عوامل ورود در جهنم (ترک نماز)

فارسی 2671 نمایش |

نتیجه اعمال در قیامت

به یقین هر نفسى در گرو عملى است که انجام داده است. یعنى به عمل خود گرفتار است مانند چیزی که گروگان نهاده. مگر اصحاب راست که اهل بهشت می باشند؛ ایشان در گرو نمی باشند. براى آنکه خداوند آنها را آمرزیده است. در سرای دیگر آنها از گناهکاران مى پرسند چه عملى شما را به دوزخ افکند!؟ جواب می شنوند که ما از زمره ی نمازگزاران نبودیم. بینوایان را طعام نمی دادیم و با اهل باطل در معاصى فرو رفتیم و یار و همکار بودیم. روز قیامت و جزا را دروغ پنداشتیم تا آنکه با مرگ، به قیامت یقین یافتیم. «فى جنات یتساءلون* عن المجرمین* ما سلککم فى سقر* قالوا لم نک من المصلین» (مدثر/ 41- 43) و اینگونه کسانی که نماز را ترک کرده اند در خزانه ی آتش داخل خواهند شد و به عذابی سخت گرفتار خواهند شد.
در آیاتی دیگر خداوند به قسمتى از کارهاى طغیانگران مغرور، ممانعت آنها از سلوک راه حق و پیمودن طریق هدایت و تقوى، پرداخته، اشاره می کند که چگونه آنها پا را فراتر گذاشته و علاوه بر ترک نماز، کسانی را هم که مبادرت به نماز و عبادت خداوند می کنند را، نصیحت کرده و او را از این کار باز می دارند: «أ رأیت الذی ینهى* عبدا إذا صلى؛ مگر آن را نبینى که باز مى دارد، وقتى بنده اى نماز کند!» (علق/ 9- 10) آیا می بینى کسى که نهى می کند بنده اى را زمانى که نماز می گذارد. آیه مبنى بر ذکر و اشاره و پاره اى از طغیان و ناسپاسى بشر است در برابر نعمتهاى تعلیم و تربیت که پروردگار براى او میسر فرموده و گسترده است و از نظر غرور در مقام کفران برمی آید. اولا باید گفت نماز بزرگترین عبادات واجبه است و آیات و اخبار در فضیلت او بسیار است که در بسیارى از آیات امر به نماز شده و مدح کسانى که اقامه نماز می کنند و در اخبار که فرمودند: «الصلاة عمود الدین؛ اساس و پایه ی دین، نماز است.» «من لا صلوة له لا دین له؛ کسی که نماز نمی خواند، دین ندارد.» «الصلاة معراج المؤمن؛ نماز معراج مؤمن است.»
«اول ما یحاسب به العبد یوم القیامة الصلاة ان قبلت قبل ما سواها و ان ردت رد ما سواها؛ اولین موردی که در روز قیامت مورد محاسبه قرار می گیرد، نماز است؛ اگر مورد قبول قرار گرفت مابقی اعمال نیز پذیرفته می شود، و اگر نماز مورد قبول واقع نشد، دیگر اعمال نیز پذیرفته نمی شود.» و غیر اینها.
ثانیا ترک صلوة از گناهان بسیار بزرگ است بلکه اگر از روى استخفاف باشد کفر است که گفتند: تارک الصلاة کافر، و اول عقوبت اهل جهنم عقوبت ترک نماز است که از آنها می پرسند چه سبب شده که شما را به جهنم آوردند: «یتساءلون عن المجرمین ما سلککم فی سقر قالوا لم نک من المصلین» و امروز در جامعه ما تارک الصلاة بسیار هستند شاید کمتر خانه اى باشد که در آن تارک الصلاة نباشد، و مثل ترک صلوة است تضییع صلوة که عقوبتش بسیار است پانزده عقوبت دارد که ششم آنها بى دین از دنیا رفتن است، و نماز در حق صاحبش نفرین می کند. (ضیعتنى ضیعک الله)

شأن نزول آیات

به راستی آیا چنین کسى مستحق عذاب و کیفر الهى نیست؟! در احادیث آمده است: «ابوجهل از اطرافیان خود سؤال کرد: "آیا محمد در میان شما نیز (براى سجده) صورت به خاک مى گذارد؟" گفتند: "آرى،" گفت: "سوگند به آنچه ما به آن سوگند یاد مى کنیم، اگر او را در چنین حالى ببینم با پاى خود گردن او را له مى کنم!" به او گفتند: "ببین، او در آنجا مشغول نماز خواندن است!" ابوجهل حرکت کرد تا گردن پیامبر (ص) را زیر پاى خود بفشارد، ولى هنگامى که نزدیک آمد عقب نشینى کرده و با دستش گویى چیزى را از خود دور مى کرد!، به او گفتند: "این چه وضعى است در تو مى بینیم؟" گفت: "ناگهان میان خودم و او خندقى از آتش دیدم و منظره وحشتناک و همچنین بال و پرهایى مشاهده کردم!" در اینجا پیغمبر خدا (ص) فرمود: "قسم به کسى که جانم در دست او است اگر به من نزدیک شده بود فرشتگان خدا بدن او را قطعه قطعه مى کردند و عضو عضو او را مى ربودند!"» اینجا بود که آیات فوق نازل شد.
ولى به هر حال باید گفت که این شان نزول هرگز مانع گستردگى مفهوم آیه نیست. و ثالثا بدتر از تارک الصلاة و ضایع الصلاة کسانى که دیگران را هم نهى می کنند از نماز و اینها هم امروز بسیارند و این علاوه از عقوبت خود عقوبت آنها را هم دارد که می فرماید:
"أ رأیت الذی ینهى" یعنى شدت عذاب او را در قیامت.
"إذا صلى" اگر هزار معصیت بکند او را نهى نمی کند ولى از نماز او را نهى می کند. و بالجمله در اهمیت نماز همین بس که مشتمل بر عبادات زیادى هست که اولا طهارت بدن لازم دارد و طهارت لباس و طهارت از حدث مثل وضو یا غسل یا تیمم یا دو از اینها یا هر سه. و ثانیا حلیت لباس و مکان و توجه در پیشگاه احدیت و قصد خلوص و قربت و امتثال امر الهى و اطاعت فرمان ربوبى، و مشتمل بر اذکار شریفه از تکبیر و تسبیح و تهلیل و تحمید، و بر تلاوت قرآن مجید بالاخص سوره حمد و توحید و قدر، و بر دعا و خواستن حوائج از خدا در قنوت و ذکر شهادتین که محقق اسلام است و ذکر شریف صلوات بر محمد و آل او (ص)، و سلام به پیغمبر و ملائکه و عباد صالحین و رکوع و سجود و قیام و قعود بالاخص اگر در اول وقت باشد و به جماعت باشد و در مساجد باشد، و تعقیب و تسبیح فاطمه (ع) و غیر اینها که یک کتاب مفصل می خواهد که در اطراف آن نوشته شود، و به قدرى اهمیت دارد که از احدى در هیچ حالى ساقط نمی شود (الصلاة لا تسقط بحال) حتى غریق و حریق و مهدوم علیه و مریض ولو مرض سخت باشد.
اینگونه مجرمین و بیگانگان طغیانش به آن حد می رسید که نهى می کنند هر که و از هر چه را بخواهد، تا آنجا که بنده اى را نهى می کنند که در حال نماز است و سر تعظیم براى خداوند و به یاد او فرود مى آورد و پیشانى خضوع در برابر او به خاک مى نهد؟! این سرانجام طغیان طاغى است که بیش از امر و فرمانروایى بر جان و مال بندگان خدا، آزادى عقیده و عمل را از آنها سلب، و از بندگى خدا نهى می نماید تا خلق و بنده خدا را به بندگى خود وا دارد. مصداق این روش و خوى طاغیانه و جاهلانه فقط اباجهل و سران سرکش قریش و عرب نبودند، بلکه در هر جا و هر زمان که نور فطرى توحید خاموش و راه براى طغیان باز شد، مردمى خلق را از بندگى خدا باز می دارند تا بندگى خود را به گردن آنها گذارند. در همان هنگامى که این آیات نازل شد در سراسر دنیا این پستى و دگرگونى انسانها در برابر چشم رسول اکرم (ص) نمایان بود و این آیات همین منظره وحشتناک را در آغاز رسالت نشان می دهد تا او را براى نجات انسانها برانگیزد و هدف این رسالت را که از میان بردن طغیان و بت تراشى است بنمایاند: أ رأیت الذی ینهى. .. ؟!
کلام در بیان صلوة بسیار طویل الذیل و دامنه دار است و ما ناچار به نحو اختصار در چند موضع درباره آن بحث می کنیم.

فضیلت و اهمیت نماز

آیات و اخبار در فضیلت و اهمیت نماز بسیار است و حکم عقل و اعتبار نیز بر فضیلت آن قائم است و ما در این موضع به نقل کلام مرحوم صاحب جواهر که مستفاد از مضامین آیات و اخبار است اکتفاء می کنیم: «قال فى الجواهر التى تنهى عن الفحشاء و المنکر و بها تطفى النیران و قربان کل تقى و معراج کل مؤمن؛ در جواهر گفته نماز آن چیزى است که از کارهاى زشت و ناروا جلوگیرى می کند و به واسطه آن آتش دوزخ خاموش می شود و موجب تقرب هر پرهیزکار و وسیله ترقى هر مؤمن پاکى است و گناهان را می شوید همچون نهر جارى که چرکى بدن را می شوید و تکرار آن در هر روز پنج مرتبه مانند تکرار شستن بدن در آن نهر است و خداوند حضرت مسیح را مادامى که زنده است به نماز سفارش فرمود و همچنین غیر مسیح از انبیاء دیگر را، بلکه نماز اصل اسلام و بهترین عمل و بهترین چیزى است که از جانب شرع وضع شده و نماز میزان و معیار و وسیله سنجیدن سایر اعمال مردم است، پس کسى که نماز را کامل به جا آورده باشد اجر همه اعمال او مستوفى و کامل باشد و همه آنها از وى پذیرفته شود پس به این جهت نماز نسبت به اعمال دیگر بلکه نسبت به دین چون عمود است نسبت به خیمه، و از این جهت نماز اول چیزى است که از اعمال بنده مورد حساب قرار می گیرد و در آن نگاه کرده می شود.
پس هر گاه نماز پذیرفته شود در سایر اعمال او نظر شود و از وى پذیرفته گردد و هر گاه نماز رد شود در باقى اعمال او نظر نشود و مردود گردد، بنابراین شگفت نباشد اگر تارک نماز از کفار نامیده شود بلکه چنین است اگر علت ترک نماز استخفاف بدین باشد.
نماز آن چیزى است که حضرت صادق (ع) می فرماید «نمى شناسم چیزى را که بعد از معرفت از نماز مقرب تر و محبوب تر نزد خدا باشد.» بلکه حضرت صادق (ع) فرموده «هر که این نمازهاى واجب پنجگانه را به پا دارد و بر اوقات آنها محافظت کند روز قیامت خدا را ملاقات کند در حالى که براى او نزد خدا عهدى باشد که به واسطه آن داخل بهشت گردد، و کسى که این نمازها را به وقتش انجام ندهد و بر آنها مواظبت ننماید پس آن حق خدا و خاص اوست که اگر بخواهد بیامرزد او را و اگر بخواهد وى را عذاب نماید، و نماز واجب بهتر از بیست حج است که هر حجى بهتر از اطاقى است که پر از طلا باشد و همه آنها را در راه خدا صدقه بدهند بلکه نماز واجب بهتر از هزار حج است که هر حجى بهتر است از دنیا و آنچه در دنیاست، و به درستى که اطاعت خدا خدمت او در زمین است و هیچ خدمتى با نماز برابرى نمی کند و از همین جهت ملائکه حضرت زکریا را ندا نمودند و حال آنکه در محراب عبادت نماز می گزارد، و هنگامى که نمازگزار براى نماز به پا می شود رحمت حق از آسمان تا زمین بر وى فرود می آید و فرشتگان او را احاطه می کنند و فرشته ندا می کند اگر نمازگزار بداند آنچه در نماز است از آن غافل نمی شود.»
و غیر اینها از اخبارى که درباره ی نماز وارد شده مانند خبر شامه و غیر آن با اینکه آنچه به حسب اعتبار در نماز می باشد کافى و بى نیاز کننده از آثار است زیرا در آن جمع شده از عبادات آن چیزهایى که در غیر نماز جمع نشده از عبادت زبان و دل که به وسیله قرائت و ذکر و تضرع و شکر و دعاء انجام می شود آن دعایى که اگر نباشد خداوند به بندگان اعتنا نمی کند، و نیز ظاهر شدن اثر بندگى نسبت به معبود به واسطه رکوع و سجود و گذاردن شریف ترین و عالی ترین موضع بدن بر پست ترین و پائین ترین موضع (یعنى خاک) و به تحقیق حضرت رضا (ع) در جواب مسائل محمد بن سنان نوشت که «علت نماز این است که نماز اقرار به ربوبیت خداى عز و جل، و نفى شریک و همتا براى او، و ایستادن در مقابل خداوند جبار جل جلاله به حالت ذلت و مسکنت و خضوع، و اعتراف و طلب براى گذشتن از گناهان گذشته و گذاردن صورت بر زمین در هر روز به جهت تعظیم خداوند عز و جل می باشد و اینکه همیشه به یاد خدا بوده و فراموشکار و غافل از ذکر خدا نباشد و ایستادن در مقابل خدا، و جلوگیر از معاصى و مانع از انواع فساد است.» در اینجا آنچه از کلام صاحب جواهر مقصود بود به پایان رسید و به همین مقدار در این موضع اکتفاء می شود.

حقیقت نماز

مثل نماز مثل انسان کاملى است، همین طور که انسان مرکب از روح و جسم است نماز نیز داراى روح و جسم می باشد و همین طور که روح انسان داراى مراتب متفاوت است روح نماز نیز چنین می باشد، و هم چنان که جسم و بدن داراى اجزاء رئیسه و غیر رئیسه می باشد و اجزاء رئیسه بدن هم بر دو قسم است، اجزایى که فقدانش موجب فقدان بدن می شود و اجزایى که فقدانش موجب فقدان بدن نمی گردد، در نماز نیز همچنین است اما روح نماز عبارت از امور قلبى معنوى است که رأس آنها قصد قربت و خلوص نیت و حضور قلب می باشد و از اینها متفرع می شود امور دیگرى مانند فراغ قلب از غیر خدا و خشوع و خضوع و تعظیم نسبت به معبود و هیبت از جلال او و رجاء و امید به رحمت و لطف او و خوف از سخط و غضب او، و حیاء و ادب و تفهم معانى قرآن و اذکار و ادعیه و توجه به لطائف آنها و خالى بودن دل از موانع قبول مانند کبر و عجب و حسد و عقوق والدین و قطع رحم و نشوز و سایر اخلاق رذیله و معاصى و اعمال ناپسندیده، که اگر بخواهیم بحث کنیم خود کتاب مفصلى می شود و در اینجا به پاره از آیات و اخبار وارده از ائمه اطهار (ع) اشاره می نمائیم.
در قرآن کریم در وصف مؤمنین می فرماید «الذین هم فی صلاتهم خاشعون؛ مؤمنان کسانى هستند که در نمازشان خاشع می باشند.» (مؤمنون/ 2) و نیز می فرماید: «و أقم الصلاة لذکری؛ نماز را به پاى دار براى اینکه به یاد من باشى.» (طه/ 14) که در این آیه غایت و نتیجه نماز را توجه به معبود و متذکر بودن او در هر حال شمرده است و نیز می فرماید: «فویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون؛ واى بر نمازگزارانى که از نمازشان غافل می باشند.» (ماعون/ 4- 5) در این آیه مذمت فرمود از نماز گذارانى که از نمازشان غافلند یعنى توجه به غایت و نتیجه و روح نماز ندارند و نیز می فرماید: «تقربوا الصلاة و أنتم سکارى حتى تعلموا ما تقولون؛ به نماز نزدیک نشوید و حال آنکه مست باشید تا اینکه بدانید چه مى گویید.» (نساء/ 46) که به قرینه ی جمله ی «حتى تعلموا ما تقولون» می توان سکر و مستى را عام گرفت که شامل همه مستی ها (مستى دنیا، مال، هواها و شهوات نفسانى و غیره) شود و در مذمت منافقین می فرماید: «و إذا قاموا إلى الصلاة قاموا کسالى؛ هر گاه براى نماز به پا می شوند، به کسالت و بی حالى به پا می شوند.» (نساء/ 41) و نیز می فرماید «و لا یأتون الصلاة إلا و هم کسالى؛ نماز را به جا نمی آورند مگر در حالى که ایشان کسل و بى حالند.» (توبه/ 54) و غیر اینها از آیات دیگر و از پیغمبر خدا (ص) روایت شده که فرمود: «لا ینظر الله الى صلوة لا یحضر الرجل قلبه مع بدنه؛ خداوند توجه نمی کند به نمازى که که انسان قلبش را با بدنش حاضر ننماید.» و در حدیث دیگر می فرماید: «لیس من عبد یقبل بقلبه على الله فى صلوته و دعائه الا اقبل الله علیه بقلوب المؤمنین و ایده مع مودتهم ایاه بالجنة؛ هیچ بنده اى نیست که به قلبش در نماز و دعاء به خدا روى آورد جز اینکه خداوند دلهاى مؤمنین را به او متوجه نماید و با دوستى ایشان وى را در بهشت تایید کند.»
از حضرت باقر (ع) روایت شده که فرمود: «ان العبد لیرفع له من صلوته نصفها و ثلثها و ربعها و خمسها فما یرفع له الا ما اقبل علیها؛ همانا نماز بنده بالا می رود و به درجه قبول می رسد نیمى از آن و سه یک آن و چهار یک آن و پنج یک آن، و بالجمله بالا نمی رود و به درجه قبول نمی رسد مگر آنچه از نماز که اقبال و توجه بر آن داشته.» و غیر اینها از اخبار دیگر، و در این مورد مراجعه و ملاحظه حال رسول خدا (ص) و ائمه اطهار در هنگام نماز براى درک اهمیت این مطلب کافى است. درباره ی رسول خدا (ص) روایت شده: «اذا قام الى الصلاة کان له ازیز کازیز المرجل؛هر گاه به نماز مى ایستاد جوششى مانند جوشش دیک براى او بود.» و درباره ی امیرالمؤمنین (ع) روایت شده: «اذا اخذ فى الوضوء یتغیر وجهه من خیفة الله و اذا حضر وقت الصلاة یتزلزل و یتلون و یقول جاء وقت امانة عرضها الله على السموات الایة؛ هر گاه به وضوء شروع می نمود رنگ رویش از ترس خدا دگرگون می شد و هر گاه وقت نماز می رسید می لرزید و رنگ به رنگ می شد و می فرمود وقت امانتى که خداوند بر آسمانها عرض کرد فرا رسید.» و نیز در حدیث رسیده که تیر به پاى حضرت امیرالمؤمنین (ع) رسید صدیقه طاهره (ع) فرمود «در حال نماز آن را بیرون بیاورید.»
در حق فاطمه زهرا (س) رسیده: «تنهج فى الصلاة من خیفة الله؛ از خوف خدا در نماز به تندى نفس می زد.» و درباره ی حضرت مجتبى (ع) وارد شده: «اذا فرغ من وضوئه یتغیر لونه و یقول حق على من اراد ان یدخل على ذى العرش ان یتغیر لونه؛ هر گاه از وضو فارغ می شد رنگش تغییر می کرد و می فرمود سزاوار است بر کسى که می خواهد بر خداوند عرش وارد شود اینکه رنگش دگرگون شود.» و درباره ی حضرت سجاد وارد شده «اصفر لونه و یقول أ تدرون بین یدى من ارید ان اقوم؛ رنگش زرد می شد و می گفت آیا می دانید در مقابل چه کسى می خواهم بایستم!؟» و نیز روایت شده که «و قد سقط ردائه فلم یسوه؛ ردا از دوشش افتاد و آن را راست نکرد.» و می فرمود: «ان العبد لا تقبل منه صلوة الا ما اقبل؛ به درستى که نماز بنده قبول نمی شود مگر آنچه اقبال و توجه بر آن داشته باشد.» ابوحمزه ثمالى عرض کرد: «پس ما هلاک شدیم!» فرمود: «کلا ان الله یتم ذلک بالنوافل؛ نه چنین است، به درستى که خداوند تمام می کند آن را به واسطه نوافل.»
نیز روایت شده: «اذا قام الى الصلاة تغیر لونه و اذا سجد لم یرفع راسه حتى یرفض عرقا و فی القیام کانه ساق شجرة لا یتحرک الا بالریح؛ هر گاه به نماز مى ایستاد رنگش تغییر می کرد و هر گاه به سجده می رفت سربلند نمی کرد تا عرق در بدنش ظاهر می شد و در حال قیام مانند ساق درختى بود که حرکت نمی کرد مگر به واسطه باد.» و در حق حضرت صادق (ع) روایت شده: «یخر مغشیا و یقول اردد الایة حتى سمعت من المتکلم بها؛ در کلمه ایاک نعبد و ایاک نستعین حالت غشوه به حضرتش رو می داد و می فرمود آن قدر مکرر می کنم تا اینکه از گوینده آن بشنوم.» و از بعض اکابر نقل شده که می گفت در حال نماز کعبه را در مقابل حاجب و صراط را زیر پا و بهشت را طرف راست و جهنم را طرف چپ و ملک الموت را عقب سر قرار می دهم و فکر می کنم این آخرین نماز من است.»
آری این امور تعجب ندارد زیرا مثل اینها بلکه بیشتر از اینها در بسیارى از مردم نسبت به سلاطین ظاهره مشاهده می شود و تحقق این امور در انسان دائر مدار قوه ایمان و ازدیاد معرفت به عظمت حضرت سبحان جلت عظمته است و اینکه او عالم به سرائر و ضمائر، و حاضر و ناظر، و قادر و قاهر و مثیب و معاقب است و قیامت و حضور در پیشگاه عرش عظمت حق همیشه نصب العین انسان بوده و دنیا و زخارف آن در نظرش حقیر و ناچیز باشد و به عین الیقین بلکه به حق الیقین، یقین داشته باشد که هیچ امرى بدون مشیت حق واقع نمی شود و بدانکه غرض اصلى از تشریع نماز قرب به مقام حق و اظهار عبودیت و انقیاد و تسلیم نسبت به امور تکوینى و اوامر تشریعى حق تبارک و تعالى می باشد رسول خدا (ص) با ابوذر غفارى می فرماید: «یا اباذر اعبد ربک کانک تراه فان لم تکن تراه فانه یراک؛ اى اباذر! پروردگارت را چنان عبادت کن که گویا او را مى بینى چه گر تو او را نمى بینى او تو را میبیند.»

منـابـع

عبدالحسين طیب- أطیب البیان- جلد ‏1 صفحه 154

عبدالحسين طیب- أطیب البیان- جلد ‏14 صفحه 168

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏27 صفحه 166

سیدمحمود طالقانی- پرتوى از قرآن- جلد ‏4 صفحه 185

سيد محمدابراهيم بروجردى- تفسیر جامع- جلد ‏7 صفحه 287

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد