تحلیل زیبایی در نزد امانوئل کانت

فارسی نسخه موبایل
سومین بخش مهم فلسفه کانت زیبایی شناسی است. اگرچه الکساندر گولیب بومگارتن را موسس زیبایی شناسی جدید (1750-8) می دانند، اما به حق نخستین کسی که در این شاخۀ معرفتی جدید درخشید، کانت بود. او در سومین کتاب مهم اش «نقد قوۀ حکم» (1790) به تحلیل امر زیبا و امر والا پرداخت و داوری زیبایی شناسانه را از احکام شناسایی (چه نظری و چه عملی) متمایز کرد. او همچنین احساس امر زیبا را متمایز از سازگاری یا ناسازگاری و لذت دانست. کانت در «ملاحظاتی درباره احساس امر زیبا» (1764) نوشت: «امر والا محرک است در حالی که امر زیبا مفتون می کند». تحلیل های کانت از مسئله نبوغ، سلسله هنرها و میانجی گری قوه حکم در برابر عقل و فاهمه شگفت انگیز است.

تحلیل زیبایی
تحلیل زیبایی را کانت، لحظات چهارگانه حکم ذوقی خوانده است. لحظات مذکور بدین قرارند: کیفیت، کمیت، نسبت، جهت.

کیفیت
کیفیت حکم ذوقی ناب، خصلت بی غرضانه آن است، در مقابل حکم عملی که هر گاه تجربی باشد، بر غرضی مبتنی است. حکم زیبایی شناختی از بند ترجیحات ذهنی آزاد است، یعنی نسبتی با چیزهایی که از پیش به نظر شخص مطبوع یا نامطبوع بوده است ندارد. کانت در مورد حکم زیبا شناختی می گوید که این حکم مستقل است، چون وجه مشخصه آن تأملی بودن است که در مورد بازنمودهای حسی به کار می رود. تنها خصایل صوری ابژه به حکم ذوقی کانت مربوط می شوند: «اگر حکم من متوجه ماده ای باشد، دیگر آزاد نخواهد بود، چون من همواره در رابطه با آن حکم تحت تأثیر احساسی خواهم بود.» می توانیم بگوییم که نقد حکم و تصدیق نظریه ای است صحیح در باب قوه حکم و تصدیق زیبایی شناختی، زیرا این نظریه در واقع امر نظریه نیست. این نظریه، نقد است، منظور این است که تنها وقتی می توانیم دریابیم که یک حکم زیبایی شناختی چیست که در حال صادر کردن حکم باشیم.

کمیت
زیبایی که با حکم ذوقی مشخص شده باشد عموم را خوش می آید، زیرا نه مبتنی بر ترجیحی شخصی است و نه بر خصایل فردی محسوس تکیه دارد: زیبایی بدون هیچ تصوری برای همه خوشایند است. از نظر کانت حکم ذوقی، حکمی نیست که تبیین کننده یک ابژه باشد، بلکه نسبت سوژه را به ابژه بیان می کند.

نسبت
به زعم کانت حکم ذوقی ریشه در صورت غایتمندی یک ابژه (یا در شیوه بازنمود آن) دارد، و این صورت مربوط به نوعی غایتمندی است که غایت خاصی ندارد. حکم ذوقی اگر هم حکمی تأملی باشد، ممکن نیست حکمی برآمده از قوه شناخت تأملی باشد (حکم شناخت همواره متوجه غایتمندی ابژه است)، حکم ذوقی منحصرا متوجه احساس یک صورت نهایی غیر خاص می شود و هر کس در رابطه با آن حکم می کند احساسی از حالت هماهنگ توانایی های بازنمودی آن تجربه می کند.

جهت
حکم ذوقی متضمن این معنی است که زیبایی، ابژه رضایتمندی ضروری است. اگر رضایتمندی ضروری نباشد، ممکن نیست احکام ذوقی ناب حاصل شود، و تنها بر حکم ذوقی تجربی که مبتنی بر تأثرات است دست می یافتیم. به زعم کانت چنین حکمی خبر از ضرورتی نمونه وار می دهد: «هر حکم ذوقی مؤید این است که در این جا نمونه ای از قاعده ای کلی وجود دارد که اظهار مفهومی آن ممکن نیست.»

تعارض حکم زیبایی شناختی
مشهورترین تعارض حکم زیبایی شناختی در دل نقد قوه حکم و تصدیق قرار دارد. در این جا این مسأله را از زبان خود کانت و با اصطلاحات وی می شنویم:
تز. حکم ذوقی مبتنی بر تصورات نیست؛ چون در غیر این صورت می توان در این باره مشاجره و بحث کرد و بر اساس دلایل تصمیم گرفت.
آنتی تز. حکم ذوقی مبتنی بر تصورات است؛ چون در غیر این صورت به رغم وجود تفاوت ها نمی توان در این باره بحث کرد و مدعی رضایت ضروری دیگری از این حکم شد.
کانت این تعارض را به روش زیر حل می کند:
«در تز مذکور تعارض این گونه بیان می شود: حکم ذوقی مبتنی بر تصورات معین نیست؛ و در آنتی تز: حکم ذوقی بر یک تصور مبتنی است، منتها این تصور نامعین است. یعنی بر تصوری که ریشه در زمینه ای مافوق حسی دارد؛ از این قرار میان آن دو هیچ تضادی وجود ندارد.
ذوقی که کانت از آن سخن می گوید توانایی حکم دادن و تصدیق کردن درباره زیبایی است، چه زیبایی طبیعی باشد یا زیبایی هنری. در مجموع تصور وی از ابژه زیبا نامعین است؛ وی تا بدان حد پیش می رود که می گوید یک تابلوی زیبا و زنده از یک شب نشینی را باید در ردیف نقاشی ها قرار داد، زیرا حکم کلی که بیننده به صورت ظاهری این زمینه ادراکی می دهد، متوجه لذتی ساده و بی غرض است که از تماشای این تابلو در وی ایجاد می شود. بدین ترتیب کانت ارزش را از زیبایی هنری برمی دارد و به زیبایی طبیعی می دهد، تا آن جا که از نظر وی زیبایی طبیعی همواره علاقه یا غرضی اخلاقی ایجاد می کند. در این جا متوجه خطری که با چنین تمایزی همراه است می شویم، اما کانت مانع آن نمی شود: نقد قوه حکم و تصدیق، تعارض بنیادین تأثر را در رابطه با فاهمه ایجاد می کند، چیزی که به نظر می رسد از نظر فلسفی گامی مهم به جلو باشد.

تولد زیبایی شناختی
تا آن زمان نسبیت لایب نیتس، زیبایی شناسی را محصور کرده بود و این تعارض را نمی پذیرفت: ریشه های آن هم در آرای افلاطون یافت می شد. ارزش یک اثر پیش از هر چیز به شرافتمندانه بودن احتمالی موضوع آن و حقیقت حاکم بر آن بستگی دارد. از آن زمان به بعد خود هنر تنها جایگاهی درجه دوم در زمینه فرهنگ داشت. کانت با پذیرش تعارض تأثرات در زمینه های عملی و نظری با فاهمه، اصولی زیبایی شناختی تدارک دید که لوک فرای برای نخستین بار در طول تاریخ اندیشه در دل آن اصول مشاهده می کند که زیبایی صاحب هستی خاص خود شده است و دیگر بازتابی ساده از یک گوهر نیست از این پس می توان زیبایی را همچون پدیده ای مشاهده و تفسیر کرد. بدین ترتیب به نظر می رسد تولد این نوع زیبایی شناختی بسته به بازگشت فلسفی امر الهی باشد: دگرگونی عمده هنرمند، وی دیگر خود را وقف کشف و سپس بیان حقایق مخلوق خداوندی نمی کند، بلکه با او رقابت می کند. به کمک تخیل و نبوغ، هنرمند می تواند آثاری تولید کند که یکسره بدیع اند و هیچ سابقه ای نداشته اند. کانت به یمن نظریه نبوغ خود می کوشد هنر و زیبایی شناسی را با هم آشتی دهد:«این نظریه باعث می شود تا زیبایی آزاد، حکم ذوقی ناب، و نیز زیبایی طبیعی حاصل شود، یعنی غایتمندی بی غایت مشخص درون زمینه هنرهای متعارف.»

مأموریت هنر
به خلاف کلاسیک ها کانت نشان می دهد که هنر تصور کمال را آشکار نمی کند. مأموریت هنر آن نیست که ایده ای خوب را به خوبی نشان دهد، بلکه هنر باید ناخودآگاه اثری بدیع بیافریند که بی درنگ برای همه مردم دلالت هایی داشته باشد. بی مسوولیتی هنرمند در قبال پیدایش پدیدۀ هنر جالب توجه است: هنرمند نابغه از قواعد پیروی نخواهد کرد، چون قدرتی رازآلود در ابداع آن ها دارد. خالق یک محصول که مدیون نبوغش باشد خودش هم نمی داند که این ایده هایی که بازگو می کند از کجا آمده اند.
بنابراین نبوغ، یا چنان که کانت گفته است "توانایی ایده های زیبایی شناختی" که قادر است امر توصیف نشدنی را عمومیت بخشد کاملا معارض با تقلید است که مفهوم کلاسیک هنر بر آن استوار بود. نبوغ واقعیاتی مستقل می آفریند، پدیده هایی را به وجود می آورد که فهم و حکم دادن درباره آن ها اهمیت دارد. در نقد حکم، ذوق خود توانایی حکم دادن است.

منـابـع

1- حیدریان، محسن، امروز سرآمدان اندیشه و ادبیات از دوران باستان تا آغاز قرن بیستم، انتشارات قطره 1384

2- کاپلستون، فردریک، تاریخ فلسفه از ولف تا کانت، ج6، مترجمان: اسماعیل سعادت و منوچهر بزرگمهر، سروش،1382

3- کرنر؛ اشتفان، کانت، مترجم: عزت الله فولادوند، انتشارات خوارزمی، 1378

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها