نظام اجتماعی ایران در رویارویی با اسلام و اعراب

فارسی 5071 نمایش |

نظام اجتماعی

هر چند برخورد دو نظام اجتماعی ایران و اسلام، در نهایت به وحدت و همسازی انجامید، طرح دیدگاههای کلی، مبنی بر اینکه فتوحات خیره کننده اعراب در ایران ناشی از استقبال عامه مردم از مهاجمان بوده است. نباید ما را از جزئیات واکنش هر یک از گروههای مختلف جامعه در مواجهه با اعراب مسلمان غافل سازد؛ البته سهولت دستیابی به برخی فتوحات، می تواند به بعضی همدلیهای ایرانیان با فاتحان مسلمان اشاره کند که همه اینها به این دلیل است که اصولا در ایران، به واسطه قدرت فوق طبقاتی دولت، طبقات اجتماعی، صرف نظر از تضادها و اختلاف منافع درونی خود، از دولت بیگانه بودند، یا به عبارت دیگر، دولت را از خود نمی دانستند. از این رو به هنگام ضعف و تزلزل دولت، یا از آن فاصله می گرفتند یا آن را بی دفاع می گذرادند.با وجود این، به میزان نزدیک یا دور بودن هر یک از گروههای اجتماعی به مرکز قدرت و نیز با توجه به عوامل دیگر، انگیزه و نحوه برخورد هر یک از اقشار اجتماعی ایران با اعراب و اسلام، تقریبا متفاوت از دیگری است که به برخی از آنها اشاره می شود.

دربار سلطنتی، اشراف و امرای سپاه ساسانی

یزدگرد سوم، پادشاه ساسانی که از همان ابتدا با خشونت و تنفر هرچه بیشتر به درخواست مسلمانان منبی بر قبول اسلام جواب منفی داده بود، با هر شکستی که متوجه لشکریانش می شد، به اتفاق بستگان نزدیکش یک گام عقب می نشست و در انتظار پیروزی بر حریفان خود بود. شاهزادگان ساسانی حتی سالها پس از سقوط این سلسله، هنوز هوای سلطنت از دست رفته را در سر داشتند؛ مثلا خسرو، از نوادگان یزدگرد، در سال 110 ه در حمله ترکان به ماوراء النهر، از جمله مهاجمان بود.
اسپهبدان، امرا و افراد برجسته ارتش ساسانی و نیز اشراف نزدیک به دربار سلطنتی، عموما در مقابل سپاه مسلمین ایستادگی می کردند؛ زیرا موجودیت آنها به حکومت ساسانی وابسته بود و راه دیگری برایشان متصور نبود. مقاومت شدید ساسانیان در اوایل فتوحات نیز، بیشتر خواست این گروه بود، تا آنجا که به روایت بلاذری نبردگاه مهران در نخیله،«چنان از استخوان کشتگان آکنده شد که با زمین همسطح گشته بود.» واقعه رستم فرخزاد نیز نمونه ای نادر بود. در حقیقت تردید وی در آغاز کردن جنگ (و اگر روایت یعقوبی صحت داشته باشد)، تمایل او به اسلام، بیشتر از شناخت صحیح او از امکانات و شرایط دو طرف نشأت می گرفت تا تمایلی قلبی او به مسلمانان؛ چنانکه به روایت دینوری، رستم پس از مذاکره با مغیره بن شعبه، آنچه را که با او روبرو شده بود بزرگ دانست.
پس از پیروزی اعراب مسلمان در نهاوند، دیگر شاهد نبردهای منظم ارتش ساسانی و سپاه مسلمانان نیستیم. پایداری و مقاومت، بدانسان که در قادسیه و نهاوند دیده شد، در سایر نقاط از جمله خراسان هرگز تکرار نشد و به طور کلی با نابودی سپاه متشکل ساسانیان، مقاومت یکپارچه از میان رفت و از آن پس تنها بعضی از سرداران نظامی سرگردان، که در پی احراز مقام و موقعیت گذشته خود بودند، در برخی نقاط، مقاومتهای بیهوده ای علیه اعراب ترتیب دادند. با این حال، گروههایی از سپاهیان ایران به سبب خستگی مفرط از جنگهای مداوم این دولت با همسایگان، تماس نزدیکشان با جامعه نظامی مسلمانان و در نتیجه تاثیر پذیرشان از وعده های جذاب اسلام و نیز به امید حفظ موقعیت شغلی خویش؛ به سپاه اسلام پیوستند و اسلام آوردند. اینان از اولین گروههای ایرانی بودند که به دعوت آیین نو پاسخ مثبت دادند. مدرک روشنی مبنی بر پیوستن گروههایی از افراد نه چندان برجسته سپاه ساسانی به مسلمین در دست است. در حقیقت این گروه برای ادامه حیات خود راه دیگری نداشتند، چنانکه یک سپاه چهار هزار نفری از لشکر رستم فرخزاد، پس از شکست وی در قادسیه گفتند: «ما چون دیگر مجوسان نه ایم. ما را پناهگاهی نیست و اینان ارج ما نشناسند. رأی صواب آن است که به آیین تازیان درآییم و بدیشان عزیز گردیم.»
اینان به این نتیجه دست یافته بودند که: «برادران ما که از آغاز کار به مسلمانی گرویدند، بهتر و صائب تر از ما بودند.» بر اساس این روایت، این گروه پس از اسلام آوردن، در جنگ مدائن و جلولا مسلمانان را یاری کردند. اصولا استفاده از نیروهای بومی، از جمله روشهای نظامی مسلمین بود. عمر خود به عاملان مرزها نوشته بود: «کسانی از اساوره پارسی که به کارشان حاجت است به کمک گیرند و جزیه از آنها بردارند.» در راستای همین سیاست بخشی از سپاهیان ایرانی، از همان آغاز به خدمت مسلمانان درآمدند و ایشان را در ادامه فتوحات یاری کردند.
همانند سپاه پنج هزار نفری «احنف» در خراسان که یک هزار نفر از آنان پارسیان نو مسلمان بودند. این جماعت، که کوچکترین نشانی از همبستگی با دولت قبلی در آنها مشاهده نمی شد و با سقوط ساسانیان منابع درآمد خود را از دست رفته می دیدند، در راهنمایی مسلمین، برای فتح سایر نقاط نقش بسیار مهمی داشتند؛ از جمله سپاه «اسواران»، در ابتدا سپاهی متشکل از نژاد غیر ایرانی بود که یزدگرد آنها را از «سندیان» گرد هم آورد و سپس انبوهی ایرانی نیز به آنان پیوستند و همگی طی شرایطی که جزئیات آن را طبری و بلاذری ذکر کرده اند، اسلام آوردند و در محاصره شوشتر با ابوموسی اشعری همراه شدند. مدافعین قزوینی نیز مانند «اسواران» بصره اسلام آوردند؛ یعنی شرط کردند به هر کس که خواهند بپیوندند، پس به کوفه رفتند و در آنجا با «زهره بن خویه» هم پیمان شدند. این گروه همان کسانی هستند که بعدها حمراء دیلم نام گرفتند.

حکام، امرای محلی و دهقانان

با حذف خانواده ساسانی و امرای برجسته نظامی، در ابتدا، (و به ویژه دوره خلفای نخستین)، ساختار اجتماعی ایران تغییر چندانی نیافت و هر یک از طبقات جامعه، به تناسب جایگاه و موقعیت اجتماعی، به نوعی خود را با شرایط جدید منطبق کردند؛ به این ترتیب، در زندگانی و نهادهای اجتماعی مردم، دگرگونی عمیقی پدید نیامد و هر چند مدینه، به جای تیسفون پایتخت رسمی کشور شد، ولی همچنان زورمندان بومی و محلی همانند روزگار ساسانیان، بر ایران فرمان می راندند.
برخی از این حکام، اعم از مرزبانان و دهقانان نیز، اگرچه در ابتدا به تنهایی، یا در کنار امرای نظامی، به رویارویی با سپاه اعراب مسلمان پرداختند و در این راه کشته شدند یا به اسرات در آمدند، اما به زودی، به علت فقدان حکومت مرکزی و اتکا بر درآمدهای ارضی، ناگزیر به سازش با مسلمین شدند. حتی حکام محلی منطقه سواد، پیش از این و در ابتدای تهاجمات مرزی اعراب، یزدگرد را تهدید کرده بودند که اگر به حفظ منافع آنها در مقابل مسلمانان اهتمام نورزد، تسلیم مسلمین خواهند شد. در نواحی شرقی ایران همچون خراسان نیز، حکام و اشراف محلی، به ویژه دهقانان، به دلیل عدم انگیزه مقاومت و نیز حفظ جایگاه اجتماعی و امتیازهای شخصی و نیازشان به اعراب، برای متوقف ساختن حملات اقوام ترک، به سرعت راه مسالمت با مسلمانان را در پیش گرفتند و حتی برای تسلیم مناطق تحت نفوذ خود به ایشان، پیشقدم شدند، مثلا مرزبان طوس در سال 29ه. به والی بصره و کوفه نامه نوشت و آن دو را به خراسان فراخوند. هر چند سازش بزرگان خراسان با اعراب، طبق شرایط مسلمانان انجام می گرفت، اما موجب شد ایشان، نسبت به همردیفان خود در غرب ایران، کمتر آسیب ببینند.
این گروه اجتماعی نیز که دلبستگی چندانی به ساسانیان نداشتند، حتی حاضر نشدند شاه فراری ایران را پناه دهند و سرانجام او را به قتل رساندند. آنان در آخرین روزهای حکومت ساسانیان، از چنان موقعیت و نفوذی برخوردار بودند که سقوط ساسانیان در آغاز برای اتباع ایشان محسوس نبود؛ تا آنجا که برخی محققان، روحیه تجزیه طلبی امرای محلی را از جمله علل سقوط دولت ساسانی دانسته اند. این گروه که بیش از آنکه به دفاع از شاه ساسانی و سقوط کشور بیندیشند به حفظ مال و پایگاه خویش می اندیشیدند مصلحت دیدند که خراجگزار اعراب شوند و در برخی موارد به دین جدید درآیند و پایگاه پیشین خود را در منطقه حفظ کنند. با سرکوبی اشراف بزرگ وابسته به دربار ساسانی، طبقات متوسط اشراف که به طور عمده از دهقانان، مرزبانان و بقایای خاندانهای کهن بودند، موقعیت بهتر و جایگاه برجسته تری یافتند؛ تا آنجا که حتی اصطخری در قرن چهارم ه. از بقای خاندانهای کهن، با نام «اهل البیوتات» (واسپوهران) در فارس یاد می کند. از سوی دیگر، نیاز دو جانبه اعراب مسلمان و فرماندهان محلی، چون مرزبانان و دهقانان، موجب نزدیکی هر چه بیشتر آنها با یکدیگر می شد. دهقانان که در گذشته، عهده دار جمع آوری مالیات و به منزله چرخهای ضروری دولت بودند و از میزان درآمد منطقه خود بهر از هر کس آگاه بودند، عمدتا در دوره اقتدار اعراب، بر مناصب خود ابقا شدند و به صورت ممیزین و تحصیلداران مالیاتی نظام جدید درآمدند و حتی در مواردی به منظور خوش خدمتی نزد مسلمانان، برای آنان جاسوسی می کردند. حتی موقعیت سیاسی اجتماعی آنان در نظام جدید، بدان پایه بود که گاه سران قبایل عرب، در اعتراض به جایگاه برجسته دهقانان، از حکام عرب انتقاد می کردند. گرایش به اسلام در جامعه ایرانی نیز، ابتدا از سوی این طبقات آغاز شد، بلاذری در همین رابطه، موارد متعددی از اسلام آوردن دهقانان، به ویژه در ناحیه «سواد» را ذکر می کند.
نکته مهم این است که منطقه «سواد» از نظر مکانی و زمانی، شاهد اولین رویاروییهای مسلمین و ایرانیان بوده است. با این حال، نمی توان با نظراتی کلی از این دست موافق بود که: «همواره نجبای با نفوذ ایرانی، رهبران، اشراف و اعیان بودند که به عنوان یک اقدام احتیاطی، به مذهب فاتحان می گرویدند.» زیرا این دیدگاه درباره تمام مناطق به طور یکسان صدق نمی کرد و مردم هر منطقه از قلمرو ایرانی نشین، متناسب با شرایط و اوضاع و احوال خود واکنش متفاوتی در مقابل اسلام نشان می دادند؛ مثلا در حالی که در برخی نقاط، از جمله ماوراء النهر، رعایا به واسطه معاف شدن از جزیه، گروه گروه مسلمان می شدند (که این امر مخالفت امرای محلی را در پی داشت) در مناطقی دیگر همچون سواد و خراسان، دهقانان پیشگامان تغییر کیش بودند. در واقع اینان نخستین کسانی بودند که بیش از هرکس، متوجه این موضوع شدند که در پرتو پذیرش دین اسلام، می توانند تسلط خود را بر رعایای زمینهای تحت حاکمیت خود اعمال کنند و به این ترتیب، به اتفاق اشراف عرب، طبقه جدیدی از اشرافیت را در ایران به وجود آوردند.
اسلام آوردن دهقانان که می توانست انگیزه های متفاوتی اعم از حفظ موقعیت اجتماعی و نیز پرهیز از خفت پرداخت جزیه، داشته باشد، اغلب با پیشنهاد خود آنها انجام می پذیرفت. مرزبانان و دهقانان، که در دوره ساسانی از پرداخت جزیه معاف بودند، ادای آن را به قوم عرب، نوعی تحقیر و کسر شأن اجتماعی می دانستند و این از جمله عواملی بود که این بخش اجتماعی را در گرایش به اسلام ترغیب می کرد؛ مثلا در اصفهان عده ای از اشراف در مقابل مسلمانان سر تسلیم فرود آوردند و خراجگزار آنان شدند و سپس از پرداخت جزیه سر باز زدند و اسلام آوردند.

کشاورزان و رعایا

طبیعی است که اسلام آوردن بزرگان می توانست محرک نیرومندی در گرایش عامه مردم، به ویژه رعایا، به اسلام تلقی شود. در این میان، کشاورزان از آخرین گروههای اجتماعی بودند که با اعراب مسلمان ارتباط برقرار کردند؛ زیرا اداره امور آنها از طریق دهقانان (اربابان زمین) رتق و فتق می شد و به همین دلیل مدارکی دال بر تغییر کیش آنها در اوایل فتوحات، به خصوص در ناحیه سواد موجود نیست؛ اما چنین به نظر می رسد که این عده، به رغم تعصب مذهبیشان که مولود زندگی بسته روستایی آنان بود، تا حدودی به واسطه سرکوبی جنبش مزدکی و دست نیافتن به آرزوهای دیرینه، و از سوی دیگر به امید دستیابی به وضعی بهتر، به مسلمانان خوشامد گفته باشند؛ به ویژه که ایشان به واسطه عدم شرکت در جنگها علیه اعراب، به دستور ابوبکر به حال خویش باقی ماندند و در پناه مسلمانان قرار گرفتند.
«بولت» در میان بخشهای مختلف اجتماعی ایرانی، دو گروه را که بیش از همه در دوره امویان تمایل به گرایش به اسلام داشتند، اسیران جنگی و افرادی از پایین ترین طبقات جامعه می داند که مانند رعایای نگون بخت، در اراضی کشاورزی به کار مشغول بودند؛ با آنکه برای این بخش اجتماعی، مساله ای همچون معافیت از جزیه، عامل مهمی در تغییر کیش به شمار می آمد، امرا و و نجبای محلی، به ویژه در ماوراء النهر، به رغم همکاری با اعراب خواهان گرایش طبقات پایین به اسلام نبودند؛ زیرا علاوه بر کسر درآمد، که به هر حال ایشان (امرا) پاسخگوی آن بودند، موقعیت اجتماعی آنان نیز متزلزل می شد؛ به همین دلیل تاکید بر گرفتن مجدد جزیه از نو مسلمانان و حتی ممانعت از اسلام آوردن فرودستان در این ناحیه، بیشتر از سوی این طبقه مطرح می شود تا اعراب. همچنین به نظر می رسد، علاوه بر کاهش مالیات، عامل دیگری که امرای محلی را به مخالفت با نشر اسلام وا می داشت منافع سیاسی و تمایل آنان به حفظ و ادامه نفوذ خود بود که طبعا با توسعه و گسترش اسلام در مخاطره می افتاد.

دبیران و مستوفیان

بخشی دیگر از گروههای نسبتا با نفوذ جامعه ایرانی را دبیران و مستوفیان تشکیل می دادند که با اصلاحات انوشیروان و متمرکز شدن هسته اصلی امور در دربار، و رشد دیوانسالاری اهمیتی بیش از پیش یافته بودند و با سقوط ساسانیان و سرکوب بزرگان و نیاز اعراب به ایشان برای رتق و فتق امور، تخصص و مهارت خود را در امور اداری در اختیار مسلمانان گذاردند و در نظام اداری جایگاه برجسته تری یافتند. اگرچه وجود این گروه به اندازه دهقانان ضروری نبود، اما با توجه به اینکه اعراب، اصول و شیوه های مالیاتی محلی را دنبال کردند و اصول حکومت خود را در بسیاری موارد، به شکل دولت ساسانی بنیان نهادند، ضرورت نیاز به دبیران و دیوانیان بومی همچنان نیرومند باقی ماند؛ به همین سبب، در قرون اولیه هجری، غالب رؤسای مهم سازمان اداری و نیز اکثر دبیران، مشاوران، کارمندان، مباشران، عمال حکومت و بزرگان عرب، از موالی بودند. در این میان، گرچه طبقه دبیران ساسانی بی درنگ به مسلمانان پیروزمند گرویدند، اسلام آوردن ایشان ضرورتی نداشت، و بسیاری هم مسلمان نشدند؛ چنانکه در زمان نصر بن سیار، آ خرین حاکم اموی خراسان، بیشتر دبیران این ناحیه زرتشتی بودند؛ البته دبیران ایرانی و مسلمان نیز وجود داشتند؛ چرا که والی عراق در سال 124ه. به حاکم خراسان دستور داد، تنها دبیران مسلمان را به خدمت گیرد.

منـابـع

عبدالحسین زرین کوب- کارنامه اسلام- صفحه 14

تئودور نولدكه- تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان- صفحه 673

کریستین سن- ایران در زمان ساسانیان- صفحه 132

برتولد اشپولر- تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی- جلد 1 صفحه 241- 245

دانیل دنت- مالیات سرانه و تأثیر آن در گرایش به اسلام- صفحه 175؛ 74 و 38-44

ریچارد فرای- تاریخ ایران کمبریج (از اسلام تا سلاجقه)- جلد 4 صفحه 494- 495

حسین مفتخری و حسین زمانی- تاریخ ایران (از ورود مسلمانان تا پایان طاهریان)- انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد