زن در آینه شعر مولانا (1)

فارسی نسخه موبایل

~مولانا=مولوی=11261~ بزرگترین سراینده شعر عرفانی در ادبیات فارسی است که بررسی آراء او درباره زنان می تواند به نوعی نماینده تلقی ~عرفان اسلامی~ ـ ایرانی از زنان باشد.
این بررسی نشان می دهد که مولانا از سویی تئوری ها ی معرفتی خود را درباره زن که یکی از مسائل هستی است، بیان می کند و از سوی دیگر روش ها ی عملی انطباق با آن تئوری ها را نشان می دهد. بدین گونه با حکایت ها و تمثیل های خود پلی میان زمین و آسمان می سازد ومریدان خود را با گذراندن از آن به اعتلا می رساند. اغلب تمثیل ها ی مولانا به نماد پردازی و ~سمبولیزم~ ختم می شود که سعی شده تا حد امکان بررسی و یادآوری گردد.

الگوهای ستوده زنان
مولانا در معرفی زنان نمونه بیش از همه به زنانی که ~ادیان توحیدی~ آنها را معرفی کرده اند، نظر دارد. در واقع زنان آرمانی شعر او زنان دینی هستند که آموزه ها ی آسمانی را در خود تحقق بخشیده اند. افزون بر این، امتیازات وجودی ایشان نیز قابل توجه است، به گونه ای که نه تنها برتر از زنان، بلکه بالاتر از بسیاری مردان نیز قرار می گیرند. زنان مشهوری که مولانا در شعر خود به آنها پرداخته به قرار زیر است:

مریم (س): درس آموز مردان و زنان
مولانا در میان مشاهیر زنان به ~حضرت مریم=حضرت مریم علیهاسلام=11280~ (علیها السلام) ارادت خاصی دارد. در ~مثنوی معنوی~ و ~کلیات شمس~ بیش از 100 بار به نام مبارک مریم اشاره شده و اوصاف حضرتش محور صور خیال و بیان معانی و معارف قرار گرفته است. از دیدگاه مولانا مریم در عالم وجود، رنگی دیگر داشت که او را از سایران متمایز می ساخت. وی زنی بود که بر اثر زهد و عبادت و شایستگی ها ی روحی درجه ای پیدا کرد که فرشته وحی بر او ظاهر شد و وجودش زمینه ظهور معجزه الهی و حامله ~مسیح~ گشت، مسیحی که خود برتر از عالم جسم و دنیا بود. مریم در عفاف و پاکدامنی سرمشق زنان عالم در همه تاریخ است. مولانا لحظه ای را که ~جبرئیل=جبرئیل=11282~ بر مریم ظاهر شد، به شیوه هنرمندانه تصویر می کند تا پیام خـود را در خصـوص عفـاف مـریم هـر چـه مـؤثرتر به خواننده منتقل کند: ~روح القدس~ در پیکر مردی جوان در خلوت مریم ظاهر می شود، با زیبایی زائدالوصف که اگر ~یوسف پیامبر~ او را می دید، از حیرت دیدارش مانند زنان مصر دست ها می برید. او ناگهان در مقابل مریم ظاهر می شود همچون گلی که از زمین می روید یا همچو خورشیدی که از مشرق سر بر می آرد. مریم در آن لحظه عریان و سرگرم شستشو است از دیدن او که نمی داند کیست، لرزه بر اندامش می افتد، چون ماهی که از آب بر خشکی افتاده باشد، مضطرب و هراسان می گردد و در عین بی پناهی و استیصال به خدا پناه می برد. از این پس، مریم فقط زنی سرمشق زنان نیست بلکه انسان کامل و اسوه ای است که باید همه مردان و زنان به او تأسی جویند. لذا مولانا ضمن تکریم و تمجید مریم، وجود او را واسطه بیان معارف قرار می دهد و به این مطلب می پردازد که پناه بردن به حق چه تأثیرها در زندگی دنیوی و اخروی و هنگام مرگ انسان دارد.
مریم حامله نور خدایی بود، چون هنگام زادنش فرا رسید، به اعجاز الهی آب در زیر پایش روان گشت و خرمای تازه از درخت خشکیده برای او مهیا شد. مولانا تصریح می کند که آن آب و خرماها از ابواب و اسباب عادی و مادی نبود، بلکه اصل آن از باغ جان و آب لامکان بود، باغی که در زمستان هم با معجزه خداوند، برای مریم، زنی که شایسته لطف الهی و عالم جان بود، میوه های تازه می آورد. اعتماد و وثوق کامل به حق ـ و نه غیر او ـ از بنیان ها ی عقیدتی عرفاست. مولانا به تبیین این موضوع پرداخته، اعتماد مریم را به خداوند، نمونه بارز وثوق به حق می داند. مائده ها ی آسمانی نتیجه این وثوق بود که از جانب خداوند به او می رسید. (مثنوی، دفتر سوم، ابیات3220-3200)

تجسم فضائل و تبلور معنویت
از دیگر تعالیم عرفا اظهار نیاز و احتیاج به درگاه خداوند و خواستنی از روی اضطرار است. مولانا در بیان اینکه اگر بنده سراپا نیاز باشد و از سر اضطرار خدا را بخواند، حتما نیازش برآورده می شود، ولو آنکه به ظاهر محال باشد، باز نمونه کاملی دارد:
مریم که سراپا درد و نیاز و اضطرار بود و در برابر غوغاگرانی که او را به ناپاکی و بی حیایی متهم می کردند، دفاعی نداشت. پس لطف الهی به مصداق «أمن یجیب المضطر اذا دعاه»(قرآن کریم، نمل -آیه62) نیاز و درد مریم را پاسخ گفت و طفل نوزاد در آغوش او لب به سخن گشود. ملاحظه می گردد که نگاه مولانا به حضرت مریم، تنها نگاه به زنی پارسا و ستایش پارسایی او نیست. او نمی خواهد مریم را فقط سرور زنان پارسا معرفی کند، بلکه در وجود وی انسان کاملی را نشان می دهد که تجسم فضائل و تبلور معنویت ها ی بسیار است و باید سرمشق همه سالکان اعم از زن و مرد قرار گیرد. منزلت مریم حتی ناشی از آن نیست که وی مادر پیامبری ~اولوالعزم~ است، بلکه برعکس، لااقل بخشی از منزلت ~عیسی(ع)~ بدان است که مادری چون مریم دارد. مولانا در لابلای ارشاد مریدان، به این حقیقت و به نقش مریم در معنویت عیسی مسیح اشاره کرده است:
شیر جان زین مریمان خور چونکه زاده ثانیی
تا چو عیسی فارغ آیی از بنین و از بنات

مولوی واستفاده حکیمانه از زمینه ذهنی مخاطبان
وجود و شخصیت حضرت مریم از آن درجه والایی برخوردار هست که الهام بخش مولانا در سرودن اشعار باشد، اما توجه وافر مولانا به وی از دیدگاه دیگری هم محل تأمل می باشد. مولانا در قونیه زندگی می کرد یعنی در منتهی الیه غربی فرهنگ و تمدن اسلامی و در همسایگی اروپای مسیحی. طبعا مخاطبان وی در آن محیط با حضرت مریم آشنایی بیشتری داشتند، برخی از مریدان مولانا قبلا مسیحی بوده اند و مسیحیان آن دیار هم عاری از ارادت به وی نبودند. لذا وی در ارشاد مخاطبان خود از زمینه ذهنی، دینی و عاطفی ایشان استفاده کرده و مناسب احوالشان سخن گفته است.

مادر یحیی: صاحب کرامت
خاله مریم، مادر ~حضرت یحیی=حضرت یحیی علیه السلام=11591~ (علیه السلام) نیز در زمره زنانی است که وجودشان شایستگی ظهور معجزه الهی را پیدا کرده است. او همزمان با حاملگی مریم و در سنین پیری و یائسگی به تقدیر الهی باردار شد و پیامبری عظیم الشأن به دنیا آورد. مولانا می گوید مادر یحیی چون با مریم روبرو می شد، جنین او در شکم، جنین مریم را در شکمش سجده می برد. وی این امر خارق العاده را به فراست دریافت و به مریم خبر داد که در درون او پیامبر اولوالعزمی هست. مریم گفت: من نیز در درون خویش سجده ای از طفل خود حس کرده ام. مولانا پس از طرح این ماجرا، اشکال مقدری را مطرح می کند که اگر کسی بگوید مریم در دوران حملش بیرون از شهر بود و تا فارغ نشد، به شهر باز نگشت، پس چگونه با مادر یحیی چنین افتاد، پاسخ می دهیم که مریم دور از مادر یحیی بود، اما کسی که اهل خاطر باشد هر چه در آفاق غایب است او را حاضر می گردد و با چشم بسته هم می تواند دوست را ببیند، چنانکه گویی پوست و جسم مادی اش مشبک شده و روزنه ها یی برای نفوذ نور حق و دیدار دوست پدید آمده است.

معجزات الهی «در وجود» زنان
این دو بانوی بزرگوار که مقام مادری ـ آن هم مادری پیامبران ـ را با خود دارند، هر دو در نظر مولانا از کرامت و فراست برخوردار بوده اند و به نیروی الهی از حقایق بزرگی که در درونشان تکوین یافته بود و جهان در انتظار تحولات اساسی آنان بود، آگاهی داشتند. از دیدگاهی، اگر معجزات الهی را درباره این زنان و مردان برخوردار از معجزه مقایسه کنیم، نتیجه ظریف و جالبی به دست می آید، معجزات مربوط به مردان غالبا در خارج از وجود ایشان اتفاق می افتد: طوفان ~نوح (ع)=حضرت نوح علیه السلام=11589~، ناقه ~صالح (ع)=حضرت صالح علیه السلام=11587~، باد و ~قوم ثمود=قوم ثمود=11988~، شکافته شدن دریا برای ~موسی(ع)~، خون شدن نیل برای فرعونیان، تسخیر باد و اجنه توسط ~حضرت سلیمان (ع)=حضرت سلیمان علیه السلام=11586~، گلستان گشتن آتش بر ~ابراهیم (ع)~، زنده شدن مردگان به دست عیسی، شکافته شدن ماه به اشاره حضرت ~رسول اکرم (ص)=پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم=12742~ و به سخن آمـدن سنگریزه در دست حضرتش، اما در باره زنان ـ گرچه تعداد قلیل زنان بهره مند از معجره قابل مقایسه با عده کثیر مردان نیست ـ معجزات الهی در وجود خود این زنان و نه در خارج از ایشان تحقق پیدا می کند، چنانکه در باره حضرت مریم و مادر یحیی پیش آمد.

مادر موسی: مهبط وحی
تصور عمومی چنین است که ~وحی الهی~ همواره بر پیامبران نازل شده و پیامبران نیز همگی مرد بوده اند پس وحی هماره بر مردان نازل شده است. در حالی که قرآن از نزول وحی الهی بر زن نیز خبر داده است:
مادر موسی که مولانا هم در خصوص او سخن گفته و داستان پردازی کرده است. وی می گوید که چون جاسوسان خبر تولد موسی را به فرعون رساندند و فرعونیان به خانه او ریختند تا طفل را پیدا کنند، از جانب خدا وحی آمد که طفل را در تنور بینداز که وی از نسل همان ~ابراهیم خلیل~ است که آتش بر او گلستان شد. مادر موسی چنین کرد و آنان بازگشتند. چون خطر جدی شد، وحی آمد که طفل را در آب انداز، امیدوار باش و شیون مکن که او را به تو باز خواهیم رساند… الخ.
مولانا داستان به آب انداختن موسی را با توجه به مهر و عاطفه مادر و لرزیدن او بر جان فرزندش چنان زیبا و اثرگذار پرداخته است که بیان او با همان داستان ها ی فرعی که در کنارش آمده، الهام بخش شاعر بی نظیر معاصر، ~پروین اعتصامی~ شده و او در منظومه زیبای «لطف حق» با لطافت و رأفت زنانه خویش عاطفه مادر موسی را با چیره دستی تمام تصویر کرده و به شعر درآورده است.
(مثنوی،دفترسوم بیت 4017)

آسیه: مشتاق هدایت فرعون
زن اولین مربی انسان در زندگی و مظهر اسم ربوبی خداوند است. مادر از رهگذر تربیت فرزند، نقش ماندگاری در تربیت و تأمین صلاح و فلاح جامعه ایفا می کند، اما نقش تربیتی زن در پرورش فرزندان خلاصه نمی شود، بلکه او در تعامل با همسر نیز از نیروی مربیگری خود بهره می گیرد. ~آسیه~ همسر فرعون مصداق بارز این امر است. او خود هدایت یافته بود و اشتیاقی داشت که فرعون را هم از گمراهی و هلاکت نجات دهد. چون موسی (علیه السلام) آیین حق را به فرعون عرضه کرده او را به دین الهی خویش دعوت نمود و فرعون در خلوت خویش با آسیه درباره این دعوت گفتگو و مشورت کرد، آسیه سر از پا نشناخت، اشک ها ریخت، گرم شد، از جا برخاست و گفت: اگر این دعوت به گوش خورشید می رسید، در پی اجابت آن، سرنگون به زیر می آمد، تو چگونه آن را نپذیرفته و جان بر آن نیفشانده ای؟ هیچ می دانی چه وعده ای به تو رسیده و خداوند چه تفقدی از ابلیسی چون تو کرده است؟
مولانا سخنان شوق انگیز آسیه را به طور مفصل آورده است که ذکر آن در این مجال نمی گنجد. مختصر آنکه می گوید قطره در هراس از فنا شدن به دست باد و خاک و تف خورشید است اکنون این سعادت را یافته که دریا به تقاضای وی آمده است. اگر قطره خود را در کف دریا نهی، از تلف شدن ایمن می گردی و دریایی پر گهر می یابی. زنهار درنگ نکنی و این دعوت را که از دریای لطف الهی آمده است بپذیری. البته تشویق ها ی آسیه به بار ننشست و ایمان فرعون را در پی نیاورد زیرا وی بر خلاف سفارش آسیه با وزیر پلید خود ~هامان~ به شور نشست و هامان او را از آستانه سعادت باز گرداند. اما به هر حال کوششی که آسیه برای نجات فرعون به کار برد و شیوه ظریف تبلیغی، تربیتی که در قالب تمثیل ها و حکایت ها ی مختلف در پیش گرفت، محل توجه و درنگ است.

بلقیس: صاحب عقل صد مرده
مولانا در میان قصص قرآنی که در قالب حکایت ها ی مثنوی آورده و شرح کرده، به ماجرای نامه نوشتن حضرت سلیمان(ع) به ~بلقیس~ ملکه سبا و فراخواندن او به حق و حقیقت نیز پرداخته است. وی در وصف بلقیس، از میان تمام صفات او، عقل و بینش وی را با تأکید خاصی می ستاید که سبب شده نکته ها از نامه سلیمان دریابد و به سوی حق رهنمون شود:
رحمـت «صــد تــو» بــر آن بلقیس باد
کــه خــدایش عقـل صد مرده بداد
در بیت فوق،صد -صدتو (صد لایه)- نشانه کثرت است و معنای واقعی ندارد، لکن انتخاب مولانا که از نظر وزن عروضی شعر می توانست «ده» به جای «صد» بیاورد، معنا دار و قابل توجه است. ستایش عقل بلقیس از آنجا ناشی می شود که در محدوده حواس، گرفتار نماند و در هدهد،حقیقت فراسوی ظاهر را دریافت:
چشم هدهد دید و جان عنقاش دید
حس چو کف دید و دل دریاش دید

زنان مصر: نماد عاشقان حق
مولانا آن گاه که از دل سپردن به عشق حق و عقل باختن در جلوه جمالش سخن می گوید، نمونه جالبی دارد: زنان مصر که چون ~زلیخا~، یوسف(ع) را در مجلس آنان درآورد، محو جمالش گشتند و این بی خودی و ترک عقل موجب رهنمونی آنها به عشق یوسف شد:
چــون ببــازی عقــل در عشـق صمـد
عشــر امثـــالـت دهــد یا هفتصـــــد
اشاره به آیه شریفه: «من جاء بالحسنه فله عشر امثالها... »(آیه 160سوره انعام)
آن زنـــان چــون عقل هــا درباختنـــد
بررواق عشــــق یـــوسف تاختنـــــد
عقلشــان یک دم ستــــد ساقــی عمر
سیــر گشتنـــد از خــرد باقــی عمـر
مولانا در میانه این تمثیل نمادین و تأویل جمال یوسف، عبارتی می گوید که بار معنایی متفاوتی دارد، وی مخاطب خام و بی ذوق خود را که البته از ذوق عشق و جمال الهـی بـدور است، با خــطاب «ای کـم از زن» مــورد عتـاب قرار می دهد که:
اصــل صــد یـوسف جمـال ذوالجـلال
ای کــم از زن شــو فــدای آن جمـال
این خطاب در میانه شعر، ساختاری متفاوت با بقیه شعر دارد و متأسفانه از لایه ها ی زیرین ساحت رئالیستی ذهن شاعر حکایت می کند.

عایشه: شاهد باران غیب
مولانا در میان زنان مشهور به قصه ای در باره عایشه همسر پیامبر پرداخته است که صرفنظر از عدم صحت وقوع آن، امکان هویدا شدن حقایق غیبی را در چشم زن، از دیدگاه مولانا نشان می دهد. او می گوید روزی ~پیامبر اکرم=پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم=12742~ (صلی الله علیه و آله و سلم) برای تشییع یکی از اصحاب به گورستان رفت. هنگام بازگشت به خانه، عایشه از اینکه جامه ها ی حضرت به علت بارش باران تر نشده اظهار تعجب کرد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسید: امروز چه پوششی بر سر داشتی؟ عایشه جواب داد: ردای تو را خمار خود کرده بودم. پیامبر فرمود: به همین علت توانسته ای باران غیب را ببینی زیرا آن باران از جنس باران مادی نبود که جامه مادی را تر کند از ابری دیگر و از آسمانی دیگر بود که خداوند به علت ردایی که بر سر کرده بودی، آن را به چشم تو نمایاند.

رابعه: باطل السحر ثروت
~رابعه~ از چهره ها ی مشهور عرفان اسلامی در دوره زهد به شمار می رود. یکی از آموزه های عرفانی او ستیز با دنیا پرستی و مظاهر مادی زندگی است که دستمایه نویسندگان کتب عرفانی در پرداختن حکایات و ماجراهای شورانگیز عارفانه شده است. مولانا هم به حکایات منقول درباره رابعه توجه داشته و درباره تلقی او از خطر جمع آوری درهم و دینار و انباشت ثروت، ماجرای نمادینی را آورده است. وی می نویسد: روزی خدمتکار رابعه دو درهم آورد و به دستش داد. یک درهم به دست راست گرفت و یک درهم به دست چپ. وقت غذا خوردن گفتند بخور، گفت معاذالله! این درهم جادوست و آن درهم جادوست. من دو جادو را به همدیگر جمع نکنم که ایشان هر دو همنشین شوند، فتنه بیندیشند و تدبیر فراق ما کنند و میان روح و پیکر جدایی افکنند. ملاحظه می شود که مولانا از این بانوی بزرگ چه اصل مهمی را با چه زبان ساده ای برای تنبه انسان ها بیان کرده است.
(ادامه دارد ...)
در ادامه این نوشتار وبررسی دیدگاه مولوی درباره گوهر وجودی زن درقسمت دوم به مطالبی چون (ظرفیت ها ی وجودی و خصائل روحی زنان،حفظ عفاف وادب عاشقی (توسط زنان)،مادر نماد خداوند)خواهیم پرداخت.

منـابـع

1- اعتصامی، پروین:«دیوان»، تدوین احمد کریمی، تهران، انتشارات یادگار، 1369، چاپ اول.

2- سورآبادی(عتیق نیشابوری)، ابوبکر:«قصص قرآن مجید»، به اهتمام یحیی مهدوی، تهران، انتشارات خوارزمی، 1365، چاپ دوم.

3- مولوی، جلال الدین محمد:«فیه ما فیه»، تصحیح بدیع الزمان فروزانفر، تهران، امیرکبیر، 1362، چاپ پنجم.

4- «کلیات شمس یا دیوان کبیر»، تصحیح بدیع الزمان فروزانفر، تهران، امیر کبیر، 1362، چاپ سوم، دوره 10 جلدی.

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد