عقاید دینی مردم آفریقا (ارواح و موجودات روحانی)

فارسی 3706 نمایش |

اقوام آفریقا

عالم روحانى اقوام آفریقا به گونه اى متراکم، انباشته از موجودات روحانى، ارواح و مردگان زنده است. شناخت آنان از حقایق روحانى، چه حقایق مطلق و چه ظاهرى، بسیار روشن و دقیق است. جهان روحانى با جهان مادى در اتحاد است، و این که این دو با هم آمیخته مى شوند و در یکدیگر جفت مى گردند تا آنجا که در مواقعى تمایز گذاشتن یا جدا نمودن آن دو نه آسان و نه حتى ضرورى است. اگر چه عالم روحانى چنین نقش مهمى را در زندگى آفریقایى ایفا مى کند هیچ نوع مطالعه جدى در این زمینه انجام نگرفته است. این یکى از ضعیفترین حلقه ها در مطالعه ادیان و فلسفه آفریقایى است. ارواح بطور کل به حالتى از هستى تعلق دارند که میان انسان و خداست. اجمالا مى توان دو دسته از موجودات روحانى را تشخیص داد: آنهایى که این گونه خلق شدند، و آنهایى که زمانى انسان بودند. این ارواح نیز به ایزدان، همراهان خداوند، ارواح معمولى و مردگان زنده تقسیم مى شوند.

الف ـ ایزدان و همراهان خدا
واژه ایزد براى اشاره به تشخصات افعال و تجلیات خداوند، اشیاء و پدیده هاى طبیعى، به اصطلاح "ارواح طبیعت"، قهرمانان خداگونه و شخصیت هاى افسانه اى بکار مى رود. گاهى دانستن این که کجا باید میان آنها تمایز گذاشت، مشکل است. به خصوص به آن دلیل نویسندگان مختلف به راحتى از "خدایان"، "نیمه خدایان"، "ایزدان"، "ارواح طبیعى"، "ارواح نیاکان" و امثال آنها صحبت مى کنند. در کل تصور مى شود که در دسته بندى هستى شناختى ارواح، ایزدان توسط خداوند خلق شده اند، آنها به او وابسته اند، و اغلب نماینده افعال یا تجلیات او یا به عنوان تجسم ها و یا موجودات روحانى مسئول این اشیا و موجودات اصلى یا پدیده هاى طبیعت هستند. بعضى از آنها قهرمانان ملى هستند که تعالى یافته و به مقام خدایى یا الوهیت دست یافته اند، اما این امر نادرست و وقتى که این امر اتفاق مى افتد قهرمانان با خویشکارى یا شکلى از قوا و عناصر طبیعت ارتباط مى یابند. جوامع بسیارى وجود دارند که فقط داراى یک یا دو خداى بزرگ هستند. مردم قبیله بامبوتى تور خدایى در ارتباط با باران دارند و گفته مى شود بر فراز کوهى زندگى مى کند که به هنگام خشکسالى مردم در آنجا هدایایى عرضه مى کنند. روشن است که آب و هوا و پدیده هاى طبیعى عموما با خدایان ارتباط دارند و یا اشکال تشخص یافته آنها هستند و همچنین پدیده هاى اصلى طبیعت، مانند خورشید، کوهها، دریاها، دریاچه ها، رودها، تخته سنگها را خدایان یا موجودات روحانى مى دانند یا صفات و ویژگی هاى خدایان را به آنها نسبت مى دهند. نمونه هایى از این قبیل از بسیارى از مناطق آفریقا مى تواند، نقل شوند. در محیط ماقبل علمى این نوع منطق و ذهنیت قطعا به بسیارى از معماهاى طبیعت و تجربه هاى انسانى پاسخ مى دهد و به توضیح آنها مى پردازد. در طول قرون این ذهنیت به بخشى نهادینه از شیوه "نگریستن به عالم" تبدیل شده است، تا آنجا که بر تفکر یا نگرش ناخودآگاه فردى و جمعى مردم آفریقا تاثیر مى گذارد. به روشنى تفاوتهاى محلى وجود دارد، اما در سراسر محیط سنتى این الگو یکسان است. چنین خدایانى در واقع "ابدى" هستند و همیشه در نظر اقوام مورد بحث وجود داشته اند. آنها از جنبه هاى دیگر به مردم "نزدیکتر" اند تا خداوند، به این معنى که پیوسته در حیات طبیعى بشر به عنوان رعد و برق، رودها، دریاچه ها، خورشید و ماه تجربه مى شوند.

خدایان طبیعت به عنوان واسطه

بنابراین تعجبى ندارد که برخى مردم آنها را به عنوان میانجى مى شناسند و حتى آیین هایى خاص برای آنها دارند. به یک معنى، این خدایان نیمه مادى و نیمه روحانى اند، مردم مى انگارند که موجودى روحانى وجود دارد که آنچه را که از جهات دیگر آشکارا مادى است فعال مى کند. بیشتر، اگر نه همه، این خدایان و الهه ها زاییده تخیل انسان هستند. اما این منافى واقعیت آنها نیست، زیرا این خدایان براى مردم مورد نظر، موجوداتى واقعى اند با افزایش آگاهى و معرفت علمى، بدون شک بیشتر این خدایان اهمیت خود را از دست داده و خداى اعظم علم جانشین آنها خواهد شد. طبقه دیگرى از موجودات روحانى وجود دارند که با خدا ارتباط دارند، و اساسا از ماهیتى افسانه اى برخوردارند. مردم قبیله آشانتى، زمین را خداى مونث مى دانند و پس از خداوند او را در مقام دوم قرار مى دهند، و سه شنبه را روز مخصوص او قلمداد مى کنند؛ اهالى ایگبو، زمین را دختر خدا مى دانند که از مردم حمایت کرده و به محصولشان یارى مى رساند. گفته مى شود قبیله زولو داراى ملکه به اصطلاح آسمان است که از زیبایى بسیارى برخوردار مى باشد. رنگین کمان، مه و باران تجلیات عظمت و جلال او هستند، و نور و روشنایى گرداگرد او را احاطه کرده است. او باکره است و به زنان آموزش چگونگى ساختن آبجو و دیگر هنرهاى سودمند را مى دهد. تعدادى از جوامع از جمله باگاندا، دینکا، سوک، تیو، و غیره بر این عقیده اندکه زمانى خداوند فرزندان یا پسرانى داشت، که بعضى از آنان مسئول بنیان نهادن اقوام و جوامع مربوط به خود بودند. شمارى از اقوام مى گویند که خداوند یک یا چند برادر داشت که در تشکیل جامعه بشرى نقش داشتند.

موجودات روحانى به عنوان پیام آوران یا خادمان خداوند

تعدادى از این موجودات روحانى به صورت پیام آوران یا خادمان خداوند به تصویر در مى آیند و نمونه هایى از این تصور را در چند ناحیه آفریقا می توان دید. مردم چاگا نقل مى کنند که خداوند وزیر یا خادمى دارد که اوامرش را انجام مى دهد. همین خدمتگزار بود که هنگامى که انسانها فرمان خداوند را که به آنها دستور داده بود از خوردن سیب زمینى شیرین مخصوص خوددارى کنند آن را آشکار ساخت و به خداوند گزارش داد. سپس خداوند او را براى تنبیه مردم به خاطر این موضوع و دو مورد دیگر هنگامى که انسانها شریرانه عمل کردند بازگرداند. گمان مى رود که خداوند دوباره همین پیام آور را براى آوردن بیمارى، قحطى، جنگ ها، مرگ و فرزندان بفرستد. مردم قبیله سوآزى نیز از فرستاده یک پاى خداوند سخن مى گویند. اقوام دیگر به پدیده ها و موجودات طبیعى تشخص مى بخشند و یا بگونه اى اسطوره اى به عنوان کارگزاران و خدمتگزاران خداوند به توصیف آنها مى پردازند. بطور مثال، مردم سوک باران را خدمتگزار خدائى مى دانند که وظیفه او فرستادن آب است. هنگامى که این آب جارى مى شود، آدمها آن را به صورت باران مى بینند. مردم قبیله دیدینگا ماهى نمى خورند، زیرا عقیده دارند که آنها به عنوان پیام آوران خداوند در رعد و برق به زمین آمدند. در مجموع این شخصیت هاى اسطوره اى داراى ماهیت روحانى تلاشهاى انسانها براى تاریخى ساختن آن چیزى است که به گونه اى دیگر جاودانى است. و آن چیزى است که انسان در قراین دیگر به عنوان خدایان تجربه مى کند. آنها به شرح و توضیح آیین ها، عقاید یا نهادهایى مى پردازند که اصل و خاستگاه آنها از میدان دید بسیار دورند و در فراموشى دوره زمنى است که یا درک آن مشکل است یا در رمز و راز پوشیده است، که در عین فرو رفتن عمیق و عمیقتر در حقیقت زمنى آن را مى پوشاند.

ب ـ ارواح در عقاید دینی مردم آفریقا
از هر قبیله آفریقایى حکایت هاى بی شمارى درباره ارواح نقل مى شود، اما آنها تقریبا به همان اندازه که لوله هاى آزمایش دانشمندان در آزمایشگاه را به چالش مى طلبند، توصیف را غیر ممکن مى سازد. منابع مکتوب به یک اندازه آشفته اند. ارواح موجودات روحانى "معمولى" در زیر مرتبه خدایان و بالاتر از مرتبه انسانها هستند. آنها موجودات روحانى "توده مردم" مى باشند.

اصل و منشا ارواح از نظر مردم آفریقا

هیچ اطلاع روشنى در دست نیست که مردم آفریقا در مورد اصل و منشا ارواح چه مى گویند یا مى اندیشند. تصور مى شود که بعضى ارواح به عنوان نژادى مستقل آفریننده خود هستند. اینها مانند دیگر موجودات زنده همچنان به تولید مثل ادامه داده و تعداد خود را افزایش مى دهند. با وجود این به نظر مى آید بیشتر مردم معتقدند که ارواح آن چیزى هستند که انسانها هنگامى که از لحاظ جسمانى مى میرند از آنها باقى مى ماند. این مرتبه نهایى انسانهاست، نقطه تغییر یا تحولى که به جز قهرمانان ملى که ممکن است به مقام خدایى رسیده باشند، انسانها نمى توانند فراتر آن روند. ارواح سرنوشت بشر هستند، و فراتر از آنان خداوند قرار دارد. جوامعى که به خدایان و الهگان باور دارند، آنها را در سلسله مراتب وجود شناختى، گروهى دیگر میان خدا و ارواح مى دانند. انسان نه نیاز و نه امید به تبدیل شدن به یک روح را دارد، همانطور که در شرایط طبیعى کودک خودبخود بزرگسال مى شود، انسان نیز بطور اجتناب ناپذیر یک روح مى گردد. تعدادى از جوامع منابع روحى بیشترى دارند، و بر این باورند که حیوانات نیز ارواحى دارند که در عالم ارواح به همراه انسان و دیگر ارواح به زندگى ادامه مى دهند. ارواح نامرئى اند، اما ممکن است خود را براى آدمیان مرئى سازند. با وجود این در حقیقت، آنان در وراى افق دوران زمنى از بین رفته اند، از اینرو انسانها چه به لحاظ روحى یا جسمانى آنها را نمى بینند. خاطره آنان محو شده است. آنها در باور مشترکى به وجود آنان «دیده مى شوند». معهذا، مردم اعمال آنها را تجربه مى کنند و بسیارى از داستانهاى عامیانه گرچه اغراق جزء اصلى آن توصیف است در باب ارواح به صورت اعمال و شخصیت هاى انسانى نقل مى کنند که در آنها ارواح مرئى اند و تصور مى شود که در همه جا حضور داشته باشند. از اینرو شخص هرگز نمى تواند مطمئن باشد که آنها در جایى هستند یا نیستند.

جایگاه ارواح در مقایسه با جایگاه آدمیان

چون که ارواح در افق زمنى فرو رفته اند، در مقایسه با جایگاه آدمیان، در مرتبه جاودانگى جمعى به آنها اشاره مى شود. اگر به شیوه انسان مدارانه به موضوع نگاه شود، حالت هستى شناختى ارواح، زوال هویت شخصى است و نه تکامل یا بلوغ فردى. در نتیجه، مرگ یک ضایعه است و حالت روحى وجود به معنى از بین رفتن فرد است، لذا هویت او از بین مى رود، نامش محو شده و اوصاف و خصوصیات خود را به عنوان یک شخص از دست مى دهد; و به یک چیز، یک روح و نه یک انسان تبدیل مى شود. ارواح در مقام گروه بیشتر از انسانها قدرت دارند، درست همانطور که به معنى مادى شیرها قدرت دارند. معهذا به دلایلى انسانها وضع بهترى دارند، و متخصصان انسانى کار آزموده مى توانند در صورتى که مایل باشند بر آنها کنترل و نظارت داشته باشند. شگفت اینکه ممکن است انسان هم از ارواح بترسد و بیم داشته باشد و هم با وجود این آنها مى توانند همین ارواح را دور کرده و یا به نفع خویش از آنها استفاده نماید. در بعضى از جوامع فقط ارواح اصلى (احتمالا از گروه خدایان)، شناخته مى شوند، و اغلب اینها به پدیده هاى طبیعت و یا موجودات مربوط هستند. اگر چه ارواح در همه جا حضور دارند، اما انسانها مناطق مختلفى را براى محل زندگى آنها تعیین مى کنند. در میان برخى از جوامع مانند ابولوییا سرزمین ارواح را بالاى زمین، در هوا، خورشید، ماه یا ستارگان قرار مى دهند. اکثریت مردم معتقدند که ارواح در درختزارها، بیشه ها، جنگل ها، رودخانه ها، کوهستان ها یا اطراف دهکده ها زندگى مى کنند. از این رو، ارواح در منطقه جغرافیایى که انسانها ساکن اند زندگى مى کنند. این تا حدى نتیجه حفاظت شخصى از خود انسان و تا حدى بواسطه این است که به هنگام تبدیل به روح نمى خواهد خود را در محیطى کاملا غریب تصور کند. احساسى وجود دارد که در آن بشر آن قدر انسان مدار است که نمى تواند از خود و از محیط طبیعى، اجتماعى، سیاسى و اقتصادى خود دور شود. پس به این دلیل ارواح را معاصر با انسانها مى سازد، آنها همیشه با آدمیان هستند و اگر حالت وجودى ارواح با حالت وجودى خود آنها فاصله زیادى داشته باشد، احساس ناراحتى مى کنند. این به معنى بهم خوردن توازن هستى است و اگر آن توازن برهم خورد، در این صورت انسانها قربانى مى گزارند و نیایش مى کنند و صدقه مى دهند و مى کوشند تا آن را بدست آورده و حفظ نمایند. در واقع انسانها تصویرى از مرحله بعدى هستى خود را به صورت ارواح بدست مى آورند، اما از نظر جغرافیایى، آن مرحله دیگرى نیست. عالم ارواح، هر کجا که قرار داشته باشد بسیار شبیه سرزمین هایى است که در طول حیات خود در آنجا زندگى مى کردند. این عالم داراى رودخانه ها، دره ها، کوه ها، جنگل ها و بیابان هاست. اعمال ارواح شبیه همان کارهایى است که در طول حیات در اینجا انجام مى دادند، به علاوه افعال دیگرى که ممکن است آدمیان چیزى درباره آنها ندانند. با وجود این، از بعضى جوانب، عالم ارواح اساسا از جهان انسانى متفاوت است. این عالم به چشمان انسانها نامرئى است. مردم فقط مى دانند یا باور دارند که این عالم وجود دارد، اما در واقع آنرا با چشمان فیزیکى نمى بینند. اما مهم تر این که، حتى اگر ارواح ممکن است باقى مانده غیر متشخص افراد انسانى باشند، به لحاظ هستى شناختى به خداوند «نزدیکترند» نه از لحاظ اخلاقى، بلکه به لحاظ ارتباط با او. این عقیده وجود دارد که در حالى که انسانها ملزم به استفاده از واسطه ها هستند، در مورد ارواح چنین نیست، زیرا بدون واسطه مى توانند با خداوند ارتباط بگیرند.

ارواح و مردگان زنده واسطه هایى براى رساندن قربانیها و دعاهاى انسانى به خداوند

در بسیارى از جوامع آفریقایى، ارواح و مردگان زنده به عنوان واسطه هایى براى رساندن قربانی ها و دعاهاى انسانى به خداوند عمل مى کنند و ممکن است پاسخ او را به آنان منتقل نمایند. همچنین دیده ایم که در بعضى از جوامع این عقیده وجود دارد که خداوند داراى خدمتگزاران و نمایندگانى است که براى تحقق بخشیدن به خواسته هایش در عالم به کار گماشته است. ارواح منطقه وجودى زمنى میان خدا و ساساى انسانى را پر مى کنند. حالت روحانى وجود پل ارتباط با هستى متعال خداوند است. انسان تا ابد مخلوق است، اما همیشه انسان باقى نمى ماند، و اینها دو قطب وجودى دو هستند. ارواح فردى شاید تا ابد باقى بمانند یا نمانند، اما طبقه ارواح جزء اصلى و اساسى هستى شناسى آفریقایى است. تبدیل شدن به ارواح، به یک معنى نوعى ترفیع مرتبه اجتماعى است. به این علت، مردم آفریقا احترام و توجه زیادى براى اموات زنده و برخى از ارواح مهم خود قایل اند. در مقایسه با دوران ساسا و زمنى، ارواح کهنسال تر از انسانها هستند آنها کاملا به دوره زمنى حرکت کرده اند. به واسطه مسن تر بودن ارواح از آدمیان، آنها انسانها را وادار به احترام مى کنند. همان احترامى که افراد جوانتر به مردان مسن و زنان چه اعضاى نزدیک و یا دور خانواده باشند، مى گذارند. در ارتباط با ارواح، انسانها نسل جوانترى هستند و آداب اجتماعى مستلزم آن است که آنان به کسانى که کاملا در دوره زمنى در آن ساکن شده اند احترام گذارند. ارواح به دفعاتى که اموات زنده بر انسانها ظاهر مى شوند خود را به آنها نشان نمى دهند و معمولا در داستانهاى عامیانه اشاراتى به ظهور آنها مى شود. آنها هم روشى دوستانه و هم خصمانه دارند. ترس مردم از آنها بیشتر به سبب "غریبه بودن" آنهاست تا به خاطر آنچه که آنها واقعا هستند یا عمل مى کنند.

تصورات مختلف از ارواح در آفریقا

گفته مى شود که آنها بدنى سایه وار دارند، اگر چه تصور مى شود که امکان دارد به صورتهایى شبیه انسان، حیوان، گیاه یا موجودات ذیروح درآیند. مردم مى گویند که ارواح را در تالابها، غارها، بیشه ها، کوهستان ها، و یا در بیرون دهکده شان در حال رقص، آواز خواندن، جمع آورى گله، کار در مزارع و یا پرستارى از کودکان مى بینند. بعضى از ارواح در خوابهاى مردم به خصوص به مقدسین، راهبان، درمانگران، سازندگان باران براى رساندن برخى اخبار ظاهر مى شوند. این شخصیت ها همچنین ممکن است به عنوان بخشى از تربیت و تجربه عادى خود با ارواح مشورت نمایند. در بسیارى از جوامع گفته و باور مى شود که ارواح، مردم را با اسم صدا مى زنند، اما زمانى که سر برمى گردانند تا ببینند چه کسى آنان را صدا زد، هیچکس را نمى بینند. این صداها بسان بازى شیطنت آمیز از جانب ارواح به نظر مى رسد که احتمالا بسیار اسباب سرگرمى آنها را فراهم مى سازد. در داستانهاى عامیانه گفته مى شودکه ارواح به هنگام روز استراحت مى کنند و شب را بیدار مى مانند. (ادامه دارد...).

منـابـع

جان اس. مبیتی- ادیان و فلسفه آفریقایی- مترجم مرضیه شنکایی- نشر ادیان- تاریخ نشر 1383

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد