوء استفاده خردمندانه از استعدادهای طبیعی، زنجیری است که کودکی را همیشگی می کند و حتی آن که خود را از بند کودکی برهاند نیز باز از سر گودالی کوچک نمی تواند پرید مگر با پای لرزان، چرا که به چنین آزادی رفتاری خو نکرده است. چنین است که تنها شمار ناچیزی توانسته اند با کار جان خود را از بند کودکی برهانند و با پای استوار پیش روند.

روشنگری یعنی؛ آزادی به کار بستن خرد در تمامی زمینه ها

در عوض این که عامه ذهن خود را روشن کند شدنی است؛ و آنجا که عامه از آزادی برخوردار باشد، روشنگری کمابیش ناگزیر می شود. چرا که همواره، در میان سرپرستان جاافتاده توده نیز آزاداندیشانی یافت می شوند که چون خویشتن را از یوغ کودکی رهانیدند، در پیرامونشان روحی می پراکنند که ارزیابی خردمندانه ارزش هر انسان و گرایش ذاتی او به آزاد اندیشی را ممکن می کند. با این همه این نکته را نیز نباید از یاد برد که ای بسا تحریک برخی از سرپرستان ناتوان از رسیدن به روشنگری موجب شود تا همان توده ای که آنان سرپرستان آزاداندیش چنین یوغی بر گردنش گذاشته اند اینک خود ایشان را ناگزیر کند تا در بند کودکی بمانند.
آری! خو دادن به پیش داوری سخت زیانبار است، چرا که سرانجام گریبان گیر همان کسانی می شود که خود یا پیشینیانشان آن را دامن زده اند. از این رو، عامه نمی تواند به روشنگری برسد مگر با انقلاب. انقلاب شاید بتواند به خودکامگی فردی و سرکوبگری سودپرستانه یا خودکامه پایان دهد، اما هرگز نمی تواند شیوه ی اندیشیدن را چنان که باید اصلاح کند؛ بر عکس، به جای پیش داوری های کهنه رشته ای از پیش داوری های تازه در گردن توده های اندیشه باخته می افکند.
باری، برای اینگونه روشنگری هیچ چیز چندان ضروری نیست که آزادی، آن هم بی زیانترین آزادی ها، یعنی آزادی آشکار به کار بستن خرد (Vernunft) خویش در تمامی زمینه ها. اما حالی از هر سو این بانگ به گوشم می رسد: «خرد مورزید!» لشکری می گوید: «خرد مورزید! سرگرم مشقتان باشید!» مأمور دریافت مالیات می گوید: «خرد مورزید! مالیاتتان را بپردازید!» کشیش می گوید: «خرد مورزید! ایمان داشته باشید!» (تنها یک خداوندگار در جهان هست که می گوید: «خرد ورزید، هرچه می خواهید و دربارۀ هرچه می خواهید، اما فرمانبردار باشید!») در همۀ این موردها آزادی محدود می شود. اما کدام محدودیتی جلوی روشنگری را می گیرد و کدام نمی گیرد بل برای آن سودمند نیز هست؟

پیشبرد روشنگری با بکاربستن عمومی خرد به گونه ای آزاد
پاسخ من این است: هرکس باید همواره در به کار بستن خرد خویش به گونه ای عمومی آزاد باشد و تنها این شیوۀ به کار گرفتن خرد است که می تواند روشنگری را در میان انسان ها به پیش برد؛ اما به کار بستن خصوصی خرد اغلب می تواند سخت محدود شود، بی آنکه این امر به پیشرفت روشنگری آسیب چندانی برساند. مقصود من از به کار بستن عمومی خرد استفاده ای است که هر کس، در مقام دانشمند، در برابر توده کتاب خوان از خرد خود می کند. به کار بستن خصوصی خرد، از دیدگاه من استفاده ای است که هر کسی حق دارد در سمت مدنی یا اداری ای که به او وانهاده اند، از خرد خود بکند. اما برای بسیاری از کارها، که به منافع همگانی مربوط می شود، ساز و کار (مکانیسم) ویژه ای ضروری است؛ ساز و کاری که به موجب آن برخی از اعضای جامعۀ مدنی جهانی موظف باشند فقط انفعالی (Passiv) رفتار کنند تا حکومت ایشان را بر بنیاد یک همرائی ساختگی به سوی غایت های همگانی رهنمون شود، یا دست کم ایشان را از نابود کردن این غایت ها باز دارد. روشن است که اینجا دیگر جای خرد ورزیدن نیست، بل باید فرمان برد.
اما این مهرۀ ماشین، تا آنجا که خود را هم عضو جامعه می شمارد و هم حتی عضو جامعۀ مدنی جهانی، و نیز در مقام دانشمندی که از راه نوشتار با «عامه» در معنای دقیق کلمه سخن می گوید، البته می تواند خرد بورزد بی آنکه در این میان به اموری که به بخشی از وجود او، در مقام عضو انفعالی، وانهاده اند آسیبی برسد. چرا که سخت خطرناک خواهد بود اگر لشکری که از فرماندهانش فرمانی می گیرد، در حال خدمت در اندیشۀ به هنگامی یا سودمندی آن فرمان باشد؛ او باید به فرمان گردن نهد. اما اگر در مقام دانشمند دربارۀ کم و کاستی های ارتش سخنانی داشته باشد نباید او را بازداشت از این که سخنان خود را با عامه در میان نهد تا دربارۀ آن داوری کنند. شهروند نمی تواند از پرداخت مالیات هایی که برایش مقرر شده سر باز زند؛ و حتی خرده گیری گستاخانه ی او از این مالیات ها به هنگام پرداخت می تواند آشوبگری (که ای بسا به نافرمانی همگانی بینجامد) شمرده شود و کیفر داده شود. اما همان کس اگر در مقام دانشمند اندیشه های خود را دربارۀ ناروا یا حتی بیدادگرانه بودن چنین مالیات بندی ای به گونه ای عمومی عنوان کند، وظیفه شهروندی خود را زیر پا ننهاده است.
و نیز، هر کشیشی وظیفه دارد برای طلبه ها (Katechismusschϋler) و مردم حوزۀ کلیساییش بر بنیاد اصول مذهب آن کلیسایی وعظ کند که خود در خدمت آن است؛ چرا که با این شرط به کار گماشته شده است. اما در مقام دانشمند، آزادی تمام و حتی وظیفه دارد که تمامی اندیشه های سنجیده و نیک خواهانه ی خود را دربارۀ نادرستی های این اصول و نیز پیشنهادهای خود را برای بهسازی امور دین و کلیسا با همگان در میان نهد و از این بابت کمترین سرزنشی بر وجدان او روا نیست؛ چون در زمینۀ آنچه به حکم سمتش، یعنی در مقام نمایندۀ کلیسا، می گوید، دستش بسته است و نمی تواند در آن باره بر بنیاد اندیشه های خود آموزش دهد، بل وظیفه دارد که آن را طبق دستور و به نام کس دیگری بیاموزاند.
او می گوید کلیسای ما چنین و چنان می آموزاند و دلیل هایش هم این هاست. سپس برای مردم حوزۀ کلیساییش تمامی امتیازهای عملی احکامی را برمی شمارد که ای بسا خود با اعتقاد کامل نپذیرد؛ با این همه می تواند آموزش آن ها را به گردن بگیرد، چرا که محال نیست که در آن ها حقیقتی نهفته باشد و به هر صورت در آن ها کمترین چیزی یافت نمی شود که با باطن دین متناقض باشد. چه، اگر کشیش گمان وجود چنین تناقضی را می برد، دیگر نمی توانست کار خود را از روی وجدان انجام دهد و باید از آن چشم می پوشید. بنابراین، استفاده ای که کشیش محل در جمع مؤمنان حوزه اش از خرد خود می کند جز یک استفاده ی خصوصی نیست، چه این گردهمایی، هرقدر هم که بزرگ باشد، باز یک گردهمایی خانوادگی به شمار می آید؛ به این اعتبار، او در مقام کشیش آزاد نیست و نباید هم باشد، چرا که وظیفه ای را انجام می دهد که دیگری بر عهدۀ او نهاده است.
در عوض، در مقام دانشمندی که از راه نوشتار به عامه در معنای دقیق کلمه، یعنی به جهان روی می کند (به بیان دیگر در مقام کشیش اما در به کار بستن عمومی خردش) از آزادی نامحدودی بهره مند است تا از خرد خویش سود جوید و به نام خود سخن گوید، چرا که، گفتن این که سرپرستان مردم (در امور معنوی) باید خود نیز کودک باشند، دعوی نابخردانه ایست که به ابدی شدن نابخردی ها می انجامد.

باطل بودن هر قیمومت و قرارداد سد راه روشنایی

اما آیا یک جمعیت روحانی، برای نمونه یک مجمع کلیسایی یا (آنچنان که هندی ها می گویند) یک «طبقۀ» محترم نمی تواند تک تک اعضایش را به قید سوگند به محترم شمردن یک اصل ثابت پای بند کند تا به این ترتیب هریک از اعضا و، به میانجی آنان، مردم را در قیمومت (Obervormundschaft) همیشگی خود نگاه دارد و حتی این قیمومت را ابدی کند؟ من می گویم که چنین کاری محال است. قراردادی که بسته شود تا برای همیشه نوع بشر را از هر روشنایی تازه محروم کند، صاف و ساده باطل است، حتی اگر از سوی برترین قدرت سیاسی یا نهادهای قانونگذاری یا در رسمی ترین پیمان های صلح تصویب شده باشد. هیچ دوره ای نمی تواند اتحادی باشد تا دامنۀ شناخت هایش (و به ویژه شناخت هایی بدین اهمیت) را بگسترد، آن ها را از نادرستی ها بپیراید و، در یک کلام، در راه روشنگری پیش رود. این کار جنایتی خواهد بود بر ضد طبیعت انسان، که غرض وجودیش درست در همین پیشرفت است.
بنابراین آیندگان یکسره حق دارند که چنین تصمیمی را نامشروع و گناه بشمارند و رد کنند. سنجه (Probirstein) هر آنچه که بتواند برای مردمی به صورت قانون مقرر شود این پرسش است که آیا این مردم خود می توانند چنین قانونی برای خود وضع کنند؟ البته چنین چیزی می تواند برای دورانی معین و کوتاه (گویی در انتظار قانونی بهتر) و به منظور برپا داشتن نظم ویژه ای شدنی باشد. در این دوران به هر شهروند، و به ویژه به هر کشیش آزادی داده می شود تا در مقام دانشمند نظر خود را دربارۀ کاستی های نهاد کنونی به گونه ای عمومی، یعنی از راه نوشتار باز گوید؛ اما نظم مستقر همچنان محترم شمرده می شود، تا روزی که شناخت ماهیت این چیزها چندان پیش رفته و تأیید شده باشد که بتوان با منظم کردن (اگر نه همۀ اندیشه ها)، دست کم تمامی اندیشه هایی که در آن شناخت دخیل بوده اند، طرحی به پیشگاه شهریار عرضه داشت تا آن کشیش نشین هایی را در پناه بگیرد که بر بنیاد تصوری که خود از شناخت بهتر دارند، توافق کرده اند تا در نهاد دینی دگرگونی هایی راه دهند، بدون آن که برای کشیش نشین های خواهان پایبندی به سنت، دشواری ای بیافرینند. اما آنچه از بنیاد ممنوع است همانا توافق بر سر یک اساسنامۀ دینی (Religionsverfassung) پایدار است که هیچ کس، گیرم فقط برای دوره ای برابر با عمر یک انسان، نتواند آشکارا در آن تردیدی راه دهد، و از این راه یعنی از راه این توافق نابود کردن یک دوران از پیشرفت بشریت به سوی بهبود با سترون و در نتیجه زیانمند کردن آن دوران برای آیندگان.

چشم پوشی از روشنگری یعنی؛ تجاوز و پایمال کردن حقوق بشریت
فرد می تواند برای شخص خود، و تازه آن هم فقط برای مدتی، روشنگری آنچه را که باید بداند به عقب بیندازد؛ اما یکسره چشم پوشیدن از آن، حتی اگر فقط برای خودش باشد، تجاوز به حقوق مقدس بشریت و پایمال کردن آنهاست، تا چه رسد به آن که برای آیندگان باشد. اما تصمیمی را که مردم خود نیز اجازه ندارند برای خود بگیرند، شهریار به هیچ روی نمی تواند برای ایشان بگیرد. چرا که مشروعیت او در مقام قانونگذار درست از این مایه می گیرد که او ارادۀ تمامی مردم را در ارادۀ خود گرد می آورد. و همین که بپاید تا هر بهبود حقیقی یا مفروض، با نظم مدنی هماهنگ باشد، دیگر می تواند فرودستانش را بگذارد تا به اختیار خود هر آنچه را که برای رستگاری شان ضروری می شمارند، بکنند؛ چرا که این همه کار او نیست؛ بل کار او این است که نگذارد تا کسی کس دیگری را به زور باز دارد از این که برای تعریف این رستگاری و رسیدن به آن تا جایی که می تواند بکوشد. و حتی فر شاهانه ی او آسیب می بیند اگر در این کار دخالت کند و نوشته هایی را که فرودستانش می کوشند تا در آن اندیشه های خود را روشن کنند زیر نظر دولت خود در آورد، نه تنها هنگامی که این نظارت را در پرتو نظر اعلای خود انجام دهد (که، در این صورت این سرزنش را به جان می خرد که: «قیصر از نحویون برتر نیست»)، بل نیز، و از آن بیشتر، هنگامی که قدرت عالی خود را چندان خوار دارد که در کشور خویش از استبداد معنوی چند خودکامه بر دیگر فرودستانش پشتیبانی کند.

نشانه های ظهور عصر روشنگری

بنابراین، اگر پرسیده شود که آیا اکنون در دورانی به سر می بریم که به روشنایی رسیده است؟ پاسخ این خواهد بود: نه! اما بی گمان در یک دوران روشنگران هستیم. با توجه به وضعیت کنونی چیزها، راه سخت درازی مانده است تا آن که انسان ها همگی در وضعیتی باشند یا حتی بتوانند در این وضعیت گذاشته شوند که در امور دینی به درستی و با اطمینان و بدون راهنمایی دیگری به خرد خویش روی آورند. اما نشانه های روشنی داریم بر این که اکنون گستره ای در اختیار ایشان نهاده شده تا آزادانه ذهن خود را بپرورانند، و بر این که مانع های روشنگری همگانی یا خروج انسان ها از کودکی خود کرده شان اندک کم می شود. از این دیدگاه، عصر حاضر عصر روشنگری یا قرن «فردریش» است.
فرمانروایی که برای خود ناشایست نمی داند که بگوید این را وظیفۀ خود می شمارد که در امور دینی هیچ فرمانی به مردم ندهد و آنان را در این زمینه از هر جهت آزاد بگذارد، و به این ترتیب از پذیرش عنوان خودبینانه ی رواداری سر باز می زند، خود به روشنگری رسیده است؛ و درخور آن است که از سوی همروزگاران و آیندگان قدرشناس همچون نخستین کسی بزرگ داشته شود که نوع انسان را، دست کم تا جایی که به حکومت مربوط می شود، از کودکی رهانده و هرکسی را آزاد نهاده تا در تمامی امور وجدانی از خرد خویش سود جوید.
در دوران او کشیشان ارجمند اجازه دارند که، بدون زیر پا نهادن وظیفۀ حرفه ای خود، و در مقام دانشمند، اندیشه ها و داوری هایشان را، که اینجا و آنجا با اصول پذیرفته ناهمخوان است، آزادانه و آشکارا با جهانیان در میان نهند؛ و البته آن که هیچ وظیفۀ حرفه ای آزادیش را محدود نمی کند، به طریق اولی از چنین اجازه ای برخوردار است. این روح آزادی به بیرون نیز راه می یابد، حتی به آنجا که با دشواری های بیرونی ای روبرو می شود، دشواری هایی که دولتی که وظیفۀ خود را به درستی درنیافته بر سر راهش می آفریند. چرا که چنین دولتی خود را در برابر نمونۀ درخشانی می یابد که ثابت می کند که در یک نظام آزادی، نظم عمومی و یگانگی ملت با کمترین خطری رو به رو نیست. انسان ها به همت خود اندک اندک از درشت خویی به در می آیند، کافی است که برای نگاه داشتن آنان در این حالت کوشش نشود.

ظهور وجه بنیادین روشنگری در امور دینی و کشورداری
من وجه بنیادی روشنگری یعنی به در آمدن انسان ها از کودکی خودکرده شان را بیش از همه در امور دینی دانستم؛ چرا که، در زمینۀ هنرها و علوم، فرمانروایان ما هیچ نفعی ندارند که نقش قیم فرودستانشان را بازی کنند؛ و نیز از آن رو که این کودکی نه تنها زیانبارترین که خوارکننده ترین کودکی ها نیز هست. اما اندیشۀ کشورداری (Staatsoberhaup) که روشنگری نخست را گسترش دهد ازین فراتر می رود و فرمانروا باز می شناسد که اگر به فرودستانش اجازه دهد تا به گونه ای عمومی خرد خویش را به کار بندند و اندیشه های خود را دربارۀ شیوۀ بهتر نگارش متن های قانونی آشکارا با همگان در میان نهند، در زمینۀ قانونگذاری نیز خطری در میان نخواهد بود حتی اگر این اندیشه ها با بازسنجی بی پردۀ قانون هایی که از آن پیش تصویب شده همراه باشد. در این زمینه نمونۀ برجسته ای داریم که نشان می دهد هیچ شهریاری بر آن کس که ستودۀ ماست پیشی نگرفته است.
اما تنها آن کسی که خود به روشنایی رسیده و از تاریکی نمی ترسد و در عین حال برای حفظ نظم عمومی، ارتشی گوش به فرمان در اختیار دارد می تواند جرأت گفتن سخنی را به خود دهد که یک حکومت آزاد نمی تواند: «هرچه می خواهید و دربارۀ هرچه می خواهید خرد ورزید؛ اما فرمانبردار باشید!» و بدین گونه، در اینجا در امور انسانی چرخشی شگفت و ناگهانی رخ می نماید. وانگهی، چون این امور را در کل در نظر آوریم، کمابیش همه چیز در آن متناقض به چشم می آید. درجۀ بیشتری از آزادی مدنی برای آزادی روح مردم سودمند می نماید و در عین حال رویاروی آن روح موانعی گذرناپذیر برمی آورد؛ برعکس، درجۀ کمتری از آن (برای روح) فضایی را فراهم می آورد تا در آن با همۀ توان خود بشکفد. و چون به این ترتیب، طبیعت برای نازدانه اش، یعنی برای کشش و گرایش به اندیشۀ آزاد پوستۀ سختی فراهم آورد، این یک نیز اندک اندک هم بر ذهنیت مردم اثر می نهد (و به این ترتیب کم کم بر قابلیت مردم برای عمل آزادانه می افزاید) و هم، سرانجام، بر اصول حکومت؛ حکومتی که در این صورت به سود خود نیز می بیند که با انسان، که دیگر چیزی بیش از یک ماشین به شمار می آید، چنان رفتار کند که درخور اوست. (کانت/ کونیگزبرگ، 30 سپتامبر 1784)

منـابـع

امانوئل کانت- روشنگری چيست؟- ترجمه‌ی همايون فولادپور- کلک- ش ۲۲- دی ۱۳۷۰

سایت فل و سفه

باشگاه اندیشه

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها