مقایسه ازدواج و طلاق در مسیحیت و اسلام (مسیحیت)

فارسی نسخه موبایل 2523 نمایش |

ازدواج و خانواده در مسیحیت

معنای ازدواج در آیین مسیح
برداشت مسیحیان آن است که خداوند ازدواج را برای تنظیم رابطه ای مناسب میان ذکور و اناث، ایجاد بهترین محیط برای پرورش فرزند و ثبات جامع قرار داده است. مسیحیان همچنین بر تجرد، به مثابهء آرمانی والا، به خصوص از آن جهت که عیسی خود ازدواج نکرد، تأکید دارند. راهب ها، راهبه ها و کشیشان مذهب کاتولیک نذر می کنند که همیشه مجرد بمانند. ازدواج در مسیحیت پدیده ای منحصر به فرد نیست، و ماهیت ازدواج با بیشتر ادیان مشترک است. ازدواج متضمن عقدی قانونی میان زوجین است. در مذاهبی که در آنها ازدواج یک شعیره است، زوجین (و نه کشیش) قسوس شعیره هستند. کشیش فقط برای انتقال برکت خداست. در اشکال قدیمی مراسم ازدواج، سه دلیل برای ازدواج ذکر می شود:
1- داشتن فرزند
2- معاشرت، مساعدت و آرامش متقابل
3- اجتناب از گناه
دلایل ارائه شده در اشکال جدید مراسم ازدواج، عبارت است از:
1- مساعدت و آرامش متقابل
2- خوشی حاصل از اتحاد جسمانی و تقویت اتحاد دلها و جانها
3- داشتن فرزند
مسیحیان هنگام ازدواج متعهد می شوند که یکی شدن مرد و زن را نشانهٔ آشکاری برای محبت خدا به بشر و محبت مسیح به شاگردانش قرار دهند. به همین علت، مسیحیان ازدواج را التزام و تعهد در طول زندگی می شمارند و با طلاق و ازدواج مجدد در زمان حیات همسر مخالفند. اگرچه ازدواج در مسیحیت پدیده ای مقدس محسوب شده و سر عظیم نامیده می شود، اما در برابر آن دوری گزیدن از ازدواج امری پسندیده تر است. شخص مجرد، با تمام توان به خدمت خداوند می رسد و با کم کردن مشغله های دنیوی و زندگی، خود را شبیه عیسی می سازد. بر پایه تعالیم کتاب مقدس، سنت کلیسا و عرف اجتماعی، مسیحیان معتقدند که ازدواج دائمی است. عیسی می گوید که شوهر و زن، در شرایط آرمانی، "یک تن" می شوند، و علقه ای که ایجاد شد، قابل انقطاع نیست.
عیسی این حقیقت را نادیده نمی گرفت که در ایام او طلاق واقع می شد، اما او طلاق را انحراف از آرمان تلقی می کرد. واضح است که ثبات و امنیت یک ازدواج دائمی برای جامعه و فرزندان حاصل از ازدواج، مطلوب است. اما این نکته نیز مفروض است، که ازدواج باید زوجین را مقدمتا" از مصاحبت متقابل محظوظ سازد. اگرچه رابطه جنسی مهم است، اما از آن مهمتر، شوهر و زن باید امین، منتقد و بهترین دوست یکدیگر باشند. اشکال امروزی مراسم ازدواج، این امکان را فراهم می آورد که ازدواج قراردادی میان دو فرد برابر باشد. در گذشته، مرد هم از نظر قانون و هم از نظر عرف اجتماعی، غالب و بد. اما امروز چنین نیست و زوجین سوگندهای یکسانی یاد می کنند و قولهای یکسانی می دهند که "... انجام دهند و... دوست داشته، محترم بشمارند".
اما هنوز مصرحه ای وجود دارد که زن متعهد می شود "اطاعت کند"، البته در صورتی که زوجین چنین بخواهند. مسیحیت اغلب به خاطر دیدگاههای سرکوبگرانه آن نسبت به زنان در جامعه، و بخش های بسیاری از کتاب مقدس که ظاهرا حامی این دیدگاههاست مورد انتقاد قرار گرفته است. البته، در این اتهام حقیقتی وجود دارد، و لازم است مسیحیان به این موضوع توجه نمایند. اما این نکته نیز حقیقت است که تلقی آزاد منشانه عیسی از زنان زمان خود، و تعبیر کلی پولس رسول که "در مسیح، عیسی نه مذکر است، نه مؤنث"، الگوها و معیارهایی به دست داده که مدافعان حقوق زنان آنها را مفید یافته اند.

نظر کلیسا درباره ازدواج

استاد مطهری می نویسد: «به حکم "الجاهل اما مفرط او مفرط" دنیای اروپا تا قبل از این دو سه قرن اخیر که قانون حاکم بر آن، قانون کلیسا بود، در یک حد افراطی در محدود کردن روابط جنسی کوشش می کرد و به اسلام در یک سلسله مسائل ایراد می گرفت. اساسا در قانون کلیسا، ارتباط جنسی مطلقا هر چند با زن شرعی یک کار پلید بود. از نظر آنها زن ذاتا موجودی پلید بود و عمل مقاربت هر چند با زن شرعی عمل کثیفی بود و به همین جهت افراد مقدس و پاک و منزه، افرادی که شایستگی داشتند به مقامات عالی روحانی برسند، کسانی بودند که در همه عمر زنی را لمس نکرده و با زنی نزدیکی نکرده بودند. پاپ از میان چنین افرادی انتخاب می شد و اکنون هم چنین است که تمام عمر را مجرد به سر برده بودند، و اصلا نفس "تجرد" مقدس بود. می گفتند افرادی استعداد دارند این عمل مقدس را انجام دهند که در تمام عمر با هیچ زنی تماس نداشته باشند. این افراد کم هستند.
همینها هستند که بعدا کشیش و کاردینال می شوند و بعضی به حد پاپ (شدن) می رسند. می گفتند اما اکثر مردم که نمی توانند مجرد باشند. اگر ما به اکثر مردم بگوییم مجرد زندگی کنند اینها مرتکب عمل زنا می شوند که پلیدتر است، و بیشتر عمل جنسی انجام می دهند. بنابراین از باب "دفع افسد به فاسد" ازدواج را اجازه می دادند. ظاهرا علت اینکه فکر پلیدی "علاقه و آمیزش جنسی" در میان مسیحیان اوج گرفت، تفسیری بود که از بدو تشکیل کلیسا، از طرف کلیسا برای مجرد زیستن حضرت عیسی مسیح، صورت گرفت. گفته شد علت اینکه مسیح تا آخر مجرد زیست پلیدی ذاتی این عمل است و به همین جهت روحانیین و مقدسین مسیحی شرط وصول به مقامات روحانی را آلوده نشدن به زن در تمام مدت عمر دانستند و "پاپ" از میان اینچنین افرادی انتخاب می شود.
به عقیده ارباب کلیسا تقوا ایجاب می کند که انسان از ازدواج خودداری کند کلیسا ازدواج را به نیت تولید نسل جایز می شمارد. اما این ضرورت، پلیدی ذاتی این کار را از نظر کلیسا از میان نمی برد، علت دیگر جواز ازدواج، دفع افسد به فساد است یعنی به این وسیله از آمیزش های بی قید و بند مردان و زنان جلوگیری می شود. کلیسا ازدواج را غیر قابل فسخ، و طلاق را ممنوع می شمارد، گفته می شود کلیسا خواسته است بدین وسیله ازدواج را تقدیس و از تحقیر آن بکاهد. ممکن است علت ممنوعیت طلاق و غیر قابل فسخ بودن ازدواج از نظر کلیسا این باشد که خواسته است برای کسانی که از بهشت تجرد رانده شده اند جریمه و مجازاتی قائل باشد. اسلام بر عکس نظر کلیسا، تجرد و عزوبت را پلید می داند و گفته است "زمین آدم عزب را لعنت می کند که بر آن بول کند و ازدواج را مقدس می شمارد."»

کیفیت عقد ازدواج در مسیحیت
کتب مربوط به عهد جدید نه تنها راجع به احکام ازدواج ساکت هستند بلکه از پرداختن به موضوعاتی چون تعیین مهر و شرایط ازدواج نیز خودداری کرده اند. اما آنچه مسلم است این است که در دین مسیحیت ازدواج دارای شرایط و مقررات زیر می باشد.
1. انجام مراسم ازدواج در کلیسا
2. طی تشریفات خاص
3. حضور کشیش

روابط خانوادگی در مسیحیت

امروزه، هنگامی که در غرب از "خانواده" صحبت می کنیم معمولا" منظورمان خانواده هسته ای است، یعنی خانواده ای مرکب از مرد و زنی که آزادانه یکدیگر را به عنوان شریک زندگی انتخاب می کنند و در خانه خود با فرزندانشان زندگی می کنند. در موارد بسیار، والدین، هر دو کار می کنند. اگر هنگامی که فرزندان کم سن هستند، لازم باشد یکی از والدین در خانه بماند، معمولا" (ولی نه همیشه) آن طرف مادر خواهد بود. این الگوی زندگی خانوادگی، الگویی نسبتا" مؤخر است. در گذشته، ازدواجها وسیله بقای اقتصادی یا اتحاد خانواده ها یا قبیله ها بود. انتخاب آزادانه شریک زندگی بسیار غیر معمول بود. در پنجاه سال گذشته، با حرکت مردم در کشورهای خود و درجهان، و ازدواج با اشخاصی از مناطق، ملت ها، ادیان، نژادها، و گروههای اجتماعی دیگر، تغییراتی به وجود آمده است. امروزه، می توان خانواده ها را از اقربای سببی و دیگر خویشاوندان جدا ساخت، حال آنکه پیش از جنگ دوم جهانی، این کار غیر قابل تصور بود. در وضعیت جدید، مسیحیان هنوز براین باورند که خانواده بهترین محیط برای پرورش فرزند و تضمین ثبات جامعه است.
ارزشهای مربوط به خانواده در مسیحیت، از یهودیت، تعالیم عیسی، دیگر تعالیم عهد جدید و شرایط اجتماعی معاصر مایه می گیرد. پنجمین فرمان از ده فرمان، احترام به والدین را تکلیف می کند، و عیسی از رابطه پدر با فرزند به عنوان تمثیل رابطه میان خدا و نوع بشر استفاده کرد: "این گونه است دعای شما: ای پدر ما..." اما عیسی خانواده را مافوق همه قرار نداد. برای عیسی و پیروان او، ملکوت خدا باید اولی باشد، و ممکن است لازم باشد که انسان خانواده خود را ترک گوید. هنگامی که مادر و برادران عیسی رفتند که او را به خانه ببرند، عیسی گفت: "کیست مادر من، و برادرانم کیانند؟" پس، به آنان که به گرد وی نشسته بودند، نظری افکند و گفت: "اینانند مادر و برادرانم، زیرا هرکه اراده خدا را به جا آورد، همان برادر و خواهر و مادر من باشد."
پولس رسول به جوانان مسیحی اندرز می دهد و از روابطی که باید در درون خانواده وجود داشته باشد، سخن می گوید: «از یکدیگر در خداترسی اطاعت کنید. ای زنان، از شوهران خود اطاعت کنید چنانکه از خداوند اطاعت می کنید، زیرا شوهر سر زن است، چنانکه مسیح نیز سر کلیسا است. ای شوهران، به زنان خود محبت کنید، چنانکه مسیح هم به کلیسا محبت نمود و خویش را برای آن داد... ای فرزندان از والدین خود در خداوند اطاعت کنید، زیرا این انصاف است.... و ای پدران فرزندان خود را به خشم میاورید.»
در جامعه معاصر از وظیفه محبت و اطاعت که پولس رسول، به ترتیب، برای شوهر و زن مقرر داشته است اغلب این گونه برداشت می شود که برای زوجین به طور مساوی تبعیت از آن لازم است. مسیحیان اغلب پروش عیسی را در خانواده ای در ناصریه تأییدی بر اینکه زندگی خانوادگی چیزی است که منظور خداست، تلقی نموده اند. ممکن است چنین باشد، اما در واقع شواهد مختصری از زندگی خانوادگی عیسی در دست داریم، و دیدگاه سنتی آن است که عیسی خود ازدواج نکرد. در عصر حاضر، زندگی خانوادگی در جامعه غربی شباهت مختصری به زندگی خانوادگی در قرن اول در خاورمیانه دارد. زندگی امروزی همه گونه فشار را بر خانواده تحمیل می کند. تحرک، افراد را از ریشه هایشان جدا می سازد. امروز که مدارس، تلویزیون، رادیو، روزنامه ها، فرهنگ پاپ و فرهنگ جوانان هر یک داعیه ای (اغلب متعارض) دارند، اقتدار قاطع والدین دیگر وجود ندارد.
والدین نمی دانند چه بکنند. به سهولت خود را بی کفایت می یابند، و یا در استبداد پناه می جویند (ویا به تساهل رو می آورند) به فرزندان خود اجازه انتخاب و تصمیم گیری می دهند اگرچه ممکن است این گونه انتخابها و تصمیم ها مصیبت بار باشد. در هنگام غوررسی این وضع، خوب است به خاطر داشته باشیم که زندگی خانوادگی به سبک امروز، پدیده ای جدید است و ما هنوز دربارهء نحوه موفق ساختن آن به تفحص مشغول هستیم. خوشبختانه، انسان منعطف است، و معمولا" فرزندان از اشتباهات خیرخواهانه والدینشان و نیز والدین از اشتباهات فرزندانشان جان به در می برند.

انحلال نکاح (طلاق) در مسیحیت

به رغم نیت خوب و تلاش واقعی، ازدواجها منقطع می گردد. این واقعه، برای مسیحیان، همانند دیگران، اتفاق می افتد. انحلال نکاح، موجب ناراحتی همه اشخاص ذیربط، علاوه بر زوجین، می شود. ما اغلب از آمار طلاق مطلع می شویم، ولی رنج و تعب عمیقی را که در پس آمار نهفته است، فراموش می کنیم. در واقع کسانی که باید این رنج را تحمل کنند، مستحق رحمت و معاضدت مسیحیانی که قادر باشند چنین کنند، هستند. مسیحیان می دانند که در بعض ازدواجها، انحلال و جدایی (با توافق جدا زندگی کردن) به عنوان یک راه برخورد با این وضع تلقی می شود. تا اینجا، مسأله ساده، ولی دردناک است. مشکل واقعی مسیحیان با مسأله طلاق و ازدواج مجدد است. این یکی از موضوعاتی است که مسیحیان را به مطلق گرا و نسبی گرا تقسیم می کند. مطلق گرایان می گویند اگر ازدواج مسیحی مادام العمر است، پس ازدواج دوم کلا"محلی از اعراب ندارد، و اگر عقد چنین ازدواجی جاری شود، آن ازدواج در حکم زناست، زیرا از نظر خدا، در هیچ شرایطی نمی توان ازدواج اول را منقطع ساخت.
به نظر می رسد این همان منظور عیسی بود که گفت: "هر که زن خود را طلاق دهد و دیگری را نکاح کند، در حق وی زنا کرده باشد. و اگر زن از شوهر خود جدا شود و منکوحه دیگری گردد، مرتکب زنا شود." مسیحیان دیگر به این موضوع به گونه ای متفاوت می نگرند. عیسی می گوید: "هر که به غیر علت زنا زن خود را از خود جداکند، باعث زناکردن او می باشد." استثنایی که متی قائل می شود ظاهرا" نشان دهنده آن است که عیسی زنا را به عنوان دلیلی کافی برای طلاق پذیرفته است. ازدواج برای یک عمر است، یعنی "تا مرگ ما را از هم جدا سازد". بنابراین، مسیحیان همواره پذیرفته اند که پس از فوت یکی از دو طرف ازدواج، طرف دیگر می تواند مجددا" ازدواج کند. مذاهب شرقی مسیحیت به طور سنتی به اتساع این معنی پرداخته تا اندیشهء "مرگ اخلاقی" را نیز شامل باشد، که منظور از آن رفتاری مانند زنا یا دوهمسری است. در سالهای اخیر، بعض مسیحیان "مرگ" یا انحلال نکاح را موجب فسخ عقد و و جواز ازدواج مجدد تلقی نموده اند.
در بعض سنت های مسیحی، روحانیان معمولا" برای انجام ازدواج مجدد در کلیسا آماده نبودند. به نظر می رسد تکرار همان عبارت دائمی بودن ازدواج برای ازدواج با شخص دیگر، معقول نباشد. با این وجود، همان روحانی نمی تواند انکار نماید که بسیاری از ازدواجهای دوم، خوب، موفق و ظاهرا" برکت یافته از جانب خدا بوده است. اگر خدا ازدواجی را تبرک نماید، آیا روحانی باید از انجام همان کار امتناع ورزد؟ امروزه، روحانیان بیشتری آماده اند تا مراسم دینی ازدواجهای دوم را انجام دهند. البته مطلق گرایان با برچسب هایی چون "جاده صاف کن اندیشه های نو" و "خائن به تعالیم دشوار مسیح و کلیسا"، از آنها انتقاد می کنند. مطلق گرایان و نسبی گرایان، از انحلال نکاح، به دلیل رنجی که ایجاد می شود، به یک اندازه متأسف می شوند. دو راه برای معاضدت وجود دارد.
اول، مشاوران زناشویی، که برای پرداختن به مسائل موجود بین دو نفر که بسیار نزدیک به هم زندگی می کنند، آموزش دیده اند. اگر پیش از آنکه دیر شود، تقاضای کمک کنند، اغلب می توان آنها را در جهت حل مسائلشان یاری داد. بدین ترتیب، در اثر مشکلاتی که مشترکا" بر آنها فائق آمده اند، ازدواج آنها مستحکم تر می شود. دوم، برآمادگی دقیق تر برای ازدواج تأکید می شود. روحانیان زوج هایی را که قصد ازدواج دارند، به دور هم جمع می کنند و با هم به بحث و فحص دربارهء معنای ازدواج می پردازند، و آنها را برای فرصت ها و دشواریهای ازدواج آماده می سازند.

قانون طلاق در مسیحیت
در دنیای مسیحیت این نظریه حاکم است که ازدواج یک پیمان مقدس است، وحدت دلها و روحهاست و باید برای همیشه این پیمان ثابت و محفوظ بماند و طلاق از قاموس اجتماع بشری باید حذف شود، زن و شوهری که با یکدیگر ازدواج می کنند، باید بدانند که جز مرگ چیزی آنها را از یکدیگر جدا نمی کند. این فرضیه همان است که کلیسای کاتولیک قرنهاست طرفدار آن است و به هیچ قیمتی حاضر نیست از آن دست بردارد. البته طرفداران این فرضیه در جهان رو به کاهشند، امروز جز در ایتالیا و در اسپانیای کاتولیک به این قانون عمل نمی شود. مکرر در روزنامه ها می خوانیم که فریاد زن و مرد ایتالیائی از این قانون بلند است و کوششها می شود که قانون طلاق به رسمیت شناخته شود و بیش از این ازدواجهای ناموفق به وضع ملالت بار خود ادامه ندهند. کلیسا در نظر خود پافشاری می کند و به تقدس ازدواج و لزوم استحکام هر چه بیشتر آن استدلال می کند.
تقدس ازدواج و لزوم استحکام و خلل ناپذیر بودن آن مورد قبول است. اما به شرطی که عملا این پیوند میان زوجین محفوظ باقی مانده باشد. مواردی پیش می آید که سازش میان زن و شوهر امکان پذیر نیست، در اینگونه موارد نمی توان به زور قانون آنها را به هم چسباند و نام آن را پیوند زناشوئی گذاشت، شکست نظریه کلیسا قطعی است، بعید نیست کلیسا اجبارا در عقیده خود تجدید نظر کند.

منـابـع

ترور شانون- اخلاق در شش دین جهان- بخش مسیحیت- ترجمه محمدحسین وقار- انتشارات اطلاعات

کدارنات تیواری- دین شناسی تطبیقی- ترجمه مرضیه (لوئیز) شنکایی- انتشارات سمت

علی اکبر مشکینى- ازدواج در اسلام

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد 2 ص 97-96 و جلد 14 ص 466-464

مصطفی زمانی- به سوی اسلام یا آیین کلیسا- انتشارات پیام اسلام- 1369 هـ‌ . ش.

محمدجواد مشکور- خلاصه ادیان در تاریخ دینهای بزرگ- انتشارات شرق تهران

مرتضی مطهری- نظام حقوق زن در اسلام- صفحه 352-296

مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن- جلد 4 صفحه 17- 18

مرتضی مطهری- اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب- صفحه 12-10

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد